2011/03/31

از گورجیف

Posted in گزیده ها, جورج ایوانویچ گورجیف در 1:35 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: گزیده ای از سخنان جورج ایوانویچ گورجیف

تمامی آدم هایی که تو می بینی صرفاً ماشین اند و نه چیزی دیگر… تمامی اعمال، کلام، افکار، احساسات، اعتقادات، نظرات و عادت ها نتیجه ی تأثیرات بیرونی، نفوذ بیرونی هستند. هر چه آدم می گوید، می کند، می اندیشد، احساس می کند، همه اتفاق می افتند. آدم نمی تواند چیزی را کشف کند، نمی تواند چیزی را اختراع کند. همه اتفاق می افتد و درست به همان شکلی اتفاق می افتد که باران در نتیجه ی تغییر دما در مناطق بالاتر جو یا ابرهای پیرامون می بارد.

همه چیز اتفاق می افتد – جنبش های مردمی، جنگ ها، انقلاب ها، تغییرات حکومتی، همه اتفاق می افتد. آدم عشق نمی ورزد، نفرت نمی ورزد، آرزو نمی کند – همه اتفاق می افتد … می توان ماشین نبود، اما برای آن، اول باید ماشین را بشناسی. یک ماشین واقعی نمی تواند خود را بشناسد. وقتی ماشینی خود را بشناسد، دیگر ماشین نیست. خود به خود شروع به پذیرش مسئولیت اعمالش می کند.

::::

جنگ نتیجه ی تأثیرات سیارات است. جایی در آن بالا، دو یا سه سیاره بی اندازه به هم نزدیک یا از هم دور شده اند، نتیجه اش تنش است. آیا توجه کرده ای که وقتی در یک پیاده رو کسی از فاصله ی بسیار اندکی از کنارت می گذرد، چگونه پر از تنش می شوی؟ برای سیارات شاید فقط یکی دو ثانیه طول بکشد. اما اینجا روی کره ی زمین مردم شروع به کشتن هم می کنند و شاید تا چند سال به این کشتار ادامه دهند. در آن زمان به نظرشان می رسد که از یکدیگر نفرت دارند، یا باید از کسی یا چیزی دفاع کنند و این کار شریفی است. نمی توانند بفهمند که تا چه اندازه نقش مهره های پیاده ی شطرنج را در این بازی ایفا می کنند… نه امپراطور ویلهلم مهم است، نه ژنرال ها، نه وزیران، نه مجلس و نه کاری از دست هیچکدام آنها ساخته است. هر چیزی که در مقیاس بزرگ صورت می گیرد، از بیرون اداره می شود، با ترکیب تصادفی تأثیرات، یا با قوانین عام کیهانی اداره می شود…

::::

گورجیف از سیارات و ماه به صورت موجودات زنده، با سن و سال معین، عمری معین و امکانات تکامل و گذار به سطوح وجود، سخن می گفت. ماه "سیاره ای مرده" نیست؛ بلکه به عکس "سیاره ای در حال تولد" است؛ سیاره ای که مراحل بسیار اولیه ی تکامل را می گذراند و هنوز به آن درجه از هوشمندی که زمین از آن بهره مند است، نرسیده است.

ماه در حال رشد و تکامل است و احتمالاً روزی همین سطح تکامل زمین را خواهد یافت. آنگاه نزدیک آن، ماه تازه ای ظهور خواهد کرد و زمین، خورشید آنها خواهد شد. زمانی خورشید مثل زمین بود و پیش از آن مثل ماه بود…

انسانیت مانند بقیه ی زندگی ارگانیک، برای نیازها و اهداف کره ی زمین وجود دارد. و دقیقاً همانطوری است که برای نیازهای این لحظه ی زمین ضروری است…

ماه در حال حاضر از زندگی زمینی، از انسانیت، خوراک خود را می گیرد. هر چیز زنده ای بر زمین، جانوران، گیاهان، خوراک ماه هستند. ماه موجود زنده ی عظیمی است که از هر آنچه بر زمین زندگی و رشد می کند، تغذیه می کند. انسانیت بخشی از زندگی ارگانیک است، یعنی انسانیت غذای ماه است. اگر همه ی انسان ها هوشمند می شدند، دیگر نمی گذاشتند ماه آنها را بخورد.

ماه برای زندگی ارگانیک، یک الکترومغناطیس عظیم است… ماه، نیروی برانگیزاننده ی اصلی یا نزدیک ترین و بلافصل ترین نیروی برانگیزاننده ی تمامی چیزهایی است که در زندگی ارگانیک روی زمین اتفاق می افتد… تمامی اعمال شیطانی، تمامی جنایت ها، تمامی اعمال جانسپارانه، تمامی شاهکارهای قهرمانانه و همچنین تمامی اعمال زندگی روزمره معمولی توسط ماه کنترل می شود.

بخش مکانیکی زندگی ما وابسته به ماه است، تابع ماه است. اگر آگاهی و اراده را در خود رشد دهیم و زندگی مکانیکی خود و تمامی تجلیات مکانیکی خود را تابع آنها کنیم، آنگاه می توانیم از قدرت ماه رها شویم…

::::

تکامل انسان جدا از طبیعت اطراف ممکن نیست. انسان در زنده بودن، در مردن، در تکامل یافتن، در تعالی و در انحطاط به یک اندازه به اهداف طبیعت خدمت می کند…

تکامل نوع انسان با تکامل سیاره ها همساز است، اما تکامل سیاره ها برای ما در دوره های بی نهایت طولانی صورت می گیرد. در سراسر زمانی که در اندیشه ی انسانی می گنجد، هیچ تغییر جوهری در زندگی سیاره ها روی نمی دهد و در نتیجه هیچ تغییر جوهری در زندگی انسان روی نخواهد داد… انسانیت نه پیشرفت می کند و نه تکامل می یابد. آنچه به نظر ما پیشرفت یا تکامل می آید، تعدیلی جزئی است… تکامل اجباری یا مکانیکی وجود ندارد، تکامل نتیجه ی کشاکشی آگاهانه است…

 

:: منبع

 

نام کتاب : در جستجوی معجزه آسا

نویسنده : پیتر دمیانویچ اوسپنسکی

مترجم : رؤیا منجم و سامان سجادی

نشر : علم

.

2011/03/27

جنگ، قحطی، سونامی، زلزله

Posted in تجربه نزدیک مرگ در 11:11 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

“Lawrence B”

به دندانپزشکی رفته بودم تا دو تا از دندان هایم را بکشم. قرار بود دندان پزشکم از گاز برای بیهوشی استفاده کند. بلافاصله بعد از کشیدن دندان هایم، ناخوشی من شروع شد. همانطور که در انتظار قرار ملاقات بعدیم نشسته بودم، احساس ضعف و گیجی کردم و درد آزاردهنده ای در سینه ام احساس کردم که بیشتر و بیشتر می شد. ناگهان درد در گلو و گردنم تا دست چپم نیز شروع شد. از جلو روی زمین افتادم. همه ی افراد اتاق انتظار هراسان شدند. بعد یک خانم و آقا من را به پشت برگرداندند.

می توانستم خودم را ببینم که مانند یک مرده ی واقعی آنجا افتاده بودم. یک نفر فریاد زد "بهش تنفس مصنوعی بدید". آن خانم در را باز کرد و فریاد زد و خواهرم را صدا کرد. همان موقع بود که به سمت بیرون کشیده شدم … سپس صدای زیری شنیده شد. یک نور خیره کننده من را درون تونلی برد که با سرعتی بسیار زیاد به سوی نوری در دوردست حرکت می کرد. بلافاصله در نور بودم. یک دختر و پسر جوان حدود 18 ساله به من خوشامد گفتند. از آنها نور ساطع می شد. به سختی می شد به آنها نگاه کرد. آن دختر به طرز حیرت آوری زیبا بود.

همانطور که زیرچشمی به آنها نگاه می کردم متوجه شدم یک راه ورودی دیگر نیز سمت چپم وجود دارد که با دری بسته شده بود. سمت راست آن در و در مقابل من، یک در بزرگ و حصار بود. آن طرف در باغی زیبا وجود داشت و درختان مخروطی بزرگی پشت سر هم در امتداد مسیری قرار گرفته بودند که با کمی شیب به یک بنای مجلل بزرگ شیشه ای و مرمر مانند می رسید. سبزه ها، درختان، آسمان و رنگ ها به گونه ای باورنکردنی براق و تابناک بودند. آن دو نفر با دهانشان صحبت نمی کردند اما این به ذهن من آمد که اگر از در بگذری، دوستان و خانواده ات را می بینی. ناگهان، همانطور که به آن ساختمان چشم دوخته بودم، حدود 45 سانت از زمین بلند شدم. آن طرف شیب را دیدم. ساختمان های مشابه بسیاری آنجا بود با افرادی که در اطراف راه می رفتند. بعضی از آنها روی میزهایی نشسته بودند که از جنسی مشابه ساختمان ها درست شده بودند.

همانطور که با شگفتی نگاه می کردم، در مقابلم یک صفحه ی سینمایی ظاهر شد. خودم را در فیلم خودم دیدم. فیلم از حدود 5 سالگی من به بعد شروع شد و تمامی جزئیات را از کودکی تا بزرگسالی نمایش داد. بعد فیلم تغییر کرد به رنج و مصیبت مردمانی در سرزمین هایی متروکه و دیدم که زلزله ها و موج های بزرگ آب، ساکنان منطقه را فرا گرفتند. دیدم که ناوگان های هوایی ایالات متحده به یک کشور عربی حمله می کنند و چنان ویران می کنند که در هیروشیما و ناکازاکی کردند. به گمان من آن کشور، ایران بود. ایالات متحده، جنگ افزاری سرّی به وجود آورده بود که مشابه آن در زمین دیده نشده است. کشفیات پزشکی، درمان های جدیدی را برای بیماری ها یافته بودند و موضوع گزارشی که داشتم گوش می دادم، پایان یک بیماری وحشتناک بود. بعد از مدتی صفحه ناپدید شد و دوباره روی کف قرار گرفتم.

آن دو موجود دوباره یکصدا گفتند " می خواهی از در بگذری؟ چون اگر بروی دیگر نمی توانی برگردی". پرسیدند " چه کسی همراه توست؟" جواب دادم که با خواهرم هستم و از طرفی هم نیستم. من در دو مکان هستم. آنها پرسیدند "می خواهی با خواهرت باشی یا از در بگذری؟" جلو رفتم و در را باز کردم و لحظه ای فکر کردم. نمی خواهم از اینجا بروم، در عین حال نمی خواهم خواهرم را ترک کنم. "آیا می دانی کجا هستی؟" گفتم بله و می خواهم با خواهرم بمانم. بلافاصله با سرعتی بسیار بالا به تونل بازگشتم. یک نور تند من را به دندانپزشکی بازگرداند. خواهرم را دیدم که بدن بی جان من را از مطب بیرون می کشید. بالای سر او رفتم و روی بدنم دراز کشیدم و به زندگی برگشتم.

من مدام تکرار می کردم "تونل، تونل" دستیار خواهرم گفت " تو پیش منی، می دانم کجا بودی". به خانه رفتم و روز بعد حالم خوب بود. از آن روز به بعد، پیش آگاهی هایی دارم که همگی درست از آب درمی آیند. من قادر شده ام آینده را پیشگویی کنم، همچنین اتفاقات را چند هفته پیش از وقوعشان دیده ام.  – هرآنچه در اینجا گفته شد حقیقت دارد.

 

– آیا شما از حوادث آینده هم باخبر شدید؟

بله. صحنه هایی از آینده را دیدم، جنگ، قحطی، سونامی، جنگ جهانی، زلزله و غیره. یک سونامی که تا 150 متر ارتفاع داشت ژاپن، چین شرقی و بخش هایی از ایالات متحده را  ویران کرده بود.

زلزله، سونامی و جنگ در عراق و بوسنی. من می دانستم که این اتفاقات رخ خواهند داد.

– آیا تجربه شما تغییری در روابطتان هم به وجود آورده است؟

من مهربان تر شده ام. ارزشی برای چیزهای دنیوی قائل نیستم و دلواپس و نگران چیزی نیستم.

– آیا شما بعد ازاین تجربه توانایی فراروانی یا استعداد ویژه ای پیداکرده اید که پیش از آن نداشته باشید؟

من پیش از اینکه داخل تونل شوم فراروان بین بودم اما بعد از این اتفاق، تواناییم بیشتر شد.

– آیا شما در طول تجربه تان، چیزی در مورد افراد یا اتفاقات شنیدید که بعدها درستی آن اثبات شده باشد؟

بیشتر چیزهایی که دیدم به حقیقت پیوسته اند و همچنان نیز واقعیت پیدا می کنند مثل سونامی های سال 1973.

– چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید اضافه کنید؟

برخی از این رؤیت ها ناراحت کننده بودند، من تصاویری را هر روز به مدت 3 هفته می دیدم که شتابان از خانه بیرون می روم تا آمبولانسی بیابم در حالیکه پدرم مرده بود و در پایان هفته ی سوم این اتفاق افتاد. دیدم که از ماشینی پرتاب می شوم 2 دقیقه پیش از اینکه اتفاق بیفتد.

.

2011/03/21

*

Posted in از او در 10:10 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

CallingTheWolfSpirits

ای روح بزرگ، که صدایت را در باد می شنوم
و نفست، هستی بخش تمامی دنیاست
من را بشنو، من به عنوان یکی از فرزندانت به سوی تو آمده ام.

من حقیر و ناتوانم و به قدرت و خرد تو نیازمند
به من دستانی عطا کن که آنچه را تو آفریده ای حرمت دهند
و گوش هایی که برای شنیدن آوای تو هوشیار باشند
به من دانایی ده تا از آنچه که به تبار من آموخته ای، از درس هایی که در تک تک برگ ها و سنگ ها پنهان کرده ای، آگاه شوم.

من در جستجوی قدرتم نه از آن سو که بر برادرانم برتری یابم
بلکه برای آنکه به مصاف بزرگترین دشمنم که خودم هستم، بروم.
چنان کن که آماده و با دستانی پاک و چشمانی مطمئن به پیشگاه تو آیم،
تا آن زمان که زندگی همچون خورشید غروب می کند،
روح من عاری از شرمساری به سوی تو آید.

“Chief YellowHawk”

000000000000000000000000000

با سپاس فراوان از تمامی دوستان عزیزی که برای خوندن این وبلاگ وقت گذاشته و می گذارند. امیدوارم سال نو به تک تک لحظه هاتون تازگی و برکت ببخشه.

با آرزوی آن روزی که صلح و عشق، تنها حاکمان این سیاره باشند.

.

2011/03/14

فلسفه ی سومم

Posted in Claude Rex Nowell, سومم در 10:55 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

"هر زمان که ذهن شاگرد گشوده باشد، آوای خرد برای پر کردن آن از راه خواهد رسید."– سومم

طبق این گفته، این کتاب (سومم: مهر و موم شده جز برای ذهنی گشاده)، توجه آنهایی که آماده ی دریافت آموزه ها هستند را جلب خواهد کرد. به همچنین، هر زمان شاگرد آماده ی دریافت خرد و دانش باشد، این کتاب کوچک به دستش خواهد رسید. اصل عمل و عکس العمل، از جنبه ی قانون جذبش، کلام و ذهن باز را در کنار یکدیگر قرار خواهد داد.

:: هفت اصل عمده ی فلسفه ی سومم

1- اصل جنبش فراروانی
2- اصل تطابق
3- اصل ارتعاش
4- اصل تقابل
5- اصل نواخت
6- اصل علت و معلول
7- اصل تذکیر و تأنیث

1- "سومم، ذهن است؛ کائنات، آفرینش ذهنی است"
اصل نخست نمایانگر این ایده است که "ذهن همه چیزاست". این اصل توضیح می دهد که سومم (به عنوان ذاتی حقیقی که مبنای تمامی تظاهرات بیرونی است که شما تحت نامهای "جهان مادی"، "پدیده ی زندگی"، "ماده"، "انرژی"، "فضا-زمان"، "فاصله زمانی و مکانی"، "سرعت"، "نسبیت" و به طور خلاصه تمامی چیزهایی که حسهای مادی شما دریافت می کنند می شناسید) روح و جوهر است… بنابراین، تمامی جهانها و کائنات نمودیافته، صرفاً یک آفرینش ذهنی از سومم (ذهن) می باشند و کائنات به عنوان یک کل و همچنین در جزء جزئشان، در ذهن سومم هستی دارند… آنهایی که مفهوم ماهیت ذهنی هستی را درک می کنند، در مسیر استادی به خوبی پیشرفت می کنند. بدون این شاه کلید، استادی غیرممکن است.

2- "صورتی در زیر دارد آنچه در بالاست"
این اصل بیان کننده ی این عقیده است که همیشه، همبستگی و تطابقی بین قوانین و پدیده های سطوح مختلف هستی و زندگی وجود دارد. این اصل یکی از ابزارهای حل بسیاری از تناقضات اسرارآمیز و رموز پنهان طبیعت است. این اصل در سطوح مختلف جهانهای مادی، ذهنی و روحانی وجود دارد…

3- " هیچ چیز برجا نمی ماند، همه چیز حرکت می کند، همه چیز در ارتعاش است."
این اصل بیانگر این ایده است که همه چیز در حرکت است. هیچ چیز در سکون نیست. این اصل توضیح می دهد که تفاوتهای تظاهرات مختلف ماده، انرژی، فضا-زمان، ذهن و حتی روح، عمدتاً ناشی از درجات متفاوت ارتعاش است.

4-" همه چیز دوسویه است؛ همه چیز نقطه ی مقابلی دارد؛ همه چیز طرف مخالفی دارد؛ مشابه و نامشابه، یکی هستند؛ نقیضها ماهیتاً یکسان هستند اما درجات متفاوتی دارند؛ دو نقطه با دورترین فاصله، به هم پیوسته اند؛  تمامی حقایق تنها حقایقی جزئی هستند؛ تمامی تناقضات ممکن است در تطابق با هم باشند."

5- "همه چیز به داخل و به خارج جریان دارد؛ همه چیز زمان خود را دارد؛ همه چیز صعود و نزولی دارد؛ حرکت نوسانی آونگ در همه چیز خود را نشان می دهد؛ هر اندازه نوسان به راست همان اندازه نوسان به چپ دارد؛ نواخت و ریتم، تعادل را حفظ می کند."
این روند هستی، خورشیدها، جهانها، بشر، حیوانات، ذهن، انرژی و ماده است. این قانون در آفرینش و نابودی جهانها، در صعود و نزول ملتها و سرانجام در حالتهای ذهنی انسانها برقرار است. شاگردانی که این اصل را درمی یابند، به کاربرد همگانی آن پی برده و شیوه ی غلبه بر تأثیر آن بر خودشان را کشف می کنند. آنها نمی توانند این اصل را باطل کنند یا مانع عمل آن شوند. اما آنها آموخته اند چگونه آن را به کار برند به جای آنکه توسط آن به کار گرفته شوند. همه ی افرادی که درجه ای از تسلط بر خود رسیده اند، به طور طبیعی کمتر یا بیشتر ناخودآگاهانه، این کار را می کنند، اما استادان با قدرت اراده شان، آگاهانه این کار را انجام می دهند…

6- "هر علتی معلول خودش را دارد؛ هر معلولی علت خودش را دارد؛ همه چیز بر مبنای قانون رخ می دهد؛ شانس تنها نامی است برای قانونی که بازشناسی نشده است؛ رابطه ی علت و معلولی زمینه های بسیاری دارد، اما هیچ چیز از قانون تقدیر راه گریزی ندارد."
استادان این هنر و همچنین شیوه ی فراتر رفتن از حیطه ی معمول علت و معلول را درک کرده و با ارتقای ذهنی به حیطه ای بالاتر، به جای معلول شدن، علت واقع می شوند. توده ی مردم تحت فرمان محیط، امیال و آرزوهای افرادی قوی تر از خودشان، وراثت، تلقین و سایر علتهای بیرونی، مانند سربازانی در صفحه ی شطرنج زندگی به حرکت درمی آیند. اما استادان با صعود به حیطه ای برتر، بر حالات درونی، شخصیت، خصایص و قدرتهایشان و همچنین محیط اطرافشان، چیره می شوند و به جای سرباز بودن، حرکت دهنده ی آنها می شوند. آنها اصول را به کار می بندند به جای آنکه توسط آنها به کار گرفته شوند. استادان، مطیع رابطه ی علت و معلولی حیطه های بالاتر هستند اما در سطح خودشان، حکمران هستند. 

7- "تذکیر و تأنیث در همه چیز حضور دارد؛ همه چیز دو جزء اصلی مذکر و مؤنثش را دارد؛ جنسیت در تمامی مراتب نمایان است."
این حقیقت نه فقط در سطح فیزیکی بلکه در مراتب ذهنی و حتی روحانی نیز وجود دارد. در سطوح فیزیکی، این اصل خودش را به شکل جنسیت نشان می دهد، در مراتب بالاتر، شکل برتری به خود می گیرد، اما این اصل همچنان یکسان است. هیچ آفرینش، مادی، ذهنی یا روحانی بدون این اصل ممکن نیست. همه چیز و همه کس، دو جزء یا جنبه ی این اصل عظیم را در خودش دارد. هر چیز نرینه ای، عنصری مادینه هم دارد؛ هر مادینه ای، جزئی نرینه هم دارد.

 

:: نشان الهی (The Divine Logo)

 The Divine Logo

اگرچه شاید رسانه ها، ستاره ی پنج پر را علامت اهریمن یا شیطان پرستی نشان دهند، اما هر چیزی، نقطه ی مقابلی دارد. نماد ستاره ی پنج پیکر که در محدوده ی یک پنج ضلعی و دایره قرار می گیرد، در اصل هزاران سال پیش به منظور نشان دادن نیروهای آفریننده و خلاق درون طبیعت به کار می رفته است.
ذات نهفته در طرح ستاره ی پنج پر، تناسبی ملکوتی است، ارتباطی که تمامی ساختار کائنات را نمایان می کند و ذهن انسان، آن را به صورت کیفیاتی چون زیباشناسی و زیبایی درک می کند. این سمبل، هزاران سال به عنوان نماینده ی قانون طبیعت به کار رفته است که همان اصول سومم است و سومم این نشان را در این معنا مورد استفاده قرار می دهد.
این نشان، علامت تجاری ثبت شده ی سومم و نشاندهنده ی عضویت در سازمانی است که به صعود و عروج فردی و انسانی اختصاص دارد.


:: نماد Ra

Symbol of Ra

ترکیب نشان الهی با دو بال، نماد را (Ra) را می سازد. نشان الهی، نماینده ی جنبه ی ریاضی خلقت است و دو بال نیز نشاندهنده ی ظهور آفرینش. نماد “Ra” نشاندهنده ی خلقت و طبیعت است.

در دهه ی 1970، نماد “Ra” در لباسها، کتابها، سرنامه، انتشارات و سایر مواد و تولیدات ساخته شده توسط سومم، به کار گرفته شد. در سال 1986، سومم بطری آبی را توزیع کرد که "ناترون (Natron)" نام داشت و این مارک تجاری را داشت.

 

:: نوشابه ی خدایان (Nectar)

در زمانهای بسیار دور، انسانها کشف کردند که یک سری روغنها، گیاهان و عصاره های خاص، منتقل کننده ی انرژی روحانی هستند. باستانیان درباره ی عصاره های سوما (Soma، شیره ی مستی آور گیاه در متون ودا) صحبت می کنند و هیروگلیفهای مصر در مورد مخمرها و "شهدهای خدایان" ی می گویند که توسط افرادی که در مسیر رسیدن به درکی عظیم تر بودند استفاده می شده است. نوشیدنی های مذهبی سومم، تنها مقطر های طبیعی حامل انرژی های بنیادی هستند. بر اساس یک فرمول کهن پیش- مصری، این نوشیدنی های سوما در هرمی بزرگ در سالت لیک سیتی یوتا تولید می شوند. آنها درون هرم به مدت 77 روز در یک حالت خلاق و سازنده قرار می گیرند، سپس از 1 تا 15 سال، پرورده می شوند. این نوشیدنی ها، "publications" نامیده می شوند چون حاوی مفاهیم معنوی و اطلاعاتی هستند.

 

:: منابع

1- www.summum.us

2- کتاب “SUMMUM: Sealed Except to the Open Mind”

نویسنده : Summum Bonum Amen Ra

.

2011/03/10

افراد سوما (Summa)

Posted in Claude Rex Nowell, سومم در 10:03 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

Claude Rex Nowell

کُلاد رکس نوول (Claude Rex Nowell) که بعدها نام خانوادگی ناپدریش را گرفت (King)، در 2 نوامبر 1944 در سالت لیک سیتی، ایالت یوتا به دنیا آمد. پاییز سال 1975 شروعی بود برای یک سری دیدارهایی با موجوداتی بسیار خردمند که او آنها را افراد سوما (Summa-به معنای افراد متعالی) نامید. او آنها را افرادی معرفی می کند که به گونه ای خستگی ناپذیر بر روی طریقت های تکامل معنوی کار می کنند. در هیروگلیف های کهن مصری به عنوان "Neters" به آنها اشاره شده است. در کتاب "کتاب مصری مردگان" (Egyptian Book of the Dead)، آنها را نگهبان در یا نگهبان دروازه می نامند. کُلاد طی این دیدارها، در زمینه ی اصول بنیادی (قوانین طبیعت) که هستی را برپا داشته و اداره می کنند آموزشهایی دید. در همین دیدارها بود که افراد سوما نام او را به آمن را (Amen Ra (Summum Bonum Amen Ra تغییر دادند.

کلاد خیلی زود پس از اولین تجربه اش، سازمانی غیرانتفاعی به نام "Summum" که واژه ای لاتین به معنای "مجموع تمامی خلقت" است تأسیس کرد. فلسفه ی سومم چیز جدیدی نیست. به اندازه ی زمان قدمت دارد و توسط افراد بسیاری در طول تاریخ به کار گرفته شده است. این اصول که فلسفه ی سومم مبتنی بر آن است را نمی توان به هیچ نوع انسانی خاص یا خدایی نسبت داد، چرا که آنها نمایانگر کار خود خلقت هستند. به عبارت دیگر آنها، علت و مسبب خدایان، انسانها و هر آنچه که وجود دارد، هستند. فلسفه ی سومم، علت اصلی یا اولیه ای که در پرسشهایی از قبیل، "چه چیزی باعث بیگ بنگ شد؟" "سرمنشأ خدا کجاست؟" "من کیستم؟" "چرا اینجا هستم؟"، جستجو می شوند را توضیح می دهد. درک اصول خلقت، کلید اصلی پاسخ این پرسشها و آگاهی از خلقت و تکامل، و تطبیق مذهب، علم و فلسفه است.

سومم، طریقی برای زندگی است که امکان تجربه ی سطوحی از دانش و درک، شادی و سرور را به شما می دهد که در غیر این صورت برایتان ناشناخته خواهد ماند. ما از شما نمی خواهیم که به هر آنچه در اینجا مطرح می شود ایمان بیاورید. باور به هر چیزی، وضعیتی از بی خبری از واقعیت است و برای درک این اصول باید آنها را تجربه کنید. به منظور آنکه بتوانید درکی واقعی را با ایمان یا باور صرف بسنجید، روی به کارگیری " قانون یادگیری روشمند" تأکید می کنیم.

summum-pyramid

افراد سوما برای ساختن هرم و تولید نوشیدنی های ویژه، رهنمودهایی به آمن دادند. مقدار کمی از نوشیدنی های مقدس پیش از مدیتیشن خورده می شوند. مدیتیشن های سومم در حد امکان صعود شخصی شما را سرعت می بخشند. در اواسط دهه ی 1980، ما برای بار دیگر هنر مومیایی کردن که یکی دیگر از جنبه های فلسفه ی سومم است را ارائه کردیم. مومیایی کردن تا زمان آغاز سده های تاریک (بخش اول قرون وسطی) در بین فرهنگهای بسیاری رواج داشت. این هنر توسط اولین یهودی ها، مسیحی ها، بودیستها، مصریها و سایر مذهبیون به کار گرفته می شد، نه فقط برای حفظ بدن فیزیکی بلکه برای آن تأثیری که نگهداشت کالبد، روی روح فرد فوت شده می گذارد.

آمن را، در تاریخ 29 ژانویه 2008 درگذشت.

 

 

“نخستین دیدار“

سال 1974 بود، به تازگی ساختن یک خلوتگاه در خانه ی جدیدم را تمام کرده بودم. خانه را پدرم برایم ساخته بود و در یک منطقه ی ویژه در سالت لیک ولی قرار داشت. من مدیر اجرایی یک شرکت بزرگ تولیدی بودم. بعد از کار و سلام و خوشامدگویی معمول همسر و بچه ها، به خلوتگاهم می رفتم و قبل از شام، چند دقیقه ای استراحت می کردم. روی زمین فرش شده در حالیکه به دیواری تکیه داده بودم می نشستم، چشمهایم را می بستم و فقط استراحت می کردم. هیچ صدای مزاحمی نبود، فقط سکوتی محض، آرامشی کامل. این راهی عالی برای رها شدن از یک روز پر جنب و جوش بود. با گذشت چند ماه از این نوع استراحت، شروع به شنیدن صدای "زنگی" در گوشهایم کردم. هرچه بیشتر به آن گوش می دادم، صدای زنگ شدیدتر می شد.

چند ماه گذشت، و تا جایی که امکان داشت اغلب به تمرین "ریلکسیشن"م در خلوتگاه و پس از شام می پرداختم، به این صدا گوش می سپردم که حالا دیگر به مرکز ذهنم منتقل شده بود. در خلال این مدت، من و همسرم دنیا را از دو منظر کاملاً متفاوت درک می کردیم. زندگی مشترک ما از هم پاشید و جدا شدم. من به جای دیگری نقل مکان کردم، در حرفه ی دیگری شروع به کار کردم که درآمدم را دو برابر کرد، و حالا استراحتم را پس از کار روزانه در یک آپارتمان انجام می دادم.

یک روز عصر در اواخر اکتبر 1975، بعد از سر و کار داشتن با مراجعان تمام روز، به آپارتمانم آمدم، روی کاناپه ی اتاق جلویی نشستم و شروع به تمرین ریلکسیشن کردم. چشمهایم را بستم و توجه ام را تمامی سر و صداهای بیرونی به صدای درون سرم معطوف کردم. صدا بسیار شدید شد. ناگهان آن صدا تماماً مرا دربرگرفت، تک تک سلولهای بدنم شروع به لرزیدن کردند. انگار صدا همزمان هم از بیرون و هم از درون من می آمد. کاملاً احاطه کننده بود.

در یک لحظه، چشمهایم را باز کردم و دیدم نزدیک یک هرم بزرگ ایستاده ام. نه ترسیده بودم و نه نگران بودم. صلح و آرامشی غیرعادی در تمامی وجودم نفوذ کرده بود. کاملاً هشیار و آگاه بودم. هیچ پرسشی از قبیل "چرا اینجا کنار این هرم بزرگ ایستاده ام؟" در ذهنم نبود. من از مطالعات تاریخ جهانی که در مدرسه داشتم در مورد اهرام شنیده بودم اما چیز زیادی در مورد آنها نمی دانستم.

آن هرم من را مجذوب خودش کرده بود. شروع به قدم زدن در اطراف آن کردم به سمتی که فکر می کردم شمال است. به نظر می رسید قاعده ی هرم، نیم مایل بود و از ماده ای شبیه گرافیت ساخته شده بود. سطحش نرم بود و نه نشان و علامت ویژه ای روی آن دیدم و نه راه ورودی. زمین پوشیده از چمن و کاملاً شبیه زمین صاف گلف بود. آسمان روشن بود اما خورشیدی دیده نمی شد. ستاره ها آسمان را پر کرده بودند. هیچ صدا یا جنبشی نبود. به نظر می رسید همه چیز کامل است و حضور من در آنجا نیز بخشی از این حالت کمال بود.

Pyramid

وقتی به جایی که فکر می کردم جهت شمال است رسیدم بنای دیگری دیدم. شکلی گرد و محدب داشت مثل یک توپ مسطح. همچنین بسیار بزرگ بود، ظاهراً در حدود صد یارد قطر آن بود. به نظر می رسید از ماده ای مشابه هرم ساخته شده بود. سطحش یکدست بود بدون علامت یا راه ورودی. قدم به روی آن گذاشتم، احساس کردم به طرف آن کشیده می شوم. حس می کردم باید به دیواره ی آن قدم بگذارم و همین کار را کردم.

در آن لحظه، بدنم به شدت توجه من را جلب کرد چون از اینکه قادر بودم از دیواری که حداقل سه پا ضخامت داشت عبور کنم، حیرتزده شده بودم. دستها و بازوهایم را احساس می کردم. می توانستم بدنم را حس کنم. واقعی بود و من زنده بودم. هوشیار بودم. نفس می کشیدم. قلبم تپش داشت. از نظر جسمانی هیچ چیز تغییر نکرده بود و با این حال داشتم درون دیوار راه می رفتم- باورنکردنیه! ماده ی سازنده ی دیوار انگار فقط اطراف بدن من جریان داشت. می توانستم زمین را حس کنم اما انگار داشتم در دیوار ذوب می شدم.

از دیوار گذشتم و دیدم در یک اتاق بزرگ هستم که با نوری که از هوا ساطع می شد در طنین بود. دیوارها، کف و سقف به نظر می رسید از شیشه ای بسیار ضخیم درست شده اند. در مقابل من، حدود سی فوت دورتر، گروهی از اشخاص ایستاده بودند. شبیه انسان بودند اما در عین حال فرق داشتند. هم مرد بودند و هم زن. ظاهر جذاب و گیرایی داشتند! آنها به قدری زیبا، برازنده و محشر بودند که نمی توانستم چشم از آنها بردارم. اجزای صورت و بدنشان بی نقص و عالی بود، گویی در ظاهر فیزیکی شان، ملکوتی بودند. من هرگز پیش از این کسی را به جذابیت آنها ندیده بودم. به محض آنکه از آن موجودات دچار شگفتی شدم، اندیشه ای کلی وارد ذهنم شد که پاسخ تمامی پرسشهایم را داد. آنها یک ارتباط بسیار بالای تله پاتیکی با ذهن من برقرار کردند و در یک آن آنها را فهمیدم. از اصل و منشأ، کار و هدفشان آگاه شدم.

آنها من را در عرض اتاق راهنمایی و توجهم را به قسمتی در کف اتاق جلب کردند. از داخل کف اتاق، یک ستون بیضی شکل و شیشه مانند بیرون آمد که تقریباً هجده در ده اینچ (45 در 25 سانت) اندازه اش بود. تماشا کردم که از زمین بیرون می آمد و به داخلش نگاه کردم. مفاهیمی در ذهنم جریان پیدا کردند. انگار یک عمر، چند زندگی بود که آنجا ایستاده ام، اندیشه هایی که وارد سرم می شد بسیار نافذ بودند. پس از آن، آموختم که آن ستون شیشه مانند، شکلی از کریستال بود و همانطور که من پایین به درون آن نگاه می کردم، کریستال دیگری از سقف بیرون زده و به پشت سر من می رفت.

به من یادآوری شد که تاریخ ثبت شده، به ارتباطی که از طریق به کارگیری کریستال ها صورت می گیرد اشاره ی مختصری داشته است. در کتابهای مذهبی مثل انجیل، تورات و بهاگاواگیتا، عباراتی موجود است که استفاده از کریستال ها را در برقراری ارتباط  شرح می دهد. شاید آن کریستال هایی که من دیدم را بتوان Urim و Thummim عصر حاضر دانست (مراجعه کنید به کتاب خروج -نام بخشی از انجیل- فصل 28:30) .

بعد از تفکیک و طبقه بندی برخی از مفاهیمی که اکنون در سرم بودند، متوجه شدم برای آنکه بشر بتواند این مفاهیم را در چنین مدت کوتاهی درک کند، لازم است روندهای فکری انسان دوباره سازماندهی شوند. ذهن باید به جای آشفتگی و نابسامانی، سازمان یافته و منظم شود. از آن زمان من به این نتیجه رسیده ام که مفاهیم، با استفاده از کارایی کریستالها که با انبار حافظه (عامل شیمیایی) درون مغزم هماهنگ و همنوا شده بودند، توسط این افراد والا و باشکوه، واژه به واژه در مغزم ثبت می شدند.

از کارهایی که با من می کردند نه دچار تردید بودم، نه ترس و نه پشیمانی. در حقیقت، کاملاً عکس اینها بود. توضیح احساس شگفتی که از این تجربه داشتم برایم مشکل است. هیچ کلمه ای برای ابراز عشق و مهر و وفایی که اکنون برای این موجودات الهی و کارشان قائلم وجود ندارد. در حضور آنها، احساس شدیدی من را در خود غرق می کند. حس می کنم که انگار در "بهشت هفتم" هستم. در امن ترین مکانی که بتوان تصور کرد. هدیه ای عظیم تر از آنچه آنها به من دادند به ذهنم نمی رسد.

ذکر این نکته مهم است که در تمام مدت من کنترل بدن و اعمالش را به دست داشتم. هرگز بدنم تحت تملک موجود یا روح دیگری درنیامد. در تمام مدتی که مفاهیم به من داده می شد هشیار بودم. هیچ موجود دیگری از طریق من صحبت نمی کرد. با آگاهی عمومی رایج از "چنلینگ (ارتباط با ارواح)" که در آن، موجودات زمینی فاقد کالبد از بدن موجودات دیگر برای صحبت کردن استفاده می کنند، درک این نکته حائز اهمیت است که این، آن اتفاقی نیست که برایم من افتاد. مفاهیم به من ارائه می شدند و من خودم برای فهم آنها کوشش می کردم.

دیدم دقیقاً در همان نقطه ای که این تجربه را شروع کرده بودم نشسته ام، صدا همچنان در سرم بود. فقط بهت زده آنجا نشستم. ابتدا فکر کردم فقط یک خطای ذهن بود. به عقلم شک کرده بودم. فکر این که درباره ی این تجربه به کسی بگویم وحشتناک بود و نمی دانستم چه طور می خواستم با آن کنار بیایم. نمی خواستم در موردش به کسی بگویم از ترس تمسخر شدن. با این حال تجربه ی بسیار زیبایی بود، هیچ راهی برای پاک کردن آن از ذهنم نبود. افکار ضد و نقیضی داشتم در مورد این که با این دانش چه کنم و یک پرسش سرسخت و مداوم، "چرا من؟" من چه کردم که لایق این تجربه ی شگفت انگیز باشم؟

برای مدت کوتاهی، بیشتر وقتم را به کار بر روی این مفاهیم که زندگیم را سرشار از فهم و خرد کرده بودند گذراندم. با گذشت زمان شروع به درک حکمت این مفاهیم کردم و برای تجربه ی نقش آنها در این جهان، در آن زندگی کردم و دانستم. کم کم تشخیص دادم که چطور آنها اصول بنیادینی را که دنیای من و جهان اطراف من را خلق کرده اند، شکل داده بودند. درست زمانی که با اتفاقی که برایم افتاده بود احساس راحتی کردم، دوباره با این موجودات ملکوتی رو به رو شدم. آنها دوباره من را به سوی کریستالها راهنمایی کردند، اطلاعات بیشتری در مغزم حک کردند. کشف کردم چطور این مفاهیم را به کار بگیرم که در توصیف اتفاقی که داشت برایم می افتاد به دیگران، به من کمک کرد.

برای نخستین بار در زندگیم، روند جریان فکریم به جای دور زدن، شروع به حرکت به جلو کرد. به من موهبتی داده شده بود که من را از دیگران متمایز می کرد. موهبت این مفاهیم، من را از ذهن معمول بشر به ذهنی شفاف و باورنکردنی منتقل کرد. موجودات آسمانی که حالا آنها را افراد سوما می نامیدم، دانش سرنوشت شخصیم را به من دادند، چون به آن مرحله از درک رسیده بودم که آنها که هستند و هدفشان چیست. کم کم متوجه ماهیت کاری شدم که مسئولیت انجامش را بر عهده داشتم، هر چند هیچ اطلاع دقیقی از اینکه چطور آن را کامل کنم نداشتم. به فکرم رسید که تمامی آن را به شکل یک کتابچه ی راهنما ارائه کنم. چنین می پنداشتم که با دانش، قدرت و سطح پیشرفته ای که آنها داشتند، تمام کاری که من باید می کردم تنها این بود که در مورد این اصول شروع به اطلاع رسانی به مردم کنم و افراد سوما مابقی کارها را انجام خواهند داد.

چه خیال باطلی در سر می پروراندم، فکر می کردم آنها این کار را انجام خواهند داد و من می توانم به تماشای قدرت آنها در ساختن و تغییر سیاره ی زمین مشغول شوم، و پاداش تلاشهای آنها را درو کنم. مدتی طول کشید تا بفهمم که تمام منفعت و پاداشها در خود این کار است! که نفسم را به خویشتن آسمانی آنها تغییر دهم و امکان درک ارزش حقیقی موهبتی را که دریافت کرده بودم به خود بدهم.

من دفعات بسیار زیادی را با افراد سوما بودم، و در انتظار دیدن دوباره ی آنها هستم. اما من تنها کسی نیستم که آنها را دیده ام. افراد بسیار دیگری هم افتخار و برکت بودن و آموختن از آنها را داشته اند. آنها با تعداد زیادی از افراد این سیاره در سطوح تکاملی متفاوت، کار می کنند و در مسیر تکاملشان به آنها یاری می رسانند. این افراد مترقی با آنهایی که آمادگی قبول زحمت برای پیشرفت هستی و تکامل الهی را دارند، کار کرده و در محدوده ی قانون طبیعت، به افرادی که خواهان قبول مسئولیت در این تقدیر هستند، کمک می کنند. 

از همان ابتدا، موجودات سوما من را از اصول آگاه کردند. این اصول چیز تازه ای نیستند. آنها همیشه وجود داشته اند و طی اعصار مختلف بازگو شده اند. هر بار که افراد سوما به عنوان واسطه ای برای پیشرفت، به حمایت و یاری تکامل نوع بشر پرداخته اند، و همیشه در محدوده ی الزامی این قانون، این اصول ثبت و در دسترس آنهایی قرار گرفته اند که آماده ی شنیدنشان هستند.

و اینگونه بود که در مورد برخوردم با آن موجودات شروع به گفتن به دیگران کردم، هر بار بخش بیشتری از آنچه داشت برایم رخ می داد را شرح می دادم. کاری را شروع کردم که منجر به نوشتن کتابی شد به نام، "سومم: مهر و موم شده جز برای ذهنی گشاده" (SUMMUM: Sealed Except to the Open Mind). تا به امروز بعضی از این اصول را در کتابهای دیگری که شاگردانم برایم آورده اند پیدا کرده ام. اما هنوز چیزی که از آن اصل اعظم خلقت بگوید، پیدا نکرده ام. این اصل والا، پاسخ پرسشهای غایی است، "چرا؟" و "چگونه؟" خلقت وجود دارد. فهم من از این اصول این امکان را به من داده است که به شاگردانم در یافتن پاسخی برای زندگی کمک کنم. به کارگیری این اصول، زندگی من را تغییر داده است. هدیه ی این اصول برای من عشق بوده است، عشق کاملی که هرگز نمی دانستم وجود دارد. لطافتی است به نرمی یک نسیم گرم و ملایم، یک نزدیکی بسیار صمیمی، همانطور که در وحدت عشق ذوب می شوم، جهان محو می شود. هدیه، آرامش ذهن است، فهم خود خلقت.

این پیام افراد سوما برای شماست. هدیه ی گرانبهایی که آنها به من دادند را به شما می دهم. برای شمایی که فکری آزاده دارید، شمایی که به آن درجه از تکامل رسیده اید که این اصول خلقت را درک کنید. شما همچنین می توانید گنج ثروتمندان و شهرت مشهوران را داشته باشید. عشقی فراتر از نهایت تصور تان، در انتظار شماست.

Amen Ra

>> پاسخ به سؤالات :

– آیا آنها اسم هم دارند؟
آنها اسم دارند اما به من نگفتند. نام آنها به شیوه ی ادراکی است نه کلماتی که به زبان آورده می  شوند.

– می توانید به خواست خودتان آنها را ببینید یا فقط هر زمان که آنها بخواهند این کار را می کنند؟
زمانی که به قدر کافی خواسته ام قوی باشد می توانم با آنها ارتباط برقرار کنم اما بیشتر مواقع، انتخاب با آنها بوده است.

– تمام هدف آنها کمک به تکامل اشخاص است؟
درسته. همچنین ساختن یک هرم و نوشیدنی های خوشمزه. هدف این نوشیدنی ها این است که اطلاعاتی در آنها گذاشته شود تا به افرادی که از آنها می نوشند در عزمشان برای تکامل یا تحول درونشان کمک کند. 27 نوع
مختلف نوشیدنی وجود دارد که بیشتر آنها را هنوز درست نکرده ایم. اولین نوعی که ساختیم "مدیتیشن" بود، که امکان مدیتیت کردن و رفتن به درون و یافتن خود را به افراد می دهد. تا زمانی که توجه آنها به جهان بیرون است، به جز تغییرات بیرونی حقیقتاً چیز دیگری تغییر نمی کند.

– در مورد Neter ها چه می گویید؟
Neter ها قوانین کیهانی طبیعت هستند که علت و معلول را به حرکت درمی آورند. برای مثال، یک Neter می تواند در جایی از کائنات باشد که نیروی جاذبه را ممکن و اعمال می کند برای اطمینان از اینکه در حوزه ی
عملش، به درستی کار بکند. نیروی جاذبه تنها چیزی نیست که Neter مسئولیتش را برعهده داشته باشد. مانند سازمانی از مورچه هاست که در اجتماعشان، هر نوعی از مورچه ها، مسئول انجام کاری متفاوت در گروه هستند. شما می توانید Neter ها را با شخصیت ارواح تکامل یافته ای که مسئولیت حفظ یکپارچگی و استحکام کائنات را برعهده گرفته اند، مشابه فرض کنید. آنها فقط هستی هستند. آنها بخش فردیت و انسان بودنشان را از دست داده اند. نیروها توسط آنها تولید می شوند. آنها همیشه خواهند بود، چرا که آفرینش، آنها را به وجود آورده است- این موجودات و نیروها، یکی و برابر هستند. خدایان بسیاری وجود دارند. خالق، یک فرد نیست، یک نیرو است. نیروی phi یا طنینی است که اُهم نامیده می شود. و تمام چیزهایی که هستی دارند، شکل تغییریافته ای از آن هستند.

– آیا Neter ها در مجموع، همان خالق هستند؟
آنها حاصل آفرینش هستند؛ خلقت، آنها را آفریده است. وظیفه ی تغییر شکل phi را برعهده دارند. در کتاب مصری مردگان از آنها صحبت شده است… می توانید به نوعی، Neterها را با افراد سوما مقایسه کنید، آنها شباهت
بسیاری به هم دارند. با این وجود، Neterها همان افراد سومایی نیستند که من با آنها برخورد کردم. آنها هم کارهای مشابهی را انجام می دهند. افراد سوما تحت راهنمایی Neterها فعالیت می کنند.

– Neter ها غیرقابل شمارش هستند یا آنکه تعداد مشخصی دارند؟
9 Neter ارشد وجود دارند که به این کیهان می پردازند. اما 27 Neter با نگاره هایی مختلف وجود دارند. آنها در گروه هایی 9 تایی هستند.

ادامه دارد

.