2016/07/31

دیدار از سیاره عطارد و مشتری

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, دیدار از عطارد و مشتری در 10:53 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: سیاره ی عطارد

سفرهای من به عطارد در ابتدا آزاردهنده و بیفایده بود. رسیدن به مدار بالای نزدیک ترین سیاره به خورشید به اندازه کافی آسان بود اما از فضا شبیه یک توپ سفید صیقلی به نظر می رسید، تقریباً مثل این بود که با ماده ای شبیه صدف پوشیده شده است. هرگونه تلاشی برای شکستن یا دیدن داخل آن پوسته ی سفید بی نتیجه بود.

بالاخره یک روز درسی که از ونوس آموخته بودم و درخواست کمک از استاد معنوی ام را به یاد آوردم. او فوراً پذیرفت و من را به سمت اولین سیاره همراهی کرد. به مدار که رسیدیم استاد به طرف آن ماده ی سفید پیش رفت و شروع کرد به کشیدن مستطیلی به اندازه ی یک در روی آن. نزدیکتر که رفتم متوجه شدم آن مستطیل واقعاً یک در بود – سوراخی از نور آبی روی پوسته ای سفید درخشان. از آن ورودی روی سطح سیاره پایین رفتیم. به بالا که نگاه می کردم می توانستم زیر پوسته را ببینم- با رنگ های سفید و صورتی در گردش و جریان بود مثل داخل صدف دریایی. متوجه شدم که یک میدان انرژی بسیار متراکم است.

منظره ی سطح سیاره تا اندازه ای تکان دهنده بود. همانطور که بر فرازش پرواز می کردیم نمایی متروکه و آلوده داشت. هیچ درخت، چمنزار یا دشتی ندیدم، فقط باتلاق، زمین بایر با زندگی نباتی تُنک. همچنین هیچ صدای پرنده یا حیوانی نشنیدم.

اثری از خانه یا سکونت انسانی نبود، به غیر از چیزی که شبیه یک گذرگاه حفاظت شده رومی بود که از کوهستانی در دوردست به سمت پایین ادامه داشت. به نظر می رسید یک سیستم رهاسازی آب باشد.

برگشتیم تا خط طاق نماها را دنبال کنیم. بعد از مدتی به یک قلعه ی شهری رسیدیم که با دیوارهای نگهدارنده از سنگی قهوه ای احاطه شده بود و دارای پل های متحرک و برج های دیدبانی عظیمی بود. آن مکان تماماً حسی از زوال را نشان می داد – زوال تمدنی که شاید به دوره ی قرون وسطا رجعت کرده.

وقتی از استاد پرسیدم که آیا تمامی زمین و شهرها همین شکلی هستند توضیح داد زمانی در گذشته، سیاره جنگ اتمی را تجربه کرده و همه جا ویران شده است. به همین خاطر یک میدان محافظ پیرامون سیاره ایجاد شده تا آن را قرنطینه کند تا زمانی که از ذرات رادیواکتیو پاک شود و شاید دوباره افرادی از آن دیدن کنند.

من نپرسیدم که چه کسی آن میدان محافظ را ایجاد کرده، با این فرض که این وظیفه ی سازمان کیهانی است. از آنجایی که تجربیات اندکی در مورد زندگی و مسئولان خارج منظومه شمسی مان داشتم، به عنوان فرضی دیرباور، چندان توجهی به آن نکردم.

.

::……….:::::::……….::

.

:: سیاره ی مشتری

برای رفتن به مشتری هیچ مانعی وجود نداشت به جز آنکه لازم بود روزانه به مدت چند هفته تمرین کنم تا به آنجا برسم. اغلب در مراقبه هایم، نمایی اجمالی یا تأثیراتی از آن سیاره را دریافت میکنم. دیدم که بخش عمده ی آن پوشیده از ابرهایی چندرنگ، قاره ها و شهرهایی در اندازه ای غیرقابل تصور بود. برخلاف تمامی سیارات خارجی، تجربه ی من از مشتری، سیاره ای از نوع غول گازی نبود بلکه در سطح فرکانسی قابل سکونت آن، سیاره ای غول پیکر و جامد بود که اقیانوس ها و قاره های پهناوری داشت. به باور من، مشتری برای مایی که روی زمین هستیم شبیه گازی ناجامد و خیالی به نظر می رسد، چون مولکول های آن تراکم کمتری نسبت به سیاره ی ما دارند. با این حال برای مردمی که آنجا وجود دارند و در سطح فرکانسی خودش، جامد است.

یک روز موفق شدم از جوّ سنگین مشتری داخل شوم. دیدم بر فراز یک کلان شهر بسیار پر نور هستم که تا جایی که چشمم کار می کرد در عرض تپه هایی کوتاه گسترده شده بود. این شهر در کنار دریایی پهناور که آب بسیار تیره ای داشت و تقریباً سیاه به نظر می رسید، قرار گرفته بود. بخشی از آن به علت سایه هایی بود که پوشش ابرها ایجاد می کردند، اما به چشم من مثل این بود که امواج، متراکم از روغن و گل و لای بودند. در این فکر بودم که آیا چیزی زیر آنها زندگی می کند؟

خط ساحلی آن کلان شهر که یاد گرفتم اسمش زایا (Zaiya) در قاره ی کُش (Kohs) بود، چندین دماغه را شکل داده بود که مانند انگشتان دستی بزرگ داخل آب های تیره پیش رفته بودند. دورتر در منظره ی داخلی، ساختمان های زیادی با بلندای سه یا چهار برابر آن قد کشیده بودند، در اندازه ای که حتی تپه هایی که آن شهر عظیم روی آن قرار گرفته، در مقابل آنها مانند کوتوله هایی بودند. صحنه ای شبیه یک کندوی عظیم و درخشان بود. یک کمان بسیار بزرگ از ماده ای شبیه صدف مروارید مانند حلقه ای غول پیکر که نیمی از آن پنهان شده، مرکز شهر را دربرگرفته بود. بنای دیگری شبیه عرشه ی یک کشتی جنگی اما 100 برابر بزرگتر نیز وجود داشت. یک سوم عرشه شامل استوانه های عظیم بلورینی می شد که مارپیچ در هم تنیده ای را شکل داده بودند و همه ی آنها ساکنینی داشتند. نیم چهره ای که خط ساختمان ها ایجاد کرده بود این فکر را در سرم انداخت که آنجا جامعه ای است که علم و تکنولوژی را می پرستند.

نزدیکتر که شدم این اطلاعات به من داده شد که در مرکز آن ساختمان ها کابل های ضخیمی از نوع تبدیل ماده تا سطح زمین سیم کشی شده اند. در آنجا با شبکه های نقل و انتقال اصلی زایا و مابقی سیاره مرتبط می شوند. مردم مثل زمانی که با راه دور یا محلی تماس تلفنی برقرار می کنند، مقصدشان را شماره گیری می کنند؛ یک صفحه ی لمسی مربعی با رنگ های کدگذاری شده و دکمه های بافت دار به عنوان ترمینال ورودی عمل می کند.

در کنار ایستگاه های تبدیل ماده ی هر طبقه، ترمینال هایی نصب شده بود. داخل ایستگاه، مسافرها روی سکوی تبدیل کننده قدم می گذارند، در آنجا جسمشان تجزیه شده و به سیستم حمل و نقل وارد می شود. در مقصد، جسم دوباره شکل می گیرد و روی چیزی شبیه یک نوار بزرگ رسانگر خارج می شوند. همچنین یاد گرفتم که تنها افراد و کالاهای خاص و با ارزش از طریق انتقال ماده جابجا می شوند– یک تکنولوژی پرهزینه که تنها در سیاره ی مشتری توسعه پیدا کرده. کالاهای معمولی و اجناس عمده اغلب در کشتی های هوایی بزرگ ارسال می شدند. این کشتی ها را می دیدم که در مدل های ترافیک چند لایه از درون جوّ ضخیم شهر پرواز می کردند.

تراکم جمعیت آنجا گیج کننده بود. به احتمال زیاد، تعداد افرادی که در شهر زایا سکونت داشتند از جمعیت اکثر کشورهای روی زمین، بیشتر بود. به من گفته شد که ساکنان آنجا برای زندگی از مواد غذایی استفاده می کردند که از طریق تبدیل کننده های ماده که متکی به مخازن عظیم نفت و گاز طبیعی اعماق زیر زمین بودند، تولید می شد.

فهمیدم که آنجا، کشاورزی به آن شکلی که ما می شناسیم و همینطور دامداری، منسوخ شده است. عملاً در سراسر مشتری، مزارع، جنگل یا طبیعت بکر بسیار معدودی دیدم که ناشی از تراکم جمعیتی بالا، بیابان های وسیع و تأسیسات صنعتی و نظامی گسترده بود. شاید برای جبران فقدان طبیعت وحش، شهروندان آنجا از پارک های بسیار بزرگی که در بسیاری از کلان شهرها وجود داشت بهره می بردند. حدس زدم به علت تبدیل ماده، اکثر مردمی که از شهری به شهر دیگر سفر می کردند، زمین های مابین را نمی دیدند.

در ایرِم (Eirrem)، نام رسمی مشتری، نواحی وسیعی دیدم بزرگتر از قاره های روی زمین که خالی و غیرمسکونی بود. علاوه بر مصیبت جنگ زدگی و خاک آلوده، گازهایی سمی از زمین نشت می کرد. می دانستم که این بیابان ها، سندی بجامانده از وقوع جنگ هایی با تکنولوژی پیشرفته بود که در گذشته بین کشورهای خود سیاره یا با سیارات دیگر رخ داده بود.

به نظر می رسید گاز طبیعی، بیشتر انرژی سیاره را تأمین می کرد. در مرزهای بیابان ها نیروگاه هایی دیدم که از گاز و متان استفاده می کردند، از آنجا خط لوله هایی به سمت میدان های غنی گاز در داخل مرزهای دوردست کشیده شده بود. کارخانه های کشتی سازی فوق العاده عظیم و پرجنب و جوش گواهی بر این بود که سیاره ی مشتری، مرکز سفر فضایی به داخل و خارج منظومه ی شمسی ماست. مشتری نقش مرکز تکنولوژی و تجاری منظومه ی ما را بازی می کند، باید یاد می گرفتم چون سیاره ی زحل که از نظر پیشرفت تکنولوژی با مشتری برابری می کند، از نظر اینکه به چه کسانی اجازه ی ورود به سیاره شان را بدهند، بسیار منزوی تر و محافظه گرتر هستند.

ساکنین مشتری یا آنطور که آنها خودشان را می نامند ایر (Eirr)، کوتاه و عضلانی بودند و پوستی تیره با صورتی چهارگوش و موهایی صاف مشکی داشتند– دست کم افرادی که من دیدم این شکلی بودند. از نگاه من افرادی که دیدم در برخوردشان کمی تهاجمی، پرانرژی و مبتکر بودند، در عین حال کمی خشن و بی ملاحظه. با این همه، با توجه به وسعت سیاره ی آنها تعجب نمی کردم اگر نژادهایی با ویژگی ها و خلق و خویی متفاوت در سایر مناطقی که نمی توانستم با جزئیات ببینم، وجود داشته باشند.

سیاره مشتری از نظر سیاسی، میزان بالایی از بدگمانی پلیس حکومتی را نشان می داد. حدس زدم دولت جهانی آنجا احتمالاً توسط نیروهای امنیتی نافذ، از پشتوانه ی فناوری های نوین برخوردار بود. این چیزی است که من احساس کردم.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: