2010/11/17

ماری از جنس نور 2

Posted in ماری از جنس نور, درونوالو ملچیزدک در 9:40 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

>> فصل اول : سرآغاز

سال 1971 دو گوی نور که به گونه ای چشم نواز می درخشیدند، یکی به رنگ سبز روشن و دیگری با رنگی فرابنفش؛ داخل اتاقی شدند که من در حال مدیتیشن بودم و خود را اینگونه معرفی کردند :"ما متفاوت از تو هستیم. ما خود تو هستیم." از آن لحظه، قلبم به روی امکانات و احتمالات جدیدی از زندگی گشوده شد و هر روز آشکارتر می شد. واضح است که من هم باید با مشکلات زندگی روزمره مانند دیگران رو به رو شوم : همسر و بچه هایم، پرداخت قبض ها و صرف بیشتر انرژیم برای مسئولیت هایی که به عنوان یک پدر دارم. اما این موجودات، که خود را "فرشته" می نامند و به شکل گوی های زیبایی از نور بر من ظاهر شدند، ارتباط من را با نور درون قلبم حفظ کردند. آن نور همیشه در هر شرایطی که به سر می بردم من را راهنمایی می کرد، به طرقی که از دید یک ناظر بیرونی، باورش سخت می آید. اطمینان داشته باشید که درون قلب شما نیز بسیار پرنور است. هیچ کس در نگاه خداوند، خاص نیست. همه ی ما دقیقاً مشابه هم هستیم، چرا که تنها یک روح وجود دارد که در همه چیز و همه کس جریان دارد. این همان حقیقت ساده ای است که توماس در تعالیم عیسی مسیح ذکر می کند :"خداوند، پیرامون و درون شماست." در این دنیای مدرن که تلویزیون و تصاویر اینترنت اذهان ما را پر کرده اند، فراموش کردن حقیقت واقعیتی که در آن به سر می بریم، آسان است. فقط ماه را تماشا کنید (جدی می گویم، به ماه نگاه کنید) و ببینید که به چه راحتی می شود از وجودی که داریم به شگفت آییم. حقیقت همچنان حقیقت باقی می ماند، صرف نظر از هر اندازه تحریفی که انسان در آن انجام داده است.

از سال 1972 تا 1994 با این گوی های نور به آموزش این مسئله پرداختم که جهان، "هندسه ی مقدس" نامیده شده است که بدون شک به من آموخت که تمامی آفرینش از یک الگوی واحد نشأت می گیرد، گل حیات. این امر برای من گواه آن است که ذهن من نیاز به درک این نکته دارد که تنها یک شعور آگاه در این عالم یکتا وجود دارد، و این برهان انکارناپذیر این امکان را به ذهنم می هد که تسلیم قلبم شود. در آخر، زندگی به گونه ای ساده، به شیوه ای که "طریق اصلی و نخستین" نامیده می شود، آغاز می گردد.                                  

من از دانشگاه برکلی کالیفورنیا با مدرکی در هنرهای زیبا و دیپلم فیزیک و ریاضیات فارغ التحصیل شدم. من ذهن و ضمیر انسان را از طریق 70 معلم معنوی در سراسر دنیا و کمابیش تمامی مذاهب و قوانین مذهبی را مورد مطالعه قرار داده ام. نخستین کتابم به نام "راز دیرین گل حیات" جلد 1 * {دانلود در پایان مطلب} در سال 1998 منتشر شد و جلد دوم در سال 2000. این کتابها به زبانهای بسیاری ترجمه شدند و در بیش از 100 کشور در تمامی قاره ها به اجرا درآمدند. سال 1994 طبق دستورالعمل هایی که در جلد دوم (پیش از انتشار کتابها) ارائه شده اند، مدرسه ای به وجود آمد برای آموزش مدیتیشن مرکابا، بدن نورانی، و در کمترین زمان موجب به وجود آمدن مدارس دیگری در بیش از 60 کشور دنیا شد که بالغ بر 100 معلم باتجربه آنها را اداره می کردند. در سال 2004 کتاب جدیدی را تحت عنوان "زندگی در درون قلب" منتشر کردم. این کتاب اطلاعات جدیدی را در مورد ضمیر و آگاهی انسان ارائه می دهد، اطلاعاتی که در گذشته وجود داشتند و باقی خواهند ماند، اطلاعاتی که مردم دنیا خیلی کم در موردش می دانند، چرا که تقریباً از تمامی تعلیمات معنوی و مذهبی دنیا پنهان نگه داشته شده بودند. این کتاب در سراسر دنیا توزیع شده است.

گل حیات

کم کم به درخواست ها و دعوت هایی برای آموزش این مهارت ها در سمینارها، کارگاه های آموزشی، سخنرانی ها، مقالات روزنامه، وب سایت ها و رادیو و تلویزیون پاسخ دادم و تاکنون از بیش از 50 کشور دیدن کرده ام و  آموزشهایی داده ام. دانش این داستان ماری از نور به کندی به ذهن من راه پیدا کرد، در ابتدا تدریجی اما طی 5 سال گذشته بر سرعت آن افزوده شده است. اوایل معنای کامل آنچه ارائه می دادم را درک نمی کردم. تا آنکه این هزاره شروع کرد به درک آنچه که داشت برای ما من و این انرژی که حالا ماری از نور نام دارد، اتفاق می افتاد. زمانیکه این داستان ها را می خوانید، در قلب خود غرق شوید نه در ذهنتان، چرا که در غیر این صورت هرگز قادر به درک این نکته نخواهید بود که چگونه می شود مردم برای هزاران سال هماهنگ با هم عمل کنند یا چگونه رویدادهای پیچیده ی انسانی می توانند بدون هرگونه طرح و نقشه ی انسانی به وقوع بپیوندند. اما قلب شما خواهد دانست. این امر سراپا دانش و خرد است. یقیناً قلب شما به حقیقت پی خواهد برد و خوشبختانه به آن واکنش نشان خواهد داد. من وقایع زندگیم را مطرح می کنم به عنوان راهی برای الهام بخشی به شما تا کمکی باشد برایتان که آن مکانی که در قلب هر دوی ما هست را پیدا کنید. هنگامی که در قلبتان رها شوید نیازی نیست برای ایجاد تغییر کاری انجام دهید، چرا که این امر به خودی خود آکنده از وقار و متانت رخ می دهد. اما برای رسیدن به قلبتان همانطور که از قبایل سرخپوستان گفته ام، ابتدا باید مادر آسمانی تان را به یاد آورید. اگر نخستین مفهوم عمده ی تمامی مردمان بومی کره ی زمین را به یاد آورید، معنای درونی آنچه که به شما می دهد آشکار می شود. مادر شما زنده است و بسیار هوشیار، بسیار آگاه، فراتر از آنچه که ذهن انسان صنعتی شده ی قرن 21 قادر به درک آن باشد. کره ی زمین یک تخته سنگ نیست، اسم و شخصیتی در کائنات دارد. و باورم کنید، نام خودش را می داند. و این روح اوست، روح مادر زمین، چیزی که در پس تک تک این حکایت ها خوابیده است. او همان کسی است که این رویدادها را موجب شد، که با هزاران داستان دیگر از مردان و زنانی از سراسر دنیا در هم آمیخته، یقیناً منجر به یک دگرگونی تمام و کمال بشریت می گردد. زمانیکه به پایان این روایت ها برسید، چطور می توانید انکار کنید که چقدر مادرتان شما را دوست دارد؟ و با سپاس و قدردانی، چطور می توانید از ارائه ی کمکتان برای رفع نیازهای مادرتان امتناع کنید؟

آیین و رسوم و به طور قطع، اهمیت شگرف آیین و رسوم. زمانهای بسیار دور، نوع بشر نه با ذهن که با قلبش زندگی می کرد. رؤیاها بودند که جهان را خلق می کردند، اما در زمان حاضر فکر ماست که مسیر زندگی ما را می سازد. راه گذشتگان قدرت عظیمی دارد که بیشتر ما مدتهاست فراموش کرده ایم و همانطور که در این داستان ها می بینید، امید است آن را به یاد آورید مگر آنکه با عدم تعادلی رو به رو شویم که به خودی خود برطرف نخواهد شد، اما ما باید آنی باشیم که از میان برش می داریم. از روزی که آدم و حوا خلق شدند، هدف آنها و نوادگانشان این بود که از "باغ ها" مراقب کنند. و همانطور که بشر به کندی طی صدها هزار سال تکامل پیدا کرده است، این هدف نخستین و اصلی هرگز تغییر نکرده یا متزلزل نشده است. حفاظت از مادر زمین عاقبت به شکل چیزی که ما امروزه به عنوان یک آیین می شناسیم، متبلور شده است. برای تمامی فرهنگ های نخستین و بومی دنیا، این آیین، جوهره ی مسئولیت های قبیله را برای اجداد آنها حفظ کرده است، با بازگشت به درون قلبشان به نخستین مرد و زن.

در قبیله ی من تائس (Taos)، هر ساله در 30 سپتامبر، روز جرم مقدس (St. Jerome)، مراسمی برگزار می شود. قبیله ی تائس بر این باور است که برگزاری این آیین ضرورت قطعی دارد، در غیر این صورت کره ی زمین، به راستی از مرکز خود خارج شده و تمام مردمی که روی آن زندگی می کنند همه چیز را از دست خواهند داد. مردم معمولاً به گرداگرد جهان می رفتند تا ببینند که چطور سرخپوستان از آن دیرک بسیار بلند به بالا می خزند : درختی با 30 فوت بلندا بدون هیچ شاخه ای که در حدود 8 فوت در عرض زمین فرو رفته تا با رشد بیشتر دوام آورد. چهار سرخپوست به کمک طنابهایی تلاش می کنند به بالای آن بروند و طی این مراسم، فرصت یک ساله ی دیگری به زمین بدهند تا به دور خورشید بچرخد، مراسم زیبایی بود…اما بیشتر مردم معتقدند که آیین های بومی چیزی جز خرافات نیستند، کارهایی بدون هیچ پایه و اصول علمی. با این همه، برای سرخپوستان بومی آمریکا اینها حقایق واقعیت آنها هستند. تک تک سلول های بدن شما اعتقاد راسخ به این امر دارند. بشریت از قلب جهان جدا شده تا به نهایت منطق ذهن برسد، و باورها در محدوده ی شیمیدان، فیزیکدان و ریاضی دان نگه داشته شده اند. علم برای آنها اثبات کرده است که تمامی این باور کهن به آیین و رسوم، چیزی جز جهل نیست. با این وجود، انسان مدرن با علم عظیمش که حقایق محضش را قبولانده است، طی مدت زمانی کمتر از دو هزار سال دنیایی به وجود آورده در مرز نابودی یک سر، در حالیکه گذشته گان با آیین های احمقانه شان، میلیون ها سال توانسته اند بر جا بمانند. شاید اگر در پی آن هستیم که دوام پیدا کنیم، باید این خرد کهن را مورد توجه قرار دهیم یا حداقل درک کنیم، حتی با ذهن منطقی مان که این آیین حقیقتاً قادر است دنیایی متعادل ایجاد کند. همانگونه که یک بومی آمریکایی سفیدپوست از سنت سرخپوستان پیروی کرد، همانطور که راز آفرینش را به من نشان دادند. این ذهن است که هوشمند است، اما در زیر نوری که قلب روشن می کند. خلقت همیشه در قلب آغاز می شود، و از آنجا به ذهن منتقل می گردد. ما سرمنشأ خود را فراموش کرده ایم و اگر خیلی زود آن را به یاد نیاوریم، اذهان بسیار تکنولوژیکی ما، ما را به سوی دنیایی سراسر درد و نابودی همگانی می برد. جهانی عاری از قلب یعنی یک جهان مکانیکی دورافتاده از واقعیت. در اینجا داستان هایی را می آورم که ارتباط درونی ما با خداوند و جریان خلقت را به یاد می آورند، که شما را به تعادل و جریان هستی باز می گردانند. عشق، پاسخ همه ی پرسش هاست… حتی پرسش های ذهن.

* کتاب “راز دیرین گل حیات-ج1” 8 فصل دارد که ترجمه ی فصل اول تا سوم آن را در این سایت می توانید بخوانید.

لینک دانلود فصل چهارم کتاب نیز در وبلاگ این دوست عزیز قرار دارد.

.

5 دیدگاه »

  1. ناشناس said,

    thank you it was helpful

  2. مهرداد said,

    جالب بود مرسی

  3. mehr01 said,

    اوست عزیز
    کار بزرگی رو شروع کردی و زاویه دیدت خیلی پر برکته و کارهات ماندگار
    فقط یه تذکر کوچیک اینکه دانلود فصل چهارم گل حیات از این یکی وبلاگم میتونه صورت بگیره به این آدرس
    http://lostbook.persianblog.ir/post/163
    از اینکه سطح آگاهی ما رو بالا می بری ازت ممنونم
    ———————————————————————-
    اوست :

    ممنون از نگاه زیبای شما
    منم دقیقاً همین لینک رو به کلمه «وبلاگ» دادم
    ضمناً من لایق تشکر نیستم، ممنونیم از او

  4. آزیتا said,

    » خلقت همیشه در قلب آغاز می شود، و از آنجا به ذهن منتقل می گردد. » جمله جالب و قابل توجهی بود . ممنون اوست گرامی .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: