2010/08/07

لوبسانگ رامپا

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, لوبسانگ رامپا در 11:46 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

. 

“ سه شنبه لوبسانگ رامپا

  Rampa

سه شنبه لوبسانگ رامپا ( 8 آوریل 1910 – 25 ژانویه 1981) نویسنده ای بود که ادعا می کرد قبل از زندگی اش در کالبد مردی انگلیسی, راهبی در تبت بوده است. Cyril Henry Hoskin خود را به عنوان میزبان روح سه شنبه لوبسانگ رامپا معرفی کرد, اسمی که برای اولین بار در کتاب چشم سوم (1956) ذکر گردید.

Cyril Henry Hoskin

کلمه ی سه شنبه بر گرفته از رسوم تبتی ها در نامیدن شخص بر اساس روز تولد وی می باشد. رامپا دخترخوانده ای به نام Sheelagh Rouse دارد که منشی وی نیز بود.

لوبسانگ رامپا، یک راهب پزشک, جراح، لیسانس ادبیات، مهندس و خلبان تبتی بود که در خانواده ای اشراف زاده متولد شد. پدرش از برجستگان بلندپایه و بانفوذ تبت بود. زندگی برای پسران خانواده های سطح بالای لهاسا (پایتخت تبت) بسیار سخت بود. این پسران مجبور بودند برای دیگران سرمشق بوده و سختی های بیشتری را تحمل کرده و ثابت کنند که فرزندان اغنیا هم می توانند درد و رنج و کمبودها را تحمل کنند.

زمانی که رامپا شش سال داشت، معروفترین ستاره شناس تبت، طالع وی را تعیین کرد. در تبت، تاریخ لقاح و تاریخ تولد شخص به هم مرتبط هستند و طالع کامل شخصی که آینده او نوشته شده، تحویل خود شخص می گردد. این ستاره شناس پیر، طالع او را یکی از سخت ترین زندگیها می دانست. طبق گفته های ستاره شناس: او باید وارد لاماسری پزشکی در چاکپوری شود. باید تمام هنرهای موجود پزشکی سنتی تبت را فرا گرفته و مدتی نیز اجسادی را تکه تکه کند تا ساختمان بدن انسان را کاملاً بیاموزد. به او، سری ترین اسرار، عقاید و علم این سرزمین را نشان خواهند داد… آنگاه زمانی خواهد رسید که او باید به چین برود و در آنجا پزشکی را به رسم و طریقه ی غربیها بیاموزد. او بعدها چیزی را خواهد آموخت که در حال حاضر برای ما قابل فهم نیست و در حال حاضر وجود ندارد و اختراع آن هنوز کامل نشده است. طبق تجربه ی ما، آموزش او با پرواز سر و کار دارد. او با وسیله ای پرواز خواهد کرد که شبیه کایت هایی که ما می شناسیم نیست… او سختی ها، زجرها و شکنجه های زیادی را متحمل می شد و علیه نیروهای شیطانی می جنگد، چند سال را در اسارت و زندان می گذراند. ولی نتیجه اش این خواهد بود که جسم و روح او پاک شده و قدرت مغزی و روحی فوق العاده  بدست خواهد آورد. او به علت انفجاری عظیم از اسیرکنندگان خود فرار خواهد کرد، انفجاری که نه فقط کشوری را بلکه جهانی را مبهوت خواهد کرد (بمب اتمی هیروشیما). او با وسیله ای که ما قادر به شناسایی آن نیستیم سراسر قاره ای را خواهد پیمود… صاحب این طالع، وظیفه ی بسیار مهم و خطیری را که به ایشان محول می شود باید انجام دهند، زیرا برای تمام افراد بشر سودمند بوده و مختص تبت نخواهد بود. او مرگ را تجربه کرده و به سختی تعویض بدن تن در خواهد داد…”

این ستاره شناس پیر دارای استعدادی خارق العاده در ستاره شناسی بود. او حمله ی نیروهای انگلیس به تبت را پیشگویی کرد و پیش بینی کرده بود که بعد از دالایی لاما سیزدهم، دالایی لامایی را انتخاب خواهند کرد که یک دالایی لامای حقیقی نبوده و او را به علل سیاسی و برای آنکه از جاه طلبی های دولت چین در تبت بکاهند انتخاب خواهند نمود…

رامپا در 7 سالگی، پس از آنکه روزها و شبها پشت درب معبد، در سرمای یخ زننده ی تبت، آزمایش و موفق شد، به عنوان پست ترین عضو لاماسری چاکپوری، به آنجا راه پیدا کرد. به گفته ی وی در چاکپوری، وقت زیادی صرف تهیه و تدریس قوانین مربوط به گیاهان می شد و به دیسیپلین دینی کمتر می پرداختند. اکثر معلمها و سرپرستان آنجا مردانی مسن بودند که اکثراً به هندوستان سفر کرده بودند.

L.Rampa

زندگی وی همواره با ناخوشی و مریضی همراه بود. او از انسداد شرائین قلب, دیابت, ورم مفاصل و فلج پاها که از میزبانش به ارث برده بود رنج می برد. قدرت شنوایی اش در نتیجه ی صدمات ناشی از جنگ پیوسته رو به نقصان بود و بینایی اش با افزایش سن ضعیف تر می شد. با این وجود در ادبیات بسیار ماهر بود. ستون فقرات و دستان او در سالهای اسارت در اردوگاه بسیار آسیب دیده بودند.

رامپا روشن بینی با استعداد بود و با گشایش چشم سوم که در تبت به روشی خاص و با عمل جراحی بر روی پیشانی انجام می گیرد, به بصیرتی مضاعف دست یافت که وی را در انجام امور یاری بخشید. در تمامی معابد تبت پای نهاد و امور معنوی و علوم خفیه را آموخت. مأموریت وی آشنا ساختن ذهن دیرباور غربیان با هاله ی انسانی, تله پاتی, گذشته ی زمین و آینده ی آن, روشن بینی و اسرار زندگی بود که تا آن زمان از دید انسان غربی دور مانده بود. او شخصی به واقع منحصر به فرد بود با شهرتی فوق العاده. تنها راهبی بود که زنی پشتیبان و مهربان را در کنار و همراه خود می دید. سارا رامپا، همسر رامپا، در مصاحبه ای می گوید :”… متوجه شدم تغییری روی داده است. با این حال به زندگی با او ادامه دادم. اما همه چیز فرق می کند. ما مثل خواهر و برادر زندگی می کنیم و هر دو، بهترین را از این وضعیت دشوار حاصل می کنیم.”

او هاله ی انسانی را به راحتی مشاهده می کرد, آینده را پیش گویی و شخصیت افراد را به شیوه ای باور نکردنی حدس می زد, استفاده از کریستال و یا طاس برای طالع بینی, خواندن خطوط کف دست و انعکاس آگاهی اش به خارج ار کالبدش, آگاهی مبهوت کننده وی از رموز پنهانی شرق و غرب, از ویژگی های بارز او بودند. او توانایی فوق العاده ای در تله پاتی با گربه هایش داشت. رامپا یگانه تبتی ای بود که علوم خفیه ی غربی را به خوبی می دانست.

 Miss Cleopatra

او بسیار بخشنده بود و همواره دارای کمترین میزان دارایی بود تا جایی که روزی تلویزیون رنگی خود را به یک شخص غریبه بخشید و صندلی چرخدارش را به یک پلیس آسیب دیده و خانه ای پر از اسباب و وسایل را نیز به یک زوج جوان بخشید. دوستان و آشنایان وی همواره از جانب وی هدایایی دریافت می داشتند که نمی توانستند بدون اجبار و سرسختی آن را به او باز گردانند. او همیشه از نامه هایی که بدون مهر بازگشت بودند گلایه می کرد اما با این وجود جواب تمامی نامه ها را می داد و با هزینه شخصی خود آنها را ارسال می کرد. اشتیاق فراوانی برای کمک به اشخاص داشت. از جهتی دیگر انسان بسیار سرسختی بود که تحمل خود را در مقابل حماقت و سطحی نگری افراد از دست می داد. کمکهای بسیار وی به حقوق زنان, کودکان, دکتران و حکومت در تبعید تبت امری قابل توجه بود همچنان که شمشیر بر افراشته وی در برابر خبرنگاران و منتقدان.

رامپا عکاسی تیزبین بود و عکسهای باشکوهی به یادگار گذاشت. در حضور او، موتور ماشینها از هر نوعی، به صدا درمی آمدند. او تقریبا قادر به تعمیر هر نوع نقص مکانیکی بود. با وجود ورم مفاصل دست و ضعف بینایی، هنرمندی چیره دست بود که کشتی, قطار و ماشینهای کوچک بسیاری طراحی نمود. او همچنین به کار با رادیو به ویژه موج کوتاه بسیار علاقه مند بود.

طی سالهایی که به نوشتن مشغول بود، تنها به سه روزنامه نگار اجازه داد با او یا همسرش مصاحبه کنند. اولین بار در سال 1958 زمانیکه به خاطر لخته ی خون در رگهای قلبی در بستر بیماری بود تن به مصاحبه داد که نتیجه اش به اندازه ای تهمت آمیز بود که مجبور شد در بستر بیماری، نواری را در پاسخگویی و رد ادعاهای صورت گرفته ضبط کند. پس از مصاحبه با آن خبرنگار کانادایی عهد کرد که هرگز با مطبوعات صحبت نکند. اما بار دیگر به دوست، نماینده و ناشرش، Alain Stanké، اجازه داد در مونترال مصاحبه و فیلمبرداری کند و او با ثبت تمامی مصاحبه در کتاب “نور شمع” از گفته هایش حفاظت کرد.

او همسری صادق و وفادار برای همسرش سارا بود که بی تردید رامپا را استادی راستین می دانست. او پدری عاشق و مهربان برای دخترخوانده و همینطور گربه های سیامی اش بود.

Lobsang Painting

رامپا معتقد بود که به غرب فرستاده شده است تا وسیله ای برای عکسبرداری از هاله ی تابان و ابزاری برای تشخیص و نابودی بیماریها ایجاد کند. به گفته ی وی :” من می دانم که اگر دکترها و جراحان بتوانند هاله ی انسان را ببینند، قادرند بیماری را پیش از آنکه وخیم شود تشخیص دهند.” دومین مأموریتش، آشکارسازی میراث رمزگونه ی تبت برای غربیان بود تا ملل غربی خواهان رهایی کشور اسیر و مستأصلش شوند.

زندگی وی همانگونه که از جانب اساتیدش پیش بینی شده بود سراسر مبارزه ای بود برای آموزش علوم معنوی تا انسان را به جهل خودآگاهش آشنا کرده و در راه رسیدن به روشنایی او را یاری نماید. در سالیان دهه ی 60 و 70 میلادی روزنامه نگاران اروپایی و آمریکایی آزار زیادی را متوجه رامپا ساختند و باعث شدند رامپا سالهای زیادی را در آوارگی در مناطق گوناگون بپردازد, بارها وی را متهم به دروغ گویی کرده و مورد انتقاد و ناسزا قرار دادند. وی در نهایت در ناحیه ای در کانادا ساکن شد و تعدادی از بهترین آثار خویش را به رشته ی تحریر در آورد. یکی از مسائلی که برای دنیای غرب غیرمنطقی جلوه می کند این است که اگر او به راستی یک لامای تبتی است پس چرا خطوط چهره اش حکایت از فردی از کشور های غربی و اروپایی می کند و چطور کسی که از پدر و مادری تبتی است سر از انگلستان در می آورد و چرا چندین نام برای خود دارد که پاسخ رامپا به این سؤالات چنین است :

“… از آنجایی که روزنامه نگاران انگلیسی و آلمانی بر علیه من یک مبارزه مطبوعاتی شروع نمودند و هیچیک از گفتارم را باور نمی کنند و بدتر از آن اجازه نمی دهند برای اثبات گفته هایم به عنوان دفاعیه در روزنامه هایشان نوشتاری چاپ کنم, اعلام می دارم که من یک لاما و یک پزشک و طبیب تبتی هستم که در کشور چین به دانشگاه رفتم و بعد, از آنجایی که کالبد قبلی ام فرسوده بود (به دلیل تحمل شکنجه های بسیار در طول جنگ به وسیله ژاپنی ها و روسها) ناچار گشتم بر کالبد شخصی که راغب به مرگ بود, و قبلاً استادانم در تبت, بوسیله نیروهای ماورای طبیعی, او را در کشور انگلستان یافته بودند قدم نهم و کالبد این فرد را اشغال نمودم. همانطور که همه می دانند این امر در خاور دور یک عمل شناخته شده و مرسوم است یعنی ذهن قوی قادر است بر ذهن و کالبد شخصی دیگر غالب شود و آن کالبد را تحت کنترل خویش در آورد …”

Lobsang

رامپا در سالهای آخر عمرش که مجبور به استفاده از ویلچر بود، به ندرت بین مردم حضور پیدا می کرد چرا که کنجکاوی و اشتیاق انبوه مردم برای او قابل تحمل نبود. او هرگز نه در اجتماعات شرکت نمود و نه سخنرانی کرد چون معتقد بود مردم زمانی به لحاظ معنوی پیشرفت می کنند که مطالعه کنند و در خلوت به مدیتیشن بپردازند. او در 25 ژانویه 1981 در کالگری، کانادا درگذشت.

 

:: کتابها :

تی. لوبسانگ رامپا در مجموع 20 کتاب نوشت که به استثنای یکی، همه ی آنها منتشر شده اند.

1- چشم سوم (1956) – The Third Eye

اولین کتاب او چشم سوم, یک اتوبیوگرافی است درباره ی سفر مردی جوان برای تبدیل شدن به یک لامای پزشک و شرح عملی که برای باز کردن چشم سوم او صورت گرفت. در این کتاب گوشه هایی از زندگی تبتی در لاماسری و درکی عمیق از دانش معنوی نشان داده شده است. تا قبل این، زندگی در لاماسری شناخته شده نبود.

2- دکتری از لهاسا (1959) – Doctor from Lhasa

در این کتاب رامپا داستان را با ترک کردن لهاسا و زندگی در چانگ کینگ چین ادامه می دهد. او آموزش پزشکی خود را تکمیل می کند، خلبانی می آموزد و در آخر توسط ژاپنی ها دستگیر و شکنجه می شود. رامپا زمان زیادی را در کمپها به عنوان افسر پزشک مشغول به کار می شود تا روزی که از آنجا فرار می کند. وی از معدود افرادی بود که از حمله ی شیمیایی به هیروشیما، جان سالم به در برد. استفاده از گوی کریستالی و تمرین تنفس برای بهبود سلامتی نیز مطرح می شوند.

3- داستان رامپا (1960) – The Rampa Story

داستان سفر وی از کره به روسیه, سراسر اروپا و امریکا است که در نهایت به انگلستان ختم می شود. او دوباره دستگیر و شکنجه می شود تا اینکه با کمک راندن ماشینهای گرانقیمت فرار می کند. در این کتاب تعویض کالبد رامپا با بدن یک مرد انگلیسی (Cyril Henry Hoskins) که اشتیاق زیادی برای ترک این دنیا دارد شرح داده می شود تا بدین طریق بتواند وظیفه ی ویژه اش را ادامه دهد.

4- غار پیشنیان (1963) – Cave of the Ancients

این کتاب نگاهی است گذرا به تاریخ زمین و ساکنان اولیه ی آن که وسایل بسیار پیشرفته ی خویش را تا به امروز مخفی کردند. او به همراه راهنمایش لامای بزرگ مینگیار دوندوپ، به دیدار از جایی می رود که این تکنولوژی در آن مخفی شده است و با چشمان خود، این تجهیزات شگفت انگیز را می بیند. این تکنولوژی در انتظار افرادی است که بتوانند آن را برای نفع بشریت به کار گیرند و آن زمان نزدیک می شود.

5- زندگی با لاما (1964) – Living with the Lama

کتابی که به شیوه ی تله پاتی توسط یکی از بسیار گربه های دکتر رامپا، Fifi Greywhiskers، دیکته شده است. آنطور که انسانها تصور می کنند، حیوانات لال نیستند. این ما هستیم که در مقایسه با آنها گنگ هستیم. همه ی حیوانات می توانند با تله پاتی ارتباط برقرار کنند؛ این توانایی در انسانها به دلیل طبیعت نادرستشان مسدود شده است. فیفی (ماده) در مورد زندگی اش پیش از آشنایی با دکتر رامپا و سفرهایی که با هم رفتند می گوید.

6- با شما تا ابدیت (1965) – You Forever

یکی از دو کتاب خودآموز در زمینه ی متافیزیک. این کتاب با زبانی ساده و روشن، نحوه ی آموختن یک سری مهارتهای متافیزیکی و کارهایی که در راه دستیابی به هدف باید انجام شوند و آنهایی که نباید انجام گیرند را توضیح می دهد. سفر روح، تله پاتی, روشن بینی، هاله ی تابان و …

7- حکمت پیشنیان (1965) – Wisdom of the Ancients

دومین کتاب خودآموز در زمینه ی متافیزیک. در این کتاب رامپا معنا یا بسیاری از واژه های علوم سری را به شکلی قابل درک برای مردم غرب توضیح می دهد. تمرینهای بیشتری در تنفس، سنگها، رژیمهای غذایی و اینکه چرا شما نباید تمرین کنید.

8- ردای زعفرانی (1966) – The Saffron Robe

بصیرتهایی بیشتر در رابطه با زندگی رامپا در لاماکده همراه با راهنمای بزرگوارش لاما مینگیار دوندوپ. ریشه های بودیسم، با داستانی واقعی درباره ی پرنس گوتاما و اینکه او چطور تبدیل به بودا شد.

9- فصلهای زندگی (1967) – Chapters of Life

لوبسانگ در باره ی بعدهای دیگر وجود, دنیا های موازی و پیشگویی ها سخن می گوید. خواننده  را در معرض درکی عمیق تر قرار می دهد. او همچنین پرسشهایی در باب مذهب و مسیحیت را پاسخ می گوید.

10- فراتر از یک دهم (1969) – Beyond The Tenth

اولین کتاب پرسش و پاسخ. در این کتاب دکتر رامپا، توصیه هایی را در مورد مراقبت از کالبدهای فیزیکی و روحانی، هدف زندگی، مرگ، تناسخ و اشیاء پرنده ی ناشناخته، ارائه می دهد. درمان گیاهی بیماری های مزمن رایج. او همچنین به آنهایی که می خواهند بدانند چطور از هاله ی تابان، عکسهایی واقعی بگیرند، نقطه ی شروعی می دهد.

11- جانبخشی به شعله (1971) – Feeding the Flame

اولین کتاب از ده کتابی که سعی داشت شمعی بیفروزد. اما اکنون ما باید به شعله ی زندگی، جانی دوباره ببخشیم. بیشتر پرسشهای خوانندگان پاسخ داده می شود. با نقل نمونه ای در تاریخ و توضیح آن رویداد با جزئیات، مسئله ی تناسخ کاملاً اثبات می شود.

12- راهب (1971) – The Hermit

لوبسانگ برای ادامه ی آموزشهایش، راهب کوری را ملاقات می کند و درباره ی مردمانی که برای نخستین بار، زندگی را به روی زمین آوردند و آنهایی که به عنوان "باغبانان زمین" شناخته می شوند، می آموزد. ما تنها ساکنان این یا سایر منظومه های شمسی و کهکشانها نیستیم. بینشی راستین درباره ی اینکه حضرت موسی و عیسی مسیح فقط یک پیام آور بودند.

13- شمع سیزدهم (1972) – The Thirteenth Candle

شرح بیشتر سفرهای رامپا. لوبسانگ در مورد هم..جنس..گرایی به طور کامل صحبت می کند همراه با نظراتی از آنها. تکنیکهای تنفسی و خود برتر با جزئیات بیشتری شرح داده می شوند و به سوءتفاهمات در زمینه ی "راهنمایان معنوی" خاتمه می دهد. آگاهی بیشتر در مورد چگونگی سفر روح.

14- نور شمع (1973) – Candlelight

در این کتاب رامپا درباره ی پاندول ها و نحوه ی استفاده از آنها سخن می گوید. زودیاک و ستاره شناسی. پرسش و پاسخهای بیشتری از خوانندگان در زمینه ی بسیاری از رازهای زندگی.

15- گرگ و میش – تاریک و روشن (1975) – Twilight

رامپا در زمینه ی سفر روح و درجات آن سخن می گوید. نقل مکانش به کالگری و پاسخهای بیشتری درباره ی اسرار هستی و بزرگترین راز "زمین خالی" ما با جزئیات بیشتر. او نحوه ی استفاده ی صحیح از پاندولها را توضیح می دهد. قدرت دعا، ازدواج و طلاق، سحر و جادو و دارایی و موارد بسیار دیگر.

16- آن طوری که بود (1976) – As It Was

به ادامه ی داستان زندگی دکتر رامپا می پردازد، از زمانیکه در تبت زندگی می کرد تا سفرهای پرحادثه اش در سراسر دنیا. همچنین داستان واقعی زندگی سیریل هنری هوسکینز قبل از آنکه دکتر رامپا به بدن فیزیکی او مهاجرت کند.

17- من معتقدم (1976) – I Believe

در این کتاب، دکتر رامپا در مورد شخصی می گوید که خودکشی می کند، اینکه دقیقاً چه اتفاقی می افتد، و آنها چطور باید این معصیت را طی زندگیهای بسیاری جبران کنند. هر بار شرایط سختر و سختر می شود اگر آنها از اشتباهاتشان درس نگیرند. خداوند از دیدگاه هایی متفاوت. برابرطلبی زنان و جایی که زنان اشتباه رفتند.

18- سه زندگی ( 1977) – Three Lives

چرخه ی زندگی در سه گروه متفاوت از مردم و اینکه آنها به خاطر باورهایشان، چه چیزهایی را باید مانند مرگ بفهمند. ما هر سه مسیر را دنبال می کنیم و می بینیم که سفرهایشان آنها را به کجا می برد و اینکه چطور مسیر همگی به یک جا ختم می شود. اول یک بی خدا، دوم یک یهودی که تغییر مذهب داده و در آخر یک راهب مسیحی.

19- فرزانه ی تبتی (1980) – Tibetan Sage

آخرین کتاب دکتر رامپا. او تجربه هایی را به یاد می آورد که با راهنمایش در "معبد درون" غار پیشینیان داشته است. چطور دنیا با انفجار عظیم (بیگ بنگ) آغاز شد و بیگ بنگ چه بود. توضیح بیشتر در مورد مصیبتهای نفت خامی که سوخت فسیلی نیست. این آخرین سخنان رامپا در ژانویه 1981 پیش از ترک بی بازگشتش از این زمین بود در سنین بین دویست و هفتاد و یک سال و سیصد و شش سال.

20- دیدار من از سیاره ی زهره (1957) – My Visit to Venus

نسخه ی دست نویس این کتاب توسط دکتر رامپا نوشته شد اما با انتشار آن موافقت نکرد. این کتاب شرح چگونگی ملاقات رامپا با اساتید چندین سیاره در یک سفینه ی فضایی است.

Gray Barker کتابی را تحت همین عنوان منتشر و از نام و نسخه ی دست نویس رامپا بدون اجازه ی وی استفاده کرد. رامپا در کتاب "جانبخشی به شعله" در این باره می نویسد :" من قطعاً این کتاب را توصیه نمی کنم. این تنها کتابی چند صفحه ای و شامل مقالاتی است که سالها پیش نوشتم و محتوی یک سری توضیحاتی است که از من نیست. این کتاب بخشهایی از کار من را دارد و پر از تعریفاتی روی جلد کتاب است که تماماً بدون اجازه و برخلاف میل من منتشر شده است."

 

:: سایر کتابها

کتابهای نوشته شده توسط Sheelagh Rouse، دخترخوانده ی لوبسانگ رامپا

1- 25 سال با تی. لوبسانگ رامپا (2005) – 25 Years with T. Lobsang Rampa

2- موهبت الهی، دنیای رامپا (2007) – Grace, The World of Rampa

 

کتابهای نوشته شده توسط San Ra’ab Rampa، همسر لوبسانگ رامپا

1- درخت بیدمشک (1976) – pussy willow

2- گل سوسن پلنگی (1978) – tiger lily

3- بانوی خزان زده (1980) – Autumn Lady

 

از بین 19 کتاب منتشرشده ی لوبسانگ رامپا، کتابهای زیر به فارسی ترجمه شده اند :

1- چشم سوم – فرامرز جواهری نیا – انتشارات فردوس

2- داستان رامپا – رضا جعفری – انتشارات فردوس

3- غار پیشینیان – رضا جعفری – انتشارات فردوس

4- با شما تا ابدیت – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات درسا

5- ردای زعفرانی – ا. نیک نژاد – انتشارات فردوس

6- فصلهایی از زندگی – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات فردوس

7- فرزانه گوشه نشین (راهب) – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات بدیهه

8- آنطوری که بود – ا. نیک نژاد – انتشارات فردوس

9- اسرار هاله ی انسانی – ا. نیک نژاد – انتشارات بدیهه

(مشخص نیست این کتاب ترجمه ی فارسی کدام یک از کتابهای رامپاست. به گفته ی خود رامپا شامل یک دوره تعلیمات مکاتبه ای است. راهنمای دیدن هاله ی تابان و معنای رنگهای آن، سفر کیهانی، تله پاتی، قانون کارما، هیپنوتیزم و … )

 

منابع :

http://en.wikipedia.org/wiki/Lobsang_Rampa

  vahideshraghi.wordpress.com

ibliotecapleyades.net

lobsangrampa.org

کتاب “ آنطوری که بود”

.

2 دیدگاه »

  1. […] لوبسانگ رامپا در کتاب “راهب” که با نام “فرزانه ی گوشه نشین” در ایران چاپ شده است، داستان راهب پیری را تعریف می کند که در جوانی توسط نیروهای چینی اسیر و شکنجه و نابینا شده بود. پس از این حوادث، افرادی که خود را “باغبانان کره ی زمین” معرفی می کنند، او را به یک سفینه ی فضایی می برند. اطلاعاتی راجع به گذشته ی زمین و خطر انفجار هسته ای در سالهای آتی زمین به او داده می شود تا آنها را به فردی (رامپا) که در اواخر عمرش نزد او می رود منتقل کند تا او نیز جهانیان را مطلع سازد. […]

  2. بانو said,

    بسیار خوب بود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: