2012/10/29

شارولا دوکس (Sharula Dux)

Posted in :: مقالات ::, تمدن های کهن, شارولا دوکس در 1:33 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

 شارولا

 .

پرنسس شارولا ارولا دوکس (Sharula Aurora Dux) در تلوس به دنیا آمده است و اکنون حدود 350 سال سن دارد اما 40 ساله به نظر می آید. او برای آنکه در مدارک شناسایی مشکلی پیدا نکند می گوید که متولد 1951 است. او از حدود سال 1970 (زمان دقیق آن مشخص نیست) به سطح زمین آمد و مدتی را در انزوا گذراند تا با محیط جدید سازگار شود و اکنون به همراه همسرش Shield در سانتافی نیکومکزیکو زندگی می کند. شارولا به سطح زمین آمد تا فرهنگ مردمش را با ما شریک شود تا هم از آن بهره مند شویم و هم تبدیل به یک تمدن واحد گردیم.

افراد بسیاری که در سمینارهای او شرکت کردند از شخصیت دانا و پرعشقش و همچنین خرد و دانش او تعریف می کنند. یکی از نویسندگانی که در سخنرانی شارولا و همسرش شرکت کرده بود می نویسد :"شارولا می گفت که حدود 350 سال دارد و از تلوس می آید. من به دقت به آموزه های آنها گوش دادم و باید تصدیق کنم که هر دوی آنها بسیار باهوش بودند و می دانستند در مورد چه چیزی صحبت می کنند. اما در مورد سن او تردید داشتم. روز بعد، زمانی که برای انرژی درمانی پیش دوستی که فوق العاده روشن بین است رفتم، به او در مورد این سخنرانی گفتم. او گفت اگر عکسی از شارولا داشته باشد می تواند بگوید که آیا سخنانش حقیقت دارد یا نه. اتفاقاً من تبلیغات سخنرانی آنها را در ماشین داشتم و آوردم.

دوستم وقتی هاله ی شارولا را دید گفت که کاملاً متفاوت با هاله ی یک انسان معمولی است و اینکه حس می کرد یک احتمال خوب و مثبت وجود دارد که شارولا در مورد سن و خانه اش، حقیقت را گفته باشد."

شارولا مجرا و منبع اطلاعات روزنامه ی "عروج جهان" (World Ascension) بود. او دو نوار در مورد تلوس ضبط کرد. اطلاعات زیر متن آن دو نوار و اظهارات او در چند مصاحبه هستند. از حدود سال 1998، خبر جدیدی از او و همسرش موجود نیست.

.

:: دانلود متن کامل مصاحبه ::

.

2012/10/23

تلوس _1

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, تلوس, تمدن های کهن در 3:46 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.
ترجمه ی بخش هایی از سری کتاب های تلوس نوشته ی آریلیا لوئیس جونز

 

تلوس- جلد 1 

>> گفتاری از آریلیا لوئیس جونز

چند سال پیش که در مونتانا زندگی می کردم، جناب ساناندا (Sananda : در آخرین تناسخش روی زمین به عنوان حضرت عیسی شناخته شده است) طی یک جلسه ی مجراگری به من گفت که باید به منطقه ی کوه شستا نقل مکان کنم تا برای یک مرحله ی بزرگتر خدمت به بشر و این سیاره آماده شوم.

چند ماه بعد در فوریه 1997، ایمیلی از اداما (Adama)، کاهن اعظم تلوس دریافت کردم مبنی بر اینکه به نقل مکان به منطقه ی کوه شستا برای آماده سازی جهت یک مأموریت نهایی با لمورین ها فکر کنم. پیامی کوتاه حدود 12 تا 15 خط بود اما ارتعاش حیرت انگیزی از انرژی عشق به همراه داشت. بسیار شگفت زده و هیجان زده بودم، پیامی از کسانی دریافت کرده بودم که مدتهای مدیدی امید به برقراری ارتباط دوباره با آنها داشتم. خیلی زود شروع به برنامه ریزی برای نقل مکان کردم و یک سال بعد در ژوئن 1998 به همراه تمامی دارایی ها و خانواده ام به آنجا رفتم.

سه سال بعد از جابجایی، با ناامیدی و ناراحتی احساس کردم با آنکه یک سری عملیات طولانی آغازین را از سرگذرانده بودم اما هنوز هیچ تماس یا ارتباطی از لمورین ها دریافت نکرده ام. این فکر به ذهنم آمد که آنها من را نادیده می گرفتند یا من به اندازه ی کافی خوب نبودم. شاید نظرشان را برای کار کردن با من تغییر داده بودند یا من در آزمون های آنها موفق نشده بودم. من نمی دانستم که تمام این مدت در حال دریافت مجموعه رهیافت هایی بودم که "مراسم پذیرش کوه" نامیده می شود.

سرانجام یک روز عصر، به طور کاملاً غیرمنتظره، پستچی نامه ای به دستم داد که از طرف اداما بود. نامه به اطلاع من رساند که اکنون آماده ی شروع همکاری نزدیکتر و آگاهانه تر با او برای انجام مأموریتم بودم. سپس دریافت های دیگری در رابطه با مهارت های مجراگریم داشتم که تا آن لحظه برای کنکاش بیشتر روی آن مردد بودم.

چند ماه بعد در ارتباطی که از ساناندا دریافت کردم، به من گفته شد که اکنون زمان آن فرارسیده است که سخنان اداما در این سیاره شنیده شود و او برای این کار، من را انتخاب کرده است. او همچنین در مورد مقام رفیع استاد اداما گفت و اضافه کرد که :" آگاه باش، اداما هیچ کاری را در مقیاس کوچک انجام نمی دهد. او نقشه های بزرگی دارد. او در نظر دارد در سطحی وسیع بر روی این سیاره شنیده شود…"

در آن زمان در مجراگری تازه کار بودم. می دانستم که باید فراتر از ترس ها، عدم اعتماد به نفس و تردیدها بروم تا مهارت های مجراگریم را افزایش دهم. تقریباً خیلی زود ارتباط برقرار شد و بارها در گردهمایی های کوچک و بزرگ کشورهای مختلف مجرایی برای او قرار گرفتم… هر زمان با اداما ارتباط برقرار می کنم، او را مستقیماً درون قلبم احساس می کنم. فزونی و درخشش گرما و آرامش عشق او را احساس می کنم. او اکنون، عزیزترین، قابل اعتمادترین و وفادارترین دوست من است.

با شروع ارتباط مستقیم با مردمان تلوس، با سایر موجودات شگفت انگیز تلوس هم در ارتباطی نزدیک قرار گرفتم. با اعضای خانواده ی سابق لموریم از جمله نیمه ی دیگرم آهناهمر (Ahnahmar) دوباره ارتباط برقرار کردم. او از زمان نابودی لموریا در همان بدن فیزیکی در تلوس زندگی می کند. در مدتی که در نواحی مختلف اطراف کوه شستا قدم می زنم و به کاوش می پردازم، "تیم لموری" من، آنطور که آنها خود را می نامند، به نظر می رسد که همیشه با من هستند. آنها چندین مکان مقدس و معابد باستانی را به من نشان داده اند که همچنان در بُعد پنجم وجود دارند. ما از ورودی هایی به دالان ها و دروازه های چند بُعدی، گرداب های انرژی، سرزمین های پریان و حتی جایی که خانواده های بزرگ اسب های شاخ دار هنوز وجود دارند، دیدن کردیم. آنها در بُعدی ساکن هستند که اندکی بالاتر از بُعد ماست و تنها برای کسانی که بصیرت درونی توسعه یافته دارند، قابل رؤیت هستند.

مکان هایی که آنها به من نشان داند هنوز توسط هیچ فردی روی زمین شناخته و کشف نشده است و آنها باید پوشیده باقی بمانند تا زمانی که ارتعاش مناسب بر روی سیاره ی ما حاکم شود. من همچنین می دانم که چیزهایی بسیار بیشتر از آنچه برای ما قابل تصور باشد، روی زمین و درون آن وجود دارند که باید کشف شوند و به تدریج آشکار خواهند شد.

مردم لموریا از مدتها پیش به آگاهی مسیحایی دست یافته اند. زمانی که آماده ی پذیرش آنها در بین خود شویم، آنها به ما خواهند آموخت که چگونه همینجا روی این سیاره، آن بهشتی که آنها برای خودشان در تلوس ساخته اند را به اجرا گذاریم. آنها ما را در ظهور یک عصر طلایی که نشانگر آگاهی مسیحایی باشد یاری خواهند داد.

::::……………….::::

:: خوشامدگویی از طرف اداما

  اداما

“تصویری از اداما”

یک درون بینی که توسط اداما و آهناهمر به گلندا گیرین (نقاش) الهام  شد.

.

با درود و تهنیت، دوستان عزیز من،

به راستی با مسرت و هیجان بسیار در قلبمان، ما از تلوس، سرشار از انرژی عشق، با تمامی شماهایی که احساس می کنید به ظهور لموریای جدید تمایل دارید، ارتباط برقرار می کنیم.

به نمایندگی از طرف انجمن لمورین متشکل از دوازده نفر از تلوس، پادشاه و ملکه ی تلوس، را (Ra) و رانا مو (Rana Mu) و تمامی برادران و خواهران سابق شما در تمدن لموریایی کنونی، شما را در قلب لموریا، در قلب شفقت، خوشامد می گوییم. ما در واقع بازماندگان آن تمدن قدرتمند هستیم، در این زمان پراهمیت در تکامل زمین، برای شما فاش می کنیم که ما واقعی هستیم، پس از 12،000 سال دورافتادگی از اهالی روی زمین، درون کوه شستا کالیفورنیا، کاملاً سالم و زنده هستیم.

عزیزان، زمان آن رسیده است که دو تمدن ما دوباره متحد شوند. یکی از اهداف اصلی ما از این نوشته ها این است که در برپایی بنیادی ضروری جهت آماده سازی ظهور نهایی ما در بین شما، یاری رسانیم. ما قصد داریم در آینده ی نزدیک در بین شما ظاهر شویم تا با عشق، خرد و فهم، با آن افرادی از مردمان شما که آماده هستند، یکی شویم.

این خواسته ی قلبی ماست که آنچه را که در این مدت پس از غرق شدن قاره ی لموریا آموخته ایم، به شما بیاموزیم و به شما کمک کنیم برای خود، آن بهشتی که ما برای خود خلق کرده ایم بسازید…

این بسیار دلگرم کننده است که می بینیم اطلاعات ما به چندین زبان منتشر شده اند، چرا که می دانیم این کتاب به دست افراد بسیاری از این سیاره خواهد رسید. ارواح بسیاری در کشورهای دیگر، آماده هستند و آرزو دارند با ما و با آن بخش خودشان که در قاره ی لموریا زندگی می کرد، دوباره ارتباط برقرار کنند. بسیاری از شماهایی که به این نوشتجات متمایل شده اید، خانواده ای دارید که در تلوس یا لموریای فعلی زندگی می کنند. بسیاری از مردم ما در تلوس که پیش از این اعضای خانواده ی شما بر روی زمین بودند، زبان شما را آموخته اند تا هنگام ظهور ما به راحتی با شما ارتباط برقرار کنند.

عزیزان، از شما درخواست می کنیم که اطلاعات ما را به دقت به گوش بگیرید و تلاشی آگاهانه داشته باشید تا پلی از عشق و گفت و شنود بین دو تمدنمان ایجاد کنید. این پل عشق و پذیرش از قلب شما به قلب ماست که به طریقی ملموس تر ما را به سوی شما می آورد. ما در انتظار پاسخ شما هستیم. ما را در قلب خود بخوانید و ما در کنارتان خواهیم بود…

من اداما هستم، برادر لموری شما

::::……………….::::

بخـــــش نخســــت

ارتباط ما با لموریا

>> فصل اول

درباره ی کوه شستا، تلوس و لموریا

" کوه سحرآمیز" – آریلیا

کوه شَستا (Shasta) یکی از باشکوه ترین کوه هایی است که کرانه ی شمالی رشته کوه های سیرانوادا را بر جا نگه داشته است. این کوه در کشور سیسکیو در کالیفورنیای شمالی، حدود 40 مایلی مرز ایالت ارگان واقع شده است. کوه شستا مخروط آتشفشانی یک کوه آتشفشانی خاموش است که ارتفاع آن 14،162 فوت بالاتر از سطح دریاست و بزرگترین قله ی آتشفشانی در آمریکاست. استادان اعظم فاش کرده اند که کوه شستا را می توان تجسمی از خورشید عظیم مرکزی دانست.

کوه شستا چیزی بیشتر از فقط یک کوه است. این کوه یکی از مقدس ترین مکان های روی این سیاره و یک منبع اسرارآمیز قدرت برای زمین است. مرکز یک شهر نور، محلی برای فرشتگان، راهنمایان روح، سفینه ها و استادان والامقام از قلمروی نور و ابعاد دیگر می باشد. کوه شستا همچنین منزلگاه بازماندگان لموریای باستانی است.

آنهایی که از قدرت روشن بینی برخوردارند می توانند ببینند که کوه شستا با یک هرم ارغوانی و اتریک بسیار عظیم دربرگرفته شده است که سرسنگ آن بسیار فراتر از این سیاره به داخل فضا کشیده شده است و به صورت میان کهکشانی، ما را به فدراسیون سیارات این بخش از کهکشان راه شیری متصل می سازد. این هرم پرابهت همچنین یک نمونه ی مشابه از خودش دارد که به صورت وارونه به داخل مرکز زمین کشیده شده است. کوه شستا مظهر مجسم مکان ورودی شبکه های نور برای این سیاره است. آنجا نخستین دریافت کننده ی بیشترین انرژی ای است که از مرکز کهکشانی و کیهانی وارد آن می شود، پیش از آنکه به کوه های دیگر و سایر شبکه ها منتشر شود. بیشتر قله های کوه ها به ویژه کوه های بلند، فانوسی از نور هستند که شبکه های نور این سیاره را تغذیه می کنند.

به دفعات نورها و صداهای عجیبی در این کوه دیده و شنیده شده اند. ورودی ها و دروازه های فراوانی به شهرهای بُعد پنجم هستند که از زمان لموریا وجود دارند. کوه شستا منزلگاه بسیاری از لمورین های امروزی است که بازماندگان لموری پس از غرق شدن قاره ی لموریا در 12،000 سال پیش هستند. آنها واقعی هستند اما هنوز برای ما قابل رؤیت نیستند. ارتعاش سطح زمین در حال تغییر از بُعد سوم به بُعد چهارم/ پنجم است. بُعدهای دیگر در پیرامون ما وجود دارند اما بیشتر مردم روی زمین هنوز به آن سطح از تکامل آگاهی نرسیده اند که قادر به درک آنها باشند.

مردمان لموریا پیش از زیر آب رفتن قاره شان، کاملاً از سرنوشت نهایی سرزمین محبوبشان آگاه بودند و از تسلط خود در انرژی، کریستال ها، صدا و ارتعاش استفاده کردند تا یک شهر عظیم زیرزمینی را تهی کنند. آنها با این کار قصد داشتند فرهنگ، گنجینه ها و اسناد تاریخ زمین را حفظ کنند. این بخش از تاریخ از زمان غرق شدن آتلانتیس، برای بشر مفقود شده است. لموریا زمانی یک قاره ی وسیع، بزرگتر از آمریکای شمالی بود که به بخش هایی از کالیفورنیا، ارگان، نوادا و واشنگتن متصل بود. این قاره عظیم حدود 12،000 سال پیش در اثر یک فاجعه ی طبیعی عظیم به طور ناگهانی درون اقیانوس آرام فرورفت. حدود 25،000 نفر از مردمان لموریا توانستند به درون کوه شستا کوچ کنند.

سرخپوستان آمریکا اعتقاد دارند که کوه شستا مکانی با چنان ابهت بی پایانی است که حضور آن را تنها می توان به آفرینش "روح بزرگ" نسبت داد. همچنین به باور آنها، یک نژاد نامرئی از مردمان کوچک با حدود 120 سانت قد، به عنوان نگهبان در پستی و بلندی های آن زندگی می کنند. این مردمان شگفت انگیز نیز بدن فیزیکی دارند اما از ارتعاشی که معمولاً برای ما قابل مشاهده نیست. برخی از آنها گاهی در این بُعد در اطراف کوه شستا دیده شده اند.

علت آنکه آنها خود را نشان نمی دهند این است که آنها ترسی مشترک از انسان دارند. زمانی، وقتی مانند ما قابل رؤیت بودند، انسان ها در حق آنها بدجنسی کردند. آنها به قدری از انسان ها دچار هراس شدند که از سلسله مراتب روحانی این سیاره کسب اجازه کردند که فرکانس ارتعاشی خود را بالا ببرند.

گزارشاتی از دیده شدن نژاد پاگنده به همراه بسیاری موجودات عجیب و غریب دیگر در برخی مناطق دوردست کوه شستا منتشر شده است. تعداد پاگنده ها در حال حاضر در سراسر دنیا و اطراف کوه شستا، بسیار اندک است. آنها هوشی متوسط و قلبی صلح دوست دارند. به آنها این امکان داده شده است که به خواست خود نامرئی شوند. با این کار، آنها قادرند از مواجه با ما دوری کنند و مانند مردمان کوچک، مانع از صدمات فیزیکی، قطع عضو و بردگی تحت عنوان علم شوند.

ما هنوز به عنوان یکی از گونه های جاندار، حقیقتاً درک نکرده ایم که مهمانانی خوانده شده بر روی این سیاره هستیم. ما مهمانان مادر زمین رئوف و مهربانمان هستیم که داوطلب شده ایم فضایی برای تکامل گونه های بسیاری که اینجا ساکن هستند، به وجود آوریم. انسان ها تنها یکی از این انواع هستند. در آغاز، این امر قاطعانه نیت شده بود که تمامی انواع گونه ها مورد احترام باشند و اجازه داشته باشند به صورت "برابر" از این سیاره بهره ببرند. در زمانی بسیار دور زندگی اینگونه بود. متأسفانه صدها هزار سال، انسان ها متکبرانه فکر کردند که ما نژاد برتر هستیم و حق آن را داریم که قلمروهای دیگر را کنترل و دستکاری کنیم.

بسیاری از گونه های قلمروی حیوانات نیز نامرئی شده اند. آنها هنوز همینجا هستند اما در فرکانسی کمی بالاتر و در نتیجه برای ما قابل رؤیت نیستند. بسیاری از آنها منقرض شدند چون تصمیمی مشترک گرفتند که دیگر با ما ارتباط متقابل نداشته باشند. آن گونه های حیوانی هم که هنوز به صورت فیزیکی اینجا هستند همیشه مورد عشق و احترام ما نیستند. به قلبتان رجوع کنید و ببینید که با بیشتر حیوانات چگونه رفتار می شود، چگونه توسط این فرضاً "نژاد برتر" مورد استفاده و سوءاستفاده قرار می گیرند.

امروزه چندین گروه معنوی در منطقه ی کوه شستا زندگی می کنند. جویندگان حقیقتی که "ندای کوه" را در قلبشان شنیده و احساس کرده و به آنجا نقل مکان کرده اند و حس می کنند سرانجام به "خانه رسیده اند". مردمانی که نزدیک آنجا زندگی می کنند، داستان های جالب توجه ای درباره ی این قله ی آتشفشانی دارند. لموریایی هایی که درون این کوه در بُعد پنجم زندگی می کنند عموماً به عنوان موجوداتی باوقار و دلپذیر، با قدی حدود 2،13 متر یا بلندتر با موهایی بلند و موج دار توصیف می شوند. گاهی رداهای سفید و صندل، یا لباس هایی رنگارنگ می پوشند. گفته می شود که آنها گردن هایی بلند و باریک و بدن هایی دارند که آراسته به گردن بندهای زینتی زیبا درست شده از مهره های فلزی یا سنگ های گرانبها هستند. آنها حس ششم تکامل یافته دارند که آنها را قادر می سازد از طریق ادراکات فوق حسی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. آنها می توانند به سرعت در مکان و زمان جابجا و به میل خود نامرئی شوند. زبان مادری آنها یک زبان لموریایی به نام سولارا مارو (Solara Maru) است اما قادرند بدون عیب و نقص انگلیسی با لهجه ی کمی بریتانیایی صحبت کنند. آنها انگلیسی را به عنوان زبان دوم آموختند چون در آمریکا زندگی می کنند.

حدود سال 1940، دکتر م.دوریل (Doreal) ادعا کرد که داخل کوه با لمورین ها دیدار کرده است. او گفت فضایی که به او نشان داده شد حدود 2 مایل ارتفاع، 20 مایل طول و 15 مایل عرض داشت. نور داخل کوه به روشنی یک روز تابستانی بود که توسط یک توده ی درخشنده ی بزرگ از نور که در مرکز آن غار بزرگ معلق بود، ساطع می شد. فرد دیگری گزارش می دهد که در کوه شستا به خواب رفته بود که توسط یک لموریایی بیدار و به داخل غارش در درون کوه که از طلا پوشیده شده بود، راهنمایی می شود. این لموریایی به آن مرد گفت که زنجیره ای از تونل ها وجود دارند که مانند بزرگراه از آتشفشان ها به زیر زمین ادامه پیدا می کنند… دنیایی درون دنیای دیگر.

طبق گزارشات، لموریایی ها به درازای 18،000 سال پیش، بر انرژی اتمی، توانایی تله پاتی و روشن بینی، الکترونیک و علم، تسلط پیدا کرده اند. بیشتر تکنولوژی های آنان توسط فکر کنترل می شود. در زمان های گذشته، آنها کشتی هایشان را با استفاده از انرژی ساطع شده از کریستال ها به پیش می راندند. از کشتی های هوایی برای سفر به آتلانتیس و سایر مکان ها استفاده می کردند. در حال حاضر آنها یک ناوگان از کشتی های فضایی دارند که "ناوگان نقره ای" نامیده می شود. آنها از طریق این ناوگان به داخل و خارج کوه و داخل فضا سفر می کنند. آنها قادرند سفینه های خود را نامرئی و بیصدا کنند تا توسط نیروهای نظامی محلی و ملی شناسایی نشوند. با آنکه آنها در اصل ماده ی فیزیکی هستند، اما قادرند میدان انرژی خود را از بُعد سوم به چهارم و پنجم تغییر دهند و به میل خود مرئی یا نامرئی شوند.

افراد بسیاری گزارش داده اند که نورهای عجیبی در این کوه می بینند. یک توضیح برای آن می تواند ورود و خروج مداوم سفینه ها باشد. کوه شستا فقط منزلگاه لمورین ها نیست بلکه دروازه ای درون- سیاره ای و درون- کهکشانی چند بُعدی است . یک شهر سترگ نور در بالای کوه شستا وجود دارد که "شهر کریستالی هفت پرتو" نامیده می شود. زمانی در آینده ی نزدیک، در 12 تا 20 سال آینده، مقرر شده است این شهر حیرت انگیز نور در قلمروی فیزیکی ما نزول پیدا کند و تبدیل به نخستین شهر نور شود و به گونه ای ملموس بر روی سطح این سیاره پدیدار شود. به منظور آنکه این اتفاق رخ دهد، مردمی که اینجا زندگی می کنند می بایست ارتعاش آن را درون حوزه ی هوشیاری خود هماهنگ کنند.

شما به سادگی می توانید بدون خواندن یا شنیدن در مورد لموریا از کوه شستا دیدن کنید، اما اگر کمی اطلاعات قبلی داشته باشید، ممکن است از مکاشفاتی برخوردار شوید. کوه شستا ملاقات کنندگانی از سراسر دنیا به خود جلب می کند، برخی از آنها به دنبال بینشی معنوی، برخی دیگر در پی آرمیدن در زیبایی و شگفتی های طبیعی هستند که مادر زمین در این منطقه ی مرتفع و منحصر به فرد به آنها عرضه می کند.

ادامه دارد…

.

2012/10/22

آریلیا لوئیس جونز (Aurelia Louise Jones)

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, آریلیا لوئیس جونز در 3:30 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

آریلیا لوئیس جونز

آریلیا لوئیس جونز (Aurelia Louise Jones) اوایل دهه ی 1940 در مونترال به دنیا آمد. او فارغ التحصیل پرستاری است و بیشتر سال های بزرگسالی خود را به عنوان یک درمانگر طبیعی و هومیوپات به پرستاری و مشاوره ی معنوی و سلامتی پرداخت. او درمان کل گرا و مشاوره ی حیوانات با بکارگیری تغذیه، هومیوپاتی، اسانس گل ها و چندین روش درمان طبیعی دیگر را نیز در حرفه ی خود گنجاند.

سال 1998 تحت حمایت انجمن برادری نور و نظام ملچیزدک، به عنوان برگزیده منصوب شد و بخش اعظم وقت خود را به وظیفه ی معنوی خود اختصاص داد. او معلمی معنوی بود که خود را وقف آموزش اصول و قواعد هوشیاری کرد که منتهی به صعود می شوند.

سال 1997 بود که تحت هدایت اداما (Adama) و انجمن لموری نور تلوس، به کوه شستا نقل مکان کرد تا برای مأموریتی همراه آنان آماده شود که در نهایت تبدیل به بخش اصلی زندگی کاری او شد. او یک سال بعد در ژوئن 1998 به کوه شستا نقل مکان کرد و 11 سال بعدی را غرق در اشتیاق به مأموریتش گذراند.

آریلیا لوئیس به عنوان بخشی از مأموریتش، مجرایی برای اداما، کاهن اعظم شهر لموری تلوس و همچنین سایر اساتید نور قرار گرفت. او گردهمایی های لموری را یک یا دو بار در سال در کوه شستا برگزار می کرد و اوایل سال 2002، کنفرانس ها و کارگاه هایی در کشورهای مختلف دنیا برگزار کرد.

آریلیا مؤسسه ی انتشاراتی نشر نور کوه شستا را تأسیس کرد و مدیریت روزنامه ی "تماس لمورین" را بر عهده داشت. او از طریق گربه اش انجلو، پیام هایی از قلمروی حیوانات دریافت کرد که در کتابش به نام "پیام انجلو به دنیا" منتشر شد. انجلو گربه ی محبوب او بود که دوباره به این دنیا آمد تا بار دیگر همراه او باشد و از طرف قلمروی حیوانات، پیام هایی را به منظور رسیدگی و تیمار حیوانات این سیاره، منتقل کند. او سه کتاب درباره ی تلوس و آموزه های لموری ها منتشر کرد که به بیش از 14 زبان دنیا ترجمه شده اند.

آریلیا در جولای 2009 از دنیا رفت و میراث گرانبهایی از اداما و آموزه های استادان اعظم در کتاب هایش به جا گذاشته است. آرزوی قلبی او این بود که بشریت از بخش خدایی خود آگاه شود و به همراه مادر زمین عزیز، به عصر طلایی صعود کند.

 

:: کتــاب ها

 

1- تلوس، جلد 1 – مکاشفات لموریای جدید

2- تلوس، جلد 2 – آموزه هایی برای روشنگری بشر در شرف دگرگونی

3- تلوس، جلد 3 – توافقات بُعد پنجم

4- تأثیرات داروهای شادی آور بر رشد معنوی (کتابچه)

5- پیام انجلو

6- هفت پرتوی مقدس

7- پرتوی تزکیه و جاودانگی عروج (کتابچه)

8- دعاهایی برای هفت پرتوی مقدس (کتابچه)

.

:: منــابع

1- http://www.mslpublishing.com

.

2012/10/07

ظهور ناجی موعود

Posted in :: مقالات ::, ظهور ناجی موعود در 11:31 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

درباره ی زمان ظهور منجی موعود که در تمامی ادیان وعده داده شده است، روایات بسیاری وجود دارد. از آنجایی که اکنون در حال گذار به عصر آکوآریوس یا دلو و یا یازدهمین برج از منطقه البروج هستیم، صحبت از این ظهور نیز گسترش پیدا کرده است. درباره ی تاریخ دقیق ورود به عصر دلو اتفاق نظر وجود ندارد، اما به طور تقریبی تاریخ پایان عصر پیشین را اواخر دهه ی 1980 یا اوایل 1990 و شروع عصر جدید را اواخر 2011 یا 2012 اعلام کرده اند.  سرخپوستان نیز معتقدند که فاصله زمانی 1987 تا 2012 به نوعی شبیه به برزخ است، بدین معنا که نه در عصر قبل هستیم و نه کاملاً وارد عصر جدید شده ایم. در زیر پیشگویی های صورت گرفته درباره ی زمان ظهور ناجی را می خوانید:

 

:: ادگار کیسی

کیسی پیشگویی کرد که ظهور دوباره ی مسیح سال 1998 خواهد بود. نقادانی که زیاد با نوشتجات کیسی آشنا نیستند خاطرنشان می کنند که سال 1998 آمد و رفت و این اتفاق نیفتاد. آنها اشتباهاً تصور می کنند مسیح باید به همراه گروهی از فرشتگان در آسمان ظاهر می شد در حالیکه جبرئیل در شیپوری می دمید و اجساد مردگان از قبرها برمی خواستند.

منطقی تر و واقع بینانه تر این است که مسیح مانند زندگی قبلیش به این دنیا بیاید یعنی تولد دوباره. به اعتقاد من (near-death.com)، همانطور که کیسی گفت، مسیح به این دنیا آمده است. اگر فرض من درست باشد به این معناست که مسیح اکنون روی زمین حضور دارد و دوره ی نوجوانی را می گذراند. دلایل من برای این فرضیه :

1) کیسی سابقه ی خوبی در پیشگویی هایش دارد. به ویژه در زمینه ی تغییرات عمده ی زمین.

2) کیسی فردی بسیار معنوی و مذهبی بود که به مسیح عشق می ورزید. در حقیقت او در چند مورد در قلمروی دیگر با مسیح ملاقات داشته و رابطه ی شخصی قوی با او دارد.

3) به عنوان یک "پیام آور" مسیحی، پیشگویی ظهور دوباره ی عیسی شاید مهم ترین پیشگویی کیسی باشد. بسیار غیرمحتمل است که سایر پیشگویی های او خالی از اشتباه باشند اما در مورد رویدادی که بیش از هر چیز خواهانش بود اشتباه کرده باشد.

4) یکی از پیشگویی های نوستراداموس به عقیده ی من بیانگر تولد دوباره ی مسیح است.

"در سال 1999 و ماه هفتم، پادشاه بزرگ وحشت از آسمان خواهد آمد. او شاه بزرگ مغول را باز می آورد. هم قبل و هم بعد از این اتفاق، سلطه ی جنگ، غیرقابل مهار خواهد بود."

تعبیر من (near-death.com) : زمانیکه در انجیل به "روز پادشاه" یا "پایان روزها" و یا "پایان این عصر" اشاره می شود همیشه به معنای دوره ای از ترس، وحشت، دادرسی، آتش و آشوب است. پس شاید منظور از شاه بزرگ وحشت، مسیح باشد. نوستراداموس در رباعیاتش سه ضدمسیح را نام برده است : "Napaulon Roy" (ناپلئون)، "Hister" (هیتلر) و آخری "Mabus". در رباعی بالا، منظور نوستراداموس از شاه مغول ها می تواند اشاره ای باشد به آخرین ضدمسیح.

.

:: لوبسانگ رامپا

رامپا در کتاب فصل هایی از زندگی می نویسد :

“در هر دوره، دوازده "ناجی" یا "رهبر جهانی" وجود داشته است. بنابراین هنگامی که از "دومین ظهور" سخن می گوییم، کاملاً به دور از حقیقت هستیم. منظور ما می تواند ابراهیم، موسی، بودا، مسیح و بسیاری اشخاص دیگر باشد، اما نکته ی اصلی این است که در هر یک از دوره های حیات زمین می بایست یک رهبر جهانی در یک صورت فلکی متفاوت وجود داشته باشد. دوازده صورت فلکی داریم و یک رهبر ابتدا در یک صورت فلکی ظهور می کنید، سپس بعدی و بعدی تا آنکه در هر یک از صوُر فلکی، دوازده هدایت کننده حضور داشته باشد. در این چرخه ی بخصوص از عصر کالی، ما در حال نزدیک شدن به برج یازدهم هستیم {کتاب در سال 1972 نوشته شده است} و تنها یک برج دیگر مانده است تا این عصر به پایان برسد و در واقع ما در حال ورود به عصر طلایی هستیم.

طبیعتاً هر رهبری نیاز به مریدانی دارد که او را حمایت کنند، می توانید هر چه دوست دارید آنها را بنامید، دستیاران یا عاملان یا هر چی. اما باید مردانی باشند که مخصوص کمک و خدمت به دنیا متولد شده باشند.

در سال 1941، اولین مرید متولد شد و سایرین هم از آن زمان به بعد به این دنیا آمده اند. "ناجی" اصلی، اوایل سال 1985 پا به این جهان خواهد گذارد و در این حد فاصل، شاگردان، راه را آماده خواهند کرد.

"ناجی" یا "رهبر جهانی" _هر چه مایلید بنامید_ دوره ی آموزشی و تعلیمات بسیار مخصوصی را خواهد گذراند و سال 2005 زمانیکه 20 ساله است، به مقابله با کافرانی می پردازد که به خدایان، ناجیان و غیره باور ندارند.

بار دیگر، نمونه ی دیگری از تناسخ اتفاق خواهد افتاد. اگر شماهایی که انجیل را خوب می شناسید یک بار دیگر با ذهنی باز آن را بخوانید متوجه خواهید شد که کالبد فیزیکی مسیح توسط "روح خدا_ مسیح" تصاحب شد. به همین طریق، کالبد رهبر جدید نیز توسط یک ماهیتی بسیار بسیار بلند مرتبه تقبل خواهد شد. طی چند سال پس از آن، حوادث خارق العاده ای رخ خواهند داد و این جهان به سمت مراحلی اساسی جهت آمادگی برای شروع دوره ی جدید، هدایت خواهد شد.

دنیا تا تقریباً 2000 سال با پیروی از آموزه های مذهب تأسیس شده توسط رهبر جدید به رشد خود ادامه خواهد داد، اما در پایان 2000 سال، یک رهبر دیگر هم باید ظهور کند_ دوازدهمین رهبر در دوره ی دوازدهم_ تا گذار منطقه البروج کامل شود. اوضاع بهبود می یابد و مردم به آرامی به سمت عصری جدید هدایت خواهند شد، عصری که به آنها توانایی هایی متفاوت از آنچه اکنون وجود دارد می بخشد. انسان از نهان بینی و تله پاتی برخوردار خواهد شد همان طور که تا پیش از برج بابل (که به غلط اینگونه نامیده می شد) وجود داشت. در آن دوره، انسان به علت استفاده ی نادرست از این قدرت های خاص، توانایی های تله پاتیکش را از دست داد…”

.

:: تجربه نزدیک مرگ

1) یکی از تجربه های نزدیک مرگ حاکی از این است که مسیح برگشته است. دکتر ریچارد ابی در تجربه اش می گوید مسیح به او گفت که تا پیش از ظهورش، او (دکتر ابی) از دنیا نخواهد رفت. اما ابی در 2 دسامبر 2002 از دنیا رفت.

2) آنجی فنیمور در 8 ژانویه 1991 در اثر خودکشی، تجربه ی نزدیک مرگی داشت حاکی از این که مسیح به زودی بازخواهد گشت.

" به من گفته شد که ما در لحظات پایانی پیش از بازگشت ناجی بر روی زمین هستیم. به من گفته شد که جنگ بین تاریکی و نور روی زمین تا آنجایی پیش رفته است که اگر پیوسته در جستجوی نور نباشیم، تاریکی بر ما چیره خواهد شد و از بین خواهیم رفت. زمان وقوع آن به من گفته نشد اما فهمیدم که زمین در حال آماده شدن برای ظهور دوباره ی مسیح می باشد. به پایین نگاه کردم و ارواح نگون بخت و حزن انگیزی را دیدم و متوجه شدم دیگر مانند آنها احساس نمی کنم و می خواستم به زندگیم ادامه دهم."

3) بت هاموند در 12 جولای 2002 تجربه ی نزدیک مرگی داشت.

"داخل تونلی بودم و با سرعت نور حرکت می کردم. به زیباترین نور ممکن رسیدم. صدایی از آن نور  گفت : " باید چیزی به تو نشان دهم. دنبالم بیا." به دنبال چیزی که شکلی از یک انسان داخل نور بود به راه افتادم. چند فوت دورتر از ماه بودم. می توانستم زمین و سیارات را ببینم… آن شمایل انسانی گفت : تنها من می توانم درد و اندوه تو را احساس کنم. زیر پایت را نگاه کن. می توانی ببینی که تمامی انسان ها در حال پیش و پس رفتن هستند. تو بسیاری را از وجود من آگاه کرده ای. آنها تو را مسخره کردند. تو از از من اطاعت کردی، اکنون باید نشانت دهم. به سمت راستت نگاه کن. این مصر است. جنگ از مشرق زمین آغاز خواهد شد. ویرانی ناشی از زلزله ها و باران های سیل آسا بسیار نیرومند خواهد بود. گذشته را رها کن. به پیش رو بنگر. زمان من بسیار نزدیک است و من همچون دزدی شبانه خواهم آمد. همیشه آماده باش."

4) توماس بندیکت طبق تجربه ی مرگ تقریبی که سال 1982 داشت می گوید ظهور دوباره ی مسیح یعنی بهسازی خود، تصحیح اشتباهات خود.

. .
:: Adama

اداما، کاهن اعظم شهر تلوس است. تلوس یکی از شهرهای لموریا است که در زیر کوه شَستا در کالیفورنیا واقع شده است. {اطلاعات کامل تر به زودی در همین وبلاگ} در چندین مورد افرادی با اداما ارتباط برقرار کرده و اطلاعاتی دریافت کرده اند.

27 مارچ 2011  :"… ما برای خاورمیانه انرژی شفابخش می فرستیم. در روزهایی که این منطقه دگرگونی شدید انرژی را از سر می گذراند، حقیقت در حال آشکار شدن است و نیروهای نور در حال پر کردن فضای انرژی خلق شده هستند. صبور باشید، دگرگونی خواهد آمد. در واقع در آینده ی نزدیک، یک رهبر جدید برای مردم یهود خواهد آمد، رهبری که در گذشته، سرزمین اسرائیل را هدایت کرد، اما این بار او در تناسخ جدیدی خواهد آمد. آماده ی ناجی موعود باشید. این یک پیشگویی درست است، اما لطفاً به یاد داشته باشید که درک شما از زمان کمی با ما متفاوت است و بنابراین باید صبور باشید."

.
:: Ra

کارل عضوی از یک گروه مدیتیشن بود که متوجه قابلیت مدیومی خود شد :”دومین تماسی که برقرار کردم با ماهیتی بود که خود را Ra  معرفی کرد.”

Ra :"ما آنهایی هستیم که وابسته به قانون یگانه، قانون وحدت می باشیم… ما یکی هستیم. ما بر روی سیاره ی شما قدم گذاشته و چهره ی مردمان شما را دیده ایم."

Ra در مورد ظهور دوباره ی مسیح می گوید: "آن مجموعه ی ذهن/بدن/روح  که شما مسیح می نامید، بازنخواهد گشت جز آنکه به عنوان یکی از اعضای کنفدراسیون ما از طریق یک کانال {مدیوم} صحبت خواهد کرد. با این حال، افراد دیگری از سطح هوشیاری همانند و مشابه او حضور دارند تا آنهایی که وارد بعد چهارم می شوند را استقبال کنند. این معنای ظهور دوم است."

.
:: Phylos

در سال 1883، فیلوس با فردریک اس.اولیور ارتباط برقرار می کند. {اطلاعات کامل تر به زودی در همین وبلاگ}

"ظهور دوباره ی مسیح بر روی زمین خواهد بود، نه تنها به عنوان زمانی خاص که همزمان برای همه ی ما از راه می رسد، بلکه این ظهور همچنین درون روح هر انسانی خواهد بود  که آماده ی پذیرش او (مسیح) در قلبش می شود. او همین نزدیکی است اگر قلبت را بگشایی. در حقیقت، منتظر او به شکل یک انسان یا روح مجسم نباش، بلکه او را به شکل روح مسیح که داخل وجود و هستی تو می شود، منتظر باش."

.

:: مکاشفات

برداشت های مسیحیان بنیادگرا از پیشگویی های کتاب حزقیال {پیامبر یهود در قرن 6 پیش از میلاد}، کتاب دانیال نبی {بخشی از انجیل} و مکاشفه در انجیل :

– نبرد آرماگدون در سرزمین اسرائیل درخواهد گرفت.
– توده ی بزرگی از آتش (خرده ستاره؟، بمب؟) داخل دریا انداخته خواهد شد و تعداد زیادی از انسانها را خواهد کشت.
– روسیه با اتحاد عراق، ایران، لیبی، اتیوپی و برخی از کشورهای اروپای شرقی به اسرائیل حمله خواهند کرد.
– 10 کشور متحد از امپراطوری روم (کشورهای ناتو) وارد جنگ می شوند در جبهه ی مخالف عرب و روسیه.
– چین با ارتش قدرتمند 200 میلیونی وارد جنگ خواهد شد.
– زمانیکه تمامی ملت های دنیا در حال جنگ هستند، ظهوره ی دووباره ی مسیح روی خواهد داد.
– مسیح، عصر جدیدی از صلح جهانی خواهد آورد. سپس ملکوت خداوند برای 1000 سال بر زمین حاکم خواهد بود.

.

:: منابع

1- lemurianconnection.com

2- near-death.com

3- کتاب Chapters Of Life (فصل هایی از زندگی) – لوبسانگ رامپا

4- کتاب A Dweller On Two Planets

5- کتاب The Law Of One

.