2016/09/24

طبقه ذهنی

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, طبقه ذهنی در 8:18 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

طبقه ی ذهنی اغلب به عنوان طبقه ی مافوق علِّی شناخته می شود، اما در واقع هر دوی آنها زوایایی از منطقه ی یکسانی از ذهن هستند. آنچه طبقه ی ذهنی می نامیم وجه برتر ذهن است – ناحیه ی فکر ناب – و بدین طریق از ذهن تحتانی که با تجربیات گذشته و آینده ی ما مرتبط است، متمایز می شود. چون طبقه ی ذهنی، بالاترین سطح هستی قابل تصور برای ذهن انسان است اغلب به عنوان منطقه ی معنوی غایی و منزلگاه حقیقی خداوند به شمار می آید.

من به عنوان یک مسیحی در کلیسای لوتران آموخته بودم که خدایی آن بالا هست، جایی در بهشت همه چیز را تماشا می کند، اعمال خوب را پاداش می دهد و اعمال بد را تنبیه می کند. مانند بسیاری از مذاهب اصلی باور به خیر و شر، گناه و رستگاری، خدا و شیطان، و… مبتنی بر مفاهیم ذهنی است. بنابراین باورهای مذهبی از جمله غلبه ی خیر بر شر، بهشت مذهبی را در طبقه ی ذهنی قرار می دهد. (نیاز به گفتن نیست که پیروان مذاهب اصلی از این اعتقادات فراتر نرفته و به وضعیت های بالاتر دست نیافته اند.)

من سرخورده از آموزه های مسیحی در سن 16 سالگی کلیسا را ترک کرده و بی دین شدم. سعی کردم پیروی دیدگاه مادی گرا شوم که در آن هیچ چیز واقعی یا قابل پذیرش نیست تا زمانی که با روش های علمی قابل اندازه گیری و اثبات باشد. من همچنان طبقه ی ذهنی را منطقه ی نهایی می دیدم چون چیز بیشتری نمی دانستم و همینطور این باور به من احساس خوبی می داد. چون حس می کردم می توانم واقعیت را درک کنم و به لحاظ منطقی آن را بفهمم، با این اطمینان که مکانیزم های خلقت را می شناسم و معیاری برای کنترل آن دارم.

اما زمانی که به آموزه های نور و صوت برخوردم متوجه شدم که طبقه ی ذهنی، منشأ غایی خلقت نیست. آموختم که آنجا بالاترین سطح از جهان های تحتانی است — رأس منطقه ی دوگانگی. در مطالعات بعدی دریافتم که طبقه ی ذهنی با رنگ آبی مرتبط و حوزه ی فکر محض است. اما آنجا چه شکلی است؟ جهانی مه آلود و آبی است که افکار به طور اسرارآمیزی از اتر چرخان در هم ادغام می شوند تا شکل و معنایی به خود بگیرند؟

در ابتدا اینطور فکر می کردم، اما در یک تمرین معنوی خودم را بالای سرم منعکس کرده و به افکارم نگاه کردم. آنها را دیدم که مانند رودخانه ای وسیع و باشکوه در ذهنم جریان دارند. متوجه شدم که این "جریان" افکار، کانالی از جریان روح الهی است که از جهان های بالا به جهان های پایین جاری است. طبقه ی ذهنی با مفاهیمش، قوانینش، تضادهایش و غیره مکانیزمی ایجاد می کند که به واسطه ی آن، روح بزرگ به دوگانگی تقسیم می شود و درون جهان های پایین جریان می یابد. با فرض مسلم مجاورت طبقه ی ذهنی با عمل آفرینش، جای تعجبی ندارد که از ابتدا فکر می کردم آنجا بهشت غایی است.

مطالعات بیشتر آشکار کرد که سازوکار خلقت در کیهان شخصی خود ما به این صورت است که ما به عنوان روح با میدان های انرژی یا ماتریکس ها در طبقه ی ذهنی ارتباط برقرار می کنیم، از طریق عطف توجه مان به آنها یعنی "فکر کردن" به آنها. جریان روح بزرگ که به واسطه ی توجه روح جریان می یابد، با نسبت مستقیمی از مدت و شدتی که بر آنها متمرکز می شویم، ماتریکس ها را از انرژی مضاعف شارژ می کند، صرف نظر از اینکه این افکار مثبت یا منفی باشند. هر فکر یا باوری که قویاً حفظ شود تبدیل به یک میدان انرژی متراکم می شود که انرژی بیشتری را جذب می کند مانند نیروی جاذبه یا مغناطیس.

این انرژی مضاعف عمدتاً از طریق ما و دیگران از راه تصور و احساس تأمین می شود. ما آنچه در فکر داریم را "تصویرسازی" کرده و احساسات را به افکار و باورهایمان متصل می کنیم. در آن نقطه است که این میدان انرژی به اندازه ای متراکم می شود که در طبقه ی اثیری قابل مشاهده شده یا "ظاهر شود". اگر به اندازه ی کافی و/ یا با شدت کافی ادامه دهیم و با افکار و احساساتمان به این ماتریکس انرژی اضافه کنیم، افزایش تراکم این میدان انرژی موجب ظهور آن در زندگی مان در طبقه ی فیزیکی به صورت ماده یا عمل می شود. با توجه به وضعیت متراکم طبقه ی فیزیکی به نسبت ماده به روح، معمولاً نسبتاً میزان انرژی عظیمی نیاز است تا یک فکر یا تصویر به شکل واقعیت فیزیکی ظاهر شود. علت وجود زمانی طولانی بین آغاز یک فکر و ظهور آن به صورت فیزیکی اگر اصلاً این اتفاق رخ دهد، همین رخوت یا تراکم است.

علاوه بر رخوت، دلایل دیگری وجود دارند که چرا شاید افکار و تصوراتمان هرگز واقعیت پیدا نکنند. نبرد بین خواسته های متضاد دیگرانی که در فضای زندگیمان شریک هستند یکی از آنهاست. ما درون مجموعه ای از قراردادهایی حضور داریم که خانواده، جامعه، کشور، سیاره و طبقه ی هستی می نامیم، و اگر لازمه ی  آنچه آرزو داریم، تغییر در یک یا تعداد بیشتری از این قرارداها باشد، ظهور خواسته هایمان ممکن است به انرژی بیشتری نسبت به آنچه ما به تنهایی قادر به تأمین آن باشیم نیاز داشته باشد. دلیل دیگر این است که ما اغلب متناقض با خودمان عمل می کنیم. ما به صورت آگاهانه یک چیز را می خواهیم و ناهوشیارانه چیز دیگری را خلق می کنیم به خاطر ترس یا احساساتی از سر خودکم بینی و غیره. تنها زمانی که تمامی انرژی مان را در یک راستا قرار دهیم می توانیم آرزوها را بدون زحمت به ظهور برسانیم.

تلاش جهت به ظهور رساندن ایده ها یا خواسته هایمان از سوی آگاهی انسانی می تواند بی نتیجه نیز باشد چون از عواقب نمود آرزوهایمان همیشه آگاه نیستیم. ممکن است پیامدهایی بسیار منفی به وجود آید که در موردشان فکر نکرده بودیم. به باور من به علت همین دلایل است که پیشرفت در طریق معنوی فراتر از طبقه ی ذهنی همیشه مستلزم دست کشیدن از آرزوها برای متجلی کردن چیزهایی از جایگاه انسانی است. در عوض ما می آموزیم که ظرفیت خلاق مان را به مقامی برتر بسپاریم که از تمامی عواقب آن آگاه است، صرف نظر از اینکه این مقام بالاتر را خود برترمان، استاد درون، روح بزرگ، راهنمای الهی و غیره بنامیم.

بعد از آموختن همه ی اینها هنوز پرسشی در ذهنم بود : پس آن فعل و انفعالات الکتروشیمیایی مغز چه می شود؟ اگر این جریان نیرو (یا تجمع انرژی) از وضعیت روح به وضعیت جسمانی، عمل خلق کردن در زندگیمان را تسهیل می کند، برعکس آن چه می شود؟ آیا شرایط بدن فیزیکی ما اغلب احساساتمان را تحت تأثیر قرار نمی دهد و احساساتمان افکارمان را و افکارمان تعیین می کند ما به عنوان روح، توجه مان را در کدام جهت قرار دهیم؟

.

.

این پرسش را به مراقبه گذاشتم و استاد در پاسخ یک مارپیچ دوتایی بسیار بزرگ نورانی را نشانم داد. یک رشته ی مارپیچ نمایانگر جریان روح از جهان های بالا به پایین بود و رشته ی دیگر، جریان انرژی معکوس از جهان پایین به جهان بالاتر. این جریان ها در تمامی نقاط، در هم تابیده و متصل بودند. برداشت من از این نماد این بود که ما در معرض یک جریان انرژی معکوس هستیم که در آن، هر طبقه یا بدن تحتانی، مافوق خود را تحت تأثیر قرار می دهد. شکل جفت مارپیچ دی ان ای موجودات زنده، تصادفی نیست. ما مخلوقات و معرّف این جریان دوگانه هستیم، تا جایی که هسته ی تک تک سلول های ما این نماد جفت مارپیچ را نمایش می دهند.

اهمیت مفهوم "جریان" در خلقت قابل شرح نیست. همه چیز مبتنی بر جریان است. در بدن، خون در رگ ها، آب و غذا و اکسیژن به داخل جریان دارد در حالیکه مواد زائد و عرق و نیتروژن به بیرون جریان دارد. به عبارت دیگر، انرژی به یک شکل داخل بدن جریان پیدا می کند و به شکل دیگر خارج می شود. اگر هر یک از این جریان ها برای مدت زمان زیادی دچار اختلال شوند، جسم می میرد. اگر هر کدام از این جریان ها به میزان زیادی از تعادل خارج شوند یا کیفیت خود را از دست دهند، سلامتی ما با مشکل مواجه می شود.

در سطح اثیری، انرژی به شکل احساسات و تصاویر در ما جریان دارد. به همین شکل اگر این جریان از تعادل خارج شود، مشکلات احساسی پیدا خواهیم کرد که در نهایت وضعیت جسمانی ما را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. "عدم تعادل" در سطح اثیری هم به معنای احساسات منفی زیاد و هم احساسات مثبت بیش از حد می باشد. ما معمولاً یک استاد معنوی را با وضعیتی از آرامش، یک راه میانه می شناسیم که در آن احساسات تجربه می شوند اما نه به صورت مفرط.

در سطح ذهنی این جریان را به شکل جریانی از افکار تجربه می کنیم. ما می دانیم زمانی که افراد از نظر ذهنی تعادل ندارند نشانه های آن از توهمات خفیف تا اسکیزوفرنی کامل تغییر می کند. اما ما می توانیم با امتناع از پذیرفتن هر فکر جدید یا متفاوت یا با چسبندگی زیاد به یک باور یا نظام افکار نیز ذهنی نامتعادل داشته باشیم. با مشاهده ی افرادی که بحث های داغ سیاسی یا مذهبی می کنند می توان وابستگی به نظامی از باورها را درک کرد. چسبندگی، جریان را مختل می کند. باید اجازه داد یک نظام فکری برود تا نظام دیگری وارد شود. نه به این معنی که فرد دیدگاه های مشخصی نداشته باشد، عدم وابستگی به این معناست که به باورها نچسبیم تا مانع ورود دیدگاه های دیگر نشویم. افکار، اعتقادات، دیدگاه ها و غیره، به خودی خود حقیقت نیستند، آنها فقط راه های متفاوت مشاهده ی چیزها هستند.

جریان های روح بزرگ بی وقفه از منشأ الهی جریان دارند تا تمامی آفرینش جهان های پایین و بالا را برپا نگه دارند. من تجربیات زیادی در طبقه ی ذهنی نداشتم اما پال توئیچل در کتابش به نام "دندان ببر" از مر کیلاش به عنوان شهر اصلی و معبد خرد زرین آن به نام نامایاتان صحبت می کند.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: