2016/09/12

طبقه علّی

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, طبقه علّی در 12:16 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: طبقه عِلّی

طبقه ی عِلّی بعد از طبقه ی اثیری قرار گرفته و دربرگیرنده ی چیزی است که خط زمان نامیده می شود. در این منطقه میدان های انرژی ای وجود دارند که نشاندهنده ی تجارب گذشته و آینده ما در جهان های پایین هستند.

هرگاه آگاهانه یک تجربه ی گذشته را به یاد می آوریم، به میدان انرژی آن تجربه دست پیدا می کنیم. برخی تجارب، میدان های انرژی قوی تری تولید می کنند و به همین خاطر است که بعضی چیزها را بهتر به یاد می آوریم. تمامی میدان های انرژی که دیگر قادر نیستیم آگاهانه به یادشان آوریم هنوز هم در طبقه ی علّی وجود دارند، آنها را نیمه-خودآگاه می نامیم. غریزه نام دیگری است برای تجربیات گذشته، مهارت ها یا رفتارهایی که با یادآوری ناهشیارانه به دست می آوریم.

تجربیات آینده ی ما نیز در طبقه ی علّی وجود دارند. اما این تجارب تنها احتمالات هستند نه قطعیت. این میدان های انرژی در صورتی که سطح آگاهی ما در آینده بدون تغییر بماند یا روند یکسانی را طی کند، تجربه خواهند شد. اگر سطح آگاهی یا مسیر رشدمان را تغییر دهیم، تجارب آینده ی ما نیز تغییر خواهند کرد. به همین خاطر است که "قرائت آینده"، یعنی آگاهی از میدان انرژی آینده ی احتمالی توسط فردی روشن بین یا طرق دیگر، می تواند گمراه کننده باشد. هر زمان ما، خالق میدان های انرژی زندگی مان، تغییر می کنیم، آینده ی ما نیز تغییر خواهد کرد.

اگر قرائت آینده بر اساس وضعیت آگاهی کنونی ما باشد ممکن است واقعیت پیدا کند. اگر تغییر زیادی کرده باشیم، شاید مأیوس شده و قرائت گر را شیاد بدانیم، به این دلیل ساده که او آینده ای را پیشگویی کرده که دیگر برای ما کاربرد ندارد.

من تصمیم گرفته ام زیاد در فکر اطلاع از آینده ام نباشم. در عوض، آینده ام را در دستان استاد درون به عنوان نماینده ی روح الهی قرار دهم، چرا که تنها روح بزرگ می داند چه تجاربی برای شکوفایی معنوی من و همینطور منفعت همه، بهترین است.

تلاش برای فهمیدن عملکرد واقعی خط زمان برای ذهن انسان گیج کننده است. بنابراین احساس من این است که زمانی که طی یک تجربه ی معنوی با خط زمان مواجه می شویم، معمولاً به شکلی نمادین است تا برای ما قابل درک باشد.

.

.

یک طریق نمادین که خط زمان بر من ظاهر شد به شکل یک جعبه ی چوبی طویل با حدود نیم متر ارتفاع بود که از این سر تا آن سر افق در سطحی به رنگ مس و در زیر آسمانی نارنجی رنگ گسترده شده بود. (نارنجی یا مسی، رنگ غالب طبقه ی علّی است). این جعبه دارای هزاران کشوی قاب چوبی بود، هر یک از آنها نشان رویداد مهمی در یکی از زندگی های گذشته یا آینده ام بود. به کمک استاد درون توانستم بارها در مسیر گذشته حرکت کنم و کشوی مرتبطی که نشاندهنده ی زندگی مورد علاقه ی من بود را بیرون بکشم.

.

.

با نگاه کردن به هر کشو، به تصویر آن داخل شده و رویداد اصلی را دوباره تجربه می کردم. اغلب همراه تجارب مقداری اطلاعات تاریخی به شکل انتقال تله پاتیکی می آید. به این شیوه توانستم بفهمم که احساسات نیرومند من نسبت به مصر از یک زندگی به عنوان یک معمار در آنجا حدود 3000 سال پیش نشأت گرفته است. خودم را دیدم که از مقابل یک ساختمان دولتی در اسکندریه می گذشتم و به یاد آوردم که من آن را طراحی و ساخته بودم.

طریق دیگری که خط زمان بر من ظاهر شد، یک راهروی طولانی بود که تصاویری در آن آویخته شده بودند مانند گالری عکس. هر تصویر پلاکی در زیر داشت با توضیحی درباره ی زندگی مربوط به آن. پرش با بدن روحی داخل هر تصویر همان اثر داخل شدن به کشوها را داشت – آن صحنه واقعی می شد. به این طریق توانستم یک زندگی در یونان را ببینم، در خانه ای روی صخره با همسرم و خدمتکارانی زندگی می کردم.

.

.

سال 1972 یک اتفاق نسبتاً خنده دار رخ داد. دالایی لاما برای ملاقات با گروه کوچک تبتی در شهری که بودم آمد، تصمیم گرفتم به دیدنش بروم. در آن زمان دالایی داما به اندازه ی حالا شهرت نداشت. فقط حدود 50 یا 60 نفر آنجا بودند. پس از سخنرانی و یک مدیتیشن کوتاه، اجازه یافتیم تا در صفی بگذریم و با او دست دهیم. همه افراد جلو و پشت من با او دست دادند و چند کلمه یا لبخندی برکت آمیز دریافت کردند. اما وقتی نوبت من شد، دالایی لاما با من دست داد و شروع به خندیدن کرد. خندید و خندید و نمی توانست جلوی خودش را بگیرد. کمی بعد همه ی راهب های همراهش نیز شروع به خندیدن به من کردند. آنقدر بهت زده و شرمگین بودم که نتوانستم بپرسم چرا آن مرد مقدس به من می خندید، و رفتم.

.

.

تا سالها بعد در مورد آن برخورد فکر می کردم. آیا واقعاً آنقدر ظاهر خنده داری داشتم؟ درست است که موی بلند، ریش و یونیفرم هیپی ها را داشتم، اما در آن روزها همه ی جوان ها همین شکلی بودند. اگر به این علت بود می بایست به بسیاری دیگر هم می خندید.

سی سال بعد این داستان را به دوستم گفتم، او پیشنهاد کرد دالایی لاما را در خط زمان ملاقات کنم و در این مورد بپرسم. چرا به فکر خودم نرسیده بود؟ در هر حال، یک قرار ملاقات تله پاتیکی با دالایی لاما گذاشتم و در تمرین معنوی در جعبه ی کشویی با او دیدار کردم. او حدود 20 قدم در گذشته حرکت کرد و یک کشو را بیرون کشید. داخل آن رفتم و خودم را در تبت در سال 1775 یافتم. من یک راهب ردا-قرمز بودم به نام ادلان ته (یا شبیه آن)، بسیار بلندقد با موی مشکی کوتاه که زیرنظر دالایی لامای آن زمان در پوتالا آموزش می دیدم. زمانی که برگشتم و از دالایی لامای کنونی در مورد آن برخورد خنده دار پرسیدم، خنده ای کرد و گفت "چرا، چون تو ظاهر بسیار متفاوتی داشتی." خوب این قطعاً حقیقت داشت.

آیا در این طبقه طبیعت و خانه ای وجود دارد؟ آیا مانند طبقه ی فیزیکی و اثیری، افرادی آنجا زندگی می کنند؟

به اعتقاد من همینطور است. یک بار تجربه ی صعود در یک ستون طلایی از نور از درون تمامی طبقات تا طبقه ی روح را داشتم. از داخل نور که به بیرون نگاه می کردم، خانه ها و چشم اندازها و شهرهایی را در تمامی طبقات از جمله طبقات علّی و ذهنی می دیدم. ساکنان طبقات علّی و ذهنی ظاهری تقریباً مبهم و ناپایدار داشتند و به وضوح ساکنان طبقه ی اثیری نبودند. این امر من را به این فکر انداخت که همانطور که جهان اثیری لطیف تر بوده و تراکم کمتری نسبت به جهان فیزیکی دارد، جهان های علّی و ذهنی هم لطیف تر و کم تراکم تر از طبقه ی اثیری هستند. این می تواند علت ظاهر مه آلود آنجا باشد.

.

.

با این حال، حضور معابد خرد زرین در طبقات علّی و ذهنی، برای من گواهی بر این است که خانه ها و چشم اندازهای آن طبقات برای ارواحی که انطباق کاملی با ارتعاشات لطیف آن پیدا کرده اند، به قدر کافی ظاهری جامد و متراکم دارد.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: