2011/02/25

جورج ایوانویچ گورجیف George Ivanovich Gurdjieff

Posted in جورج ایوانویچ گورجیف at 12:25 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

.

جورج ایوانویچ گورجیف George Ivanovich Gurdjieff (ر13 ژانویه 1866؟- 29 اکتبر 1949) یک عارف و معلم روحانی بود. او نظام خود را "کار" ( به معنای ضمنی "کار کردن روی خود") یا در اصل " راه چهارم" می نامید. او در جایی آموزه هایش را "مسیحیت رازگونه" توصیف می کند.

جورج ایوانویچ گورجیف

گورجیف در زمان های متفاوتی از زندگیش مدارس مختلفی را در سراسر جهان تأسیس و متوقف کرد. او مدعی بود آموزه هایش که به غرب آورد و از تجربیات و سفرهایش گرفته شده بودند، حقیقت موجود در مذاهب کهن و تعلیمات خردمندانه ی مرتبط با خودآگاهی در زندگی روزمره ی مردم و جایگاه بشر در هستی را بیان می کنند.

او به انسان ها یاد داد که چطور توجه و انرژی شان را به طرق مختلف افزایش داده و متمرکز کنند و گنگی و غیاب ذهن و خیالپردازی را به حداقل برسانند. بنابر تعلیمات او، این رشد و تکامل درونی در یک فرد، آغاز یک جریان فراتر تغییر ممکن است، که هدف آن تحول انسان ها به چیزی است که گورجیف معتقد بود باید باشند.

گورجیف

گورجیف برای ایجاد شرایطی که بتوان توجه درونی را بسیار بیشتر ورزیده کرد به شاگردانش "رقص ها" یا "حرکات مقدس" را نیز آموزش می داد که بعدها به عنوان حرکات گورجیف شناخته شدند و آنها به صورت گروهی آن را انجام می دادند. گورجیف همچنین تمرین های مختلفی مانند تمرین "ایست" را برای مشاهده ی فوری خود (خویش فردی) در شاگردانش به کار می برد. تکان های دیگری برای کمک به بیداری شاگردانش از خیالپردازی مداوم، همیشه در هر لحظه ای امکان پذیر بودند.

شکل هندسی انیگرام (Enneagram) یا نه وجهی، نخستین بار توسط  گورجیف مطرح شد و بعدها چندی از روانشناسان برای طبقه بندی تیپ های شخصیتی از آن استفاده کردند که امروزه با نام تیپ های شخصیتی نه گانه انیگرام شناخته می شود. گورجیف معتقد بود که “هر کل کامل شده، هر کیهان، هر ارگانیسم، هر گیاهی یک انیگرام است. تمام دانش را می توان در انیگرام جای داد. برای کسی که می تواند از آن استفاده کند، انیگرام کتاب ها و کتابخانه ها را کاملاً غیرضروری می کند.”

انیگرام

گورجیف می گوید، “شناخت انیگرام تا مدت های دراز راز نگه داشته شد و اگر اکنون به اصطلاح در دسترس همه گذاشته شده، تنها در قالبی ناکامل و نظری است که هیچکس نمی تواند بدون راهنمایی انسانی که با آن آشناست، هیچ استفاده ی عملی از آن کند. آدمی می تواند کاملاً تنها در کویر باشد و انیگرام را روی شن بکشد و قوانین ابدی را در آن بخواند و هر بار چیز تازه ای یاد بگیرد، چیزی که قبلاً نمی دانست. انیگرام حرکت ابدی است. همان حرکتی که انسان ها از عهد عتیق در جستجویش بوده اند و نمی توانستند بیابند…”

::::………………::::

کودکی اش در مرز آسیای صغیر در شرایطی بسیار غریب و غیرقابل تصور نظیر آنچه در کتاب مقدس می توان خواند، می گذرد. گله های بزرگ گوسفند، گشت و گذار از جایی به جای دیگر، تماس با اشخاص گوناگون و غریب. از جمله چیزهایی که در کودکی اغلب مشاهده می کرده این بود که پسرهای یزیدی نمی توانستند از دایره ای که دور آنها می کشیدند، بیرون بیایند.

سال های جوانی خود را در فضای داستان های پریان، افسانه ها و سنت ها گذرانده بود. گورجیف وقتی خیلی جوان بود چندین سفر طولانی به شرق کرده است. در جریان این سفرها بارها با پدیده های بسیاری حاکی از معرفت، قدرت و قابلیت های ورای توانایی های معمولی برخورد کرده و آدم های روشن بینی را با قدرت های معجزه آسا از نزدیک دیده بود. به تدریج سفرهایش هدف معینی می یابند. به جستجوی معرفت و کسانی می پردازد که این معرفت را داشتند. به دنبال دشواری های بسیار، به همراه چند تن دیگر که مانند او به دنبال معجزه آسا بودند، منابع این معرفت را پیدا می کند.

درباره ی مکتب هایی که این معرفت را نزد آنها می یابد بسیار کم حرف می زد. به دیرهای تبتی، چیترال، کوه آتوس، مکتب های صوفی گری در ایران، بخارا و شرق ترکستان اشاره می کرد، به درویش های فرقه های مختلف، اما همه به شکلی نامشخص.

 

:: زندگینامه ::

 

گورجیف

پدر گورجیف از پنتوس (Pontic) یونان و مادرش یک ارمنی بود. او در الکساندروپل(Alexandropol) به دنیا آمد. مسلمانان گرجستان، مردم گرجستان را گورجیس (gurdjis) می نامند که ریشه ی اسم گورجیف را تشکیل می دهد.

تاریخ دقیق تولد او نامعلوم است (در حدود 1866 تا 1877). گورجیف در کارس (Kars) بزرگ شد و قبل از بازگشت به روسیه برای مدتی کوتاه در 1912، به بخش های زیادی از دنیا سفر کرد (مانند آسیـای مـرکـزی، مصر و رم). در محدوده زمانی پیش از 1912 گـورجـیـف به سفر مشکوکش که در کتاب "ملاقــات با مــردان بـرجـستــه" به آن اشاره شده است رفت. در آنـجا به نـقـشــــه ی "pre-sand Egyp" برمی خورد که او را به آمـوزش با یـک گـروه سـری، به نام  “بـرادری سـارمـونـگ” (Sarmoung Brotherhood) رهنمون می شود.

در روز اول سال 1912 گورجیف به مسکو رسید و اولین شاگردانش را جذب کرد. در همان سال در سنت پترزبورگ با جولیا اوستروسکا (Julia Ostrowska) ازدواج کرد.

 جولیا اوستروسکا- همسر گورجیف

گورجیف در 1914 گروه رقص باله اش به نام “ستیز جادوگران” را آگهی داد و بر نمایشنامه ی شاگردانش به نام "آن هایی از حقیقت" نظارت کرد. او در 1915 پ.د.اوسپنسکی را به عنوان شاگرد پذیرفت، در حالیکه توماس.د.هارتمن آهنگساز و همسرش الگا را در سال 1916 به شاگردی قبول کرد. در این زمان در حدود 30 شاگرد داشت.

او در سال 1917طی انقلاب روسیه، پتروگراد را ترک کرد و نزد خانواده اش در الکساندروپل بازگشت. در خلال انقلاب بلشویک، گورجیف اقلیت های آموزشی موقتی را در اسنتوکی قفقاز و بعد در تاپس، میکوپ، سوشی و پوتی که همگی در ساحل دریای سیاه بودند برپا کرد. او در آنجا با بسیاری از شاگردان روسی اش به طور فشرده و سخت کار کرد.

در مارس 1918، اوسپنسکی از گورجیف جدا شد و 4 ماه بعد بزرگترین خواهر گورجیف و خانواده اش آواره در اسنتوکی نزد او رسیدند و خبر دادند که پدرش در 15 می در الکساندروپل طی قتل عام ارمنی ها (1915- 1923) توسط ترکها هدف گلوله قرار گرفت. به دلیل آنکه اسنتوکی بیشتر و بیشتر با جنگ داخلی مورد تهدید قرار می گرفت، گورجیف یک داستان دروغین روزنامه ای منتشر کرد که "مأموریت علمی" قریب الوقوع او را به Mount Induc اعلام می کرد. با جا زدن خود به عنوان یک دانشمند، گورجیف با 14 همراه (شامل خانواده اش و اوسپنسکی) اسنتوکی را ترک کرد. در بهار 1919 گورجیف الکساندر سالزمن هنرمند و همسرش جین را ملاقات کرد و آنها را به شاگردی پذیرفت. با همکاری جین سالزمن، گورجیف اولین نمایش عمومی رقص های مقدسش را ارائه کرد.

در پاییز 1919، گورجیف و نزدیک ترین شاگردانش به تفلیس نقل مکان کردند. در آنجا همسر گورجیف، آقا و خانم استجورنوال (Stjoernval)، آقا و خانم هارتمن و آقا و خانم سالزمن بسیاری از آموزه های بنیادین او را گردآوری کردند. خود گورجیف روی باله ی ستیز جادوگران که هنوز روی صحنه نرفته بود متمرکز شده بود. توماس.د.هارتمن (که اولین پیش نمایش او را سالها پیش از تزار تمامی روسیه ساخته بود) روی موسیقی باله کار کرد، و الگا لوونونا لازویچ میلانوف هینزنبرگ (Olga Iovonovna Lazovich Milanoff Hinzenberg) (که سالها بعد با آرشیتکت آمریکایی فرانک لیود رایت Frank Lloyd Wright ازدواج کرد) به تمرین رقص های باله پرداخت. در 1919، او اولین انستیتوی رشد هماهنگ انسان را تأسیس کرد.

گورجیف

اینطور پنداشته می شود که نیکولای مار (Nikolai Marr)، یک باستان شناس و مورخ گرجستانی، بسیار او را تحت تأثیر قرار داده بود. در اواخر می 1920، زمانیکه شرایط سیاسی در گرجستان تغییر کرد و نظام قبلی فروپاشید، آنها پای پیاده به بندر باتوم در ساحل دریای سیاه و بعد به استانبول رفتند. در آنجا گورجیف یک آپارتمان در خیابان Koumbaradji در Péra و بعد در 13 Abdullatif Yemeneci Sokak نزدیک برج گالاتا اجاره کرد. آپارتمان نزدیک tekke (خانقاه) نظام مولوی صوفی ها (که توسط جلال الدین محمد رومی پایه گذاری شد) بود، جایی که گورجیف، اسپنسکی و توماس.د.هارتمن آیین سماع درویشان چرخان را تجربه کردند.

گورجیف همچنین در استانبول، کاپیتان جان ج.بنت، که بعد رئیس اطلاعات جاسوسی ارتش بریتانیا در قسطنطنیه شد را ملاقات کرد. بعدها، بنت پیرو گورجیف و اوسپنسکی شد.

در آگوست 1921 و 1922، گورجیف به گرداگرد اروپای غربی سفر کرد و در شهرهای مختلفی چون برلین و لندن به سخنرانی و ارائه ی کارش پرداخت و وفاداری بسیاری از شاگردان سرشناس اوسپنسکی را جلب کرد.

بعد از آنکه نتوانست مالکیت Hellerau  را به دست آورد، گورجیف در جنوب پاریس در Prieuré des Basses Loges در فونتن‌بلو Fontainebleau-Avon نزدیک Château فونتن‌بلوی معروف، انستیتوی رشد هماهنگ انسان را تأسیس کرد. گورجیف با مرگ کاترین مانسفیلد (Katherine Mansfield) در 9 ژانویه 1923 در اثر ابتلا به سل که در آنجا تحت مراقبت او بود، به عنوان "مردی که کاترین مانسفیلد را کشت" بدنام شد. جیمز مور به گونه ای متقاعدکننده نشان داد که کاترین مانسفیلد به هر حال می دانست که به زودی می میرد، و گورجیف آخرین روزهای او را شاد و کامیاب ساخت؛ به این خاطر او با بهتان و افترای مطبوعات مواجه شد.

از سال 1924 گورجیف دیدارهایی را از آمریکای شمالی صورت داد، جایی که سرانجام شاگردانی که قبلاً توسط آلفرد ریچارد اوراگ (A. R. Orage) آموزش می دیدند را به شاگردی گرفت.

در 1924، در حالیکه گورجیف به تنهایی از پاریس به فونتن‌بلو رانندگی می کرد، تصادفی تقریباً مرگبار کرد. با پرستاری همسر و مادرش بهبودی کند و دردناکی یافت. مدتی که هنوز دوران نقاهت را طی می کرد، رسماً در 26 آگوست انستیتویش را "منحل" ( در حقیقت فقط شاگردان کمتر متعهد خود را پراکنده کرد) و شروع به نوشتن "همه و همه چیز" کرد.

در 1925 همسر گورجیف مبتلا به سرطان شد و در جون 1925 علیرغم پرتودرمانی و درمان های مغناطیسی گورجیف (که به خاطر تصادف مرگبارش در 1924 قادر به انجام کامل آنها نبود) درگذشت. اوسپنسکی به خاکسپاری او رسیدگی کرد.

در سال 1935 گورجیف نوشتن "همه و همه چیز" را پایان داد، در آن زمان دو بخش اول مجموعه ی سه گانه ش را کامل و تازه شروع به نوشتن سری سوم کرده بود (که تحت عنوان "زندگی تنها زمانی واقعی است که من باشم" منتشر شد)

او در پاریس در 6 Rue des Colonels-Rénard زندگی کرد، آنجا در سراسر جنگ جهانی دوم به آموزش ادامه داد.

 گورجیف

گورجیف در 29 اکتبر 1949 در بیمارستان امریکن در Neuilly-sur-Seine، فرانسه درگذشت. خاکسپاری او در کلیسای بزرگ ارتدوکس روسی سنت الکساندر در 12 Rue Daru پاریس انجام شد. او در قبرستان فونتن‌بلو به خاک سپارده شد.

 

:: کتاب ها ::

گورجیف 10 کتاب را در سه مجموعه ارائه کرد و مجموعه ی کامل آنها را “همه و همه چیز” نامید :

- سری اول : سه کتاب تحت عنوان “قصه های بلزباب برای نوه اش” (نقدی عینی و بی غرض از زندگی انسان)
- سری دوم : دو کتاب تحت عنوان “ملاقات با مردان برجسته”
- سری سوم : پنج کتاب تحت عنوان “زندگی تنها زمانی واقعی است که من باشم” (اصل آموزه های او را بیان می کند)

 

:: کتاب های ترجمه شده در ایران ::

 

1- قصه های بلزباب برای نوه اش – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1390

2- ملاقات با مردمان برجسته – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1390

این کتاب با نام ”در جستجوی آن دیگر” توسط سید داود طبایی عقدایی، نشر گفتار، سال 1378 نیز ترجمه شده است.

(گوشه‌هايی از زندگي و سير و سلوك عرفانی گورجيف به روايت خودش در اين كتاب بازگو مي‌شود .وي درباره كتاب مي‌گويد: "هدف از نگارش اين مجموعه ارائه مصالح لازم براي ايجاد ادراكی تازه بود، اداركی كه نوري متفاوت بر زندگی بتاباند" .گورجيف نخست توصيفی از دوران كودكی خود به دست می‌دهد سپس به گفت و گوهای خود با گروهی اكتشافی اشاره می‌كند كه به اكتشافات بسياری در كشورهای خاورميانه و آسيای ميانه، دست يافته‌اند .در پايان نيز مكتبی را كه با عنوان "برادري جهاني" بنيان نهاده، به تفصيل تشريح می‌كند .گفتنی است، گيورگس ايوانويچ گرجيف ـ فيلسوف روسي ـ به دليل اعتقاداتش سال‌های متمادی از عمر خود را در تبعيد و زندان گذراند.)

3- زندگی واقعی است تنها زمانی که “من هستم” – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1391

 

:: کتاب های ترجمه شده مرتبط با آموزه های گورجیف ::

1- در جستجوی معجزه آسا – نویسنده : پیتر دمیانویچ اوسپنسکی – مترجم : رؤیا منجم و سامان سجادی – نشر علم – چاپ اول 1385
( قانون سه اصل یا سه نیرو در آموزه های کهن- چهار کالبد انسان و رابطه شان با دنیاهای متفاوت- هدف هستی- زنجیره ی دنیاها یا پرتو آفرینش- قانون بنیادین عالم : قانون هفت یا اکتاوها- تأثیرات سیاره ای- حالات متفاوت آگاهی- خودآگاهی- چرا انسان خود را به یاد نمی آورد؟- موسیقی-رشد کالبدهای درونی- رهایی از قانون تصادف- رابطه میان کیهان ها- راه به بالا همزمان راه به پایین است- کوندالینی- مهر سلیمان، نمادگرایی اعداد، اشکال هندسی، حروف و کلمات- انیگرام- زبان جهانی- ادیان با سطح بودن انسان همسازند- …)

2- انرژی متعالی: فراروی از قوانین هستی – نویسنده : كاتلين ريوردن اسپيث – مترجم : مجيد آصفي – انتشارات فراروان – چاپ اول 1378
(در اين كتاب، عقايد گيوركس ايوانوويچ گرجيف درباره قوانين هستي و نزديكي انسان به آفريدگار خويش به همراه تمرين‌ها و دستورالعمل‌هاي وي عرضه شده است .او به پيشرفت هماهنگ انسان و توازن دقيق بين ذهن، احساس و جسم معتقد بود .براساس آموزه‌هاي او، پيدا كردن خود واقعي همان حضور احساسات، افكار، شعور و هيجانات شخصي است.)

3- كاركردن = The work نظام تعليماتي گرجيف براي عصر جديد – نویسنده : جیمز وستلی – مترجم : مجید آصفی – انتشارات کلام شیدا – چاپ اول 1388
(نویسنده ی این کتاب یکی از شاگردان و همراهان اساتیدی چون گورجیف و اوسپنسکی می باشد. این کتاب به رمزگشایی اصطلاحات و دایره ی لغات به کار گرفته شده توسط آن بزرگان پرداخته است. در این کتاب سطوح مختلف آگاهی که انسان در حال گذر از آنهاست به زیبایی تشریح شده است.)

4- استادان گرجيف، سراهاي اقتدار – نویسنده : رافائل لفورت– مترجم : ماني صالحي علامه– انتشارات فراروان – چاپ اول 1382
(شرحي است از سفر رافائل لفورت براي يافتن حقيقت و رسيدن به آرامش درونی و نيز جستجو براي يافتن منبع آموزش‌ها و استادان گرجيف. وي در اين سفر از بغداد، حلب، ايران و سرزمين‌هاي ديگر مشرق زمين بازديد مي‌كند و به ديدار افراد مختلفي ـ كه در كتاب از آنان با عنوان اساتيد معنوي شرق ياد شده ـ نائل مي‌آيد. از جمله اين افراد عبارتند از :حكيم عبدالقادر، پيرداود، شيخ عبدالمحي، احمد مصطفي سارموني، و شيخ المشايخ.)

5- صدای همیشگی: آشنایی با طریقت – نویسنده : هنریک آکپیان – انتشارات فراروان – چاپ اول 1388
(اکنون برای اولین بار می توانید چند جریان اصیل به ظاهر جدا از هم تصوف، یوگای پتنجلی، ذن و سیستم آموزشی گرجیف که با صدای همیشگی به سادگی و روشنی شرح و تطبیق داده شده اند را ببینید که چگونه با مصب مشترکی به دریای نیلی بیکران وجود می ریزند و از آن لذت ببرید.)

6- بزرگان روانشناسي و تعليم و تربيت: گرجي‌اف (سرگذشتنامه) – مؤلف : پروین دقیقیان – نشر دانژه – چاپ اول 1389
(گرجي اف نابغه‌اي كنجكاو بود كه از كودكي، رويدادهاي غيرعادي را زير سؤال مي‌برد. او از دوران نوجواني در صدد برآمد تا فلسفه زندگي و مرگ را دريابد. او روان‌شناسي انسان و شناخت كائنات و چگونگي ارتباطشان را در تمام طول عمرش مطالعه كرد و به آزمايش گذاشت. وي معتقد بود روان‌شناسي و متافيزيك با هم ارتباط دارند. او سعي داشت شان و مقام انسان را در عالم آفرينش بفهمد و بداند كه چه رابطه ای با كائنات دارد.  گرجي‌اف يكي از استادان برجسته علوم انساني در قرن بيستم است. نويسنده در كتاب حاضر، پس از ترسيم شرايط اجتماعي و فرهنگي زادگاه گرجي‌اف، دوران كودكي، مراحل تحصيل، علل و اسباب روي‌آوري او به روان‌شناسي را تشريح مي‌كند. در اين اثر با نظريه‌اي آشنا مي‌شويم كه تمرکز اصلي‌اش بر كمال نفساني، خودشناسي و خودنگري است.)

 

:: موسیقی ::

گورجیف یک مجموعه موسیقی به جای گذاشت که الهام گرفته از چیزهایی است که در دیدارهایش از خانقاه های دورافتاده و سایر مکان ها می شنید و با همکاری یکی از شاگردانش، توماس.د.هارتمن برای پیانو نوشته شد.

>> قطعات کوتاهی از آن را بشنوید :

http://www.gurdjieff.org/triangle.cd3-05.mp3
http://www.gurdjieff.org/triangle.cd2-18.mp3
http://www.gurdjieff.org/triangle.cd1-03.mp3

 

:: منابع ::

1- http://en.wikipedia.org/wiki/George_Gurdjieff

2- کتاب “در جستجوی معجزه آسا”

3- توضیحات کتاب ها از سایت : isbn.ir

.

About these ads

2 دیدگاه »

  1. در حال تغيير said,

    ب سلام و خسته نباشيد
    .
    .
    تشكر بابت زحمت هايي ك كشيديد
    .
    .
    تنها كلمه اي ذهن منو مشغول خودش ميكنه تغييره
    .
    .
    در اين زمان خيلي سر در گم هستم

    خيلي سردرگم

  2. ali said,

    دستمریزاد اوست عزیز. باور کنید دیشب داشتم یکی از کتابهای اشو رو می خوندم که به گورجیف اشاره کرده بود و از ایشون تعریف کرده بود. می خواستم درباره گورجیف تحقیق کنم. طبق همیشه که به وبلاگ پر محتوای شما سر زدم دیدم بله شما کار بنده رو آسان کرده اید!! اوست عزیز اگر مطالب بیشتری از درونوالو ملکیزدک قرار دهید بسیار ممنون خواهم شد.
    از زحماتتان خیلی ممنونم.
    ———————————————————————-
    اوست :

    درسته، اشو هم در مورد گورجیف و کتابهاش صحبت کرده. حتماً اگه وقتم اجازه بده
    ممنون


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 111 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: