2017/08/12

اسکات لِمریل (Scott Lemriel)

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, اسکات لمریل در 2:12 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

 Scott-Lemriel

آر. اسکات لِمریل (R. Scott Lemriel) یک پژوهشگر حقیقت پنهان است که از کودکی تاکنون، نزدیک به پنجاه سال، تجارب مستقیمی با پیشرفته ترین فرازمینیان خیرخواه از نظر معنوی و تکنولوژی و همچنین با استادی که راهنمای آنهاست داشته است. آر. اسکات لِمریل نام مستعار اوست.

اسکات همچنین بازیگر، فیلمنامه نویس، تهیه کننده، کارگردان، آهنگساز و سخنران بین المللی است. او در گذشته بیش از 50 برنامه ی تلویزیونی هفتگی با موضوع کاوش زندگی معنوی خود را کارگردانی کرد. علاوه بر این، او قبلاً فیلمنامه ی "سه گانه ی زمان موازی" را نوشت و بعداً کتاب هایی حماسی ماجرایی به رشته تحریر درآورد که جنبه ی بسیار مهمی از باستانی ترین تاریخچه ی زمین و منظومه ی شمسی را که مدت درازی است به فراموشی سپرده شده، فاش می کند.

لِمریل برای نخستین بار فاش می کند که چطور قرار است سیاره ی ما به گونه ای غیرمنتظره و خیرخواهانه در آینده ای نزدیک متحول شود بجای آنکه ویران شود. این تصمیم دگرجهانی اخیراً اتخاذ شده تا سرنوشت ویرانگر کنونی زمین را تغییر دهد.

او تجربیات خود درباره ی عمق حقیقت عمداً پنهان شده را با راهنمایی استادان جهان های دیگر که اکثریت انسان های روی زمین اکنون از وجود آنها آگاه نیستند، با دیگران سهیم می شود.

اسکات از مادرش برای آنکه اولین نفری است که به کاوش محتوای روشنگر حقیقت پنهان این کتاب ها می پردازد، قدردانی می کند. مادرش با حیرت بسیار چیزهای زیادی در مورد پسرش کشف کرد که هرگز نمی دانسته یا حتی تصورش را هم نمی کرده، چرا که اسکات بیشتر زندگی اش درباره ی این تجارب متحول کننده و ارتقادهنده ی زندگی که از سر می گذراند، تا به امروز سکوت اختیار کرده بود.
.

:: از زبان خودش

نخستین سفر خروج از بدن کاملاً هوشیارانه ی من زمانی که تنها 5 سال داشتم اتفاق افتاد. ناگهان متوجه شدم بالای بدنم شناورم. والدینم در حال بگومگوی عادی بودند. می توانستم هاله ی آنها را ببینم، انرژی ای که بین آنها رد و بدل می شد برای من آزاردهنده بود. من آگاهی یک بزرگسال بالغ را داشتم. بالا را نگاه کردم. یک گوی بسیار بزرگ دیدم با انرژی شفاف و طلایی که شکلی هندسی داشت و موقعیت ستاره ها در آن مشخص بود. به ستاره ها نگاه کردم و جایگاهم را در کیهان تشخیص دادم. بعد متعجب با خودم گفتم، "زمین؟ من روی زمین چکار می کنم؟" این تجربه چند دقیقه به طول انجامید قبل از اینکه دوباره وارد بدنم شوم و نقش یک کودک را ادامه دهم. خیلی زود وضوح هشیارانه ی این تجربه را فراموش کردم.

چند سال بعد، در سن یازده یا دوازده سال، زنجیره ای از اتفاقات خارق العاده در زندگیم رخ داد که این تجربه ی کودکی و چیزهایی بیشتر را تماماً زنده کرد. در مورد این بیداری و چندین برخورد مستقیم با یوفوها که کمی بعد آن شروع شد، سکوت اختیار کردم. مادرم به تازگی با خواندن نسخه دست نویس کتاب "پروژه سِیرِیز" متوجه شده است که من کی بودم و قرار است چه کنم. من هرگز پیش از این در موردش صحبت نکرده بودم. این برخوردها زمانی که ساکن واشنگتن بودم و در یک دوره ی زمانی که گزارشات مستند بسیاری از رؤیت یوفو وجود داشت اتفاق افتادند.

مدت درازی بعد (حدود سن نوزده سال)، در خانه ای نزدیک جنگل های اکالیپتوس در کالیفرنیا ساکن بودم. عصر یک روز گرم آفتابی اوایل تابستان بود. از در پشتی خارج شدم، ایستادم و به تپه شنی سفید نزدیک پایم چشم دوختم. یک انرژی غیرعادی و آرامبخش در من ریخت (این تنها شکلی است که می توانم توصیفش کنم) و دریافتی درونی گرفتم که خم شده و یک نماد باستانی را با انگشت اشاره روی شن ها بکشم. در آن زمان نمی دانستم که این نماد متعلق به لموریای کهن است. سپس بدون اینکه بایستم و به چرایی آن فکر کنم داخل خانه رفتم و گیتارم را به شکلی کوک کردم که هرگز قبل از آن نکرده بودم. بلافاصله به من الهام شد تا آهنگی فراموش نشدنی را با تکنیک پیچیده ی فینگر-پیک برای اولین بار بنوازم، و ناخودآگاه همراه آن ترانه ای را خواندم و اسم این آهنگ جدید را لموریا گذاشتم.

مدتی بعد در همان روز، با چشمان باز روی تختم دراز کشیده بودم. ناگهان تک کلمه ای وارد سرم شد که فرمان داد ،"بلند شو!" و بلافاصله بدنم را ترک کردم. از زاویه ی دید جدیدم در قالب یک گوی درخشان انرژی، به بدنم که با چشمان کاملاً باز روی تخت دراز کشیده بود خیره شدم و به وضوح دریافتم که در حال یک تجربه کاملاً هشیارانه ی خروج از بدن هستم. بعد به طریقی می دانستم چه کنم و مستقیم به طرف بالا از میان سقف گذشتم و خودم را در بُعدی کمی بالاتر یافتم با بدنی متشکل از هزاران ستاره ی ریز آبی و درخشنده مانند نقاطی از نور. این بدن دقیقاً شبیه بدن فیزیکی ام بود. با این حال، آزادی ای که در این بدن برتر و تجاربی که در این واقعیت دیگر داشتم قبل از بازگشت داوطلبانه به بدن فیزیکی ام، در سکوت با من خواهد ماند.

بیست و هشت سال بعدی زندگیم را به توسعه، نوشتن و ویراستاری چیزی پرداختم که تبدیل شد به کتابی سه جلدی که عمدتاً مبتنی هستند بر اکتشافات گسترده در جهان های موازی، واقعیت های برتر و در راستای چیزی که خط زمانی گذشته و آینده نامیده می شود. این سفرها هم در خلال روز طی مراقبه یا تمرینات معنوی ویژه و هم هنگام شب رخ می دادند، طی تجارب خروج از بدن کاملاً هوشیارانه در حین اینکه بدنم در وضعیتی از خلسه قرار داشت که مردم روی زمین خواب می نامند.

چند سالی تلاش کردم این را با مردم سهیم شوم که چیز بسیار قابل توجهی در سرنوشت زمین تغییر یافته و در آینده ای نزدیک شروع به دیدن اثرات نیک این اتفاق خواهیم کرد. اکتشافات من سفری بود به سوی صوت ازلی، نیروی حاضر مطلق، کلمه ی آغازین یا نخستین ارتعاش صوتی که توسط منشأ کل حیات جهت رشد، پیشرفت و ابقای تمامی خلقت صادر می شود. بشر فرازمینی بسیار پیشرفته عمدتاً این منشأ نخستین را "یگانه ی کهن" یا "خالق ازلی" می نامد و درک عظیمی از ماهیت آن دارد، منشأ نخستین صوت یا کلمه ای که کیهان چند بُعدی را پدید آورد. از این مرکز، یک میدان انرژی حاضر مطلق، عالم مطلق و قادر مطلق به بیرون گسترده شده که منشأ، حافظ و حامی تمامی حیات در همه جاست.

طی چند سال آینده، تمامی انسان ها بدون کوچکترین تردیدی خواهند دانست که بشر، شبه بشر و موجودات فرازمینی بسیار تکامل یافته، و همینطور بسیاری بُعدهای موازی و بالاتر دیگر واقعاً وجود دارند. روند ارتقای شگرف ارتعاش این سیاره به طرقی کاملاً خیرخواهانه و سازنده آغاز شده است.

خواهید دانست که روشی نوین برای ما مهیا شده تا درک، آگاهی و بینشی بدست آوریم تا زمانی که این دگرگونی جهانی کاملاً غیرمنتظره رخ داد، در آرامش و تعادل باقی بمانیم. خوشبختانه تصمیم بر اجرای این تغییر به شدت سازنده، غیر قابل برگشت است. در غیر این صورت، سیاره ی ما به احتمال بسیار محکوم به فنا می بود.

"همیشه از قلبت پیروی کن" قاعده ی خوبی است که من در زندگی خودم در پیش گرفتم. من به این گفته باور دارم به عنوان روشی برای زندگی و دلاورانه پیش رفتن در مسیر زندگی تا چیزهای حتی بیشتری را درباره ی حقیقت عمداً پنهان شده یا ناخودآگاه سرکوب شده کشف کنم.

.

:: کشف هویت حقیقی

لمریل طی تماس هایش با فرازمینیان سِیرِیز متوجه می شود که چگونه به زمین آورده شده است. به او گفته می شود:

“تو سفیری از سیاره نوراکسیلام (Norexilam) واقع در خوشه ی استاربورن (Starborn) جایی دورتر از خوشه پروین بودی. سی و سه سال زمینی پیش برای انجام یک مأموریت طرح ریزی شده به منظور آشکارسازی پروژه ی سِیرِیز برای رهبران بسیار سرّی زمین فرستاده شده بودی تا آنها را از کنترل ذهنی آزاد و برای آمدن ناوگان اتحادیه کهکشانی در آینده ی نزدیک آماده کنی. سفینه ی تو توسط نیروهای نژاد تِریلوتو (Trilotew) گرفتار شده و اسیر می شوی.

آنها با استفاده از ابزاری باستانی که در پیمان نامه ی اتحادیه کهکشانی منع شده بود، خود حقیقی تو یا آتما را از بدنت خارج کردند و در یک میدان الکترومغناطیسی قدرتمند معلق نگه داشته شدی، سپس با فرمانی پنهان به تو القا کردند که وارد بدن پسربچه ای پنج ساله شوی، بعد از اینکه صاحب آن بدن را بیرون راندند. تِریلوتو همچنین با فرمانی به تو القا کردند که به عنوان زندانی سیاسی ارزشمند آنها، بدون هیچ خاطره ای از گذشته، اجباراً روی زمین تناسخ پیدا کنی. سپس بدن انسانی بالغ تو را از بین برده یا بلعیدند. این نژاد خزنده با استفاده از یک تکنولوژی دستکاری شده، تصاویر کنترل کننده ی رعب آوری از شکنجه و آزار را در میدان الکترومغناطیسی تو، چیزی که مردم هاله می نامند، کاشتند تا نتوانی هویت اصلی و خاطرات زندگی گذشته ات را به یاد آوری.

اما از آن زمان که تو برای انجام مأموریت فرستاده شدی، چیز بسیار خارق العاده ای اتفاق افتاده است. چیزی که در حال آمدن به زمین است بسیار فراتر از فقط آشکارسازی حضور اتحادیه ی کهکشانی است. چیزی که طراحی شده تا برای همیشه مسیر ویرانگر زمین را تغییر دهد. زمین از وضعیت قرنطینه ی کنونی خارج خواهد شد.”

 

ترلیونتُرِلیون (Torellian) از نژاد سِیرِیز – کاری از Vesna Perkovic با راهنمایی اسکات لمریل”

.

:: نژاد سِیرِیز (Seres)

نژاد سِیرِیز، قدیمی ترین نژاد بشر هستند. آنها انسان های اسرارآمیزی با قامت 5/5 تا 6 متر هستند. بسیار خیرخواه، بسیار مهربان، بسیار خردمند و بسیار پیشرفته، حتی پیشرفته تر از مردمان پلیدین، ونوس یا سایر نژادهای کهکشان ما.

آنها پیش از اینکه در زمان هایی دور ناگهان از تاریخچه ی کهکشانی ناپدید شوند، بشر را به کهکشان های بسیاری آوردند. سپس اتحادیه ی کهکشانی بین بُعدی عوالم آزاد را پایه گذاری کردند. اکنون، آنها سرانجام تصمیم به بازگشت گرفته اند و حضورشان را با پایان دادن خیرخواهانه و همیشگی آزمایش شَر بر روی زمین نشان خواهند داد.

ربازارتارز در کتاب دندان ببر می گوید:" نژاد سِیرِیز از اعصار بسیار باستانی در جهان های تحتانی اکتشافات بسیار کردند، تمدن های بسیاری بنا گذاشتند و آثار برخی از آنان روی زمین هم موجود است. نوشته و گزارش ثبت شده ای از وجود این نژاد در دست نیست. فقط گاه به گاه باستان شناسان قطعات استخوان هایی را کشف می کنند و تخمین می زنند که می بایست ارتفاع قامت این نژاد بین 5 تا 6 متر بوده باشد. این نژاد پیشینیان لموریان ها و آتلانتاها بوده اند. بسیاری از اجتماعات سیاره ای از نژاد سِیرِیز منشعب شدند، بخصوص آنانی که ما به عنوان مردمان فضا می شناسیم. این مردمان از دانش و قدرت هایی برتر از سایر نژادها برخوردارند."

تُرِلیون (Torellian)، سفیر نژاد سِیرِیز می گوید:" نژاد سِیرِیز قصد دارد به این کهکشان و سیاره ای که ساکنانش زمین می نامند بازگردد، چون این سیاره یکی از نخستین جهان هایی بود که ما بیش از پنجاه میلیون سال پیش، بعد از عصر دایناسورها، با زندگی انسانی بارور کردیم. با چرخه ی سیاره زمین که هر صد هزار سال موجب جابجایی صد و هشتاد درجه قطب ها می شود و معمولاً اکثر حیات روی زمین را نابود می کند، ضرورت پیدا می کرد که این جهان پیوسته با زندگی انسانی، حیوانی و گیاهی از سیارات دیگر بارور شود. متأسفانه حاصل این روند این شد که زمین برای مدت بسیار مدیدی سرکوب شده ترین جهان انسانی باشد.

با کمک موجودات بسیار بسیار پیشرفته ای که ما نژاد سِیرِیز، استادان خاموش می نامیم، مقرر شده که این تغییر چرخه ای قطب های سیاره برای همیشه خاتمه پیدا کند. استادان خاموش، ساز و کار هستی چند بُعدی را اداره می کنند و مجرای بی واسطه ی ظهور پرتوی نوینی هستند که برای نخستین بار موجب دگرگونی عظیم این کهکشان و سایر کهکشان ها می گردد."

.

:: تجربه ای از مبدأ خلقت

اقیانوس قدرتمندی از نوری تابناک تر و چرخان، آکنده از میلیون ها میلیون گوی مشابه خودشان در مقابل آنها پدیدار شد که مانند کهکشانی به دور یک هسته ی مرکزی برآمده و بسیار درخشان تر، گرداگرد یک خلأ پهناور آبی سیر از جنس فضایی ملکوتی، در گردش بود. آنها اکنون در واقعیتی بسیار بسیار والا بودند، با صدای زمزمه مانند عمیقی به جلو رانده می شدند، صدایی که با آوای فراموش نشدنی، زیبا و افسونگر گروه نفس گیری از مردان و زنانی که با صدایی پرطنین صوت ازلی "هیو" را در سطوح آهنگین و با هماهنگی کامل می خواندند آمیخته شده بود.

همانطور که به آن خلأ نزدیک می شدند ارتباط تله پاتیکی با هم داشتند. “ما در قلمروی رفیع خالق متعال هستیم”. صدای خالق یا یگانه ازلی بسیار دلنواز و سرشار از اسرار کانون اصلی آفرینش ابدی بود. هر واژه، در گوی نور متحد آنها موجب شعف می شد. حالا دوباره جدا شده و تبدیل به دو گوی شدند.

صوت عمیقاً مرتعش، آرام و تعالی بخش آن آغاز شد:
“عزیزانم، سرانجام به خانه آمده اید. شما اینجا هستید تا درباره ی هدف پرتوی جدیدی که به کیهان فیزیکی شما ارسال شده بیشتر بدانید، که بدانید این پرتو برای روشنگری هر چه بیشتر تک تک آتماها یا وجودهای ازلی سراسر جهان های مسکونی کیهان چند بُعدی، چه ارزشی دارد. این درک نورس، اکنون درون شما بیدار خواهد شد.”

موجی از نور سفید مه آلود با ته رنگ خفیفی از طلایی که مانند نواری درون آن به سختی دیده می شد، از مرکز هسته ی سفید خالق به کانون سفید خویش حقیقی آنها پرتاب شد. هر دو گوی کمی فراخ تر شدند و نور آنها به شدت افزایش یافت و چند برابر شد، در همین حین، آن موج مه آلود به دوردست های ماورای آن خلأ آبی به راهش ادامه می داد.

صوت مرتعش و باشکوه خالق متعال بار دیگر آغاز کرد:
”اکنون می دانید. با این پرتوی نو و رهایی بخش، آرام بگیرید و آزادانه خلق کنید، چرا که آن برای همیشه موجب تغییری سازنده در جهان های پایین می شود. ترس یا آنچه بسیاری شرّ می نامند همگی برای همیشه از تمامی جهان های زمان و مکان برکنار می شود. اکنون بازگردید و از این وهله در جاودانگی لذت ببرید. بدانید که به راستی آینده ی شما بسیار روشن است.”

یکی از آنها پرسید : می توانیم به اینجا برگردیم؟

“هر دوی شما بارها بازمی گردید تا ظرفیت آگاهی خودتان را طی آینده های تعالی بخش و نیک و با همکار خالق بودن، توسعه دهید. حالا باید برگردید. بیشتر ماندنتان باعث از بین رفتن بدن فیزیکی تان در سیاره موطن می شود و قادر نخواهید بود نقشتان را در مأموریت گسترش پرتوی روشنی بخش به انجام رسانید.”

دو گوی مجزای آنها دوباره یکی شدند و با سرعتی باورنکردنی در لکه ی نوری به سمت پایین پرتاب شد. گوی درخشان از گرداب چرخان بین بُعدی گذشت و بالاسر بدن هایشان که با آسودگی و در حالیکه دستانشان را دور هم حلقه کرده به خواب رفته بودند، شناور شد. گرداب ناپدید شد و گوی درخشان به دو گوی کوچکتر تقسیم شد. سپس هر دو گوی از بالای سر وارد بدن ها شدند.

.

:: پرتوی جدید آفرینش

این پرتوی جدید از بُعدی برتر می آید. این پرتو ابتدا از طریق گروهی از وجودهایی که با نام “استادان خاموش” شناخته می شوند منتقل شد. این گروه بقدری تکامل یافته هستند که با کلمات قابل وصف نیست. آنها نزدیک ترین به مقام متعال یا منشأ حیات می باشند. آنها گردانندگان جنبه ی مکانیکی و سازوکار خلقت هستند، سیارات، ستاره ها و در تعادل نگه داشتن همه چیز.

استادانی به نام وایراگی وجود دارند که همه جای کیهان حضور دارند نه فقط روی زمین و از دوران کهن وجود داشتند. آنها مقام بالایی دارند. نظام برادری سپید بسیاری از آموزه هایش را از آنها و نژاد سِیرِیز می گیرد.

این پرتوی جدید مبهوت کننده که به تازگی به خلقت ورود پیدا کرده، برای تک تک مردان، زنان و کودکان، تجربه ی شخصی آگاهی از خویش حقیقی بسیار تکامل یافته شان که اکنون خاموش شده است را امکان پذیر می سازد.

پایان شرّ و اهریمن به عنوان یک آزمایش، مانند انقراض دایناسورهای گذشته، سرانجام در جهان ما در حال وقوع است. آزمایش شرّ از خلقت رخت می بندد چرا که سرانجام زمان آن رسیده که با چیزی بسیار کارآمدتر، حقیقی تر، بایسته تر و مهربانانه تر جایگزین شود.

سیاره ی زمین هم یک آتما یا موجود زنده و گوی انرژی است که بسیار صبورانه در انتظار این رویداد بوده است.

شما با گفتن “هیو” از این پرتوی نور، آگاه و به آن متصل می شوید.

 

:: هیـــو

شما به یاد نمی آورید که کی هستید و چطور به اینجا آمدید چون دستیابی شما به این اطلاعات را مسدود کرده اند و این کار، غده ی صنوبری (پینه آل) را متأثر ساخته و مسدود شده است. در شرق به آن چشم سوم می گویند.

گیرنده های این غده با فرکانس های مشخصی میزان می شود که با سایر مکان های هستی مرتبط است. اگر فردی جایی دیگر در هستی را بشناسد، به غده پینه آل نگاه می کند و روی آن فرکانس کلیک می کند و شما آنجا هستید. این اتفاق را حضور در دو مکان می نامند.

غده ی صنوبری در میانه ی مغز یک پل ارتباطی مستقیم و مطمئن، یک گذرگاه حفاظت شده به درک برتر است. شمای روح یا آتما قادرید کیهان چند بُعدی را با تجارب بی واسطه ی خودتان سیاحت کنید، با کمک وجودهای بسیار پیشرفته یا استادان معنوی.

دو چیز از “هیو” ظاهر می شود، همه در مورد نور می دانند اما عنصر مهمتر صوت است. یک صوت ازلی وجود دارد که همه چیز را در خلقت به وجود آورده قبل از آنکه نوری وجود داشته باشد. وقتی با خواندن “هیو” با آن ارتباط برقرار می کنید، شروع به شنیدن چیزی می کنید که موسیقی آسمانی می نامند. موسیقی جهان های بالاتر را می شنوید و وقتی آن را می شنوید شروع به عمل از آن سطح آگاهی می کنید.

زمانی که هیو را می خوانید صوت کاملی تولید می کنید که ارتعاش هماهنگ آن با غده پینه آل ارتباط برقرار می کند و به سمت بالا مرتعش می شود.

زمانی که این تمرین انجام می دهید خود اصیل شما، نه بدن فیزیکی، این پرتوی جدید را دریافت می کند.

این کلمه و کاری که انجام می دهد نشأت گرفته از جهانی برتر، بسیار دور از کیهان فیزیکی است. هیو متعلق به نژادهای فرازمینی نیست اما آنها با بکارگیری آن، خود را از ایجاد یک ذهن ناخودآگاه حفظ می کنند. هر کسی که هیو را تمرین کند، در مدت نسبتاً کوتاهی با قطعیت حاصل از تجربه ی شخصی، این را درک خواهد کرد.

در طول روز یا قبل از خواب “هیو” بگویید. تکرار هیو به طور پیوسته، دید معنوی درون را از طریق غده صنوبری باز می کند و بعد فرد می تواند آگاهانه از هدف زندگی و سرنوشت اصلی تر خود آگاه شود.

 

:: تمرین هیــو

کلمه ی "هیـو" ارتعاش بیدارکننده ی ویژه ای است. به منظور اینکه نتیجه ی بیشتری از خواندن هیو حاصل شود، فرد باید ابتدا کسی یا چیزی که دوست دارد و از داشتن آن در زندگی شکرگزار است را تصور کند.

در وضعیتی راحت روی یک صندلی بنشینید یا به پشت بخوابید و تمام نگرانی هایتان درباره ی این زندگی را فقط برای این تمرین، کنار بگذارید. چند نفس عمیق بکشید و در بازدم هیـو را با آهنگی راحت و به انتخاب خود بخوانید. سپس چند نفس عمیق دیگر بکشید و فقط به درون نگاه کنید و گوش دهید. سپس دوباره هیـو را بخوانید.

زمانی که هـیو را می خوانید، حفاظ مخصوصی ایجاد می شود که هیچ شکلی از وجود یا تکنولوژی منفی نمی تواند به آن نفوذ پیدا کند.

اینها صرفاً حرف هستند. این مسئولیت هر فرد بی باک است که با تجارب بی واسطه ی خود، صحت این عبارات را بیازماید.

:: هیو با صدای اسکات لمریل ::

..

:: کتـاب ها

کتاب ها به سبک داستانی- ماجرایی نوشته شده اند.

1- پروژه ی سِیرِیز- The Seres Agenda

"پروژه ی سِیرِیز" اولین کتاب از متن دست نویس کامل شده ی چهار کتاب می باشد.

اسکات بعد از بیش از چهل سال تحقیق تجربی وسیع درباره ی یوفو و پدیده های فرازمینی از طریق تماس های مستقیم و تله پاتیک و سفرهای بیشمار خارج از کالبد و اکتشافات بودن در دو مکان در بُعدهای موازی و بالاتر و سفرهای فراوان به گذشته و آینده، این کتاب را نگاشته است. او خواننده را با سفر شخصی خود همراه می کند تا حقیقت وجود یوفوها یا سفینه ی فضایی پیشرفته و فرازمینی های هم خیرخواه و هم نابکاری که آنها را می رانند را دریابد.

سفری شگفت انگیز که برای نخستین بار بر روی زمین، حقیقتی پنهان را درباره ی فرازمینیان هم خیرخواه و هم نابکار، در مقیاس عظیم چند بُعدی آشکار می کند. اینکه آنها چگونه مخفیانه پشت صحنه را اداره می کردند، همانطور که امروزه می کنند.

این کتاب بر اساس بسیاری رویدادهای توسعه دهنده ی آگاهی نوشته شده که طی این عمر زمینی رخ داده و تا به امروز ادامه دارند. این رویدادها، تاریخچه ی کهن کهکشانی را که به عمد پنهان نگه داشته شده و تاریخ زمین و منظومه ی شمسی ما را فاش می کند.

هر آنچه طی این ماجراجویی برملا می شود تماماً بر پایه ی تجربیات زندگی نویسنده با فرازمینیان، سفینه هایشان و معنویت و تکنولوژی پیشرفته ی آنهاست. بخش غیر واقعی این کتاب فقط تغییر اسامی تعدادی از شخصیت های زمینی و مکان رویدادها است، آن هم برای حفاظت از توده های معصوم مردم روی زمین که دیگر به یاد ندارند چطور در این سیاره متناسخ شده اند.

در واقع این کتاب برای اولین بار از آنچه قرار است سیاره ی زمین طی چند سال آینده بر خود ببیند پرده بر می دارد که تماماً غیرمنتظره و پیش بینی نشده است. چیزی در حال آمدن است که روش ناخودآگاه مخرب و گمراه کننده ی رهبران منتخب و پنهان رأس دنیای ما را خنثی خواهد کرد. مقرر شده است که مردم خوب سیاره ی زمین که ناخودآگاه خاموش شده اند طی یک پروسه ی غیرمنتظره ی دگرگونی، آزاد شوند. پروسه ای که برای نخستین بار در تاریخ کیهانی، تمامی حیات را در سطحی وسیع بهره مند خواهد کرد.

.

2- مدخل زمردین (سه کریستال اسرارآمیز) –
(The Emerald Doorway (Three Mystic Crystal

این کتاب اولین جلد از سه گانه ی زمان موازی است که چاپ شده است. دو جلد بعدی "نگهبانان یگانه ی کهن" و "سفر به مرکز کیهان" نام دارند.

این کتاب سه جلدی که حاصل اکتشافات مستقیم نویسنده است، فرازمینیان خیرخواه و بدکار را در مسیر نجات یا ویرانی کامل سیاره ی ما نشان می دهد، در حالیکه اکثریت انسان ها در گیر و دار مسائل زندگی روزمره شان از آن بی خبر هستند. بسیاری تجارب اسرارآمیز و پدیده های گفته نشده ای که بشر طی تاریخ ثبت شده و ثبت نشده از سر گذرانده است، در عین ناباوری برای اولین بار در کتابی سه جلدی آشکار می شود. برخی مطالبی مطرح شده :

1) آشکارسازی عمیقتر پدیده یوفوها و فرازمینیان و علت اهمیت زمین برای آنها.

2) تاریخ حقیقی پنهان و ناشناخته ی منظومه ی شمسی ما از 100.000 سال پیش کاوش شده است، درست قبل و بعد از آخرین جابجایی قطب های سیاره، و اینکه چرا امروزه در منظومه ی شمسی ما یک کمربند ستاره ای در مدار سیاره ای مابین مریخ و مشتری وجود دارد. زمان دوری در گذشته، پیش از آنکه این کمربند سیاره ای متلاشی شده و تبدیل به کمربند ستاره ای شود، سیاره ای مرتعش بود با بسیاری موجودات رو به رشد که آنجا زندگی می کردند.

3) ورودی های بین بُعدی پنهان روی زمین که مستقیماً به واقعیت های دیگری منتهی می شوند، فاش می شود. این جهان ها در زمانی موازی، حیات همزمان دارند که در حالت معمول در حوزه ی ادراک ما نیستند. برخی از این ورودی ها نیز به سیاراتی منتهی می شوند که جایی خارج از منظومه شمسی و واقعیت های ابعاد بالاتر واقع شده اند.

4) حقیقت روح چیست، آن چیزی که در حلقه های اسراری پنهان روی زمین و جهان دیگر تحت عنوان آتما شناخته می شود. و همچنین اینکه داشتن سفرهای خروج از بدن کاملاً آگاهانه چه حسی دارد.

5) تکنولوژی ضدجاذبه و مبتنی بر کریستال خارج زمین.

6) وجود نژادهای انسانی و شبه انسانی فرازمینی خیرخواه، نژادهای سلطه گر و بدکار جهان بیرون، و همینطور وجود گونه هایی دوست داشتنی مبتنی بر سیلیکا (silica-based) که توانایی طبیعی مقاومت در مقابل نیروی جاذبه و پرواز در هوا را پرورش داده اند.

7) آگاه شدن از سلسله مراتب نهان استادان اسرارآمیز و جاودان که مشخصاً به عنوان نگهبانان یگانه ی کهن شناخته می شوند. آنان از مردم زمین و ورودی های بیشمار و پنهان زمان های بین بُعدی موازی در مقابل سلطه و تخریب فرازمینیان خودکامه محافظت می کنند.

  ادامه دارد…

.

:: منابــع

1- www.paralleltime.com

2- کتاب The Seres Agenda- نویسنده : اسکات لمریل

3- سخنرانی ها

4- کتاب دندان ببر- نویسنده : پال توئیچل- مترجم : هوشنگ اهرپور

5- exonews.org

.

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. هومن said,

    ممنون..دستتون درد نکنه..مشخصه که کتاب بسیار ارزشمندی هست..حیف که تو ایران موجود نیست..و معلومه که اموره های اکنکار هم توش زیاد دیده میشه..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: