2010/10/26

ماری از جنس نور 1

Posted in ماری از جنس نور, درونوالو ملچیزدک در 10:39 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

طی هفته های آتی، ترجمه ی اکثر بخش های کتاب “ماری از جنس نور” (Serpent of Light) نوشته ی درونوالو ملشیزدک را خواهید خواند.

 Serpent of Light

پیشگفتار

هر 13000 سال، رویدادی مقدس و اسرارآمیز بر روی کره ی زمین رخ می دهد که همه چیز را دگرگون می کند، رویدادی که جریان تاریخ را تغییر می دهد. و این واقعه ی نادر، در زمان حاضر در حال روی دادن است اگر چه تعداد معدودی از آن باخبرند. بعلاوه، بیشتر آنهایی که مطلع هستند، تاکنون آن را مخفی نگه داشته اند. من دارم در مورد کندالینی (kundalini) زمین صحبت می کنم. یک نوع انرژی وجود دارد، متصل به مرکز زمین که نمود و رفتار آن شباهت بسیاری به یک مار در حال حرکت دارد. این انرژی، آنطور که صدها هزار سال نامیده شده، ماری از نور و در شرق "مار سفید بزرگ" نام دارد. این انرژی همانگونه که انرژی کندالینی در بدن انسان حرکت می کند، در سراسر زمین جا به جا می شود. این انرژی، انرژی است که به جویندگان معنویت در سرتاسر دنیا زندگی می بخشد، نه فقط در اشرام ها، کنکا و صومعه ها بلکه حتی در زندگی روزمره و در بین مردم معمولی که به طریق خودشان در جستجوی خداوند هستند. کندالینی زمین، انرژی مقدسی است که با قلب تمامی نوع بشر در ارتباط است. کندالینی زمین همیشه متصل به یک منطقه ی پوسته ی زمین است و برای حدود 13000 سال در آن مکان باقی می ماند. بعد از طی این زمان، به مکانی دیگر منتقل می شود و سیزده هزار سال همانجا ساکن می شود که بر اساس چرخه های زمانی، آن را محور اعتدالین می نامیم. زمانیکه این انتقال صورت می گیرد، عقاید ما در زمینه ی مفهوم "معنویت" تغییر می کنند، بر اساس انرژی جدید چرخه ی آتی و به مسیر روحانی رفیع تری رهنمون می شود. ایده ی کلی بر این است : کندالینی دو قطب دارد، یکی از آنها، مرکز دقیق زمین است، دیگری در جایی بر روی سطح زمین قرار دارد و ممکن است هر جایی از دنیا باشد. آگاهی زمین است که تصمیم می گیرد کجا باید باشید. منزلگاه جدید کندالینی زمین اکنون شیلی است.

دقیقاً هر 12 سال، تکانه ای رخ می دهد که به موجب آن، قطبیت کندالینی زمین به قطب مخالف تغییر مکان می دهد، در عین حال، اوضاع و شرایط روی سطح زمین نیز همزمان تغییر پیدا می کند. این مکان جدید نه تنها به سرعت مردم نزدیک این محل مقدس را آگاه می سازد، بلکه یک شبکه ی موج الکترومغناطیسی به گرداگرد زمین نیز می فرستد. این عمل نیز سپس به طریقی که توسط دی.ان.ای زمین تعیین گردیده است، بر شبکه های هوشیاری و آگاهی تأثیر می گذارد. ما طبق یک برنامه و طرح مقرر شده، رشد می کنیم. برای آن تعداد افراد معدودی که درباره ی این رخداد و آنچه در اطراف ما در حال روی دادن است می دانند، دگرگونی سطح و مرتبه ی خرد و صلح و آرامش آنها، سهمی است که از این رویداد می برند. در بحبوحه ی این آشفتگی، جنگ، قحطی، مصیبت، بحران زیست محیطی و اضمحلال اخلاقی که امروزه در پایان این چرخه در حال تجربه ی آن هستیم، آنها این انتقال را درک کرده و نمی ترسند. این مرحله ی خالی شدن از ترس، کلید اصلی این دگردیسی است که طی میلیون ها سال، همیشه در پی این رویداد مقدس کیهانی می آید.

در یک سطح، این به معنای آن است که در حیطه ی معنویت، این نوبت زنان است که بشریت را به بینشی نوین راهنمایی کنند. و با گذشت زمان، این بینش معنوی زنانه به حوزه ی تجربه ی انسانی نفوذ می کند، از زنانی که در تجارت و مذهب پیشگامند تا آنهایی که سران حکومتی هستند. تا سال 2012 یا 2013، این بینش نوین زنانه، به قدری نیرومند خواهد شد که برای تمامی آنهایی که در این سیاره ی عزیز زندگی می کنند واضح و مبرهن خواهد شد و تا هزاران سال به رشدش ادامه خواهد داد. به احتمال زیاد، برای بسیاری از شماها، پیش از آنکه فصلهای بعدی را بخوانید، همه ی این مطالب بی معنا خواهد بود…

.

2010/10/25

نگهبان دروازه 4

Posted in نگهبان دروازه در 7:35 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

نگهبان دروازه : هفت، عدد بسیار سمبولیک و عجیبی است و در هر سطح و دنیایی به عنوان ارتعاشی مشخص قابل شناسایی می باشد. عدد هفت بودن به معنای آن است که از یک تابش بخصوص نوری هستید. عدد هفت ضمناً دارای صوت و صدایی می باشد و شما می توانید تابش یک روح را با شناسایی هماهنگ کننده ی صوت و رنگ، مشخص نمایید. این کار فقط هنگامی حائز اهمیت است که بخواهید با شخصی با نیت و هدف سلامتی و تندرستی کار کنید.

هر روحی، به شدت به کار و حرفه ای جلب می شود که متعلق به پرتو رنگ شخصی اش می باشد. هنگامی که روحی خارج از تمایلات طبیعی و ذاتی اش شروع به کار می کند، کششی ناراحت کننده به سمت تغییر و تحول در کارش احساس می کند.

رنگ آبی، ته رنگی است از ارغوانی و نیلی. ارواحی که دارای پرتو آبی رنگ می باشند دارای نفوذ و تأثیر زیادی در بعد شما هستند. ارواح دارای پرتوی آبی به سمت حرفه های خدماتی جلب می شوند، مثل پرستاری، پزشکی، مشاوره، مددکاری، درمان شناسی و غیره.

ارواح دارای فروزندگی سبز، پیشتازان و آغازکنندگان نقشه ها و کارهای بزرگ هستند. بنیان گزاران کارهای تجارتی و مقاطعه کاران هر نوع کار کوچک و بزرگ می باشند. آنها کشاورزان و بذرپاشان هستند.

ارواح دارای پرتو زرد، متفکران، معلمان، محققان، فیلسوفان و دانشمندان می باشند. آنها افرادی محتاط و بدبین هستند. اما دارای خصوصیات لازم روانی برای گسترش سطح آگاهی و ادراکشان می باشند و این کار را به سهولت می توانند انجام دهند. زردها از نظر ذهنی جزو پیشرفته ترین و تکامل یافته ترین پرتوها محسوب می شوند و بسیار قادرند روی افکار و اندیشه هایشان متمرکز شوند.

این سه پرتو ، نشانگر حد وسط طیف رنگ ها می باشند. آنها بالاترین میزان رشد و شکوفایی را بروز می دهند. مردم یا ارواحی از این سه رنگ، نشاندهنده ی 80 درصد افکار و عقاید نوین، پیشرفت، و بنیاد بعد و دنیای شما را تشکیل می دهند.

ارواح دارای پرتو سرخ رنگ دارای طبیعت عاطفی و احساسی بسیار قوی می باشند. آنها در دورترین قسمت این طیف رنگ ها قرار دارند. آنها پرهیجان و آتشین مزاج هستند. دارای انرژی زیادی بوده و قدرت و نیرویی دارند که باعث ترس و هراس دیگران می شود زیرا شدت نیرو و انرژی شان بسیار بالاست. شما افراد سرخ را در بسیاری از کارهای ساختمانی و حمل و نقل و کارهای سخت می توانید مشاهده کنید. عزمی قوی در این پرتو نمایان است…

ارواح دارای پرتوی نارنجی، دریافت کنندگان و گیرنده ها می باشند. آنها می توانند فعل یا مفعول باشند، حالتی خشن یا برعکس تسلیم داشته باشند، شما می توانید آنها را در هر مسیری از زندگی پیدا کنید : از منشی گرفته تا دانشجو، یعنی کسانی که مایلند تمامی اطلاعات موجود و در دسترس را مشتاقانه دریافت کنند. ارواح دارای پرتو نارنجی، ترکیب خوبی از انرژی مثبت و منفی می باشند و این حالت به آنها اجازه می دهد هم ملایم باشند و هم دارای روحیه ای قوی.

پرتوی نیلی نشانه ی روحی است که هم گیرنده ی خوبی است و هم ارسال کننده ای قدرتمند. قابلیت تمرکز در این ارواح بی نهایت پرورش یافته و ذهن و روح پرتوی نیلی قادر است بسیاری از سناریوها را همزمان تماشا کند. این پرتو نشانه ی اشخاص پیشرو می باشد که همیشه در جستجوی محلی بهتر هستند. شما می توانید آنها را در همه نوع کارهای ماجراجویی پیشتاز پیدا نمایید. آنها به صورتهای مختلف بر دوران و زمان خود تأثیری فراموش نشدنی باقی می گذارند. انرژی آنها چنان با قدرت ساطع می شود که آگاهی و ادراک دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد. تله پاتی یک امر طبیعی در ارتباط با رنگ نیلی می باشد.

ارواح دارای پرتو ارغوانی (یا بنفش) افرادی هستند که پیغام سرچشمه و اصل و منشأ خود را حمل می کنند. تمام پرتوها می توانند پیغام آورندگان خداوند باشند، اما ارواح ارغوانی این مطلب را خیلی مهم تلقی می کنند. پیغمبران، پیشگویان، کشیشان و تمامی افرادی که کلام پروردگار را بر زبان می آورند و می دانند از چه چیزی سخن می گویند دارای پرتو ارغوانی می باشند. این افراد هرگز خود را محدود نمی کنند. آنها به واسطه ی اعمال و کارهایشان، از خداوند عالم حرف می زنند. آنها خواهان یک شیوه ی زیستن بهتر می باشند و کنترل و انضباط خارق العاده ای روی ذهن و ادراک توسعه یافته شان دارند. این افراد، پیغام خود را که دارای تأثیراتی عجیب و شدید است به دیگران منتقل می کنند. این افراد در سراسر تاریخ دنیایتان، به خاطر سپرده می شوند و حضورشان کماکان زنده است.

شما می توانید رنگ پرتو خود را از طریق یک نوع احساس نزدیکی و هماهنگی با توضیحات بالا پیدا کنید. پرتو شخصی را تنها با احساس باطنی تان می توانید شناسایی کنید. هنگامیکه موفق به شناخت رنگ پرتوتان شدید می توانید خصلت های آن پرتو بخصوص را نمایان سازید. در آن زمان پیشرفت با سرعتی حیرت آور صورت خواهد گرفت… در هماهنگی بودن موجب بروز شانس و ثروت می شود، ضمناً عمر بدن های شما نیز اضافه می شود، به گونه ای که روح زمان بیشتری برای آموختن دروس و انجام اهدافش خواهد داشت…

کار در بعد شما کوششی است برای کسب درآمد. این زحمت باعث هدر رفتن انرژی می شود. کار بایستی مخلوطی از کوشش کالبدهای فیزیکی، ذهنی و عاطفی باشد… در بعد سوم، یک نوع حالت اغتشاش و به هم ریختگی وجود دارد. بیشتر این وضعیت به این خاطر است که مردم دارند بدون هیچ هدفی زحمات خود را به هدر می دهند. بسیاری از کارها فقط برای سود و منفعت مادی است و در اکثر اوقات این حالت برای کالبد عاطفی و ذهنی، هیچگونه رضایتی دربر ندارد.

شما در اکثر اوقات نمی دانید چگونه خواسته ی روحتان را تشخیص دهید… در بسیاری از اوقات روح هرگز امکان بیان جریان خلاق گونه اش را پیدا نمی کند.در بعضی موارد که روح قادر می شود نفوذ پیدا کند، از سنین بسیار پایین بر کالبدهای پست تر تأثیر می گذارد. این موارد در سطح شما بسیار نادر است اما می توانید موزیسین های خردسال، رقاصان کم سن و سال، هنرمندان مختلف و نابغه هایی را در رشته های متنوع جامعه تان ببینید. در این موارد، شخص عاشق کار خود است… سه روش برای تشخیص اینکه آیا به راستی روح شما کارتان را انتخاب کرده است یا خیر :

1- از کار کردن برای مدت طولانی لذت می برید و بدون خسته شدن قادرید تمرکزتان را حفظ کنید.
2- قادرید حالت مشخصی از هیجان و شوق برای کارتان را حفظ کنید.
3- در کارتان پیشرفت می کنید و قادرید موفقیت را احساس و تجربه کنید.

اگر یکی از کالبدهای پست تر باشد که کارتان را انتخاب کرده است، در این صورت مدام در یک حالت بدخلقی و ناراحتی، مبارزه و خصومت های شخصی با دیگران هستید و در حین کار دچار خستگی و فشار روحی می شوید… اگر روح  لذت و شوق را احساس نکند، در کالبدهای پست تر یک نوع ناهماهنگی وجود دارد. این بی نظمی نهایتاً با از کار افتادن قسمت هایی درون بدن، بروز پیدا می کند. هر نوع بی نظمی عاطفی، مستقیماً به یک قسمت بدن مربوط است…

یک پزشک ژاپنی به نام "انو-یونو" در اینجا حضور دارد. او مردی بسیار خوش مشرب و با حالتی بسیار دوستانه است.

– دکتر انو-یونو : اگر ذهن را به عنوان یک پیکان در نظر مجسم سازید، به سهولت می توانید دریابید که پیکان را به هر کجا که بفرستید، به همان نقطه خواهد رفت. اگر فکر کنید سالم نیستید، پس بیمار خواهید شد. به این ترتیب، پزشکی آینده، پزشکی پیشگیری و جلوگیری به وسیله ی انضباط و کنترل ذهنی خواهد بود. پس بهتر است از همین حالا بیاموزید که چگونه ذهنتان را منضبط سازید. روزی ده دقیقه به این کار بپردازید و مدت آن را افزایش دهید. نظم و ریاضت به معنای کنترل نیست. این نکته ی بسیار مهمی است. ریاضت یک ورزش و تمرین ذهنی می باشد، یک کار تماماً اجباری و الزامی برای رشد و پرورش ذهن. بدون آن، شما به یک رشد ناچیز و کوچک محدود می شوید. ریاضت برای سلامتی کاملاً الزامی است. اکثر انسانهای دنیای شما، از قدرت پنهان ریاضت، آگاهی و درک کاملی ندارند… هر چیزی که اینک می توانید در این دنیا بیاموزید، بعدها در سطوح دیگر به کمکتان خواهد آمد… یک برنامه ی ریاضت برای سلامتی :

1- هنگام صبح با فکری بیدار شوید که باعث لبخند زدن شما خواهد شد، سپس کمال سلامت و تندرستی عالی و بی نقص را در نظر مجسم سازید.
2- شکلی از ورزش را انتخاب کنید که احساس می کنید باعث تحکم وجود و احساس جوانی شما می شود.
3- مراقب شکل و ظاهر خود باشید، خصوصاً حالات چهره تان. اگر خود را در حال اخم کردن یافتید، اجازه دهید نوری عمیق، سولارپلکسوس یا همان شبکه ی عصبی زیر معده تان را گرم کند.

این نخستین قدم است. هنگامی که بر این سه برنامه تسلط کامل یافتید برای مرحله ی بعد آماده می شوید. مرحله ی دوم کمی سخت تر است :

1- باید شروع به تصحیح تمامی عیب ها و ایرادهای موجود در کالبدهای پست ترتان کنید. برای هفته ی نخست، مراقب تمام ایرادهای کالبد فیزیکی تان باشید. این می تواند مربوط به به یک خال یا بیماری یا غده ای باشد که از آن خوشتان نمی آید. قسمتی را انتخاب کنید ( هر بار یک قسمت را) و دستتان را روی آن ناحیه قرار دهید در حالیکه کف دستتان مستقیماً و کاملاً روی آن قرار گیرد. احساس کنید یک انفجار آتش زا از دستتان خارج شده و هر نوع ماده ی خارجی و بیگانه که در سازش و هماهنگی با بدنتان نیست می سوزاند و از بین می برد. هنگامیکه حرارت دستتان کم شد، دستتان را به فاصله ای تقریباً 8 سانتی متر (3 اینچ) بالای آن ناحیه بگیرید و با حالتی ملایم سه مرتبه دستتان را روی آن قسمت از بدنتان تکان دهید و عقب و جلو ببرید. تازه بعد از این کار تمرینات شروع می شوند. تا هر چند مرتبه که می توانید بیندیشید، بدنتان را بدون هیچ نقص و ایرادی ببینید و از شفافیت و سلامت پوستتان لذت ببرید.

2- در هفته ی دوم مراقب کالبد عاطفی تان و تمامی ضعف و سستی هایش باشید. مرحله ی شماره 1 بالا را کماکان ادامه دهید. هنگام مشاهده ی نقاط ضعف کالبد عاطفی تان دچار هیچ نوع ترس و وحشتی نشوید. فقط آن را بنگرید، درست مانند نگاه کردن از پشت یک میکروسکوپ. سعی کنید درگیر آن ضعف و ایراد نشوید، برای هر ضعف و ایراد به مدت سه روز کار کنید. بدین طریق :

نخست آن را مشخص کنید، بعد آن را از خود دور کنید و مثل مرحله ی اول آن را نابود سازید… بسیار حائز اهمیت است که این تمرینات را حین انجام کارهای روزمره ی زندگی انجام دهید…

هنگامی که کارتان با کالبد عاطفی خاتمه یافت، در ضمن آنکه همچنان تمرینات را انجام می دهید حواستان را به مرحله ی بعدی متمرکز کنید و آن را همچون یکی از فعالیت های روزانه تان در نظر بگیرید :

1- روحتان را بشناسید و آن را بپذیرید. این کار را از طریق توجه کردن به آن در اکثر ساعات روزتان به انجام رسانید.
2- تا جایی که برایتان امکان دارد با روحتان گفتگوهایی بیصدا داشته باشید.
3- سه بار در روز، خود را مانند موجودی نورانی تجسم کنید که کریستالی در ناحیه سر دارد. تجسم کنید که این کریستال منفجر می شود و شما را مملو از درایت و هوشمندی و هماهنگی و عشق و زیبایی می کند.
4- از تماس با خدایتان غافل نشوید. این کار را می توانید از طرق مختلف به انجام رسانید.

ادامه دارد…

.

2010/10/24

*

Posted in از او در 8:33 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

Spring

“بادهای آشنا بر افراد آشنا می وزند”

.

بادها حامل خاطرات مردمان سرزمین گایا هستند

نجیبانه می وزند، لمست می کنند، ناگهان دگرگون می شوی…

پسربچه ای هستی در سرزمینی دیرین و دور، خندان در دشتها می دوی…

شب است در آن سوی زمین، زنی جوان در خیابانهای خیس از باران قدم می زند…

دور است، خیلی دور، کلمه ای برای توصیفش نمی یابی…

.

2010/10/17

نگهبان دروازه 3

Posted in نگهبان دروازه در 11:43 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

پاتریشیا : به نظر می رسد که جاده ای هست با تعدادی گلهای زرد کوچک در دو طرف آن. احساس می کنم در این مسیر قدم برمی دارم و یک احساس سبکبالی را تجربه می کنم. گویی در فضا شناورم. پروانه های بسیار بزرگی می بینم که روی تعدادی گیاه پهن نشسته اند. مرد جوانی را می بینم که کنار این گیاه بزرگ ایستاده و طوری به من می نگرد که انگار منتظر من بوده است.

نگهبان دروازه : همین طور است. نام او "آنتون" است. او در قلمروی اندیشه های ایده آلیسم زندگی می کند. او تا حدی تکامل یافته که به زیبایی و هماهنگی دست پیدا کرده است.

آنتون : اینجا مکان کمال است. ما قادر هستیم در این شکل و قیافه از نوری ناب و اصیل باقی بمانیم و یا آنکه به هر شکل و قیافه ای از زیبایی، تبدیل و ظاهر شویم. این کار بنا بر خواسته ی ما صورت می گیرد : یک پروانه، یک گیاه، موجودی از نور، شکلی از بعد سوم، یا بعد چهارم، یا حتی پنجم. ما از سطح ششم هستم.

برای به وجود آمدن بدن شما، از میلیاردها سلول استفاده شده است. هر سلول دارای سطح مشخص و بخصوصی از آگاهی و ادراک است. لزومی ندارد که شما از جزئیات کار سر در بیاورید، اما لازم است بدانید که سلولهای اصلی قادرند سلولهای دیگر را تحت تأثیر قرار دهند. غدد "صنوبری" و "هیپوفیز" دارای تکامل یافته ترین و پیشرفته ترین گروه های سلولی می باشند. این سلولها، کنترل سیستم های تنظیم کننده ی بدن را در دست دارند… هورمون ها در تماس مستقیم با کالبد عاطفی بوده و وابستگی کامل به آن دارند…

از این تمرین برای پاک کردن و از بین بردن خاطره ی سلولهای سرگردان و متلون استفاده نمایید. این تمرین سیستم جریان خون را پاکیزه و تمیز می کند. این تمرین برای ناراحتی هایی چون فشار خون بالا، فشار خون پایین، سرطان خون، ناراحتی های قلبی "به هر شکل و صورتی که باشد"، مشکلات مربوط به جریان خون در بدن، ناراحتی های چشمی، حلقه های سیاه زیر چشم، حملات قلبی، جوش صورت، خونریزی های مختلف و بسیاری ناراحتی ها و اختلالات جزئی دیگر، بسیار مفید می باشد. ذهن، شفادهنده ای بسیار قدرتمند است. مراحل تجسمی که در این تمرینات استفاده می شود، شدت انرژی را تحریک کرده و باعث هدایت این انرژی به سمت سلولهای مورد نظرتان می گردد.

اگر وضعیت سلامتی شخصی وخیم است، این کار را بایستی سه مرتبه در 24 ساعت به مدت سه هفته انجام دهد. تا آن زمان، علائم و نتایجی به وضوح نمایان خواهند شد. متوجه خواهید شد که آهنگ تنفس آهسته تر شده است، کوتاهی نفس کاهش یافته و جریان خون یا افزایش یافته و یا ثبات پیدا کرده است. یک احساس آزادی و سبکبالی در ناحیه ی سینه و قفسه ی سینه تجربه می شود، حالت الهام و حس ششم شخص افزایش می یابد.

برای پیشگیری از بیماری، این تمرین را باید هفته ای یک بار انجام دهید. برای دوره ی نقاهت شخصی که تازه بهبود یافته است، لازم است روزی یک بار به مدت یک ماه این ورزش انجام شود. این عملیات برای پاک کردن خون می باشد و نتایج آن به سرعت نمایان می شود.

تمرین : در نظر مجسم کنید که دور از بدنتان ایستاده و در حال تماشای آن هستید. دست هایتان را بلند کنید و هر کدام را روی یکی از سینه هایتان بگذارید. تجسم کنید که دارید بدنتان را می گشایید. اسکلت بدنتان را مجسم نمایید و طوری آن را ببینید که انگار داخل یک کارخانه ی بزرگ شده اید در حالیکه قلبتان در مرکز آن قرار دارد. رگهای درشت و پهن را لمس کنید و آنها را که سرگرم بردن و رساندن خون به قلب هستند در نظر مجسم نمایید و احساس کنید. سپس قلبتان را در تصور بیاورید که دارد خون را از طریق لوله های پهن دیگری به نقاط مختلف می فرستد. ملاحظه نمایید و از کیفیت و خواص شیمیایی کامل و بی نقص خون اطلاع یابید. به غلظت و رنگ کامل و بی نقصی خون توجه نمایید. به ریتم و حرکت کامل و بی نقص آن دقت کنید. قدرت و درجه غلظت و استحکام تمام این عملیات را احساس کنید. به دقت حرکت خون را از میان لوله ها یا رگهای بدن تماشا کنید و جریان خون را که به درون پاهایتان سرازیر می شود، بنگرید. به حرارت و گرمای آزادانه ی خون توجه کنید. به حرارت و گرمای پایتان دقت نمایید.

خون را که به سمت دست و بازوهایتان هجوم می برد، در نظر بگیرید. جریان قوی خون را که به سمت بالا و در هجومی نیرومندانه به سمت مغز می رود، احساس کنید و آن حالت گرما را در سرتان احساس نمایید.

دوباره نگاهی به کارخانه ی درون بدنتان بیندازید. متوجه شفافیت خون بشوید. توجه و مشاهده کنید که حتی ذراتی، بی جهت و بی دلیل در آن وجود ندارند. متوجه حالت کمال این عملیات بشوید. متوجه درخشش گرم اطراف قلبتان باشید. به شخصی فکر کنید که دوستش دارید و این احساس عشق را به عنوان یک انرژی که به درون آن شخص حرکت می کند و آن را با نوری شفادهنده پر می کند، احساس کنید. از هماهنگی و میزان کامل و همینطور هم از سلامتی که درون او وجود دارد به آن شخص بگویید. به سر هر کاری که قبلاً می کردید، برگردید. بدن به شفادهی از طریق روح پاسخ و واکنش نشان خواهد داد.

سلامتی یعنی آگاهی. طی سفرتان به سوی سلامتی، بسیاری از تسهیلات والاتر ذهنی تان به کار و فعالیت خواهند افتاد و به همان نسبت به عمق احساسات و عواطف تان نیز افزوده خواهد شد. روح شما از زندان قفس خود آزاد خواهد گشت و شما برای نخستین مرتبه پی به مفهوم آزادی خواهید برد…

نگهبان دروازه : … در بسیاری اوقات، امراض روانی نتیجه ی کار افرادی است که به سطح دیگری از آگاهی افتاده اند. زیرا سطوح مختلفی وجود دارند که می توان از طریق ذهن به آنها رسید. بسیاری از آن سطوح، حالات پست و پایینی از آگاهی هستند که از دنیا و بعد شما نیز پایین تر قرار دارند : مثل حالات خشم و عصبانیت، بی نظمی و اختلال، بی عاطفگی و خونسردی، بی تفاوتی و غیره… بسیاری از آنها نیز در سطوح پیشرفته تری هستند.

میل دارم امشب شما را به دکتر "سوهان" معرفی نمایم. ایشان از بعد چهارم می باشند، محلی که امراض روانی بسیار بیشتری از بعد و دنیای شما وجود دارد. این پزشک ماهیت بیماری روانی را مورد مطالعه قرار داده و بسیاری بیماران را معالجه کرده است. ایشان مایل است نظرات خود را در مورد روش های مداوای شما در مورد بی ثباتی و حالت متغیر افراد دنیای شما ارائه بدهد. دکتر سوهان یک چینی می باشد و آشنایی زیادی با اسرار شفادهی تمدن کشورش در اختیار دارد.

دکتر سوهان : ناراحتی روانی از سنین پایین شروع می شود. امراض روانی بسیار زیادی وجود دارند که شما آنها را به عنوان بیماری نمی شناسید. اگر آنها را می شناختید، امکان مداوا از سنین پایین وجود داشت.

بیماری روانی را می توان در وهله ی نخست، در خود گهواره ی نوزاد و در تغییرات بی ثبات روحیه و رفتار نوزاد که به واسطه ی زمینه های فکری احساسی تحریک شده اند، شناسایی کرد. مانند نوزادی که در حال خندیدن است و ناگهان دچار خشم و عصبانیتی شدید می گردد. در این وضعیت یک نوع فقدان قدرت کنترل در کالبد ذهنی مشاهده می شود…

آموزش کودک برای آنکه توجهش را برای مدت زمان بیشتری حفظ و متمرکز نماید، بهترین درمان در این سن محسوب می شود. اگر در این سن کمکی به طفل نشود، افکار و اندیشه ها به صورت حرکاتی متوازی گسترش می یابند و به سطوح پایین تر آگاهی و ادراک فرود می آیند… عکس العمل های شدید را باید با صدا زدن نوزاد با صدایی پرانرژی و جلب توجه او به سرعت، به نقطه ای از تمرکز در محدوده ی حواس پنجگانه از بین برد. بعداً ذهن را می توان با روشی که به آن "کوشش های خلاق گونه" می گویند مورد مداوا قرار داد…

پزشکان دنیای شما به این نتیجه رسیده اند که درصد محیط زیست و وراثت نقس بسیار مهمی در بروز بیماری های روانی بازی می کنند. عجب نقطه ی ضعیفی برای شروع کار!… برای درمان در بعد شما، تلاش شدید شما باید برای یک دوره ی 6 ماهه باشد. در این نقطه از پیشرفت، بایستی با هر بیمار یک نفر کار کند تا نتایج مؤثری به دست آید. تمامی داروها باید در همان ماه اول درمان حذف شوند… کوشش هایی در جهت خلاقیت باید به هر کار دیگری پیشی بگیرند. اشکال مختلف هنری، صنعتگری و نقاشی گروهی موجب آموزش فکر و اندیشه می گردد و به بیماران کمک می کند زمینه های فکری کاملی را تجربه کنند. این برنامه ها باید کوتاه بوده و در آغاز آسان و راحت باشند و بیش از 15 دقیقه طول نکشند. 15 دقیقه هم برای تشویق و تعریف کافی است…

در 3 ماهه ی اول و تا زمانیکه بیمار هنوز کنترلی بر روی افکار و اندیشه های خود ندارد، مطالعه ی هر نوع کتاب یا مجله ای ممنوع باید باشد… بسیاری از داروهای شما باعث تشدید زمینه های فکری مغشوش و نامربوط می گردند و این وضع آنقدر ادامه می یابد که دیگر کار از کار گذشته و آسیب شدیدی بر بیمار پدید آمده است…

شما در دنیایتان، منفی گرایی افراط گونه را به عنوان یک بیماری ذهن نمی دانید و آن را از طریق مشاوره و صحبت و به لحاظ عاطفی و احساسی درمان می کنید. در این وضعت، معالجه ی شما مثمرثمر نخواهد بود. منفی گرایی افراطی یک مشکل روانی است و باید با تمرینات ذهنی و خلاق گونه ای که نتایجی فیزیکی و ملموس به همراه داشته باشند، درمان شود. در بعضی از بیماری های روانی، بیمار به بعد و دنیای دیگری سوق داده شده است. چیزهایی که آنها می بینند برای آنها به راستی واقعیت دارند و تعجب می کنند که چرا هیچ کس چیزهایی که آنها می بینند را نمی بیند. سپس با برچسب هایی چون دیوانه و مریضی که دریافت می کنند، شخص دچار گم گشتگی می شود. این بعدها بی نهایت بیکران و وسیع هستند… در مورد بیماری های روانی، عوامل ناشناخته ی بسیار زیادی در کارند. شما علت برخی بیماری ها را نامیزانی های شیمیایی تلقی می کنید، در حالیکه این نامیزانی یک علت نیست بلکه ناشی از بی تعادلی هورمونی است که آن هم در نتیجه ی تطبیق کالبدهای فیزیکی، عاطفی و ذهنی در حین تمرکز در بعد سوم می باشد… …

نگهبان دروازه : در اینجا روحی از بعد چهارم حضور دارد که مایل است با شما ارتباط برقرار نماید. این روح مؤنث مشغول رشد و پرورش حواس درونی خود می باشد و اخیراً پی برده است که دارای قابلیت برقراری ارتباط و سفر به بعدها و دنیاهای دیگر می باشد.

لیزا : نام من لیزا است. من حدود 200 سال پیش کالبد فیزیکی ام را رها کردم. هنگامی که در بعد شما بودم، مطلقاً از موجودیت روحم بی خبر بودم. هنگامی که 28 سال داشتم از تبی جان دادم و در این سطح فعلی بیدار شدم. در حالیکه از هیچ چیز خبر نداشتم و می ترسیدم گم شده باشم. صدای عزاداری پدر و مادرم را می شنیدم. بعد از مراسم تشییع جنازه ام سعی کردم با بعضی افراد خانواده ام ارتباط برقرار کنم. اما خواهر جوانترم را به وحشت انداختم. هنگامیکه تصمیم گرفتم خانواده ام را رها کنم و بفهمم در چه دنیایی حضور دارم، پیش خود فکر کردم دوست دارم شخص آشنایی را ببینم که قبلاً از دنیا رفته است. ناگهان خاله ام را دیدم که در دوردست نمایان شد. او در باغی پر از بته های گل سرخ زیبا حضور داشت. آن گلهای سرخ، سه برابر اندازه ی طبیعی شان بودند و از نظر رنگ، تیره تر و خوش رنگ تر بودند. او با لبخندی به من سلام کرد. ارتباط در اینجا به صورت تله پاتی است. خاله ام به نظر می رسید علاقه ای به شناخت محلی که در آن بود نداشت. با حالتی آرام فقط به باغش می نگریست.

من کماکان احساس گم گشتگی می کردم و اندیشیدم کاش راهنمایی داشتم. به محض این فکر، راهنمایی در کنارم ظاهر شد. میل داشتم شهرها و مردمان را ببینم. من و راهنمایم بلافاصله در میدان بزرگی در یک شهر شلوغ و عظیم بودیم. شباهت زیادی به شهرهای روی کره ی زمین داشت. اما ساختمانها بلنتر و تمیزتر بودند. مردم هم عین مردم روی زمین بودند، تنها ظاهری جوانتر داشتند. راهنمایم گفت که اگر مایل باشم می توانم در آن شهر زندگی کنم. اما من از آنجا خوشم نمی آمد. به نظر حالتی سرد و شلوغ داشت. در یک تجمع کوچک در ییلاق مستقر شدم. مایل بودم در مورد محلی که حضور داشتم چیزهایی بفهمم. کتابخانه ای پیدا کردم و شروع به فراگیری و دانستن کردم. موضوعات علمی تخیلی بسیاری در آنجا بود و مردم زیادی در این قسمت بودند. من به بخش تاریخ و فلسفه رفتم. از بخش فلسفه دو کتاب انتخاب کردم و به خانه رفتم.

آن دو کتاب من را به خواندن کتابهای بیشماری سوق دادند، تا آنکه بالاخره با زنی در کتابخانه ملاقات کردم که از اشتیاق من به فراگیری خبردار شد و مرا نزد گروهی برد که به شکر و ثنای خداوند مشغول بودند. آن زن به من توضیح داد که همه چیز در این بعد، از طریق فکر و اندیشه امکان پذیر است… این دوست باز هم کتابهای بیشتری برای من آورد… بسیاری از دوستانم در اینجا، حتی از بعد سوم مشغول جویندگی بودند. بعضی از آنها درگیر تحقیقاتی در مورد بیماری بودند و برخی در تلاش برای بیدار کردن حافظه ی روحانی و روحی خود… من تجمعات بسیار زیادی از افراد را می بینم. به نظر می رسد در اینجا، مردم با اندیشه های مشابه دور هم جمع می شوند که آن نیز به خاطر قانون جاذبه است. جلسات من در اینجا خیلی با جلسات بعد شما فرق دارند. من در اینجا دائماً خود را در مکانهایی می بینم که دوست ندارم بمانم. مجبورم افکار و اندیشه های تازه ای را ارائه دهم تا خود را از آن مکان ها بیرون بیاورم.

… من شروع به دریافت ارتباط هایی کردم که به من گفته می شد چگونه ذهنم را برای سفر به بعدها و دنیاهای دیگر (غیر از بعد سوم و چهارم) هدایت کنم… من سعی کردم برادرم را تحت تأثیر قرار داده و به میل و اشتیاق جویندگی را در او بیدار کنم…

من می دانم که شما هم سرگرم جویندگی می باشید. شما اولین شخصی هستید که من سعی کردم با او ارتباط برقرار کنم.

ادامه دارد…

.

2010/10/12

نگهبان دروازه 2

Posted in نگهبان دروازه در 9:55 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

نگهبان دروازه : به دیگران کمک کنید اما برای آنها زندگی نکنید. لحظات آنها را روشن کنید اما خود را زیر بار مشکلاتشان خم نکنید. به ناراحتی ها و مشکلاتتان انرژی لازم را ندهید تا ظاهر شوند و شکل بگیرند. کوشش کنید دیگران را به عنوان ارواحی در حال پیشرفت بشناسید و نسبت به آنها مهربان باشید. لازم نیست مثل آنها بیندیشید یا رفتار کنید. آرزو و دعای خیر خود را برای آنها ارسال نمایید. سعی کنید در مقابل شادی های زندگی تان، تلاش کنید و بهای آن را بپردازید.

از غذا سوء استفاده نکنید. به بدنتان اجازه دهید نیازهایش را به طور غریزی به شما اعلام کند. از چیزهایی که بدنتان به شما می گوید نت برداری کنید… شما می توانید با تغییر سرعت و ریتم ارتعاش تان، بدنتان را عوض کنید. هنگامیکه غذایی با یک ارتعاش غلیظ و شدید داخل انرژی شما می شود، این سرعت از حالت تعادل خارج می شود. مبارزه ای برای تعادل آغاز می گردد و آرزوها و خواسته هایی بر کالبد عاطفی اثر می گذارند. کالبد عاطفی هوشیارتر از کالبد فیزیکی است و خواسته های بسیار شدیدی دارد… کالبد ذهنی در حالتی متضاد قرار می گیرد زیرا دارای درایت لازم برای دیدن اتفاقی که در شرف وقوع است، می باشد. 90 درصد مواقع، کالبد عاطفی پیروز می شود… میزان مصرف غذای شما زمانی که متعادل باشد، باعث ارضای کالبد عاطفی شده و آن را از بالا و رفتن های بی مورد نگه می دارد و ثبات می بخشد…

عواطف و احساسات شما در دهانه ی معده تان قرار دارد. سولار پلکسوس یا همان شبکه ی عصبی زیر معده ی شما، مغز درونی شما محسوب می شود که در ارتباطی مستقیم با نحوه ی برخوردتان با زندگی و هستی و نحوه ی مدیریت و فعالیت شما در زندگی و با زندگی می باشد. هنگامیکه احساس حالتی منفی دارید، این تمرین را انجام دهید : دست راستتان را روی دهانه ی معده بگذارید و سعی کنید هماهنگی و سازش عالم هستی را درونتان احساس کنید. همزمان با این کار، کریستال وجودتان را تصور کنید که در حال رها کردن گلوله ای از انرژی متوازن و هماهنگ کننده به وجودتان است. این دو انرژی را همچون رنگین کمانی از رنگهای آبی و زرد تجسم کنید. آنها را تماشا کنید و شاهد مخلوط و تکمیل شدن آنها با یکدیگر شوید. درد مربوطه در عرض چند دقیقه از بین خواهد رفت… این را به خاطر داشته باشید اگر از مرضی بترسید و واهمه داشته باشید، ذهن شما آنقدر قدرتمند است که قادر به خلق یک تغییر سلولی می شود. سعی کنید فکرتان را به سلامتی و سالم بودن متمرکز کنید.

پاتریشیا : در چهارمین شب ارتباط، روحی که خود را "دکتر روهون" می نامید شروع به برقراری ارتباط با من کرد. با برقراری ارتباط، حالت و روحیه ام دچار تغییر شدیدی شد. احساس جدیت بیشتری می کردم و همینطور یک نوع احساس سنت گرایی و محافظه گرایی. مرد بسیار فداکاری را احساس می کردم که خود را وقف مردم نموده و بیشتر عمرش را صرف تحقیقات و مطالعه کرده است.

نگهبان دروازه : دکتر "روهون" از منطقه ی فوقانی سطح پنجم می آید. او در سطح چهارم، یک بیمارستان نوآباد را سرپرستی می کند. در حال حاضر مشغول مطالعه در مورد "بهبودی و بازگشت" است تا بتواند ارواح را به وضعیتی سالم بازگرداند تا آنها بتوانند به سفر خود به سمت تکامل و پیشرفت ادامه بدهند…

– دکتر روهون : "رو (Ro)" صوت من است و "هون (Hun)" حرفه ی من. ما نخستین قسمت ناممان را برای فرکانس ارتعاشی انتخاب می کنیم و قسمت دوم هم نشانه ی مأموریت ماست…

… چشم سوم، نقطه ی انرژی بسیار بسیار مهمی است. این نقطه، ارتباط مستقیمی دارد با تمام سطوح و درجات آگاهی شما. خاطرات شما در این قسمت ذخیره شده اند. خاطره ی درد و ناراحتی و مرض خاطره ای است بسیار قوی و نیرومند که تغییر دادن آن بسیار سخت است. درد و مرض بر روی کالبدهای فیزیکی، عاطفی و ذهنی و معنوی شما تأثیر بسزایی می گذارد. ما دست به آزمایشی زدیم و خاطره ی مریضی یک سری از ارواح را با تغییر میزان انرژی که دقیقاً در سمت چپ نقطه ی مرکزی میان دو ابرو قرار دارد، پاک و محو کردیم…

بایستی به کودکان آموخت که چگونه از سنین بسیار کم بتوانند تنها بمانند. در دنیای شما از ارزش تنها ماندن زیاد صحبت نمی شود. بعضی از کودکان از تنها ماندن لذت می برند، اما والدین آنها طوری نگران می شوند و رفتار می کنند که کودک دچار نوعی احساس گناه می شود…

سن ده سالگی زمان مهمی در زندگی محسوب می شود. در این سن، کالبدهای ذهنی و عاطفی شروع به تعیین پانزده سال بعدی عمر می کنند. بسیار مهم است که در این دوران، تا حد امکان از عشق و محبت خود به کودکان دریغ نکنید. کمترین انتقاد و ایراد را از کودک بگیرید و تا جایی که امکان دارد از نصیحت کردن یا مجازات و تنبیه خودداری شود. پدر و مادر باید در این سن، توجه خود را روی استعدادهای ذاتی کودکشان متمرکز کنند.

ده سالگی، بهترین زمان برای شروع یک آموزش خلاق گونه مانند نواختن یک آلت موسیقی، نقاشی، ورزش، کاردستی، مطالعه و حتی رقص می باشد. هر چیزی، فقط لازم است کودک در آن زمینه، علاقه و استعدادی نشان دهد…

پاتریشیا : می دانم شما در بعد چهارم و در ارتباط با امراض کار می کنید. آیا در بعد پنجم هم بیماری وجود دارد؟

– دکتر روهون : امراضی که ما در این بعد داریم از حد  و قدرت تفکر شما فراتر می باشند.

– سالاهو (یکی از کارکنان فرقه ی برادری بعدهای مختلف) در مورد وظایف ج.ن.س.ی در ارتباط با سلامتی صحبت می کند : … چهار دوران در زندگی وجود دارد که در سلامتی بسیار مهم و حائز اهمیت می باشد. 10 سالگی، 23 سالگی، 40 سالگی و در آخر 67 سالگی. در هر یک از این مراحل عمر، تصمیمی در مورد زندگی اتخاذ می شود. هر انسانی در این مراحل، از یک دوره ی بحرانی عبور می کند. این تحربیات، عالمگیر و در سراسر عالم هستی یکنواخت می باشند. البته خصوصات و عکس العملهای این تحربیات برای هر شخص متغیر است.

ما دارای ارواحی پیشرفته تر و تکامل یافته تر از شما هستیم که به تبادل اطلاعات بسیار علاقه مند می باشیم. این اطلاعات برای مردمان شما می باشند. آنهایی که به این کتاب نیاز داشته باشند، بالاخره به شکلی این کتاب را خواهند خواند و به دستشان خواهد رسید…

پاتریشیا : من از او خیلی خوشم آمد. به نظرم شخصی بود با قامتی بلند، پوستی روشن، موهایی تقریباً فرفری و چشمهایی آبی رنگ. او دارای یک سری خصوصیات اخلاقی بسیار قوی و نیرومند بود. او با حالتی قاطعانه اما دلسوزانه صحبت می کرد…

نگهبان دروازه : عالم هستی مملو از اندیشه هایی از بعدهای بیشمار و مختلف می باشد و طبعاً از اندیشه های دنیای شما نیز لبریز است. این اندیشه ها آزادانه در فضایی باز که به آن "پرانا" می گویید، به سیر و سفر می پردازند. آنها از طریق ضمیر آگاه ما به صورتی نامنظم به داخل نفوذ می کنند خصوصاً هنگامیکه توجه مان را به یک شی یا نقطه ی مشخصی متمرکز نکرده باشیم. تمامی این افکار و اندیشه ها برای خود حیات و موجودیت دارند… اندیشه ها به سرعت از طریق احساسات و عواطف منتقل می شوند. تله پاتی در میان "ارواح شما" که به یکدیگر علاقه دارید و ارتباط نزدیکی دارید، امری طبیعی و عادی است. هر قدر بیشتر برای دیگران احساس داشته باشید، بیشتر قادر به ارتباط می شوید…

هنگامی که زندگی شما به پایان می رسد، شما به بعد چهارم نقل مکان می کنید و منتظر مأموریت می مانید. آن دسته از افرادی که انتخاب کرده اند دوباره در بعد سوم به کار و فعالیت بپردازند، مجدداً به همان بعد بازمی گردند. در بعد چهارم، سطوح متفاوتی از ادراک و آگاهی وجود دارد، درست مانند بعد سوم شما. ارواحی که انتخاب می کنند در بعد چهارم بمانند، به همان دلیلی می مانند که شما در بعد سوم هستید، یعنی برای آموزش و فراگیری تسلط بر روی آگاهی و ادراک خود. دروس آنها فرق دارد. اشخاص زیادی از به خاطر آوردن علت بازگشت مجددشان محروم می مانند. بعضی به کاوش می پردازند. برخی می یابند. همانطور که در یادآوری اصل خود پیشرفت می کنند، کم کم به برادری بین روح ها آگاه می شوند. مسافرتهای میان-بعدی امری عادی می شود و اطلاعاتی مبادله و در سطوح مختلف رد و بدل می شوند.

شما در بعدی که هستید، در مراحل اولیه ی رشد و پرورش ذهنی می باشید. کالبد ذهنی شما در سطوح و دنیاهای دیگر تکامل خواهد یافت. ارواحی در بعد شما وجود دارند که درکی فراتر از حواس طبیعی دارند. اینها معدود کسانی هستند که از مأموریتشان در این مقطع زمانی آگاهند و برای رشد کالبدهای ذهنی و معنوی کمک می کنند. از این ناجیان و کمک کنندگان، در هر سطحی وجود دارد. این افراد برگزیده اند تا برای خیر و صلاح همگانی، به سطوح مختلف پایین بیایند. زندگی برای مبلغین آسان نیست… شما سخت ترین بعد ممکن را برای زندگی انتخاب کرده اید. شرایط دنیای شما خوب نیست. برعکس آتلانتیس، شما دارای قدرت ذهنی قوی برای نابودی خودتان نیستید، با این حال، اندیشه های منفی لازم را دارید تا فجایع مختلف را به دنیایتان جلب کنید…

پاتریشیا : سلام. شخصی را در فاصله ای دور احساس می کنم و تصویر عینی یک زن زیبا را دارم که روی تپه ای ایستاده که در زمینه ی پشتش گلهای اسطوخودوس دیده می شود. این زن کیست؟ به نظر می رسد نوری در دستش دارد.

نگهبان دروازه : امشب می خواهیم شما را در "تالار خاطرات" گردش دهیم که دارای بعضی از زیباترین اندیشه هایی است که تا به حال مورد تفکر قرار گرفته اند. آن زن زیبایی که می بینید، نشانگر صبر و زیبایی است. او بر لغات و کلمات نگهبانی می کند و تا ابدیت از آنها مراقبت می نماید. آن ساختمان سفید رنگی که در دوردست می بینید "تالار خاطرات" است. در کنار درب ورودی آن ستونهایی قرار دارد و طبقه ی همکف دارای پلکان عریضی از مرمر می باشد. هنگامیکه روحی داوطلبانه به این سطح قدم می گذارد، غرق در انوار زیبا شده و قوه ی ادراک و آگاهی او مملو از تفاهم و هماهنگی می شود. در آن هنگام است که روح تبدیل به پیغام آورنده ای از نور و روشنایی خواهد شد… به این ترتیب حس آگاهی و ادراک در بعدها و دنیاهای مختلف بیدار شده است…

ادامه دارد…

.

2010/10/08

نگهبان دروازه 1

Posted in نگهبان دروازه در 12:59 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

من (پاتریشیا هایز) همیشه آرزو داشتم به مصر رفته و درون اهرام مصر مدتی به مدیتیشن بپردازم. می دانستم اگر قادر به احساس انرژی اهرام مصر می شدم، می توانستم حساسیت بهتر و بیشتری نسبت به دنیای ارواح پیدا کنم. ناخودآگاه می دانستم که انرژی و نیروی اهرام بزرگ مصر، کلید مهمی برای رشد و پرورش نیروهای روحی و روانی من محسوب می شد. شوهرم بیل، هشت سال بود که راجع به انرژی اهرام مصر و خود اهرام، مطالعاتی جدی و گسترده داشت. ما در طول مدیتیشنی که با هم انجام می دادیم تصاویری را می دیدیم که حاکی از وجود یک سری انرژی های شفادهنده در داخل اهرام مصر بود… سرانجام قرار شد عازم سفری اکتشافی و تحقیقی به مصر شویم.

در طول اقامتم در مصر، مدیتیشن هایی که انجام می دادم و سفرم به جهانهای ارواح، دقیق تر و روشن تر و واضح تر از گذشته بودند. در آخرین شب اقامتمان در مصر، شوهرم مرا در یک حالت خلسه قرار داد… من سبک تر و سبک تر می شدم و بالاتر می رفتم. طبق معمول، دوستان ارواحم در انتظار من بودند. به نظر می رسید در مورد مطلبی شدیداً هیجان زده بودند. آنها دایره ی عظیمی در اطراف من تشکیل دادند. انرژی هر لحظه قوی تر می شد. غرق در احساس یگانگی کامل بودم… ناگهان همه چیز به پایان رسید. روز بعد در هواپیما به طرز شدیدی احساس کردم باید قلم به دست بگیرم و بنویسم. پیغام زیر خود به خود بر روی دفترچه یادداشت من نوشته شد :

– نگهبان دروازه : تغییرات و تحولات فیزیکی بسیار زیادی در سالهای آینده به وقوع خواهد پیوست. بشر ناچار خواهد شد از ذهن خود کمک بگیرد تا در وضعیتی جدید بقا یابد، راهی که طبیعتاً باعث پدیدار شدن دوباره ی دانش کهن خواهد شد. آن دسته از افرادی که درکی از طبیعت و ذات ارواح دارند، دچار الهامی خواهند شد تا کسانی که خود را تطبیق نداده اند را راهنمایی کنند.

در سال 2026، تغییراتی در وزن کره ی زمین پدید خواهد آمد. برای مثال یک پرتقال، وزنی 7 تا 12 درصد کمتر از وزنش در سال 1981 را خواهد داشت. این وضعیت ناشی از کاهش کشش و جاذبه ی مغناطیسی بین زمین و آسمانها خواهد بود. قابلیتهای ذهنی بشر شدیدتر خواهد شد…

یک زبان جهانی ذهنی پدید خواهد آمد که نتیجه ی آن، ارتباط لفظی کمتر و افزایش بیشتر قدرت ذهنی خواهد بود. در 180 سال آینده، رشد و پروش با تغییرات نامحسوسی ادامه خواهد داشت که از اهمیت زیادی برخوردار نخواهد بود. در آن دوران، نسل "رهبران" افزایش یافته و آغاز مراحل خلق اشکال ذهنی و فکری بسیار بسیار پیشرفته خواهد بود.

بعد فیزیکی یا زمین، به سطح جدیدی از آگاهی و پیشرفت خواهد رسید. کشور چین در میان رهبران جهانی ظاهر خواهد شد. کشورهای ایتالیا، یونان، اتیوپی و ایالات متحده آمریکا نیز جزو رهبران خواهند بود. قاره ی آسیا قدرت اصلی جهانی و هسته ی مرکزی محسوب خواهد شد. آسیا مسئول کشفیات و پیشرفتهای عظیم تکنولوژیکی عصر نوین خواهد بود. مسافرتهای فضایی امری بسیار ساده و معمولی خواهند بود و بسیاری از امراض مدرن و امروزی از بین خواهند رفت. امراض جدیدی در ژنهای بشر پدیدار خواهد گشت که توسط عوامل گازدار در پوست تولید خواهند شد… شما به سمت محیطی طبیعی تر سوق داده خواهید شد که کیفیت پایدارتری در اغذیه و خوراک، روش زندگی و کار و فعالیت خواهد داشت. به غذاهایی خود را وفق خواهید داد که به طور طبیعی رشد می کنند. زندگی در نزدیکی آب برایتان حیاتی خواهد شد…

طلا باز هم قدرت معاملات و تجارتهای جهانی محسوب می شود. بسیاری سنگهای معدنی جدید نیز در زیر زمین کشف خواهند شد. این واقعه در هنگام تغییرات جغرافیایی و تحولات توده های زمین رخ خواهد داد… ما مجدداً با شما در ارتباط قرار خواهیم گرفت.

در تمام راه برگشت، بطور دائم قلقلک عجیبی را در گوش راست خود حس می کردم. گاهی بسیار شدید می شد و مابقی اوقات همراه با یک موسیقی که با ملایمت در هر دو گوشم به صدا درمی آمد.

ما تصمیم گرفتیم یک روزه ی انگور بگیریم و مدتی فقط انگور بخوریم تا سمومات بدنمان دفع شود. من هر بار که در گذشته روزه گرفته بودم متوجه می شدم که قابلتهای ذهنی و روحی ام شدیداً افزایش پیدا می کنند. در روز سوم روزه، آن قلقلک دوباره ظاهر شد، تنها فرقش این بود که حالتی شدیدتر پیدا کرده بود… آن شب در حالیکه روی تختم نشسته بودم دچار رعشه و تکان شدم. سراسر بدنم یکباره گرم و پرحرارت شد. ذهنم آشفته بود و ابداً قادر به تمرکز نبودم… ناگهان یک جریان شدید و منجمد کننده از تمام بدنم گدشت… داشتم حضور روحی را احساس می کردم. ذهنم به راحتی متمرکز شد و در دفترچه نوشتم :

   – آیا در اینجا شخصی حضور دارد که مایل است با من ارتباط برقرار کند؟

– نگهبان دروازه : بله. من از طریق شما ارتباط برقرار می کنم… ما مایلیم کتابی از طریق شما بنویسیم که باعث کمک به افراد بسیاری در بعد و دنیایتان خواهد شد. اشخاص متعدد دیگری نیز در این کار به من ملحق خواهند شد. مایلم به خاطر روزه ی اخیرتان از شما تجلیل نمایم. خوراک و غذا به عنوان یک عنصر سست کننده چه از لحاظ فیزیکی و چه روانی عمل می کند و بر رفتار و اندیشه های شما تأثیر می گذارد. غذا یک نوع محافظ حیات و زندگی می باشد اما در اجتماع شما به نحو نادرستی از آن استفاده می شود… نیاز، و نه میل و هوس، راز رژیم محسوب می شود. بدن شما علائمی غریزی به شما ارسال خواهد کرد. بدن شما از نیازهای خود اطلاع دارد.

روحی که داشت از طریق من ارتباط برقرار می کرد بسیار واقعی و حقیقی می آمد. احساس می کردم نه تنها قادر به احساس او هستم بلکه قادرم او را ببینم. مذکر بود. بسیار خوش قیافه، با قامتی بلند و دارای قدرت و نیرویی مشخص در خصوصیات اخلاقی که در سیمایش مشهود بود. دستهایش بسیار بزرگ و انگشتانی بلند و ظاهری بسیار دانا و فرزانه داشت… من نوشتم :

   – ممکن است بپرسم شما کی هستید و چرا دارید از طریق من ارتباط برقرار می کنید؟

– نگهبان دروازه : من اخیراً به مؤسسه ی ارواح و دنیای بعد از مرگ شما جذب شدم. من انتخاب کرده ام در یک بعد بسیار پیشرفته تر زندگی کنم. قوه ی ادراک ما بی نهایت پیشرفته است و دانش و اطلاعات ما در مورد انرژی و تشکیلات سطوح مختلف آگاهی و هوشیاری در این محل بی اندازه وسیع است. من "کنترل اصلی" شما محسوب خواهم شد و شما را به آن دسته از افرادی که مایل به ارتباط با شما هستند، مرتبط می سازم. من به عنوان "نگهبان دروازه" عمل خواهم کرد. شما قبول کرده اید به جهان ارواح خدمت کنید و برای بیداری و آگاهی بشر کوشش نمایید. شما رهبران زیادی را در دنیای ارواح ما به خود جذب نموده اید. آنها به شما اعتماد دارند… ما اطلاعات زیادی را در سالیان اخیر به شما اتقال داده ایم. برای شما مدتی وقت برد تا انرژی هایتان را طوری به کار اندازید که بتوانید با وضوح فعلی، پیام های ما را دریافت کنید…

افراد زیادی در سطح و بعد فعلی شما حضور دارند که بی نهایت آگاه، هوشیار و دارای یک قوه ی ادراک بسیار پیشرفته می باشند. بسیاری از آنها سرشناس هستند و از هم اینک رهبری معنوی خود را به اثبات رسانده اند. مابقی در یک حالت مبارزه با نفس خود می باشند تا به این حالت رهبری برسند، در حالیکه هنوز در مراحل آموزشی به سر می برند… در جهان ارواح، همیشه اشخاص زیادی وجود داشته اند که با ابعاد و سطوح مختلف ارتباط برقرار نموده اند. از این لحاظ، توجه و دقت خاصی به بعد شما مبذول می شود، که دعا و نیایش های فراوانی برای درخواست کمک و یاری شنیده می شوند. این دعاها، توجه بسیاری را به سوی خود جذب نموده اند.

آن دسته از ارواحی که در جهان ارواح، ارتباطات بسیار نزدیکی با اشخاصی از دنیا و بعد شما برقرار کردند، و همینطور هم با بعدها و سطوح دیگر، به نام "فرقه ی برادری بعدها" لقب یافته اند. این فرقه ی بخصوص، از ارواحی از تمامی سطوح موجود در عالم هستی تشکیل شده است که برای بزرگترین خیر و صلاح همگان، با یکدیگر متحد و وابسته شده اند… کریستال جان شما دارای بهترین انرژی و کاملترین نیرو برای حفظ و مراقبت از کالبد ذهنی و کالبد عاطفی و کالبد فیزیکی شما و نگهداری آنها در تعادلی هماهنگ می باشد…

   منظور شما از "جوهر کریستالی" چیست؟

– نگهبان دروازه : "جوهر یا ذات کریستالی" انرژی کامل و بی نقصی است که درون هوشیاری و آگاهی شما جای دارد. ما نام آن را کریستال گذاشته ایم زیرا دارای یک قابلیت درونی است برای انعکاس انرژی از طریق سراسر اندامتان. اصالت و پاکی ذات آن، توسط یک منشأ انرژی مورد حفاظت و نگهداری قرار می گیرد که ما آن را خداوند می نامیم. هر تمدنی، نامی برای آن دارد… این کریستال، ناخدای سفینه ی شماست و درون کالبد معنوی و غیرمادی یا به طور دقیق تر درون روح شما جای دارد. این کریستال، پیشرفته ترین سطح آگاهی شما محسوب می شود. آغاز سلامتی، با آگاهی شما از این کریستال در وجودتان شروع می شود…

ادامه دارد…

.

2010/10/04

پاتریشیا هایز (Patricia Hayes)

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, نگهبان دروازه, پاتریشیا هایز در 10:56 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

»» از زبان کلی پاورز (Kelly Powers)– شخصی دارای استعدادهای فوق طبیعی-

سال 1947 را آغاز عصر طلایی "مدیوم" ها (واسطه های بین جهان مادی و روح) دانسته اند. آغاز این کار در اروپا بود. رهبر طلایی این عصر، پدر روحانی آرتور فورد (Arthur Ford)، فردی بسیار با استعداد و صادق، به تنهایی به مقابله با رهبران علمی و مذهبی دوران خود پرداخت. آرتور فورد بود که با هنر مدیومی خود، این هنر و حرفه را به اوج شکوفایی رساند. در سال 1971 در حالیکه "سلطان مدیوم" ها در حال احتضار بود، مسئولیت ادامه ی آموزشهای دنیای ارواح را به "پاتریشیا هایز" (Patricia Hayes) سپرد.

پاتریشیا هایز

“پاتریشیا هایز یک سخنران، مربی، مدرس و نویسنده است.”

سال 1974 آغاز عصر جدید "مدیومها" بود. در این سال دنیای ارواح، نقش جدیدی به پاتریشیا اهدا کرد. می گویند مهمترین وقایع زندگی ما همیشه آن وقایعی هستند که از همه سریعتر اتفاق می افتند: آنها از راه می رسند، ما تغییر می کنیم. یک شب پاتریشیا در حالیکه از جلسه ی درسی که با دانشجویان خود داشت باز می گشت، در یک الهام رؤیت گونه فرورفت که حدود سه دقیقه به طول انجامید. در آن الهام، یک روش و اسلوب باورنکردنی دریافت کرد که به کمک آن هر شخصی قادر می شد به عنوان یک مدیوم تمرین ببیند.

پس از شش ماه تحقیقات مداوم، پاتریشیا شروع به آموزش این شیوه ی جدید کرد. او تنها معلمی است که در سرتاسر آمریکا و کانادا از اینگونه تکنیکها استفاده می کند. در همان سال پاتریشیا، آکادمی بین المللی مدیوم ها را به یادبود آرتور فورد تأسیس کرد. او در کلاسها درس می داد و با مؤسسه ی "مرزهای روحی" خود نیز فعالانه در ارتباط بود. در عین حال، به کارهای خانه و نگهداری فرزندانش می پرداخت.

وضعیت خانوادگی پاتریشیا هیچ شباهتی به یک زندگی استثنائی نداشت. او چیزی از عالم ارواح و قبلیتهای روح و ذهن نمی دانست. دختری بی نهایت خجالتی و در عین حال شیطان که قادر بود با طبیعت و حیوانات ارتباط برقرار کند. ارتباطش با آنها بهتر از رابطه اش با انسانها بود. زندگی او را بیشتر یک سری مشکلات و آموزشهای شخصی تشکیل می داد. در 15 سالگی ازدواج کرد و در 21 سالگی سه فرزند داشت.

 

»» از زبان خودش (پاتریشیا)

در 21 سالگی با وجود کار زیاد و رسیدگی به سه نوزاد و کارهای خانه، من دستخوش یک احساس بی صبری درونی شدم. در تنهایی سرگرم تفکر و پرسش سؤالاتی چون، من کیستم؟، آیا هدف به خصوصی در این دنیا دارم؟، آیا به غیر از بزرگ کردن بچه هایم هدف دیگری نباید داشته باشم؟، چرا من اینقدر خودخواه هستم؟ و بالاخره، چرا با دیدن بعضی افراد، یک نوع احساس آشنایی و نزدیکی به من دست می دهد؟ بودم. من به طور مرتب به کتابخانه سر می زدم. در یکی از مراجعاتم به کتابخانه، با کتابی روبرو شدم که مرا کاملاً مجذوب و شیفته ی خود کرد، کتاب "بهشت و جهنم" از نویسنده ی مشهور آلمانی "امانوئل سوئدنبورگ" (Emmanuel Swedenborg). دنیای درونیم روز به روز بزرگتر می شد و دنیای فیزیکی ام از اهمیت کاذب خود می کاست. در مدتی که سوئدنبورگ، دانش و تجربیات خود را از حیات بعد از مرگ با من سهیم می شد و از سفرهایش به دنیاهای دیگر و تجربیات مافوق طبیعی اش می گفت، بالاخره خاطره ای در من بیدار گشت…

گروهی تشکیل دادیم، مدیتیشن و انواع و اقسام ورزشها و تمرینها را انجام می دادیم. هر کتابی در مورد پدیده های فوق طبیعی و رشد روح و روان را مطالعه می کردیم. کتابهای "ادگار کیسی"، "برونتون" و "مادام بلاواتسکی" تأثیرات فراوانی بر ما گذاشت. یوگا برایم خیلی جالب بود و اولین کتابی که در این زمینه خواندم کتاب "علم تنفس" نوشته ی "راماچاراکا"(Ramacharaka) بود که توضیح می داد نفس کشیدن به شیوه ای خاص چه اهمیت بسزایی در شفادهی، روشن بینی، بازگشت و یکی شدن با سرچشمه ی حیات دارد.

پنجمین فرزند ما نیز به دنیا آمد. با آن همه کار و نگهداری از کودکان، کماکان به مدیتیشن و عبادت و تفکر در مسائل فلسفی ادامه می دادم. من و شوهرم افکار و تجربیاتمان را گسترش دادیم. اتفاقات فوق طبیعی به همراه یک سری وقایع روشن بینانه، به امور معمولی روزانه مبدل شده بودند. تمرینات جدیدی برای رشد معنوی و مافوق ادراکی ما صادر می شد. طوریکه شوهرم پیش از خواب، هر شب طی مدیتیشن انرژی خاصی دریافت می کرد. من تمام این نکات و تمارین و نتایج آنها را یادداشت می کردم. در آن دوران نمی دانستم به چه منظور و هدفی این چیزها را می نویسم.

تصمیم گرفتیم گروه جدید دیگری دائر کنیم. در روزنامه آگهی دعوت دادیم و پاسخهای دریافتی به قدری زیاد بود که در آن واحد دو گروه تشکیل دادیم. طی کنفرانسی که سخنرانش آرتور فورد بود، با او دوست شدیم.

آرتور فور

فردی که یکی از بزرگترین مدیومهای قرن معاصر محسوب می شود. آرتور به ما کمکهای زیادی کرد، افکار و اندیشه ها و ورزشها و تمرینهای زیادی برای گروه هایمان ارائه داد. او ساعتها برای ما از واقعیت سطوح ماورای دنیای فیزیکی صحبت می کرد.

شبهای ما مملو از جلسات گروهی بود. بچه های ما در این جو بزرگ شدند. هنگامی که میشل، پنجمین فرزندمان دو ساله شد، عادت داشت چهار دست و پا به بغل من بیاید و در مدتی که مشغول مدیتیشن بودم، خودش را به من می فشرد و آرام می نشست. او حالا 9 سال دارد و هر روز تمرین یوگا می کند. دختران ما هم (کیم و کلی) دست به انواع آزمایشات روشن بینی و حرکت اشیا از راه دور و احضار و ارتباط با ارواح می زنند. کلی یک واسطه و کانال بسیار زیبا و مقتدر برای شفاست. پسران بزرگترم (کریس و استرلینگ)، هر دو دارای قوه ی خلاقیت بسیار پیشرفته ای هستند و از انجام تمرینات فوق ادراکی و حس ششم لذت وافری می برند. بنا به گفته ی ادگار کیسی : آنها خود تصمیم گرفتند که من و شوهرم را به عنوان والدین خود برگزینند.

در سال 1968، منشی شخصی آرتور فورد شدم. در آن دوران او ایمان و اعتقاد زیادی به من داشت، بیش از حدی که من برای خودم قائل بودم. قدرتهای فوق حسی من به سرعت رو به رشد بودند. در آن دوران، من و شوهرم با هم به مدیتیشن می پرداختیم، سفرهایی به خارج از زمان و فضا، به یک سری بعدها و دنیاهای مختلف، گفتگو درباره ی پیامها و الهاماتی که از آن عوالم دریافت می کردیم.

در دسامبر 1970، آرتور بیمار شد. سالها بود که ناراحتی قلبی داشت. در دوم ژانویه در بیمارستان بستری شد و چهارم ژانویه از دنیا رفت. در ماه آپریل همان سال، یک واقعه ی غم انگیز دیگر رخ داد. همسرم "باد" ناگهان سکته کرد. اواسط نیمه شب بود. او را به بیمارستان رساندیم. بلافاصله او را به  بخش مراقبتهای ویژه بردند. در عرض شش ساعت، دوستان از هر سو باخبر شدند و همه شروع کردند به ارسال افکار و اندیشه های شفادهی و باد را در یک نور سفید احاطه کردند. خوشبختانه بحران گذشت و بهبودی او خارق العاده و سریع بود.

در سال 1971 نخستین کتاب خود را به نام "هزار گروه اولیه ی ما" به چاپ رساندیم. این کتاب شامل 23 درس و تمرین آموزشی برای رشد و پرورش روحی و قوه ی ادراک فردی در یک تجربه ی گروهی است.

پاتریشیا هایز

سال 1974 سال بسیار مهمی برای من محسوب می شد. در این سال، "مؤسسه بین المللی تعلیمات و آموزش مدیومی آرتور فورد" دائر شد. این آکادمی نتیجه ی یک تجربه ی ماورای طبیعی بود. یک روز در صندلی کنار راننده ی ماشینمان نشسته بودم که ناگهان پدیده ای رخ داد: چشمهایم تیره و تار شد و سپس با وضوح روشنی خاصی، تعدادی عکس و تصویر مشاهده کردم. آنها نقشه هایی بودند که مراحل آموزشی و رسیدن به حالت مدیومی را به خوبی توضیح می دادند. یک روش نوین و بسیار جالب و قدرتمند. دستورات عمل کامل و دقیقی دریافت کردم. وقتی این تجربه ی عجیب به پایان رسید، حضور آرتور را در کمال وضوح احساس نمودم. هنگامی که به خانه رسیدم، آن نقشه ها را دقیقاً روی کاغذ آوردم و ده صفحه دستورات لازم در مورد این روش را یادداشت کردم.

6 ماه بعد طی جلسات تمرینی گروه، آنقدر مدرک در مورد این روش جمع آوری کرده بودیم که به این نتیجه برسیم این روش یک شیوه ی انقلابی برای رشد روحی و مافوق روحی است. عالم ارواح خواهان گردآوری تعدادی نماینده و واسطه بود تا یک سری اطلاعات حیاتی و مهم را برای درمان و کمک به مردم، شرایط محیطی و اوضاع مختلف به سوی این جهان ارسال نماید. هنگامیکه ما شروع به رشد و پرورش معنوی و روحی می کنیم، موجودات یا ماهیتهایی را از بعدهای و دنیاهای والاتر به سمت خود جلب می کنیم که مایلند از کانال ما، به بهبودی جهان فیزیکی (بعد سوم) کمک کنند.

"تجمع ارواح من" (گروه ارواحی که با هم کار می کنیم) مرا به شکلی از هنر معرفی نمودند که خود آنها آن را "ان تورا" (Entura) می نامند به معنی "داخل هاله ی تابان شدن". هنر "ان تورا" کانال یابی انرژی موجود در تمامی مردم، اوضاع و شرایط و انتقال آن بر روی ورق کاغذ است. دختر بزرگم کیمبرلی از این هنر برای کار با نوجوانان به عنوان یک روش درمانی استفاده می کند.

ان تورا

“نمونه ای از هنر ان تورا”

رشد و پرورش معنوی همیشه شادی آور و لذتبخش نیست. به همه ی ما انسانها آزمایشات و امتحانهایی داده می شود که باید با موفقیت پشت سر بگذاریم. سال 1977 سال آزمایش من بود. در ماه ژانویه مادرم درگذشت. من و شوهرم باد، پس از سالها زندگی مشترک به این توافق رسیدیم که هر یک زندگی جداگانه ای داشته باشد و جدا شدیم.

زندگی من آنقدر تغییر کرده است که به سختی می توانم باور کنم همان شخص قبلی هستم. در سال 1980 ازدواج مجدد کردم. من و شوهرم بیل در محلی آرام و خلوت، "مرکز تمرینات رشد و پرورش قدرت مدیومی" را که همیشه آرزو داشتم، دائر کردیم. "تجمع ارواح من" نام و نوع انرژی لازم برای فضای شفادهی و بهبودی معنوی را به من دادند. آنها تأکید داشتند که "آب" و مستقر شدن در محلی نزدیک به آب، اساسی است. کلبه ی "اسپرینگ لیک" کنار یک دریاچه ی زیبا با 6 مایل وسعت قرار دارد، دور از هیاهوی شهر و نزدیک اراضی کهن و مقدس سرخپوستان "پیه مون" واقع در ایالت کارولینای شمالی.

تجربه ی من و نوشتار اتوماتیک با "نگهبان دروازه" موضوع خارق العاده ی دیگری با جهان ارواح است. "نگهبان دروازه" ذهن مرا به امکانات بسیار زیاد و جدیدی گشود.

 

:: کتابها

1- رشد و توسعه ی شهود و معنویت (Intuitive and Spiritual Development)

2- خودت را بشناس (Know Yourself)

3- نگهبان دروازه (The Gatekeeper)

4- بسط زندگی (The Extension of Life) – با همکاری همسرش مارشال اسمیت (Marshall Smith)

 

:: کتابهای ترجمه شده در ایران

1- نگهبان دروازه – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات درسا

.

:: مؤسسات

1964- مدرسه ی پاتریشیا هایز برای پرورش خرد درون (Patricia Hayes School of Inner Sense Development)

1974 – دانشگاه دلفی (Delphi University) -  این دانشگاه برای کارورزان پزشکی، درمانگران، استادان و دکترهایی شاغل در 28 کشور مختلف، گواهینامه صادر کرده است.

1984 – انستیتوی روهون (RoHunT Institute)

 

:: منابع

کتاب “نگهبان دروازه”

www.delphiu.com

 

::: متن حاضر و خلاصه ای از اطلاعاتی که "نگهبان دروازه" به پاتریشیا داده و در پستهای بعدی خواهید خواند، همگی برگرفته از کتاب "نگهبان دروازه" می باشند.

.