2016/09/24

طبقه ذهنی

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, طبقه ذهنی در 8:18 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

طبقه ی ذهنی اغلب به عنوان طبقه ی مافوق علِّی شناخته می شود، اما در واقع هر دوی آنها زوایایی از منطقه ی یکسانی از ذهن هستند. آنچه طبقه ی ذهنی می نامیم وجه برتر ذهن است – ناحیه ی فکر ناب – و بدین طریق از ذهن تحتانی که با تجربیات گذشته و آینده ی ما مرتبط است، متمایز می شود. چون طبقه ی ذهنی، بالاترین سطح هستی قابل تصور برای ذهن انسان است اغلب به عنوان منطقه ی معنوی غایی و منزلگاه حقیقی خداوند به شمار می آید.

من به عنوان یک مسیحی در کلیسای لوتران آموخته بودم که خدایی آن بالا هست، جایی در بهشت همه چیز را تماشا می کند، اعمال خوب را پاداش می دهد و اعمال بد را تنبیه می کند. مانند بسیاری از مذاهب اصلی باور به خیر و شر، گناه و رستگاری، خدا و شیطان، و… مبتنی بر مفاهیم ذهنی است. بنابراین باورهای مذهبی از جمله غلبه ی خیر بر شر، بهشت مذهبی را در طبقه ی ذهنی قرار می دهد. (نیاز به گفتن نیست که پیروان مذاهب اصلی از این اعتقادات فراتر نرفته و به وضعیت های بالاتر دست نیافته اند.)

من سرخورده از آموزه های مسیحی در سن 16 سالگی کلیسا را ترک کرده و بی دین شدم. سعی کردم پیروی دیدگاه مادی گرا شوم که در آن هیچ چیز واقعی یا قابل پذیرش نیست تا زمانی که با روش های علمی قابل اندازه گیری و اثبات باشد. من همچنان طبقه ی ذهنی را منطقه ی نهایی می دیدم چون چیز بیشتری نمی دانستم و همینطور این باور به من احساس خوبی می داد. چون حس می کردم می توانم واقعیت را درک کنم و به لحاظ منطقی آن را بفهمم، با این اطمینان که مکانیزم های خلقت را می شناسم و معیاری برای کنترل آن دارم.

اما زمانی که به آموزه های نور و صوت برخوردم متوجه شدم که طبقه ی ذهنی، منشأ غایی خلقت نیست. آموختم که آنجا بالاترین سطح از جهان های تحتانی است — رأس منطقه ی دوگانگی. در مطالعات بعدی دریافتم که طبقه ی ذهنی با رنگ آبی مرتبط و حوزه ی فکر محض است. اما آنجا چه شکلی است؟ جهانی مه آلود و آبی است که افکار به طور اسرارآمیزی از اتر چرخان در هم ادغام می شوند تا شکل و معنایی به خود بگیرند؟

در ابتدا اینطور فکر می کردم، اما در یک تمرین معنوی خودم را بالای سرم منعکس کرده و به افکارم نگاه کردم. آنها را دیدم که مانند رودخانه ای وسیع و باشکوه در ذهنم جریان دارند. متوجه شدم که این "جریان" افکار، کانالی از جریان روح الهی است که از جهان های بالا به جهان های پایین جاری است. طبقه ی ذهنی با مفاهیمش، قوانینش، تضادهایش و غیره مکانیزمی ایجاد می کند که به واسطه ی آن، روح بزرگ به دوگانگی تقسیم می شود و درون جهان های پایین جریان می یابد. با فرض مسلم مجاورت طبقه ی ذهنی با عمل آفرینش، جای تعجبی ندارد که از ابتدا فکر می کردم آنجا بهشت غایی است.

مطالعات بیشتر آشکار کرد که سازوکار خلقت در کیهان شخصی خود ما به این صورت است که ما به عنوان روح با میدان های انرژی یا ماتریکس ها در طبقه ی ذهنی ارتباط برقرار می کنیم، از طریق عطف توجه مان به آنها یعنی "فکر کردن" به آنها. جریان روح بزرگ که به واسطه ی توجه روح جریان می یابد، با نسبت مستقیمی از مدت و شدتی که بر آنها متمرکز می شویم، ماتریکس ها را از انرژی مضاعف شارژ می کند، صرف نظر از اینکه این افکار مثبت یا منفی باشند. هر فکر یا باوری که قویاً حفظ شود تبدیل به یک میدان انرژی متراکم می شود که انرژی بیشتری را جذب می کند مانند نیروی جاذبه یا مغناطیس.

این انرژی مضاعف عمدتاً از طریق ما و دیگران از راه تصور و احساس تأمین می شود. ما آنچه در فکر داریم را "تصویرسازی" کرده و احساسات را به افکار و باورهایمان متصل می کنیم. در آن نقطه است که این میدان انرژی به اندازه ای متراکم می شود که در طبقه ی اثیری قابل مشاهده شده یا "ظاهر شود". اگر به اندازه ی کافی و/ یا با شدت کافی ادامه دهیم و با افکار و احساساتمان به این ماتریکس انرژی اضافه کنیم، افزایش تراکم این میدان انرژی موجب ظهور آن در زندگی مان در طبقه ی فیزیکی به صورت ماده یا عمل می شود. با توجه به وضعیت متراکم طبقه ی فیزیکی به نسبت ماده به روح، معمولاً نسبتاً میزان انرژی عظیمی نیاز است تا یک فکر یا تصویر به شکل واقعیت فیزیکی ظاهر شود. علت وجود زمانی طولانی بین آغاز یک فکر و ظهور آن به صورت فیزیکی اگر اصلاً این اتفاق رخ دهد، همین رخوت یا تراکم است.

علاوه بر رخوت، دلایل دیگری وجود دارند که چرا شاید افکار و تصوراتمان هرگز واقعیت پیدا نکنند. نبرد بین خواسته های متضاد دیگرانی که در فضای زندگیمان شریک هستند یکی از آنهاست. ما درون مجموعه ای از قراردادهایی حضور داریم که خانواده، جامعه، کشور، سیاره و طبقه ی هستی می نامیم، و اگر لازمه ی  آنچه آرزو داریم، تغییر در یک یا تعداد بیشتری از این قرارداها باشد، ظهور خواسته هایمان ممکن است به انرژی بیشتری نسبت به آنچه ما به تنهایی قادر به تأمین آن باشیم نیاز داشته باشد. دلیل دیگر این است که ما اغلب متناقض با خودمان عمل می کنیم. ما به صورت آگاهانه یک چیز را می خواهیم و ناهوشیارانه چیز دیگری را خلق می کنیم به خاطر ترس یا احساساتی از سر خودکم بینی و غیره. تنها زمانی که تمامی انرژی مان را در یک راستا قرار دهیم می توانیم آرزوها را بدون زحمت به ظهور برسانیم.

تلاش جهت به ظهور رساندن ایده ها یا خواسته هایمان از سوی آگاهی انسانی می تواند بی نتیجه نیز باشد چون از عواقب نمود آرزوهایمان همیشه آگاه نیستیم. ممکن است پیامدهایی بسیار منفی به وجود آید که در موردشان فکر نکرده بودیم. به باور من به علت همین دلایل است که پیشرفت در طریق معنوی فراتر از طبقه ی ذهنی همیشه مستلزم دست کشیدن از آرزوها برای متجلی کردن چیزهایی از جایگاه انسانی است. در عوض ما می آموزیم که ظرفیت خلاق مان را به مقامی برتر بسپاریم که از تمامی عواقب آن آگاه است، صرف نظر از اینکه این مقام بالاتر را خود برترمان، استاد درون، روح بزرگ، راهنمای الهی و غیره بنامیم.

بعد از آموختن همه ی اینها هنوز پرسشی در ذهنم بود : پس آن فعل و انفعالات الکتروشیمیایی مغز چه می شود؟ اگر این جریان نیرو (یا تجمع انرژی) از وضعیت روح به وضعیت جسمانی، عمل خلق کردن در زندگیمان را تسهیل می کند، برعکس آن چه می شود؟ آیا شرایط بدن فیزیکی ما اغلب احساساتمان را تحت تأثیر قرار نمی دهد و احساساتمان افکارمان را و افکارمان تعیین می کند ما به عنوان روح، توجه مان را در کدام جهت قرار دهیم؟

.

.

این پرسش را به مراقبه گذاشتم و استاد در پاسخ یک مارپیچ دوتایی بسیار بزرگ نورانی را نشانم داد. یک رشته ی مارپیچ نمایانگر جریان روح از جهان های بالا به پایین بود و رشته ی دیگر، جریان انرژی معکوس از جهان پایین به جهان بالاتر. این جریان ها در تمامی نقاط، در هم تابیده و متصل بودند. برداشت من از این نماد این بود که ما در معرض یک جریان انرژی معکوس هستیم که در آن، هر طبقه یا بدن تحتانی، مافوق خود را تحت تأثیر قرار می دهد. شکل جفت مارپیچ دی ان ای موجودات زنده، تصادفی نیست. ما مخلوقات و معرّف این جریان دوگانه هستیم، تا جایی که هسته ی تک تک سلول های ما این نماد جفت مارپیچ را نمایش می دهند.

اهمیت مفهوم "جریان" در خلقت قابل شرح نیست. همه چیز مبتنی بر جریان است. در بدن، خون در رگ ها، آب و غذا و اکسیژن به داخل جریان دارد در حالیکه مواد زائد و عرق و نیتروژن به بیرون جریان دارد. به عبارت دیگر، انرژی به یک شکل داخل بدن جریان پیدا می کند و به شکل دیگر خارج می شود. اگر هر یک از این جریان ها برای مدت زمان زیادی دچار اختلال شوند، جسم می میرد. اگر هر کدام از این جریان ها به میزان زیادی از تعادل خارج شوند یا کیفیت خود را از دست دهند، سلامتی ما با مشکل مواجه می شود.

در سطح اثیری، انرژی به شکل احساسات و تصاویر در ما جریان دارد. به همین شکل اگر این جریان از تعادل خارج شود، مشکلات احساسی پیدا خواهیم کرد که در نهایت وضعیت جسمانی ما را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. "عدم تعادل" در سطح اثیری هم به معنای احساسات منفی زیاد و هم احساسات مثبت بیش از حد می باشد. ما معمولاً یک استاد معنوی را با وضعیتی از آرامش، یک راه میانه می شناسیم که در آن احساسات تجربه می شوند اما نه به صورت مفرط.

در سطح ذهنی این جریان را به شکل جریانی از افکار تجربه می کنیم. ما می دانیم زمانی که افراد از نظر ذهنی تعادل ندارند نشانه های آن از توهمات خفیف تا اسکیزوفرنی کامل تغییر می کند. اما ما می توانیم با امتناع از پذیرفتن هر فکر جدید یا متفاوت یا با چسبندگی زیاد به یک باور یا نظام افکار نیز ذهنی نامتعادل داشته باشیم. با مشاهده ی افرادی که بحث های داغ سیاسی یا مذهبی می کنند می توان وابستگی به نظامی از باورها را درک کرد. چسبندگی، جریان را مختل می کند. باید اجازه داد یک نظام فکری برود تا نظام دیگری وارد شود. نه به این معنی که فرد دیدگاه های مشخصی نداشته باشد، عدم وابستگی به این معناست که به باورها نچسبیم تا مانع ورود دیدگاه های دیگر نشویم. افکار، اعتقادات، دیدگاه ها و غیره، به خودی خود حقیقت نیستند، آنها فقط راه های متفاوت مشاهده ی چیزها هستند.

جریان های روح بزرگ بی وقفه از منشأ الهی جریان دارند تا تمامی آفرینش جهان های پایین و بالا را برپا نگه دارند. من تجربیات زیادی در طبقه ی ذهنی نداشتم اما پال توئیچل در کتابش به نام "دندان ببر" از مر کیلاش به عنوان شهر اصلی و معبد خرد زرین آن به نام نامایاتان صحبت می کند.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.

2016/09/12

طبقه علّی

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, طبقه علّی در 12:16 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: طبقه عِلّی

طبقه ی عِلّی بعد از طبقه ی اثیری قرار گرفته و دربرگیرنده ی چیزی است که خط زمان نامیده می شود. در این منطقه میدان های انرژی ای وجود دارند که نشاندهنده ی تجارب گذشته و آینده ما در جهان های پایین هستند.

هرگاه آگاهانه یک تجربه ی گذشته را به یاد می آوریم، به میدان انرژی آن تجربه دست پیدا می کنیم. برخی تجارب، میدان های انرژی قوی تری تولید می کنند و به همین خاطر است که بعضی چیزها را بهتر به یاد می آوریم. تمامی میدان های انرژی که دیگر قادر نیستیم آگاهانه به یادشان آوریم هنوز هم در طبقه ی علّی وجود دارند، آنها را نیمه-خودآگاه می نامیم. غریزه نام دیگری است برای تجربیات گذشته، مهارت ها یا رفتارهایی که با یادآوری ناهشیارانه به دست می آوریم.

تجربیات آینده ی ما نیز در طبقه ی علّی وجود دارند. اما این تجارب تنها احتمالات هستند نه قطعیت. این میدان های انرژی در صورتی که سطح آگاهی ما در آینده بدون تغییر بماند یا روند یکسانی را طی کند، تجربه خواهند شد. اگر سطح آگاهی یا مسیر رشدمان را تغییر دهیم، تجارب آینده ی ما نیز تغییر خواهند کرد. به همین خاطر است که "قرائت آینده"، یعنی آگاهی از میدان انرژی آینده ی احتمالی توسط فردی روشن بین یا طرق دیگر، می تواند گمراه کننده باشد. هر زمان ما، خالق میدان های انرژی زندگی مان، تغییر می کنیم، آینده ی ما نیز تغییر خواهد کرد.

اگر قرائت آینده بر اساس وضعیت آگاهی کنونی ما باشد ممکن است واقعیت پیدا کند. اگر تغییر زیادی کرده باشیم، شاید مأیوس شده و قرائت گر را شیاد بدانیم، به این دلیل ساده که او آینده ای را پیشگویی کرده که دیگر برای ما کاربرد ندارد.

من تصمیم گرفته ام زیاد در فکر اطلاع از آینده ام نباشم. در عوض، آینده ام را در دستان استاد درون به عنوان نماینده ی روح الهی قرار دهم، چرا که تنها روح بزرگ می داند چه تجاربی برای شکوفایی معنوی من و همینطور منفعت همه، بهترین است.

تلاش برای فهمیدن عملکرد واقعی خط زمان برای ذهن انسان گیج کننده است. بنابراین احساس من این است که زمانی که طی یک تجربه ی معنوی با خط زمان مواجه می شویم، معمولاً به شکلی نمادین است تا برای ما قابل درک باشد.

.

.

یک طریق نمادین که خط زمان بر من ظاهر شد به شکل یک جعبه ی چوبی طویل با حدود نیم متر ارتفاع بود که از این سر تا آن سر افق در سطحی به رنگ مس و در زیر آسمانی نارنجی رنگ گسترده شده بود. (نارنجی یا مسی، رنگ غالب طبقه ی علّی است). این جعبه دارای هزاران کشوی قاب چوبی بود، هر یک از آنها نشان رویداد مهمی در یکی از زندگی های گذشته یا آینده ام بود. به کمک استاد درون توانستم بارها در مسیر گذشته حرکت کنم و کشوی مرتبطی که نشاندهنده ی زندگی مورد علاقه ی من بود را بیرون بکشم.

.

.

با نگاه کردن به هر کشو، به تصویر آن داخل شده و رویداد اصلی را دوباره تجربه می کردم. اغلب همراه تجارب مقداری اطلاعات تاریخی به شکل انتقال تله پاتیکی می آید. به این شیوه توانستم بفهمم که احساسات نیرومند من نسبت به مصر از یک زندگی به عنوان یک معمار در آنجا حدود 3000 سال پیش نشأت گرفته است. خودم را دیدم که از مقابل یک ساختمان دولتی در اسکندریه می گذشتم و به یاد آوردم که من آن را طراحی و ساخته بودم.

طریق دیگری که خط زمان بر من ظاهر شد، یک راهروی طولانی بود که تصاویری در آن آویخته شده بودند مانند گالری عکس. هر تصویر پلاکی در زیر داشت با توضیحی درباره ی زندگی مربوط به آن. پرش با بدن روحی داخل هر تصویر همان اثر داخل شدن به کشوها را داشت – آن صحنه واقعی می شد. به این طریق توانستم یک زندگی در یونان را ببینم، در خانه ای روی صخره با همسرم و خدمتکارانی زندگی می کردم.

.

.

سال 1972 یک اتفاق نسبتاً خنده دار رخ داد. دالایی لاما برای ملاقات با گروه کوچک تبتی در شهری که بودم آمد، تصمیم گرفتم به دیدنش بروم. در آن زمان دالایی داما به اندازه ی حالا شهرت نداشت. فقط حدود 50 یا 60 نفر آنجا بودند. پس از سخنرانی و یک مدیتیشن کوتاه، اجازه یافتیم تا در صفی بگذریم و با او دست دهیم. همه افراد جلو و پشت من با او دست دادند و چند کلمه یا لبخندی برکت آمیز دریافت کردند. اما وقتی نوبت من شد، دالایی لاما با من دست داد و شروع به خندیدن کرد. خندید و خندید و نمی توانست جلوی خودش را بگیرد. کمی بعد همه ی راهب های همراهش نیز شروع به خندیدن به من کردند. آنقدر بهت زده و شرمگین بودم که نتوانستم بپرسم چرا آن مرد مقدس به من می خندید، و رفتم.

.

.

تا سالها بعد در مورد آن برخورد فکر می کردم. آیا واقعاً آنقدر ظاهر خنده داری داشتم؟ درست است که موی بلند، ریش و یونیفرم هیپی ها را داشتم، اما در آن روزها همه ی جوان ها همین شکلی بودند. اگر به این علت بود می بایست به بسیاری دیگر هم می خندید.

سی سال بعد این داستان را به دوستم گفتم، او پیشنهاد کرد دالایی لاما را در خط زمان ملاقات کنم و در این مورد بپرسم. چرا به فکر خودم نرسیده بود؟ در هر حال، یک قرار ملاقات تله پاتیکی با دالایی لاما گذاشتم و در تمرین معنوی در جعبه ی کشویی با او دیدار کردم. او حدود 20 قدم در گذشته حرکت کرد و یک کشو را بیرون کشید. داخل آن رفتم و خودم را در تبت در سال 1775 یافتم. من یک راهب ردا-قرمز بودم به نام ادلان ته (یا شبیه آن)، بسیار بلندقد با موی مشکی کوتاه که زیرنظر دالایی لامای آن زمان در پوتالا آموزش می دیدم. زمانی که برگشتم و از دالایی لامای کنونی در مورد آن برخورد خنده دار پرسیدم، خنده ای کرد و گفت "چرا، چون تو ظاهر بسیار متفاوتی داشتی." خوب این قطعاً حقیقت داشت.

آیا در این طبقه طبیعت و خانه ای وجود دارد؟ آیا مانند طبقه ی فیزیکی و اثیری، افرادی آنجا زندگی می کنند؟

به اعتقاد من همینطور است. یک بار تجربه ی صعود در یک ستون طلایی از نور از درون تمامی طبقات تا طبقه ی روح را داشتم. از داخل نور که به بیرون نگاه می کردم، خانه ها و چشم اندازها و شهرهایی را در تمامی طبقات از جمله طبقات علّی و ذهنی می دیدم. ساکنان طبقات علّی و ذهنی ظاهری تقریباً مبهم و ناپایدار داشتند و به وضوح ساکنان طبقه ی اثیری نبودند. این امر من را به این فکر انداخت که همانطور که جهان اثیری لطیف تر بوده و تراکم کمتری نسبت به جهان فیزیکی دارد، جهان های علّی و ذهنی هم لطیف تر و کم تراکم تر از طبقه ی اثیری هستند. این می تواند علت ظاهر مه آلود آنجا باشد.

.

.

با این حال، حضور معابد خرد زرین در طبقات علّی و ذهنی، برای من گواهی بر این است که خانه ها و چشم اندازهای آن طبقات برای ارواحی که انطباق کاملی با ارتعاشات لطیف آن پیدا کرده اند، به قدر کافی ظاهری جامد و متراکم دارد.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.

2016/09/01

طبقه اثیری

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, طبقه اثیری در 9:57 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: طبقـات هستـی

پال توئیچل در نوشته هایش دو بخش طبقات هستی را توصیف می کند. این بخش ها عموماً جهان های پایین و جهان های بالا نامیده می شوند. جهان های پایین قلمروی نمود و نمایش هستند. ویژگی آنها وجود ماده و دوگانگی است، در آنها همه چیز به همراه متضاد خود وجود دارد.

در مقابل در جهان های برتر، همه چیز به عنوان یک امکان معنوی وجود دارد که قادر به ظهور است اما ظاهر نشده است. به عبارت دیگر، همه چیز فقط هست. آنها در پیوند با چیز دیگری یا به علتی دیگر وجود ندارند- فقط هستند. آنها انرژی خالص روح هستند. توصیف جهان های بالا با کلمات بسیار دشوار است.

جهان های پایین از چهار طبقه ی فیزیکی، اثیری، علی و ذهنی تشکیل شده اند. ما به عنوان فرد، همزمان در همه این طبقات وجود داریم. درست همانطور که بدن فیزیکی داریم، یک بدن اثیری (احساسی)، یک بدن علی (حافظه)، و یک بدن ذهنی (فکر) داریم.

جهان های برتر با طبقه ی روح آغاز شده و در وضعیت های مختلف روح تا طبقه ی الهی که اقیانوس عشق و رحمت نیز نامیده می شود، ادامه پیدا می کند.

در وضعیت هوشیاری انسانی عمدتاً از طبقات دیگر آگاه نیستیم چون به شدت با بدن فیزیکی و جهان آن همانندسای کرده ایم، تا آنجا که باور داریم این تنها واقعیت موجود است.

با این حال از آنجایی که ما در تمامی طبقات در بدن های مربوطه هستی داریم، تنها کاری که باید انجام دهیم این است که حس هایمان را در آنجا بیدار کنیم تا آنها را تجربه کنیم.

چطور این کار را انجام دهیم؟ ما می توانیم سایر بدن هایمان را از بدن فیزیکی جدا کرده و با آنها سفر کنیم، مانند انعکاس اثیری. اما این کار می تواند کمی خطرناک باشد چون ممکن است اثرات مضر غیرقابل پیش بینی بر بدن فیزیکی داشته باشد. خوشبختانه ما مجبور به این کار نیستیم. به عنوان روح تا زمانی که حواس معنوی مان بیدار باشند، قادریم هر طبقه را بدون واسطه ادراک کنیم.

.

تمرینات زیادی در نوشته های معنوی برای توسعه ی حواس معنوی وجود دارند. یک روش این است که در وضعیت راحتی بنشینید. نیازی نیست چهارزانو باشید، می توانید روی یک صندلی بشینید. نکته ی اصلی این است که در آرامش باشید و محیط بیصدا باشد. سپس چشمانمان را می بندیم و توجه مان را روی چشم معنوی، تصویر درونی بین دو چشم معطوف می کنیم. برای اتصال به روح الهی و بالا بردن هوشیاری تا طبقه ی روح، می توانیم کلمه ی هیو یا کلمه ی باردار دیگری را به مدت چند دقیقه تکرار کنیم، سپس سکوت کنیم.

.

.ممکن است شروع به دیدن نوری در صفحه ی درونی  .کنیم. یا صدایی بشنویم، یا هر دو. سفری معنوی یا ملاقات با یک استاد ممکن است اتفاق بیفتد. اما در اکثر مواقع، من نیاز به تمرین بیشتری دارم. به ویژه نیاز دارم تصور خلاقم را بکار بگیرم. اگر مکانی که می خواهم بروم را به وضوح تصور کنم و روی آن متمرکز شوم، ممکن است خودم را در بدن روحی در آنجا ببینم. سپس ترفند آن این است که تصور کردن را متوقف کرده و اجازه دهیم تجربه ادامه پیدا کند. من می دانم چه زمانی تجربه ی واقعی در حال رخ دادن است چون چیزهایی را تجربه میکنم که جدید هستند، چیزهایی که هرگز قبلاً ندیده ام یا نمی شناختم.

اغلب در تمرین معنوی، تغییر هوشیاری از یک طبقه به سطحی دیگر، نمادی از یک تونل را شامل می شود. تصویر زیر نمایی بسیار دقیق از تجربه ای است که یک بار داشتم. آبی که از پله ها سرازیر است نماد روح است که از جهان های بالا به سمت پایین جریان دارد. این جریان صدایی پرشتاب و با غرش داشت، بقدری بلند که تقریباً ترسناک بود. با این حال من ترسی نداشتم و بسیار خوشحال بودم، چون به راهنمایی و حفاظت استاد معنوی ام اعتماد کامل داشتم. بعد از صعودی طولانی، جهانی برتر نمایان شد، نور فراگیر آنجا بسیار روشن بود و مثل این بود که آب در گردابی عظیم در حال تخلیه باشد.

.

.

گرداب نماد دیگری است که چندین بار در سایر طبقات با آن مواجه شدم. من دریافتم هر چیزی که در جهان فیزیکی می بینیم حقیقتاً بازنمود چیزی است که در جهان های بالاتر وجود دارد، همانطور که گفته شده "صورتی در زیر دارد آنچه در بالاست". به همین خاطر است که چیزهای جهان های بالا اغلب آشنا یا بسیار شبیه جهان ما به نظر می رسند، با اینکه قوانین حاکم بر آن جهان ها متفاوت با جهان ماست.

.

::……….:::::::……….::

.

:: طبقـه اثیـری

طبقه اثیری نخستین طبقه ی مافوق دنیای فیزیکی و مکانی است که پس از مرگ به آنجا می رویم. گاهی بهشت را سرزمین ابرها توصیف می کنند، اما در واقع این منطقه که از جنس ماده ای نرم و کرک دار می باشد، بخشی از طبقه ی اثیری است که بین جهان فیزیکی و اثیری قرار دارد. ارواح بسیاری در ضمن اینکه اقامتگاه آنها در طبقه ی اثیری در حال آماده سازی است از این ناحیه عبور می کنند. یک بار استادم من را به این ناحیه برد، ارواحی را دیدم که پس از مرگ بدن های فیزیکی شان به سرعت از جهان فیزیکی به بالا می آمدند.

این ارواح بدون شکل و کم رنگ بودند مثل شبح و هیچ نشانی از حیات یا هوشیاری نداشتند. حدس من این بود که آنها به طور ناگهانی یا با ترسی شدید مرده اند و طی مرحله ی انتقال در اثر شوک دریافتی، ناهوشیار بودند. آنها یکی پس از دیگری در صفی طولانی قرار داشتند، زمانی که نوبتشان می شد توسط مأموران اثیری روند ورود به جهان دیگر را طی می کردند، شبیه مهاجرانی در اداره ی مهاجرت.

.

.

ممکن است به نظر باورنکردنی بیاید اما در همان زمان .ارواح دیگری را دیدم که از درون یک تونل یا راه پله ای مارپیچی به این ناحیه ی ابری بالا می آمدند. برخلاف ارواح ناهشیار، آنها رنگی بودند با بدن های نورانی کامل شکل گرفته. آنها توسط بستگان فوت شده یا یک راهنمای معنوی ملاقات می شدند، با خوشحالی استقبال شده و پس از انتظار کوتاهی به اقامتگاه جدیدشان راهنمایی می شدند بدون طی کردن پروسه ی اداری که ارواح ناهشیار می گذراندند. فکر میکنم احتمالاً تجربه ی اولیه ی جهان بعدی برای ارواح مختلف متفاوت است. بستگی زیادی به چگونگی مرگ فرد، ایمانش، حمایت عشقی دوستان یا بستگان قبل از مرگ و سطح تکامل معنوی آن روح دارد.

پیش از فوت پدرم چند سال قبل، در یک تمرین معنوی مکانی که قرار بود در طبقه ی اثیری در آنجا زندگی کند را به من نشان دادند. کاخی سفید در فضایی پارک مانند بود.

.

.

شب بعد تصمیم گرفتم در وضعیت رؤیا به ملاقاتش بروم و او را به آنجا ببرم تا پیش نمایشی از آن را ببیند. اما او در رؤیایش می ترسید با من بیاید و قبول نکرد. مدت کوتاهی پس از فوتش، او را در آن مکان ملاقات کردم، اما او نمی خواست من را ببیند. سختی های زندگی او را از یک پدر آرام و شوخ به پیرمردی عبوس تبدیل کرده بود، و از حدود 14 سال قبل از فوتش همدیگر را ندیده بودیم. شخصیت و ظاهرش بلافاصله پس از مرگش حقیقتاً تغییری نکرد. با این حال شش ماه بعد دوباره به ملاقاتش رفتم، این بار ظاهرش مانند مردی جوان و بشاش بود. مکالمه ای دوستانه داشتیم و همه ی اختلافات قدیمی برطرف شده بودند. برای هر دوی ما پایانی بسیار عالی برای سوءتفاهمات و احساسات بدی بود که در زندگی داشتیم. بعد از آن حس بسیار بهتری داشتم.

من افراد پیر دیگری را نیز پس از مرگ دیدم که جوان شده بودند. برداشت من این است که زمانی که ما می میریم، تصویری از شخصیت یا خودانگاره ای را با خود داریم که مشخص می کند در جهان اثیری چه شکلی خواهیم داشت. مدت زمانی پس از بدن فیزیکی پیشین و شرایط زندگی فیزیکی مان، این تصویر محو شده و ظاهر ما آنچه را که پس از مرگ احساس می کنیم را منعکس می کند که معمولاً شادتر و جوان تر است. در سطح اثیری، تصور بسیار سریع تر از جهان فیزیکی واقعیت پیدا می کند، به علت رخوت کمتری که در ارتعاشات بالا و لطیف این جهان وجود دارد.

زمانی که در بدن روحی به طبقه ی اثیری سفر می کنیم، ورودی دیگری وجود دارد که منطقه ای است شبیه گروهی از ستارگان و سیارات که در زمینه ای نورانی در کنار هم فشره شده اند. پال توئیچل آن را جهان های خورشید، ماه و آذرخش می نامد. در سفرهایم بسیار آن را دیده ام، در واقع این ناحیه، تجربه ی مشترکی از گذر به طبقه ی اثیری است، چون معنای لفظی "اثیری" یعنی "پرستاره". شاید مکانی باشد برای مسافران تا پیش از ورود به مکان اصلی، با شدت نور آنجا سازگار شوند.

طبقه ی اثیری در ظاهر شباهت بسیاری به طبقه ی فیزیکی دارد، چرا که طبیعتاً طبقه ی فیزیکی انعکاسی از طبقه ی مافوق می باشد. بیشتر ما رؤیاهایی از پرواز بر روی جنگل ها یا دشت ها، دریاچه ها و رودخانه ها، دره ها و کوه ها، دهکده ها و شهرها و غیره داشته ایم. سفر در بدن روحی هم شباهت زیادی به اینها دارد، به جز اینکه در سفر روح فرد کنترل بیشتری دارد. جوّ آنجا درخشش چشمک زنی دارد و اغلب تجاربم در این طبقه همراه با صدایی شبیه غرش امواج یا صدای تعداد زیادی زنگ های کلیسا است.

.

.

طبقه ی اثیری شگفتی های بسیاری دارد، از جمله مرکزی که محل نگهداشت دانش و آموخته هایی است که طی اعصار توسط استادان معنوی گردآوری شده اند. معابد خرد زرین در تمامی طبقات وجود دارند، و مسافران معنوی می توانند در بدن روحی به آنجا رفته و در کلاس هایی با هر موضوع قابل تصور شرکت کنند، یا در کتابخانه هایی عظیم به مطالعه بپردازند. بسیاری از متفکران و مخترعان بزرگ تاریخ زمین به این معبد اثیری آمده اند، چون هر چیزی که در طبقه ی فیزیکی اختراع شده ابتدا در طبقه ی اثیری وجود داشته است.

داخل معابد خرد را تا حدودی قدیمی یافتم، با قفسه های فراوانی از کتاب ها و طومارهای قدیمی. آنها تکنولوژی مدرن نیز دارند اما بسیاری از معلومات پیش از اختراع کامپپیوتر جمع آوری شده بودند و ظاهراً نیازی نیست همه چیز را دیجیتالی کرد. دانشجویان معمولاً آنچه نیاز دارند را به سهولت پیدا می کنند.

.

.

درست مانند طبقه ی فیزیکی، مناطقی با ارتعاش بسیار پایین در طبقه ی اثیری وجود دارند. توئیچل درباره ی منطقه ای می نویسد که ارواحی که در تناسخات فیزیکی خود مرتکب اعمال شنیع شده بودند به آنجا می روند. آنها به آنجا می روند تا با زجر کشیدن در سختی های بسیار، از انرژی منفی پاک شوند. برخلاف باور برخی مذاهب، توئیچل می گوید ارواح برای همیشه در آنجا نمی مانند. هر زمان پاک شوند اجازه پیدا می کنند به مناطق بالاتر طبقه ی اثیری برگردند تا برای تناسخ بعدی شان آماده شوند.

.

.

طبقات هستی سطوح انرژی متفاوتی دارند. علاوه بر این، هر طبقه سطوح انرژی متفاوتی درون خود دارد. ما طی زندگی و کسب تجربه در جهان های پایین در بدن های فیزیکی، اثیری، علی و ذهنی مان، در حقیقت با میدان چندگانه ی انرژی سروکار داریم. برای مثال، احساسات عشق و اندوه هر دو میدان انرژی هستند. افکار نسبت به احساسات یا اشیای فیزیکی، میدان های انرژی بالاتر و لطیف تری هستند، در عین حال افکار منفی و افکار مثبت وجود دارند که هر کدام سطح انرژی خودشان را دارند.

.

 

در طبقه ی اثیری، میدان های انرژی ای که متصل به آن هستیم در رنگ های هاله مان قابل رؤیت هستند. یک هاله ی قدرتمند و سالم به عنوان یک میدان انرژی عمل می کند که ما را از تأثیرات منفی منطقه ی اثیری حفظ می کند. اگر هاله ی ما ضعیف یا دارای بار منفی باشد، فرم های انرژی یا "انتیتی" هایی را جذب می کنیم که افکار و احساسات ما را در جهت منفی تحت تأثیر قرار می دهند تا از انرژی ما تغذیه کنند. یک هاله ی ضعیف همچنین ما را در دسترس حملات روانی از جانب دیگران قرار می دهد.

به همین خاطر حائز اهمیت است که با تفکر و احساسات مثبت و انجام تمارین معنوی مانند زمزمه ی هیو یا سایر اذکار باردار به طور روزانه، هاله ی سالمی داشته باشیم.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.