2011/04/08

ماری از جنس نور 4

Posted in ماری از جنس نور, درونوالو ملچیزدک در 1:57 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

>> فصل سوم : هرم سفید بزرگ تبت

طبق آمار علمی، در حدود 16000 سال پیش، سه قطعه بزرگ از یک ستاره سان بر روی اقیانوس اطلس در نزدیکی ساحل بخشی که امروزه ایالت جورجیا در ایالات متحده می باشد، سقوط کرد. روحانیان آتلانتیس آگاه بودند که روزهای پایانی سرزمین بزرگشان نزدیک است. دو هزار سال پیش، افلاطون این قاره ی گمشده را آتلانتیس نامید و فرهنگ و زیبایی آن را تحسین کرد اما بیشتر باستان شناسان همچنان آن را یک افسانه می پندارند. علیرغم تمامی تحقیقات و بررسی هایی که طی سالها به منظور اثبات وجود این قاره صورت گرفته، هیچ مدرک مسلم و قطعی به دست نیامده است، چون زمانیکه آتلانتیس در زیر امواج اقیانوس اطلس ناپدید شد همه ی مدارک و شواهد را نیز با خود به ته دریا برد. در نتیجه، در حال حاضر امکان اثبات این داستان وجود ندارد. اما در آینده می توان انتظار آن را داشت. ادگار کیسی، پیامبر خفته، طی سال های دهه ی 1920 گفت که آتلانتیس تا سال 1970 دوباره از اقیانوس اطلس در نزدیکی بیمینی (Bimini) سردرخواهد آورد، و احتمال آن می رود. در ماه ژانویه ی آن سال، مجله ی لایف گزارش داد که در دسامبر 1969 جزیره های بسیار کوچکی از کف اقیانوس، در عمق بیش از نیم مایل از اقیانوس اطلس در نزدیکی بیمینی به سطح آمدند. بسیاری از آنها دوباره به زیر آب رفتند اما بعضی از آنها هنوز هم تا به امروز در سطح باقی مانده اند. آیا پیشگویی کیسی درست بود؟ زمان پاسخ آن را خواهد داد.

کیسی برای سال های قبل از 1970 بیش از دوازده هزار پیشگویی انجام داد، و تنها یکی از آنها اشتباه بود، یک مورد کم اهمیت مربوط به تشخیصی که برای  یک برادر دوقلو داده بود.

بینش معنوی جهان، کندالینی زمین، انرژی ای به شکل یک مار چنبره زده در اعماق زمین، هزاران سال در این قاره ی کهن حضور داشته است. این انرژی روحانی بود که باعث شد فرهنگ های دیگر از سراسر جهان، در جستجوی روشنگری به آتلانتیس بیایند، مانند جستجوگران امروزه که از سراسر دنیا به هند و تبت سفر می کنند. این ستارک بسیار عظیم، سه هزار سال پیش از پایان آتلانتیس از آسمان ها سقوط کرد، اما این علت فیزیکی نابود شدن این قاره است. کندالینی مادر زمین، ماری از نور، به زودی به مکان جدیدی نقل مکان می کرد تا تعادل و توازن را به دنیایی بیاورد که به زودی تبدیل به دنیای نوینی می شد. دنیای نوین، شاید، اما این تأثیر به معنای فروپاشی و مرگ آتلانتیس بود.

همیشه باید به خاطر داشته باشید، هیچ خطا و اشتباهی وجود ندارد. همه ی اتفاقات، به عللی روی می دهند که تمامی انواع حیات را در همه جا و با دقتی تمام، تحت تأثیر قرار می دهد. روحانیون محرم قاره ی کهن آتلانتیس، برادری ناکل به واسطه ی علم باطنی خود، از مکان دقیق این جابجایی و استقرار ماری از نور آگاه بودند، مکانی که مانند ماری در درون زمین حلقه زند تا برای یک دوره ی طولانی سیزده هزار ساله ی دیگر به خواب رود و این تغییر وضعیت روی سطح سیاره، طریقی که انسان ها زندگی را تعبیر و تفسیر می کنند را نیز متحول می کند. برادری ناکل می دانست که باید آتلانتیس را ترک کرده و به منزلگاه جدید مار نورانی نقل مکان کند. همچنین از این امر آگاه بود که هر کجا نور جهان مستقر شود، مردمی آن منطقه، معلمان معنوی بزرگ این سیاره خواهند شد. همیشه اینگونه بوده است، چرا که این نور افرادی که در نزدیکی این مار چنبره زده هستند را تحت تأثیر قرار داده و به طور طبیعی آنها را به مرحله ای از روشن بینی وارد می کند که بستگی دارد به توانایی آنها برای دریافت این روشنگری. مردمان این منطقه شروع به هوشیاری و به یادآوری ارتباط درونی و نزدیک خود با تمامیت زندگی و خداوند می کنند. و در آخر، حتی آن مکان مقدس درون قلب هایشان که جایگاه خداوند است و تمامی خلقت در آن آغاز می شود را به خاطر می آورند. و با این یادآوری، آنها تنها با بودنشان، تبدیل به انوار روحانی سایر انسانها خواهند شد.

پس حلقه ی برادری ناکل (Nakkal) تصمیم گرفتند سرزمین محبوبشان آتلانتیس را ترک کرده و در پی منشأ عقل و خرد خود باشند. آنها انتخاب دیگری نداشتند. تصمیم خود را گرفتند و در حدود دویست سال پیش از غرق شدن آتلانتیس، پیش از اینکه در آشوب و ناآرامی گرفتار شوند، آماده ی رفتن شدند. عاقبت اینکه برادری نأکل، مار سفید بزرگ کندالینی زمین را تا بلندای ارتفاعات هیمالیا واقع در بخش غربی تبت امروزی، دنبال کرد.

زمانیکه در حدود 13000 سال پیش سرانجام آتلانتیس در آب فرورفت، روحانیت خارجی آتلانتیس ( نه برادری درونی نأکل) با سفینه هایی پیچیده به سرعت آنجا را ترک کردند. آنها مجبور شده بودند شهر را تخلیه کنند چون زلزله، آتشفشان و زیر آب رفتن خشکی ها و هجوم آب متوقف نمی شد. آنها خیلی دور نشدند. روحانیت بیرونی به سواحل جایی که اکنون یوکاتا در مکزیک است رفت و امروزه به عنوان قوم مایا شناخته می شوند. ما می دانیم که این حقیقت دارد نه تنها به این خاطر که قوم مایا این را می گوید بلکه همچنین با استناد به یک سنگ نوشته ی کهن که باستان شناسان در یوکاتا پیدا کردند که سند Troano نامیده شد و اکنون در موزه ی بریتانیا قرار دارد. تخمین زده شد که حداقل 3500 سال قدمت دارد. این سنگ نوشته که توسط مورخ Augustus Le Plongeon ترجمه شد، غرق شدن آتلانتیس را با جزئیات شرح می دهد.

تقویم امروزی مایا در اصل آن زمان که آتلانتیس وجود داشت درست شد و در واقع توسط روحانیت در فرارشان از مرگ حتمی، به یوکاتا منتقل شد.

روحانیت بیرونی در مایاهای کنونی مانند افراد Hunbatz، یک شمن و روحانی مایا زنده نگه داشته شده است. او کسی است که در دهه ی 1980 توسط بزرگان سرّی انتخاب شد تا سخنگوی دنیای بیرون باشد. اکنون انسانی متواضع به نام Don Pedro Pablo در جایگاه اوست که او نیز توسط بزرگان مایا انتخاب شده است. اگر در فرهنگ مایا عمیق تر شویم، Don Alejandro Cinlo Perez Oxlaj را می یابیم، کسی که اطلاعات اصلی روزهای آغازین این فرهنگ را در اختیار دارد. او اکنون ریاست هیئت عالیرتبه ی مایا را برعهده دارد که شامل بیش از 400 تن از ارشدها از مکزیک، بلیز و گواتمالا می باشد. زمان، عمق دانش و خرد او را آشکار خواهد کرد.

هرم سفید بزرگ

برادری نأکل، روحانیت درونی آتلانتیس، با دشواری بسیار زیاد به تبت رسیدند تا ساخت یکی از بزرگترین اهرام دنیا را آغاز کنند. این هرم از سنگ های سفید ساخته شد و امروز چنان به نظر می آید که گویی در روزگار مدرن ساخته شده است چرا که هنوز هم در بهترین وضعیت قرار دارد.

هدف این هرم سفید بزرگ آن بود که هم نشاندهنده ی مکان دقیق انرژی کندالینی زمین باشد و هم آن انرژی را برای منفعت بشر متمرکز کند. این هرم منطقه ای پرانرژی به وجود آورد که تا فواصلی بسیار دور گسترده شده بود و افرادی که در آن منطقه زندگی می کردند بیش از دیگران تغییر می کردند، اما با آموزش، این تغییرات اجتناب ناپذیر بودند. تأثیری که این امر بر مردم گذاشت منجر به ظهور معلمان معنوی بزرگی شد که روشنگری هایشان به سایر نقاط دنیا نیز راه پیدا کرد. تبت، بخش هایی از چین، هند و نپال، مرکز جدید نور جهان شدند (هرچند هنگام ساخت این هرم، هیچ یک از این سرزمین ها هنوز وجود نداشتند.).

تقریباً 6000 سال از غرق شدن آتلانتیس گذشت تا آنکه نژاد انسان شروع کرد به یادآوری واقعیت آن و یک بار دیگر تمدن رو به شکوفایی گذاشت. طی این هزاران سال، نأکل ها در کنار هرم سفید بزرگ باقی ماندند تا از آن محافظت کرده و با انرژی روشنگر آن رشد کنند. سرانجام، نأکل ها در واقع نژاد تبتی ها را پایه گذاری و راهی  به روزگار مدرن برای خود باز کردند.

به تدریج تأثیر ماری از نور شروع کرد به زندگی بخشیدن به ارواح بزرگی چون لائوتزو که تائوت چینگ – طریق زندگی- را نوشت، یکی از بزرگترین آثاری که تاکنون خلق شده است. و البته آی-چینگ که احتمالاً حیرت انگیزترین کتابی است که تا به حال نوشته شده نیز از این منطقه می آید. بودا در درون این اثر منطقه ای، بودائیسم را به وجود آورد، مذهبی جهانی که به تجربه ی من، بیش از هر مذهب دیگری درک عمیق تری از حوزه های انرژی انسان و ابعاد آگاهی ماورای هوشیاری معمول نسبت به سایر ادیان دارد. بودیسم تبتی تنها آیین به جامانده ای است که از مرکابا، بدن نورانی انسان و حتی مهم تر از آن، هدف آن و چگونگی خلق و به کارگیری آن یاد می کند. (مر-کا-با حوزه ی انرژی انسان است که در حدود 27 تا 30 فوت به گونه ای مدور در اطراف بدن در تمامی جهات گسترده شده است.) مردان و زنان بزرگی (اما در این دوره بیشتر مردان) از این منطقه ظهور پیدا کردند تنها به این خاطر که این مار سفید درون زمین زیر این هرم سفید بزرگ که توسط برادری کهن نأکل ساخته شده، چنبره زده بود. اما به زودی تمامی اینها بار دیگر تغییر پیدا خواهند کرد.

قوم مایای عصر حاضر از روی تقویم شگفت انگیزشان که دقیق ترین تقویمی است که بشر تاکنون ساخته است، آگاه بودند که زمان ویژه ای در حال نزدیک شدن بود. مانند طلوع خورشید بزرگی که آسمان صبح  و زیبایی جهان زنده را نمایان می کند، چیز عظیمی درون زمین شروع به حرکت کرده بود که در پی آشکارسازی چیزی شگرف بود که مدت مدیدی روح انسان آن را از دست داده بود. در اعماق درون شکم مادر زمین، نیرویی کهن به آرامی شروع به حرکت به سمتی دیگر کرد، همانند ماری که بر روی زمین می خزد. همانطور که صورت فلکی آکواریوس به آرامی اثرات خود را نمایان کرد، این انرژی مار شکل شروع کرد به بیدار شدن و احساس کردن و نیاز شدید به پیدا کردن منزلگاهی جدید و شیوه ای جدید برای ابراز زندگی.

هر 12920 سال، ظهور این میل شدید، انکارناپذیر است!

چین تبت را مورد تاخت و تاز قرار می دهد و ماری از نور شروع به حرکت می کند

لاما Panchen، دومین مقام عالیرتبه پس از دالایی لاما که تنها 11 سال داشت، در سال 1949 از چین خواست "سرزمین مادری را متحد کند"، یعنی تبت را به قلمروی چین بازگرداند. رهبر کمونیست چین Mao Tse-tung، با اعلام اینکه چین قصد دارد "تبت را از دست امپریالست های بیگانه آزاد کند" به آن پاسخ داد.

در سال 1949 چین به تبت حمله کرد.

دنیا هنوز از کشتار و درد جنگ جهانی دوم که تنها 4 سال قبل پایان یافته بود، خسته و بیمار بود. بریتانیا با اعلام این امر به سازمان ملل متحد که آنها "خواستار حفظ استقلال تبت هستند"، نه قصد و نه ابزار مقاومت در برابر چینی ها را داشت و نه از تبتی ها حمایت می کرد و نه به جبهه ی دفاعی آنها می پیوست.

سال 1959، بعد از قیام مردم لهاسا و سرکوب وحشیانه ی آن توسط چینی ها، دالایی لاما به هند پناه برد و به دنبال او موجی از هزاران تبتی به مرزها هجوم آورند.

در آن زمان، پس از 13000 سال آسودگی، ماری از نور شروع به بیرون لغزیدن از هرم سفید بزرگ نأکل و آمدن به سوی سطح زمین کرد. ابتدا به آرامی، اما بعد این انرژی کندالینی سریع تر و سریع تر شروع به حرکت از تبت کرد. سپس، در تنها یک روز، به همراه دالایی لاما آنجا را ترک و به هند نقل مکان کرد. در واقع گویی دالایی لاما از مار خواست تا تبت را ترک کند.

اما این جابجایی ماری از نور به هند تنها آغاز سفری بسیار بسیار طولانی بود که در نهایت بخش عمده ای از این سیاره را طی خواهد کرد، همانطور که 13000 سال پیش آتلانتیس را ترک گفت تا به بلندای کوهستان تبت برسد.

نشست اعظم

در آن سوی دنیا، بزرگان مایا از تمامی نواحی مکزیک، بلیز و گواتمالا برای نشستی بزرگ شامل تمامی قبایل مایا فراخوانده شدند. این نخستین بار بود که در عصر جدید چنین نشستی برپا می شد و به راستی که رویداد شگفتی بود.

این جلسه به این خاطر برگزار شده بود که تقویم مایا به وضوح نشان می داد که ماری از نور قرار بود در سال 1959 حرکت کند و این امر نیاز به همیاری مردمان بومی آمریکای شمالی و جنوبی داشت.

ارشدهای مایا ملاقاتی برپا ساختند تا با هم، مراسمی را برای آنچه که تقویم مایا پیشگویی می کرد انجام دهند. پایان یک چرخه ی اعظم و آغاز چرخه ای جدید و دنیایی نوین – دنیایی که در آن تمامی آسمان ها به روی بشریت گشوده می شد و ما برای کاوش محیط طبیعی خودمان در فضا، زمان و بُعد ماورای سیاره ی زمین، آزاد خواهیم بود. این پیشگویی، زمانی را توصیف می کند که دربرگیرنده ی صلحی شگرف و رشد معنوی است. مایاهای گواتمالا آغاز این چرخه ی جدید را 19 فوریه 2013 پیش بینی کردند. چرا این تاریخ 21 دسامبر 2012 نیست که پیشروی اعتدالین به آکواریوس تغییر می کند؟ متأسفم، نمی توانم به شما بگویم. باید این را از خود مایاهای گواتمالا بپرسید، چون آنها تنها افرادی هستند که واقعاً می دانند این اختلاف دو ماه ناشی از چیست.

مایاها هم مانند برادری نأکل پیش از آنها، جلسه ای را ترتیب دادند تا اطلاعات و پیشگویی های خود را با هم در میان بگذارند به منظور اینکه برای انجام مسئولیت کیهانی خود برای راهنمایی و جابجایی این مار نورانی و همیشگی، آماده باشند. در این نشست کشف شد که مایاهای زمین زیرین، آنهایی که در مکزیک و بلیز زندگی می کنند، تمامی دانش و پیشگویی خود را از دست داده اند-به خاطر زمان و کشورگشاهای اسپانیایی- و بازمانده ی زنده ی آنها همه ی آنها را با خود داشت اما ناپدید شده بود. اما برای کمک و یاری به مادر زمین، این بازمانده نمرده بود و هنوز در گواتمالا زنده بود. بزرگان مایا که بیشتر آنها بیش از صد سال عمر داشتند در بلندای کوهستان نزدیک شهر قدیمی و زیبای Tikal، دانش و پیشگویی هایی که از آتلانتیس 13000 سال پیش به دست آمده بود را در اختیار داشتند.

بزرگان گواتمالا "پانزده کتاب" مایاهای زمین زیرین را در دست داشتند. به مایاهای زمین زیرین گفته شده بود این اطلاعات را خوانده و بیاموزند و در آینده کتاب های بیشتری به آنها داده می شد. دنیای بیرون در آن زمان نه از این مبادله اطلاعی داشت و نه اهمیتی به آن می داد. ماده گرایی شیوه ی عمل جهان بود.

انسان صنعتی وارد می شود

چندی از جستجوگران دانش مانند Jose Arguelles و دیگران با بهترین نیات شروع به مطالعه ی تقویم مایا کردند با این باور و درک که مایاهای مکزیک دانش شان را دست نخورده حفظ کرده اند در حالیکه آنها این کار را نکرده بودند. دانش آنها با القای ناتمام از سوی مایاهای گواتمالا محدود شده بود. و کتاب های بسیاری در رابطه با تقویم مایا نوشته شده است که تا زمانی که مایاهای گواتمالا ارجاع دانش شان به مایاهای زمین زیرین را به پایان نبرند، نمی توان آنها را کامل و دقیق کرد.

طبق گفته ی مایاهای گواتمالا، هنوز 5 کتاب دیگر باقی مانده است تا مایاهای زمین زیرین مطالعه و درک کنند و این کتاب شانزدهم، کتاب حشرات و ستارگان ایستا می باشد که آغاز و پایان چرخه های کیهانی را تعیین می کند. به این علت است که تاریخ 21 دسامبر 2012 حقیقتاً هرگز فهمیده نشد و تاریخ 19 فوریه 2013 هیچگاه شناخته نشد.

ماری از نور در جستجوی منزلگاه جدیدش است

این جابجایی برای حدود ده سال از 1959 تا زمانی در اواخر دهه ی 1960 ادامه یافت. سرانجام، نزدیک به پایان سفر دور دنیایش، انرژی کندالینی مادر زمین از کانادا به ایالات متحده، به مکزیک، بلیز و گواتمالا و سپس به اعماق آمریکای مرکزی حرکت کرد.

زمانیکه به پاناما رسید، چیزی خارق العاده رخ داد که بیشتر قبایل بومی به استثنای مایا انتظارش را نداشتند. زمانی که ماری از نور به کانال پاناما رسید، قادر به گذر کردن نبود. کانال پاناما، بزرگ ترین شکل غیبگویی ( غیبگویی از طریق مطالعه ی شکل های حاصل از کشیدن خطوط روی خاک یا پاشیدن خاک روی زمین- م) است که تاکنون در جهان انجام گرفته است. این کانال تقریباً به لحاظ انرژیکی، دو قاره را از هم جدا می کند و  با قدرت مانع از این شد که انرژی کندالینی به آمریکای جنوبی برود.

بسیاری معتقدند که این توقف ماری از نور منشأ مشکلاتی چون جنگ و ستیزهای درون کلمبیا و سایر کشورهای مجاور بوده است. کندالینی زمین نتوانست از کانال بگذرد و این عدم توازن، انرژی عظیمی را موجب شد (همین اتفاق می تواند در یک شخص واحد رخ دهد. همانطور که کندالینی از ستون فقرات فردی بالا می رود، اگر چاکرایی بسته باشد، انرژی کندالینی نمی تواند به بالا رفتن ادامه دهد و در نتیجه به تلاش کردن ادامه می دهد. این می تواند موجب درد، بیماری و حتی مرگ فرد شود اگر این عارضه برطرف نشود.)  این امر موجب یک مشکل واقعی برای مردمان بومی دنیا شد که برای سال های زیادی حل نشده باقی ماند.

هیچکس به جز مایاها نمی دانستند چه کنند.

پرو به این چرخه ی جدید واکنش نشان داد

در این میان، در ارتفاعات کوهستان پرو، یک مرد تماماً روشن ضمیر به نام Oscar Ichazo و دوازده مردی که همراه او بودند مانند مسیح، دست به کار شدند تا به کامل کردن این انرژی کندالینی زمین کمک کرده و جهان را برای چرخه ی جدیدی که در حال آمدن بود آماده سازند. آنها منتظر بودند که ماری از نور پیش از پایان دهه ی شصت در بلندای کوهستان شمالی شیلی مستقر شود تا آنها کارشان را آغاز کنند.

به این خاطر Oscar و یکی از این دوازده مرد بزرگ به نام Claudio Naranjo در اواسط دهه ی شصت به ایالات متحده سفر کردند تا شکلی از دانش کهن را بر مبنای چیزی که در آن زمان شناخته شده نبود، یعنی هندسه ی مقدس که Oscar آن را Arica می نامد، به جهان صنعتی عرضه کنند.

Claudio همچنین آماده شده بود تا شکل دیگری از دانش را بر اساس کار صوفی روسی بزرگ گورجیف ارائه دهد. این دانش، دگرگونی انسان را به صوت و موسیقی پیوند می دهد. Claudio قرار بود نمود شناخته شده ی کوچکی از این دانش را ارائه کند که به واسطه ی آن شخصیت انسان می توانست به 27 شکل بیمار شود. هدف او از این کار ساده بود، او می خواست به جهان صنعتی ابزاری بدهد که به وسیله ی آن بتواند از چرخه ی "تیپ های ایگو (خود، منیت- م)" خارج شده و وارد دنیای رفیع تری از روشن ضمیری شود. به عقیده ی او انجام این کار، با بیرون آوردن ما از این زندگی ماده گرا، موجب تغییر تمامی جهان می شد، در نتیجه قادر می شویم به چاکراهای بالاتر و توانش های انسانی گسترده تر وارد شویم.

اما تمامی اینها تنها چند سال پس از شروعش، پایان یافت. در تنها یک روز، Oscar مدرسه ای که به راه انداخته و در ایالات متحده گسترش یافته بود را متوقف کرد و به پرو بازگشت. چرا؟ ساده است – مسیر ماری از نور مسدود شده بود، پایان کار آن سر وقت نبود (حداقل آنطور که بیشتر بومیان جهان برداشت کرده بودند نبود)، و هیچ کس نمی دانست چه زمان کامل می شود. البته مایاها دقیقاً می دانستند مشکل چه بود، دقیقاً می دانستند چطور آن را برطرف کنند و حتی زمان آن را می دانستند. اما سکوت کردند و منتظر شدند.

آیین عقاب و کاندور (کرکس آمریکایی – م)

مایا می دانست تا زمانی که مراسم عقاب و کاندور انجام نشود، این مشکل برطرف نخواهد شد. تقویم مایا اینگونه می گفت. آنها همچنین می دانستند که این کار به انرژی انسانی بیش از آنچه که تنها درون آمریکای مرکزی و جنوبی بود نیاز داشت تا بتواند جریان روان نیروی مار بزرگ نورانی را حرکت دهد. آنها نیازمند انرژی و همکاری آمریکای شمالی بودند. و این آیین، آمریکای شمالی، همان عقاب و آمریکای جنوبی، همان کاندور را دوباره متحد می کرد، در نتیجه آنها قادر می شدند به گونه ای متحد عمل کنند تا این انرژی کندالینی زمین را به مقصد نهایی اش حرکت دهند.

قبایل زیادی از جمله سفیدپوستانی که از مردم بومی پیروی می کردند، این مراسم را انجام دادند و در نتیجه آیین عقاب و کاندور چندین بار انجام گرفت. اما چیزی که فهمیده نشده بود این بود که برای انجام این مراسم می بایست تا یک روز خاص در آینده صبر می کردند و دیگر اینکه تنها باید توسط قوم مایا انجام گیرد.

در تاریخ 19 فوریه 2001 همانطور که تقویم مایا پیشگویی کرده، مایاها و حدود 200 قبیله ی بومی دیگر از آمریکای شمالی، جنوبی و مرکزی در گواتمالا گرد هم آمدند و مراسم حقیقی عقاب و کاندور انجام گرفت. تمامی اینها در فیلم زیبای "The White Road: Visions of the Indigenous People of the Americas" نشان داده شده است.

با کامل  شدن مراسم، کاری که برای کمک به مار نورانی لازم بود صورت گرفت تا بتواند مکان استراحت خود را پیدا کند و در اعماق زمین برای 13000 سال دیگر حلقه بزند و دانش و انرژی معنوی تازه ای را به تمامی جهان عرضه کند که برای تداوم نژاد انسان الزامی است.

دو پرنده ی بزرگ همچون یک پرنده پرواز می کنند

مدتی بعد در همان سال 2001، قبایلی از سراسر آمریکا از جمله اسکیمو، هوپی و قبایل بسیار دیگر در ایالات متحده و البته مایا، و بیش از 500 قبیله از هر دو قاره شروع کردند به همکاری با یکدیگر برای رسیدن به یک هدف واحد : کمک به مار سفید بزرگ برای گذر از کانال پاناما و به پایان رساندن سفرش.

قبیله ی مایا از من درخواست کمک کرد چون من هم در پیشینه ی خانوادگیم، عضو یکی از قبایل آمریکای شمالی – Tao Pueblo از نیومکزیکو- هستم. سه روز برای همه ی قبایل و افراد در همان مسیر خودشان که فکر می کنم در سپتامبر 2001 بود انتخاب شد تا برای این هدف مشترک کاری انجام دهند. قبایل بومی هر دو قاره در یک روز با هم مراسم را آغاز کردند.

به یاد دارم که در آن سه روز، همه ی کارها را کنار گذاشتم و به مدیتیشن رفتم. در سنت من، مر-کا-با، بدن نورانی انسان، شیوه ی برگزیده است و در نتیجه یک حوزه ی پویای مر- کا- با بر روی کانال پاناما ایجاد کردم و به خلسه ی عمیقی فرورفتم. هر آنچه می دانستم را به کار گرفتم تا به حرکت کندالینی زمین از کانال کمک کنم.

روز اول و دوم به نظر می رسید هیچ اتفاقی نیفتاده است. می توانستم انرژی عظیم مردمان فداکار بسیاری را احساس کنم که متحد با هم عمل می کنند، اما هیچ تغییری در مار دریافت نکردم. این بود که شروع کردم به احساس اینکه شاید داریم شکست می خوریم، اما اجازه ندادم این شک و تردید وارد وجودم شود و به مراقبه ادامه دادم.

بعد در روز سوم احساس کردم که آن اتفاق رخ داد. ابتدا یک جریان انرژی جزئی بود مثل یک روزنه ی کوچک در یک سد، اما این انرژی همینطور گسترش پیدا کرد و قدرتمندتر شد. در نهایت، مار نورانی آزاد شد و انرژی اش شروع کرد به حرکت کردن به طرف دیگر همانطور که دنیا را دور زده بود. با قدرت و عزمی بالا وارد کلمبیا شد و به سمت آمریکای جنوبی ادامه داد، به همه جا وارد شد به تک تک مناطق و کشورها.

تمامی دنیای بومی نفس راحتی کشیدند و فریاد شادی فضای دو قاره را پر کرد. پرواز متحد دو پرنده ی بزرگ، این معجزه را ممکن ساخت. مایا آگاه بود که این اتفاق خواهد افتاد، چون در تقویم مقدس آنها این امر پیشگویی شده بود اما چه در تقویم باشد و چه نباشد، زمانی که در زندگی واقعی این اتفاق افتاد، هیجان انگیز بود. اکنون این اتفاق به تجربه ی انسانی و عمق احساسات وارد می شود.

در بلندای ارتفاعات آند در شمال شیلی همزمان 112 قبیله در یک دایره ی بزرگ نشسته و منتظر ورود مار نورانی شدند. مکان دقیق آن قبلاً توسط مایا پیشگویی شده بود و آن قبیله ها در همان نقطه حلقه زدند، خواندند و رقصیدند و این مراسم را تبدیل به مهم ترین رویداد انسانی طی هزاران سال کردند. آنها همچنین کمک کردند این قطعه ی کوچک زمین، مقدس ترین منطقه روی این سیاره شود.

این مردان و زنان پاک تا چندین ماه بعد این مراسم را ادامه دادند، تا زمانی که سرانجام ماری از نور به خانه خزید و به جایگاه استراحت مقدسش در سیاره زمین رسید. این منطقه ای است که نواحی شیلی و پرو را تبدیل به تبت و هند جدیدی خواهد کرد، مکانی که معلمان بزرگی در آن متولد خواهند شد معلمانی که نورهای پردرخششی برای جهان خواهند شد، همانند آنهایی که در تبت و هند اینگونه شدند.

نقش من در این حماسه ی ادامه دار تازه شروع شده بود. چیزهای بسیاری باید کامل می شدند و من هیچ آگاهی قبلی از تغییراتی که قرار بود در زندگیم رخ دهند نداشتم. زمین مادر قصد داشت من را در قبیله ی رنگین کمان رهاسازی و روشنگری سهیم کند. بخشی از زندگی من به شیوه ای در حال هویدا شدن بود که حتی تصورش را هم نمی کردم.

جز خدمت کردن چه کار دیگری برای انجام دادن می ماند؟

 

:: فصل های پیشین

.