2020/04/03

داگ مارمن (Doug Marman)

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, دانلود کتاب, داگ مارمن در 1:22 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

Doug Marman

داگ مارمن (Doug Marman) بیش از 40 سال است که به نویسندگی، سخنرانی و برگزاری جلساتی در رابطه با موضوعات معنوی می پردازد. او 6 کتاب نوشته است که در دو تا از آنها به آموزه های مولانا می پردازد.

اگرچه او از "راهی خاص" به حقیقت دست یافته، اما اصرار دارد که به وی برچسب هیچ مکتب یا مرام خاصی زده نشود و تنها به عنوان یک "جوینده حقیقت" شناخته شود.

سبک زندگی متفاوت مارمن سبب موفقیتش در حرفه های بسیاری شده است از جمله، روزنامه نگاری، مخترع (با بیش از 35 اختراع)، ویراستار، مهندسی، مدیر فروش، عکاسی، عضو هیئت مدیره یکی از بزرگترین شرکت های دنیا و همکاری در کارآفرینی حوزه تکنولوژی.

.

:: از زبان خودش

سال ها پیش عازم سفری شدم که جهت زندگیم را تغییر داد. آن سفر، سفری نبود که از روی بطالت یا کنجکاوی آغاز کرده باشم. حس می کردم توسط نیرویی که نمی توانستم درک کنم تحت فشار هستم. پس از یک رویای به غایت تأثیر گذار که به وسیله یک سری از وقایع غیر قابل شرح دنبال شد، احساس کردم که نیازمند دانستن جوابی برای این وقایع هستم.

دنیا به ما می آموزد که این قبیل جرقه های درونی را از هزاران راه مختلف از جمله کار، خانواده، سرگرمی ها، علوم یا مذهب! فرو بنشانیم و در نطفه خفه سازیم. اما من نمی توانستم راهی بیابم که این آتش درونی از آن راه به بیرون هدایت شود و وقتی سعی می کردم از این سؤالات خاموش بگریزم رنج می کشیدم. مشکلاتم تا زمانی که آموختم در مقابل این مسئله مقاومت نکنم افزایش می یافت.

من در میان کتاب های فلسفه، علوم و مذاهب جستجوها داشتم، بیش از صدها تئوری و عقیده را مطالعه کردم، اما بالاخره متوجه شدم که در جایی غلط به دنبال پاسخ می گردم. این تعالیم جواب های حقیقی را به من ارائه نمی کردند. آنها بیشتر شبیه شیپورهایی پر سر و صدا بودند که صدایشان در پرسش های خاموش محو می شد. به نظر می رسد که بیشتر مردم سعی می کنند این سؤال ها را از هزاران راه مختلف بخاک بسپارند زیرا فریاد ندای درون، بسیار ناراحت کننده است.

شبی را به خاطر می آورم که زیر میلیونها ستاره آسمان ایستاده بودم. می توانستم ناچیزی هر آنچه که می دانستم را ببینم. به هرحال بعد از دنبال کردن صدای پرسش های خاموش چیزی درونم تغییر کرده بود. به این تشخیص رسیدم که چیزی در درونم به آن ستاره ها متصل بود و من از آنها جدا نبودم. آگاهی من به یک بدن محض محدود نمی شد. برخی از قسمت های وجودم می توانست این عظمت بی پایان را بفهمد. هیچ تئوری یا اعتقادی نمی توانست آن را به من عرضه کند. این چیزیست که آن را به خاطر می آورم و به نوعی آن را میدانستم.

ذهنم مجذوب سوالاتی شد که به سویم می آمدند نظیر:"چرا من در این جا هستم؟" آنها از برخی از قسمت های پنهان حافظه ام می آمدند که به من یادآوری کنند در اینجا چیزی بیشتر از زندگی کردن صرف وجود دارد و من چیزی بیشتر از یک توریست روی زمین هستم. این فرصتی برایم بود تا بدانم که برای چه چیزی به زمین آورده شده ام؟ تنها پس از آن بود که زندگیم بر مبنای یک نقطه اتکای جدید شروع شد، و آن وقت بود که دنیایم شروع به تغییر جهت و دنبال کردن یک مسیر تازه نمود.

شاعر و صوفی پارسی قرن سیزده میلادی، مولانا جلال الدین رومی می گوید:"در این دنیا چیزی است که نباید هرگز فراموش شود. اگر شما هر چیز دیگر را فراموش کنید اما آن را فراموش نکنید، دیگر جایی برای نگرانی وجود ندارد. اما اگر هر کار دیگری را به جز آن انجام دهید، گویا هیچ کاری را به انجام نرسانده اید.

درست مثل این که به عنوان پادشاهی برای انجام وظیفه ای خاص به کشوری فرستاده شوید. اگر شما در آن کشور یکصد کار دیگر را به انجام برسانید اما آن وظیفه مشخص را انجام ندهید انگار که هیچ کاری انجام نداده اید.

بنابراین هرکس برای انجام وظیفه ای مشخص به این دنیا می آید. اگر این وظیفه معین را انجام ندهد، گویی در حقیقت هیچ کاری را به انجام نرسانده است."

:::::::::::

پرسش های خاموش به طور ریشه ای هنگامی که ۱۱ ساله بودم وارد زندگیم شد. رؤیایی که در آن زمان داشتم برای سال ها مرا تعقیب می نمود. آن رؤیا کاملا واضح بود و شباهتی به هیچ کدام از رویاهایی که قبلا داشتم نداشت.

آن را در دفتر خاطراتم این گونه ثبت نمودم: "همان طور که رویا شروع می شد حضور «وجودی» را در کنار خود احساس کردم. او به من اشاره کرد و گفت: "به این نگاه کن". سپس ناگهان خود را در دنیایی دیگر یافتم، یک بعد دیگر بسیار دور از طبقه زمینی، جایی که خرد و آگاهی عظیمی حکمفرما بود. آن دنیا را به خاطر می آورم! من به آنجا تعلق داشتم. آن خانه من بود، اما برای باقی ماندن در آنجا چیزی کم داشتم. درست مثل این که یک حافظه قدیمی برگردد متوجه شدم که برای اقامت دائم داشتن در دایره این موجودات عظیم احتیاج به آموزش ها و تعالیم خاصی دارم.

لرزشی در پشتم احساس نمودم، به سمت ابعاد پایین تر نگاه کردم. راهی که به پایین و تاریکی ختم می شد. می توانستم جهان های فیزیکی را با میلیون ها سکنه اش ببینم که با گام هایی کوتاه به این طرف و آن طرف می رفتند. پرسیدم:"چرا آنها تا این اندازه احمقانه عمل می کنند؟ چرا این مردم طوری با عجله به این طرف و آن طرف می روند گویی که فراموش کرده اند که چه هستند؟ چرا در بازی ها و جنگ های احمقانه گم شده اند؟!!

او گفت: "تو باید دوباره یکی از آنها بشوی، سپس خواهی دانست." آن «وجود» اضافه کرد: "تو تنها نخواهید ماند، ما تو را فراموش نخواهیم کرد." سپس به سوی جهان پایین پرواز نمودم به زیر حباب آبی رنگ جایی که زندگی ام می توانست شروع شود.

به درون سیاره زمین نگاهی انداختم، مردم آن و عادات عجیب و غریبشان. این پرش تنها چند ثانیه طول کشید. لحظاتی قبل از بازگشت به زمین، زمانی را در آینده برای به دست آوردن جایگاهم در زندگی مشخص کردم. زمانی که دوباره به خاطر می آورم که چه کسی هستم و از کجا آمده ام؟! هنوز تردید داشتم، فکر غوطه ور شدن درون این دنیای فراموشی، مانعی برایم بود. دوباره نگاهی به آینده زندگیم انداختم و وقتی دریافتم که تنها نیستم احساس راحتی کردم.

می توانستم خانه حقیقی خود را به خاطر آورم و نیز علوم، هنرها و آزادی شگرفی را که در آن دنیا وجود داشت. این آگاهی که من روزی تمام اینها را به خاطر خواهم آورد به من اعتماد به نفس لازم را برای ادامه راه می داد. سپس یک گام برداشته و به صورت خردکننده ای به دنیای زمینی بازگشتم. پایین، پایین و پایین تر به سوی دنیای تاریکی و فراموشی…. پایین به سوی پرده توهم. چشمانم در یک لحظه بازشد. نگاهی به اطرافم انداختم. در یک اتاق عجیب و غریب بودم. کجا بودم؟ این تخت کیست؟ به تدریج به خاطر آوردم که این اتاق من و تخت من بود و من دوباره به صورت انسانی بر روی زمین بودم. رؤیایم مرا از این حقیقت بسیار دور ساخته بود.

:::::::::::

"براین باورم که ما از درون به تمام زندگی وصلیم، چه تشخیص بدهیم و چه ندهیم. از لحظه ای که ما تعهدی را به زندگی یا به روح ،یا به راه معنوی و یا هر آن چیزی که شما آن را می نامید می سپاریم، زندگی به آن واکنش نشان می دهد.

وقتی که ما به نجواهای ظریف زندگی گوش فرا می دهیم و جریان آن را دنبال می کنیم زندگی هم به همان نسبت شروع می کند به گوش دادن و پیروی کردن از ما. وقتی که ما به زندگی متعهد می شویم زندگی نیز به ما متعهد می شود."

:::::::::::

مدتی طول کشید تا فهمیدم ماجرای سفر معنوی درونی و ادراکات معنوی در حقیقت هدایایی شخصی هستند، راه برای هر کدام از ما متفاوت است . گنجی که ما در طول راه پیدا می کنیم اغلب تنها به خودمان تعلق دارد. قدرت داستان زندگی ما بستگی به پیدا نمودن مسیر شخصی زندگی مان دارد. مهم نیست که چه تعداد معلم یا راهنما داریم، ما باید مسیر شخصی خود را بیابیم.

جواب ها ممکن است به ما وعده حل مشکلات عظیم زندگی را بدهند. اما فکر می کنم اشتهای ما برای یافتن پاسخها، تنها ما را از تعجب کردن و پرسیدن و نیز از آرزوی روح برای شناخت دست اول از طریق اکتشاف شخصی دور می سازد. بنابراین به نظر نمی رسد که اطلاعاتی که از دیگران دریافت می کنیم یک پایه و اساس خوب برای تجربیات شخصی ما باشند. به عبارت دیگر، خواندن کتاب ها و گوش سپردن به سخنرانی ها تنها می تواند گوشه ای از راه را نشان دهد. تعالیم فیزیکی چیزی بیشتر از اشارات جرئی یا سرنخها نیستند.

«راه» باید خودش به طور مستقیم و از طریق مجراهای درونی با شخص در تماس باشد. از طریق رؤیاها، تمرینات معنوی، یا لحظات الهام بخش، قلب به سوی بالا گشوده می شود و بصیرتی را در مورد گام بعدی در راه شخصی مان به ما می دهد. «راه حقیقی» وقتی آغاز می شود که ما به این آموزش های درونی متعهد می شویم و شروع به پیروی از آنها می کنیم.

من با دقت زیاد شروع به مطالعه ایده ها و احساساتی کردم که درونم رخ می داد. کم کم دیدم که چگونه زندگیم توسط تغییرات مداوم، دورنمایی ظریف و تقریبا تجربیات غیرقابل مشاهده ای که در جهان های درونم رخ میداد شکل گرفته است.

در پشت اتفاقات فیزیکی زندگیم، یک بُعد کاملا تازه زنده می شد. آیا آن بُعد همیشه آنجا بود؟ بیشتر به نظر می رسید که من در سطح موازی دیگری بیدار می شدم که درست مثل دستانی در دستکش، مناسب با جهان فیزیکی بود. این دو دنیا از هم جدا نبوده بلکه به طریقی به هم وصل بودند.

گمان می کردم که «راه» چیزی بیرون از من است اما به طرز غریبی کشف نمودم که در اینجا حقیقتا راهی وجود ندارد. در اینجا راهی با قوانین بیرونی نیست. دانش معنوی چیزی خارج از راهی که ما از آن طریق عمل می کنیم نیست.

من برای کسانی که فکر می کنند می توانند حقایق معنوی را بدون انجام تمرینات معنوی مطالعه کرده و به دست آوردند متأسفم. آنها تنها با مطالعه مطالب معنوی چه چیزی را می توانند به دست آورند؟ فکر می کنم که کل تعاليم جهانی از طریق زندگی آگاهانه به سوی ما می آیند، و تنها می توانند برای هدف زندگی آگاهانه تر به کار روند. این قبیل دانش ها نباید با تعالیم عقلانی صرف اشتباه گرفته شوند. چرا که خرد حقیقی تنها از طریق کار و تجربه به دست می آید.

.

:: دانلود کتاب “سؤالات خاموش”

نویسنده : داگ مارمن

مترجم : جمیله معرفت

:: لینک دانلود ::

.

:: منبـع :

1- کتاب سؤالات خاموش

2- spiritualdialogues.com

.