2019/04/18

رابطه ویژگی های شخصیتی و ابتلا به سرطان

Posted in :: مقالات ::, شخصیت سرطانی در 7:42 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

 

دکتر داگلاس برودی

دکتر داگلاس برودی (Douglas Brodie) یکی از نخستین و سرشناس ترین پیشگامان حوزه ی درمان تلفیقی سرطان است. او در زمینه ی معالجه با اضداد و طب مکمل و جایگزین دارای بیش از پنجاه سال تجربه و تخصص است. دکتر برودی روش هایی را برای افزایش سیستم ایمنی در بیماران سرطانی ارائه کرد که در ابتدا شامل طب مکمل و تغذیه می شد و شیمی درمانی و پرتو درمانی را هم به آن اضافه می کرد اما در مقادیری بسیار کمتر از دوز رایج آنها. او متوجه شد که ادغام این روش ها، اثر قابل توجهی بر کاهش عوارض سمّی شیمی درمانی و پرتو درمانی دارد. دکتر برودی به علت حق انتخابی که به بیمار در گزینش طرح درمانی خود می داد که شامل درمان تلفیقی یا مکمل بود، طی سه تلاش ناموفق به شورای پزشکی کالیفورنیا فراخوانده شد تا مجوز طبابتش لغو شود. او از سوی کادر پزشکی به علت روش های درمانی نامتعارفش به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. دکتر برودی سال 1983 از طرف فرماندار نوادا به خدمت در حوزه ی دانشنامه ی رسمی پزشکی قانونی مرتبط با هومیوپاتی که به تازگی شکل گرفته بود، منصوب شد.

.

:: نظر دکتر برودی

دکتر برودی معتقد بود در اکثر بیمارانی که طی چندین دهه تحت درمان وی قرار داشتند، تعارضات روانی، به ویژه خشم سرکوب شده، زیربنای ابتلا به سرطان بوده است. او تأکید کرد که به نظر می رسد شایع ترین خصیصه ی هیجانی بیماران سرطانی به میزان قابل ملاحظه ای، خشم سرکوب شده است. این خشم عموماً بقدری طولانی مدت سرکوب شده که بیماران یا قادر به کشف آن نیستند یا حتی از وجود آن آگاه نیستند؛ اما این خشم در تک تک بیماران جایی حضور دارد. ما سعی می کنیم این چیزها را بیرون بکشیم و نشان دهیم که بخشی از بیماری است، بخشی مهم، قسمتی که می بایست مورد توجه قرار داد.

طبق مشاهدات دکتر برودی، بیشتر بیماران، این جنبه از بیماری سرطان خود را تأیید می کنند، اگرچه تعداد اندکی هستند که در مقابل فهم کامل آن مقاومت کرده و در انکار می مانند. به گفته ی وی، بسیاری از مردان بالای 60 سال عقیده ی وجود یک عنصر روانشناختی در بیماری خود را غیرقابل پذیرش می دانند و این گروه سنی بیش از دیگران کمک روانشناختی را رد می کنند.

یکی از همکاران دکتر برودی نیز مشاهده ای از تأثیر بسیار محسوس و مستقیم استرس ناشی از روابط منفی حل نشده بر سیستم ایمنی را ارائه کرد. روز جمعه سیستم ایمنی یک بیمار سرطانی در کلینیک با 70% فعالیت اندازه گیری شد. پس از یک آخر هفته ی سخت که با دیدار یک عضو خانواده همراه بود، روز دوشنبه این عدد به 10% افت پیدا کرده بود.

.

:: شخصيت سرطانی، اهمیت آن در درمان

دكتر برودي می گوید : در طول اين ٢٨ سال كه با بيماران سرطاني سر و كار داشتم مشاهده كردم صفات شخصيتي مشخصي در افراد مستعد به سرطان وجود دارد :

1- بسیار وظيفه شناس و باوجدان، مسئول، مراقبتگر و سخت كوش بودن، و معمولا هوش بالاتر از ميانگين دارند.

2- تمایل شدیدی دارند که بار دیگران را بدوش بگیرند و  مسئولیت اضافی بپذیرند، اغلب نگران حال ديگران هستند.

3- نياز شديد به راضی کردن دیگران و تائيد شدن از طرف ديگران دارند.

4- اغلب از نظر نزديكى به يكي از والدين يا هر دو والد مشكل ارتباطي دارند که گاهی موجب می شود بعدها نتوانند با همسرشان یا افراد دیگری که باید، روابط صميمى برقرار كنند.

5- نگهداری ذهنی طولانی مدت هيجانات مسموم مانند خشم، ناراحتي، و/یا خصومت. افراد مستعد سرطان معمولاً این احساسات را درونشان نگه می دارند و برای ابراز آنها بسیار مشکل دارند.

6- واکنش نامناسبی در مقابل استرس دارند و اغلب قادر نیستند به درستی با آن کنار بیایند. معمولا حدود 2 سال قبل از تشخيص اوليه سرطان، رويداد آسيب زايي را تجربه كرده اند.

7- قادر به حل مشکلات و تعارضات احساسی عمیق درونی نیستند که معمولاً ریشه در کودکی دارند، مشکلاتی که اغلب از وجودشان هم خبر ندارند.

ویژگی شخصیت مستعد سرطان همانطور که گفته شد، تمایل درازمدت برای سرکوب "احساسات منفی" بخصوص خشم می باشد.

این فرد خصومت و سایر احساسات ناخوشایند را درون خود نگه می دارد که معمولاً از کودکی آغاز می شود. در بیشتر موارد، این جنبه از شخصیت فرد بیمار ریشه در احساس طرد شدن از سوی یکی یا هر دو والد دارد. چه این احساس طرد شدن موجه باشد و چه نباشد، دریافت و ادراک درونی طرد شدن است که اهمیت دارد، این امر منجر به عدم نزدیکی با والد یا والدین طرد کننده و به دنبال آن، عدم صمیمیت مشابهی با همسر و دیگران می گردد. آنهایی که ریسک ابتلا به سرطان بالاتری دارند، گرایش به پیشبرد احساس تنهایی دارند که ناشی از محرومیت از محبت و پذیرش اوایل زندگی می باشد، حتی اگر این احساس فقط برداشت خودشان باشد. این افراد نیاز بسیار بالایی برای تأیید و پذیرش دیگران دارند که موجب می شود حساسیت بالایی به نیازهای دیگران داشته باشند در حالیکه نیازهای هیجانی خود را سرکوب می کنند.

آنها از پذیرش کمک دیگران بسیار روی گردانند، از ترس اینکه نقش آنها را به عنوان مراقبتگر به خطر اندازد یا به نظر خودخواه برسند. در کودکی به آنها یاد داده اند که "خودخواه نباشند". البته که این خیرخواهی در فرهنگ ما بسیار قابل ستایش است، اما در مورد بیمار سرطانی باید به طریقی تعدیل پیدا کند. مشکل از آنجایی آغاز می شود که فرد مستعد، تمام اهمیت، ارزش، و هویت خود را از نقشش به عنوان "مراقبتگر" بودن بدست می آورد.

آنها در سکوت رنج می کشند و بار خود را بدون شکایتی بدوش می کشند. بار خودشان به اضافه ی بار دیگران، اغلب ناخودآگاه و همینطور خودآگاه بر دوش شان سنگینی می کند، چرا که آنها طی یک عمر سرکوب کردن، مشکلات، غصه ها و تعارضات شان را درونی می کنند. از سوی دیگر، به نظر می رسد یک فرد بی خیال و برونگرا، نسبت به سرطان آسیب پذیری بسیار کمتری داشته باشد در مقایسه با فردی مراقبتگر و درونگرا که در بالا توصیف شد.

به نظر می رسد چگونگی واکنش فرد به استرس، عامل مهمی در شکل گیری سرطان باشد. بیشتر بیماران سرطانی حدود 2 سال پیش از شروع بیماری قابل تشخیص، پیشامدی با سطح استرس بالا را تجربه کرده اند. این اتفاق تکان دهنده اغلب فراتر از کنترل بیمار است، مثل از دست دادن یک عزیز، از دست دادن شغل، خانه یا مصیبت های دیگر.

استرس بالا موجب سرکوب سیستم ایمنی می شود. ظاهراً ترکیب مصیبت های شخصی و سطوح بالای استرس با شخصیت زمینه سازی که در بالا توصیف شد، موجب نقص در سیستم ایمنی شده و سرطان امکان پیشرفت پیدا می کند.

به تجربه ی من، یکی از مشکل ترین و مهم ترین موانع در بیماران سرطانی، ایجاد تغییرات اساسی در شیوه ی زندگی شان است. نه تنها تغییراتی در جنبه های فیزیکی زندگی مانند عادات تغذیه لازم است بلکه تغییرات بزرگی نیز در شیوه ی واکنش به استرس نیاز است.

نحوه ی واکنش آنها به استرس عمدتاً به نظام فکری آنها درباره ی زندگی مربوط می شود. بدون تغییر در شیوه ی تفکر و نظام باورها، تغییر پایداری در رفتار نمی تواند رخ دهد. ایجاد تغییرات اساسی در این الگوهای فکری اغلب برای این بیماران به شدت دشوار است.

در مرکز ما، روانشناسی که تجربه ی زیادی در زمینه ی مشکلات این نوع از بیماران دارد به مشاوره با آنها می پردازد. بیماران تشویق می شوند که مسئولیت سلامتی خود را به عهده بگیرند و نقش فعالی در روند درمان خود داشته باشند. آنها وادار می شوند تا جایی که می توانند درباره ی این بیماری و تمامی گزینه های درمانی اطلاعات بدست آورند.

.

:: عوامل موفقیت در غلبه بر سرطان

من به این نتیجه رسیده ام که این ویژگی ها برای درمان سرطان ضروری هستند. به تجربه دریافتم که اگر مسائل و درگیری های ابتدای بحث، شناسایی و اصلاح نشوند، بیمار سرطانی احتمالاً خوب نخواهد شد. به طور کلی، بیماران سرطانی موفق، آنهایی هستند که :

1- می خواهند و قادرند سبک زندگی پراسترس را تغییر دهند، وظایف، مسئولیت ها و نگرانی های زیاد را کاهش دهند، و یاد بگیرند به آنهایی که بار اضافه بر آنها تحمیل می کنند "نه" بگویند.

2- از اهمیت حیاتی رشد معنوی و ایمان به خدا یا استنباطی که از یک نیروی برتر دارند، آگاه هستند.

3- آماده و مشتاق آن هستند که مسئولیت حفظ سلامتی خود را بعهده بگیرند، روش های درمانی مختلف را با دقت مطالعه کنند، و در رژیم غذایی و سبک زندگی مادی خود تغییراتی به وجود آورند.

4- قادر به رد این باور باشند که تشخیص سرطان به معنی مرگ است و اینکه درمان متعارف تنها روزنه ی امید است.

5- تمایل به پذیرش مسئولیت عوامل رفتاری ای داشته باشند که منجر به بیماری شده است، به خود ارزیابی بپردازند، و اصلاحات لازم را جهت حذف این عوامل انجام دهند.

6- آمادگی ترک احساسات ویرانگر و "سمّی" مانند ترس، خشم، ناخشنودی، احساس گناه و دلسوزی به حال خود را داشته باشند و آنها را با احساسات مثبتی مانند امید، عشق، بخشش، ملایمت، اعتماد بنفس و باور جایگزین کنند.

7- قادر باشند به بازدارنده ها غلبه کنند، به ویژه قید و بندهای آموخته شده ای که ممکن است مانع از ارضای جنسی کامل شده باشند، تجربه ای که موجب حس پاکی و شادکامی تمام و کمال می شود.

در بیشتر موارد، روش های درمان متداول و جایگزین به تنهایی قادر به نفوذ در درون بیمار نیستند، به جایی که بخش عمده ی آن در زیر پوسته ی بیماری نهفته و زیربنای بیماری است. مشاوره، دعا، مدیتیشن و دستیابی به سرمنشأ احساسات عمیق تر لازم است تا تعارضات درونی بیمار را حل کند. این مسائل زیربنایی می بایست همزمان با درمان فیزیکی پیش روند. در غیر این صورت، هیچکدام از این درمان های فیزیکی مؤثر نخواهند بود. ما باید انرژی عشق را به عنوان جزئی اساسی در شفا بپذیریم.

.

:: منبـــع

1- healingcancer.info

.

2016/04/19

اورا-سُما (Aura-Soma)

Posted in :: مقالات ::, اورا-سما در 9:36 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

"شما رنگ های انتخابی تان هستید و این رنگ ها نشاندهنده ی نیازهای وجودی شما هستند."

ویکی وال

واژه ی اورا (Aura) گرفته شده از لاتین به معنای نور و سُما (Soma) گرفته شده از یونان باستان به معنای بدن است.

ویکی وال (Vicky Wall) زنی استثنایی و خالق اورا-سُما است. او در دهه ی 1920 در انگلستان به دنیا آمد. ویکی هفتمین و آخرین بچه بود و در فضای سنت رازآلود کابالا بزرگ شد. پدرش عطّاری کاربلد بود که خواص شفابخش گیاهان زنده را از دوران خردسالی به وی آموزش داد. ویکی مانند پدرش از موهبت "دید دوم" بهره مند بود، به عبارت دیگر او قادر بود هاله ی اطراف انسان را ببیند. پدرش عضو گروه یهودی عمیقاً مذهبی به نام Hassidin بود و به جنبه های رازورزانه ی انجیل علاقه ی زیادی داشت. او استاد کابالا و زوهر بود و دانش درمانگری و کاربردهای درمانی گیاهان دارویی و سایر گیاهان را از این سنت ها آموخت.

ویکی درمانگر اعصاب دست و پا (کایروپرکتیک)، داروساز و عطّار شد. او اوایل دهه ی 1980 کاملاً نابینا شد. از دست دادن بینایی موجب شده بود از کار همیشگی ش به عنوان کایروپاد کناره بگیرد. پس از حمله قلبی شدیدی که طی آن با یک وجود فرشته گونه دیدار کرده بود، "زمان عاریه ای" به وی داده شد تا کاری که بخاطرش آمده بود را کامل کند. ویکی 66 ساله، نابینا و با تنها 40% کارکرد قلب، خود را وقف تمرینات معنوی اش، مراقبه و دعا کرد تا دریابد چه کاری از او خواسته شده بود.

طی مراقبه ی شبانه اش در اوایل سال 1983، خود را در زیباترین آبشاری از رنگ ها یافت که مانند جزر و مد، پس و پیش می رفتند، او به آرامی نگاه می کرد. ناگهان صدای ملایمی که همیشه از آن پیروی می کرد گفت، "برو و آب ها را جدا کن فرزندم!" ویکی گیج شده بود. "این چه معنایی دارد؟"

شب بعد نیز در مراقبه همان رنگ ها دوباره با شفافیت بیشتری دیده شدند و دوباره پیام "آب ها را جدا کن فرزندم" را دریافت کرد. ویکی پاسخ داد "کدام آب ها". هنوز نمی دانست چکاری باید انجام دهد. شب سوم رنگ ها با شدت بیشتری پدیدار شدند. احساس کرد به طرف آزمایشگاه کوچکش رانده می شود، اتاقی که هنوز محلول های گیاهی اش را در آن درست می کرد. خود را تسلیم دستانی نامرئی کرد و بعدها اینطور گفت "دست های دیگری دست هایش را هدایت می کردند". به گفته ی ویکی همانطور که رنگ های بطری ها در ذهنش شکل می گرفتند، "خاطراتی کهن" زنده می شدند.

او قادر نبود جواهرات زیبایی که خودانگیخته و الهام گرفته خلق کرده بود را ببیند. با آمدن روز، مارگارت، دوست و شریک ویکی در شفاگری از او درباره ی بطری های مایع زیبایی که از دو لایه ی متمایز رنگی درخشان درست شده و زیر نور خورشید می درخشیدند پرسید. ویکی جواب داد " نمی دانم. این ها را شب درست کردم." بعد از صبحانه ویکی به اتاقی که بطری ها را در آن درست کرده بود رفت. همانطور که به رنگ های درخشان آنها چشم دوخته بود، آرامش و قدرتی که ساطع می کردند را احساس کرد. در یک آن شروع کرد به دریافت هیجاناتی غیرمعمول و طنینی در درونش که در زندگینامه اش اینگونه شرح می دهد :

"ناگهان احساس پرانرژی بودن و شادی کردم، خستگی جسمی ای که داشتم از بین رفت، در همان حین مفهوم تعادل به ذهنم آمد، مثل اینکه نجوایی آمده باشد- وضعیتی از تعادل که ماورای سکون است و هم ایستایی و آرامش خوانده می شود. اینها را به هیچ اسم دیگری نمی شد نامید. تعادل و آرامش متولد شد و این زیبا بود."

Equilibrium_Bottles

این سرآغاز ساخت بطری های تعادلی است که امروزه استفاده می کنیم. ویکی این بطری ها را به نمایشگاه کل گرا برد. آنها را برای نگه داشتن طبقه های شیشه ای استفاده کرد که کرم ها ها و محلول های گیاهی اش را به نمایش می گذاشتند و همراه دوستانش می فروختند. او متوجه شد مردم به سمت این بطری های رنگی جدید کشیده می شوند. با وجود نابینا بودن، دید درونی ویکی بیدار و نیرومند بود، او دید مردمی که نزد وی می روند همان رنگ هاله ای را دارند که بطری انتخابی شان دارد و آنها درخواست می کردند آن را برای خود داشته باشند. ابتدا نمی دانست در مقابل اصرار آنها برای بردن بطری ها و مالیدن روغن ها روی بدنشان چه بگوید اما این اجازه را به آنها داد و در عوض از آنها خواست او را از اثر آن بطری ها مطلع کنند. گزارشات دریافتی او را شگفت زده کرد. تعدادی گفتند که افسردگی شان درمان شده، یک نفر در مورد احساس دوباره ی "با ارزش بودن" صحبت کرد. درگیری های درازمدت حل شدند و شفاهای معجزه آسایی اتفاق افتادند.

ترکیب این بطری ها شامل یک دهم فشرده ی روغن زیتون ارگانیک، روغن عصاره ی عطر گل های سراسر دنیا، گیاهان ارگانیک و بیوداینامیک و عصاره های کریستالی است که در سوئیس از کریستال هایی که به طریقی خاص بدست می آیند، تولید می شوند. اورا-سُما به لحاظ تعهدی که به حفظ محیط زیست دارد یک مزرعه ی بیوداینامیک 200 هکتاری در لینکن شیر انگلیس برای تولید گیاهان مورد استفاده ش دارد.

در ماه های بعدی گردبادی از توجه حول بطری ها شکل گرفت و ویکی برای ساخت رنگ های بیشتری از ارتعاشات متفاوت، الهام می گرفت. ویکی احساس کرد به کمک نیاز دارد تا درباره ی این بطری ها و کاری که برای ما انجام می دهند بیشتر بداند. به همین خاطر دانشمندان و متخصصان رنگ را به کار خود دعوت کرد. سرانجام نظام آموزشی اورا-سُما شکل گرفت.

ویکی-کلودیا-مایک

مایک بوث سال 1984 ویکی و مارگارت را ملاقات کرد. مایک در حال آموزش مدیریتی و در عین حال یک هنرمند، سفالگر و درمانگر بود. همسر مایک، ویکی و مارگارت را دعوت کرد در منزل آنها کارگاهی برگزار کنند. بعد از آن ویکی از مایک دعوت کرد با وی کار کند. او دوست و نزدیک ترین همراه ویکی شد. بخشی از این حس متقابل آنها بر اساس تجربیات معنوی خاص و مشابه بود. از بطری شماره 44، ویکی مسئولیت ساخت ترکیبات بطری ها را به مایک سپرد. سال 1991 که ویکی از دنیا رفت، مایک مسئول نظام اورا-سُما شد.

نظام آموزشی اورا-سُما توسط انجمن بین المللی درمان شناسی رنگ (ASIACT) واقع در شهر تتفورد بریتانیا اداره می شود که هنوز هم این بطری ها را تولید می کند. این انجمن، مشاوران و آموزگاران جدید اورا-سُما را آموزش می دهد. اورا-سُما در ژاپن محبوبیت زیادی دارد. آموزگاران بسیاری در استرالیا و تمامی کشورهای اروپایی وجود دارند.

.

:: شیوه ی کار

Aura-Soma bottles

در جلسه ی مشاوره ی اورا-سُما فرد بر اساس خرد درونی از 111 بطری تعادل، 4 بطری که بیشتر به سمت آن کشیده می شود را انتخاب می کند. هر رنگ و بطری های ترکیبی معنای خاصی دارند. با این انتخاب می توانیم شخصیت، مأموریت و هدف اصلی، موهبت ها و نقاط قوت خود را کشف کنیم و دریابیم در این لحظه چه چیزی ما را به چالش می کشد و برای رفع این مشکلات راهنمایی دریافت کنیم.

استفاده ی مستقیم آنها روی بدن می تواند موجب رفع مشکلات، تغییر و بازیابی تعادل و هماهنگی و تقویت توانایی های بالقوه ی شما گردد.

درمان کل گرا رابطه ی تنگاتنگی با مفهوم رنگ دارد. پیشینه ی کاربرد درمانی رنگ ها به زمان های دور برمی گردد. هر رنگ طول موجی از نور است که خاصیت انرژی مختص آن می تواند از طریق چاکراها بر روی تمامی هیجانات انسانی تأثیر بگذارد. ما نیز در حقیقت از نور ساخته شده ایم. ارتعاش اصلی ما در فرکانس های متفاوت رنگ ها منعکس می شود. به این علت رنگ های متفاوتی را از بین بطری های تعادل انتخاب می کنیم که آن رنگ های خاص با ما "سخن می گویند" و ما به دنبال درک این هستیم که آنها می خواهند به ما چه بگویند. با وارد کردن رنگ هایی که از بطری ها انتخاب کرده ایم به بدن اثیری مان، هاله را به رنگ طبیعی خود درآورده و آن را بازسازی می کنیم. با این کار تعادل را در هاله و همینطور بدن های نورانی مان به وجود می آوریم.

برخلاف اکثر روش های درمانی که در آن ماده ی شفابخش توسط درمانگر انتخاب می شود، در اورا-سُما خود فرد رنگ های درمانگرش را انتخاب می کند. اهمیت این امر از آنجاست که با این کار، پیوند ما با "شفاگر بزرگ" درونمان، نیرومندتر می شود. زمانی که گفتگوی ذهن آگاه را متوقف کرده و به سکوت می رویم، این شفاگر درون یا خود برتر، می داند چه چیز برای ما بهترین است و هوشمندانه انتخاب می کند.

Aura-Soma-bottles-110 “111 بطری تعادل”

.

:: معنای رنگ های اورا-سُما :

قرمز : انرژی، مرتبط با زمین، مسائل بقا و بُعد مادی زندگی.
سرخ مایل به زرد : عشق بلاعوض.
نارنجی : عدم وابستگی/ وابستگی. شُک جسمی و روانی. درون بینی ژرف و شعف.
طلایی : خرد و ترس شدید.
زرد : دانش اکتسابی.
زیتونی : خلق فضایی برای شفافیت و خرد.
سبز : فضا. جستجوی حقیقت. هوشیاری تمام نما.
فیروزه ای : رسانه جمعی/ ارتباطات گروهی. ارتباط خلاق (هنر).
آبی : آرامش و ارتباط.
آبی مایل به ارغوانی : آگاهی فرد از اینکه چرا اینجا هست.
بنفش : معنویت. شفاگری. خدمت به دیگران.
سرخابی : عشق به چیزهای کوچک در زندگی روزمره.
صورتی : عشق بدون قید و شرط. مراقبت.
شفاف (سفید) : رنج بردن و ادراک رنج کشیدن.

.

:: منـابــــع :

1- aura-soma.net
2- spiritofmaat.com
3- aurasoma-works.com

.

2016/02/08

طرحی از دنیاهای درون

Posted in :: مقالات ::, طرحی از دنیای درون در 10:20 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

جنیفر ترز “جنیفر ترز (Jennifer Therese)”

.

من در سیدنی استرالیا بزرگ شدم. بسیار خوش شانس بودم که آزادی و گشایشی که این سرزمین شگفت انگیز دارا بود را تجربه کنم. اطراف محل زندگی ما بیشه زاری وحشی بود. به عنوان یک رؤیابین همیشه عاشق این بودم که در این بیشه زار بگردم و بازی کنم. من سفرهای معنوی بسیاری با راهنمایان معنوی ام داشتم که بخش ارزشمندی از دنیاهای درونی و نهان من بوده و هستند.

پس از به پایان رساندن مدرسه به دانشکده ی هنر رفتم و در نیوزیلند معلم هنر دبیرستان شدم. هنرهای زیادی را آموختم، همیشه از پروژه های خلاقانه و یادگیری تکنیک ها و ابزارهای مختلفی که راهی برای بیان چیزهای غیرقابل شرح با کلمات هستند، لذت می بردم.

آموزش و کار در کارگاه سفالگری، زمانی برای شفا و یادگیری بود. سپس مثل همیشه به دیگران آموزش دادم. از آن زمان به بعد برای من یک جریان طبیعی ادامه پیدا کرد، به مطالعه و آموزش پرداختم، مشاور شدم و از هنر، تجسمات خلاقانه و مدیتیشن استفاده کردم.

آغاز بیداری بیشتر و آگاهانه تر نسبت به راهنمایان معنوی ام و اینکه واقعاً که هستم- روح خالق جهان خودم، نقطه ی عطف دیگری در سفرم بود.

. .

پس از آموزش هایی در زمینه ی رنگ ها و ارتعاشات آنها، به نقاشی روی ابریشم پرداختم که نوعی نقاشی آبرنگی است. سپس با استفاده از آکریلیک روی پارچه توانستم رؤیت های درونی ام را با سهولت بیشتری کاوش کنم.

طی مدتی که راه معنوی بیرونی اصلی ام که دنیای درونم را تأیید کرده و با آن همخوانی داشت را پیدا کردم، برون ریزی های خلاقانه ی عظیمی شکل گرفت. با نمایش و فروش کارهایم در نیوزیلند به نمایشگاه های هنر بینشی در استرالیا، آمریکا و اروپا سفر کردم.

.

.

با برگشت به استرالیا مرحله ی بعدی، آموزش چیزهایی که آموخته بودم به دیگران بود. با مراجعانی در سنین مختلف و پیشینه های متفاوت کار کردم. ضمن کار با مراجعینم، با وضعیت روح هماهنگ می شوم تا هدایتی درونی دریافت کنم، در این حین دستم به یک کار هنری یا تصدیق شعرگونه می پردازد که در هر جلسه و برای هر مراجع فرق می کند.

من عاشق یادگیری، عمل کردن و سپس آموزش هستم. به همین خاطر پیوسته به ارتقای مهارت هایم ادامه می دهم.

راهنمای معنوی ام در رؤیتی که سال 1985 داشتم بر من ظاهر شد. آن زمان فکر می کردم اینها فقط تصورات من است. مدتی بعد پی بردم که او واقعاً وجود دارد و نامش فوبی کؤانتز است. بسیاری دیگر نیز او را در سفر روح ملاقات کرده اند.

.

فوبی کؤانتز “اولین چهره پردازی از راهنمای معنوی فوبی کؤانتز “

.

اکنون سال هاست دفترچه ای دارم که در آن این تجربیات و سفرهای خودم و دیگران را می نویسم و همچنین گاهی با پاستل طرحی می کشم تا اینها را به من یادآوری کند چون احتمال دارد فراموش کنم. گاهی اوقات این راهنمای معنوی به من کمک می کند دیگران را طی سفر روح برای ملاقات نزد وی ببرم.

زمانی که اینها را در دفترم نوشتم و به تصویر کشیدم فکر نمی کردم روزی آنها را با دیگران به اشتراک بگذارم. گاهی اوقات که حتی چرایی برخی کارها را نمی دانیم، تلنگرهایی برای انجام یکسری کارها را دنبال می کنیم، بعدها هدف اصلی آنها آشکار می شود. این هدف برای من آموزش و تصدیق سفرهای روحی دیگران بود، به همان صورتی که راهنمایان معنوی ام من را هدایت می کنند.

تصاویر زیر تعدادی از طرح هایی هستند که از رؤیت های سفر روح کشیده ام. نقاشی ها داستان این سفرها را می گویند، اینکه چطور استاد راهنمای درون در کار و زندگی من را هدایت می کند. این تجربیات همیشه شادکننده و تعالی بخش هستند.

.

“ از دریچه ی طبیعت، رهایی هست”

.

در طبیعت قدم می زنم، من را به ژرفای خود فرامی خواند، پنجره ای باز می شود
در رؤیتی هستم
از رؤیاهایم و آزادی.

.

“باغ استاد درون”

.

من استاد درون هستم
مراقب شکوفایی تمامی رزهایم.
تک تک روح ها با مهری لطیف، دوست
داشته می شوند.
من همیشه درون تو هستم
هر زمان که ناامیدی هست.
فقط با سفر روح، عشق، تو را به خانه نزد من می آورد.

.

“معبد درون”

.

من عقابی هستم که همه را می بیند؟
سپس آن کوه بسیار تنومند.

ستاره به سمت دریاچه ای از نور هدایت می کند
مرکز منزلگاه عشق من.

.

“تمرکز و آرامش”

.

“با راهنمای معنوی راستینم همیشه سرشار از عشقم”

.

“معبد کاتسوپاری”

.

داخل معبد”

.

 “راهنمای معنوی”

.

Spirit is Always With Me, I am Self Worth“روح بزرگ همیشه با من است، من ارزشمندم”

.

:: منبــع

– innerworldswithspiritguides.com

.

2013/12/26

اُزون تراپی

Posted in :: مقالات :: در 10:37 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

اُزون را "اکسیژن فعال" می نامند چون در واقع این اکسیژن (O2) است که به اُزون (O3) تبدیل می شود. این گاز قوی ترین اکسیدکننده ی مجاز است که ویروس، میکروب، قارچ، میکروارگانیسم ها و آلودگی ها را تجزیه و نابود می کند. به همین علت در مبارزه با ایدز، آنفولانزا، هپاتیت، عفونت های معده، روده و ریه، درمان زخم معده و انواع بیماری های پوستی و… عملکرد فوق العاده ای دارد.

در جریان جنگ جهانی اول از آن جهت درمان زخم های عفونی شده، پاهای دچار یخ زدگی، قانقاریا و زخم بستر استفاده می شد. اما جامعه پزشکی ایران از این موضوع آگاهی ندارد و هنوز هم خیلی از زخم های کهنه مخصوصاً در افراد دیابتی منجر به قطع عضو می شود.

گاز اُزون در طبیعت به طرق زیر ساخته می شود :

1) اُزون در لایه های بالایی اتمسفر(لایه ی اوزون) از زمین در مقابل تابش امواج مضر فرابنفش حفاظت می کند. زمانیکه این امواج از خورشید ساطع می شوند، مولکول اکسیژن  شکسته و به دو اتم اکسیژن مجزا تبدیل می شود که به سرعت به مولکول های اکسیژن (O2) دیگر می پیوندند و اُزون (O3) به وجود می آید.

2) اُزون به صورت الکتریکی توسط صاعقه هنگام رعد و برق ایجاد می شود و چون از هوا سنگین تر است پایین می آید، آلودگی ها را شسته و هوا را تمیز می کند. بوی مطبوع پس از بارندگی شدید ناشی از اُزون است.

اکنون در دستگاه های تولیدکننده ی گاز اُزون، از دو روش مذکور استفاده می شود.

.

:: تاریخچه اُزون

اُزون از زمان های بسیار گذشته شناخته شده است. واژه ی اُزون از زبان یونانی (ozein) به معنای بوییدن (به روایتی نفس خدا) گرفته شده است. اُزون در سال 1785 توسط فیزیکدان هلندی مارتینوس ون ماروم کشف شد. او متوجه بوی شدیدی شده بود که اطراف ماشین های الکتریسیته ی ساکن ایجاد می شد. اما این ورنر زیمنس بود که سال 1857 نخستین دستگاه مولد اُزون را در آلمان ساخت.

سال 1870، پزشک آلمانی دکتر لندر برای نخستین بار مقاله ای درباره ی کاربرد اُزون در حذف آلودگی آب منتشر کرد و از آن پس افراد بسیاری در کشورهای مختلف به ساخت و بکارگیری آن پرداختند. یکی از این افراد نیکلا تسلا بود که سال 1900 شرکت تسلا اُزون را به راه انداخت و به تولید مولدهای اُزون جهت مصارف پزشکی پرداخت. تسلا نخستین فردی بود که به روغن زیتون اُزون اضافه کرد و از آن ضمادی تهیه کرد. هم اکنون نیز از روش ابداعی او برای ساخت این پماد استفاده می شود.

خواص اُزون را پس از آلمان، کشورهای برجسته اروپایی و آمریکا نیز که زمان آن مشخص نیست شناسایی کرده و تاکنون از آن بهره برده اند. این کشورها برای آنکه بتوانند بیشترین سود را از انحصار این دانش ببرند با هماهنگی بین خود توانستند از اطلاع رسانی درباره آن تا بیش از یک قرن جلوگیری کنند. تا آنکه در سال ۱۹۸۶ به دلیل اختلاف کشور های آلمان و آمریکا بر سر ثبت کشف این دانش به نام خود، اقدام به فاش نمودن بخشی از توانائی های آن نمودند و به همین طریق عده ای از متخصصین و عموم مردم از عجایب توانایی این دانش آگاه شدند. درمان با اُزون یا اُزون تراپی اکنون در سطح وسیعی در بیش از 50 کشور دنیا اعمال می شود.

.

:: چند نمونه از کاربردهای دستگاه مولد اُزون

1- تصفیه آب
حذف میکروب، ویروس، باکتری، قارچ، سموم کشاورزی شوینده ها از آب – حذف رنگ، بو، طعم و مزه نامطبوع آب

2- ضدعفونی گوشت ها
حذف آلاینده های میکروبی موجود در سطح  پوست و شیارها و حفره های گوشت- حذف باکتری های ليستريا، سالمونلا، کامپیلو

3- ضدعفونی میوه و سبزیجات
حذف ویروس ها، باکتری ها، مخمرها، هاگ ها، کپک های قارچی، تخم انگل ها از میوه ها و سبزیجات- افزایش ماندگاری و جلوگیری از خرابی و فاسد شدن میوه و سبزیجات- نابود کننده کپک در مواد غذایی مثل رب، نان، میوه و مواد اولیه مورد مصرف درآشپزی

4- بهداشت دهان و دندان
رفع سریع بوی بد دهان- سفید شدن دندان ها در دوره زمانی محدود ( مولکول رنگ مازاد بر روی دندان را تجزیه و از بین می برد)- حذف باکتری های پنهان در فرورفتگی های سطح زبان- جلوگیری ازکرم خوردگی و پوسیدگی و عفونت های دندانی- کاهش درد- ضدعفونی دندان و لثه

5- بهداشت پوست و مو و …
حذف کامل شوره پوست و موی سر- از بین برنده چربی و قارچ پوستی سر- حذف و کاهش خارش و التهاب پوست سر
عملکرد فوق العاده در روشن شدن پوست صورت- ترمیم زخم های ناشی از دیابت- کاهش چین و چروک پوست- رفع کامل آکنه و جوش های صورت- رفع لک های پوستی
رفع کامل عفونت های قارچی و التهاب

6- افزایش توان سیستم دفاعی بدن
افزایش اکسیژن سیستم گردش خون- نابود کننده رادیکال های آزاد- تقویت و بهبود بینایی- رفع گرفتگی رگها و بهبود اختلالات گردش خون- کاهش قند خون- کاهش غلظت خون- افزایش قدرت بدنی سالمندان

7- حذف آلودگی ها و بوی نامطبوع هوا، ضدعفونی لباس و وسایل مختلف (اسباب بازی ها و پستانک کودکان) و …

این دستگاه در ایران هم تولید شده و جهت مصارف مختلف به فروش می رسد. برای مطالعه ی اطلاعات کامل تر به این لینک مراجعه کنید :

ozonecenter.ir

.

2013/06/28

انسان و سیارات

Posted in :: مقالات ::, انسان و... در 2:55 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

حساسیت انسان گستره ی وسیعی از اشعه های نوری تا امواج رادیویی با طول موج بیشتر را شامل می شود. نلسون ثابت کرد تغییراتی که این امواج در میدان مغناطیسی زمین موجب می شوند را می توان از طریق محل سیارات پیشگویی کرد. مقدار این تغییرات کم است ولی تأثیر آن بر جریان های بیوشیمیایی مانند فعالیت عصب بسیار مشخص است.

میشل گوکلن از آزمایشگاه سایکوفیزیولوژیک دانشگاه استراسبورگ نخستین شخصی است که میزان این تأثیرات را اندازه گیری کرد. نتیجه ی 20 سال تحقیق مرارت بار این محقق در کتاب پرمحتوایش به نام "ساعت های کیهانی" خلاصه شده است. وی در تحقیقی، 576 نفر از اعضای آکادمی پزشکی فرانسه را برگزید و با تعجب پی برد که تعداد زیاد و غیرمعمولی از این افراد، هنگامی متولد شدند که مریخ و زحل طلوع کرده یا به بالاترین نقطه ی خود در آسمان رسیده اند. برای بررسی مجدد این یافته ها، گوکلن یک نمونه ی 508 نفری دیگر از پزشکان مشهور را انتخاب کرد و باز هم به همین نتیجه رسید. بین طلوع این دو سیاره در زمان تولد و موفقیت آینده و پزشک شدن فرد، رابطه ی آماری قدرتمندی وجود داشت. این اتفاق از نظر آماری، یک در میلیون دیده می شود.

میشل گوکلن پس از کشف ارتباط میان مریخ و طب، مطالعات خود را به مشاغل دیگر گسترش داد و تاریخ ولادت بسیاری از مردان مشهور فرانسه را جمع آوری کرد. پزشکان و دانشمندان مشهور زمانی زاده شده اند که مریخ بالای افق قرار گرفته بود، در حالیکه هنرمندان، نقاشان و موسیقی دانان به ندرت در این زمان به دنیا آمده اند. سربازان و سیاستمداران غالباً تحت تأثیر طلوع مشتری بوده اند، ولی دانشمندان به ندرت در زمان صعود این سیاره متولد شده اند. زمانی که زحل در حال صعود بود، هیچ یک از نویسندگان نامی فرانسه زاده نشده اند.

یکی از متخصصان آمار حدس می زد که این نتایج صرفاً بازتاب مشخصات ملی فرانسویان است و ممکن است در سایر کشورها نتایج متفاوتی به بار آورد. گوکلن مجبور شد در ایتالیا، آلمان، هلند و بلژیک، تحقیق مشابهی انجام دهد، به طوری که تا سه سال بعد نزدیک به 25 هزار مورد ثبت شده است. این نتایج نیز مشابه بود. دانشمندان و پزشکان با مریخ و زحل ارتباط مثبت داشتند. سربازان، سیاستمداران و ورزشکاران تیمی با مشتری در ارتباط بودند، حال آنکه زمان ولادت دانشمندان و پزشکان با مشتری رابطه ی منفی داشت. تولد نویسندگان، نقاشان و موسیقی دانان به وجود هیچ یک از سیارات ارتباطی نداشت، ولی به طور آشکار از مریخ و زحل دور بود. هنرمندان تک کار مثل نویسندگان و دوندگان مسافت های طولانی با ماه بیش از هر سیاره ی دیگر در ارتباط بودند.

.

:: ستاره شناسی

در آغاز باید اندیشه را از افکار مربوط به ستون فال بینی مجلات زدود. به صراحت باید گفت همه ی موارد پیشگویی که مثلا برای شخص متولد ماه حوت چنین یا چنان اتفاقی خواهد افتاد، با علم نجوم ارتباطی ندارد. اساسی ترین وسیله ی نجوم، "جدول طالع" است که نقشه ایست مشروح و رسمی افلاک از محل و زمان دقیق ولادت شخص. هر طالع منحصربفرد است. اگر به درستی رسم شود، تقریباً مانند اثر انگشت ارزش خواهد داشت.

بررسی خود سنت های نجومی غیرممکن است، بیشتر این سنن غیرمنطقی اند و منشأ آنها در اساطیر و تعلیمات باستانی تیره و تاریک نهفته است. ولی می توان نتایج این سنت ها را آزمود. تا به امروز، دقیق ترین و علمی ترین آزمون در این مورد به سال 1959 توسط یک روانشناس آمریکایی به نام "ورنون کلارک" انجام شده است.

اولین آزمون کلارک، آزمودن منجمی بود که ادعا می کرد می تواند از طریق کارت تولد، استعدادها و توان های آینده ی افراد را پیش بینی کند. کلارک زایچه ی 10 نفر که مدت ها در مشاغلی کاملا مشخص کار می کردند را گردآوری کرد. یک موسیقی دان، یک کتاب فروش، یک کهنه سرباز، یک منتقد هنری، یک فاحشه، یک کتابدار، یک خزنده شناس، یک معلم هنر، یک خیمه شب باز و یک پزشک متخصص اطفال. نیمی از این عده مرد و باقی زن بودند و همه در ایالات متحده به دنیا آمده بودند و بین 45 تا 60 سال سن داشتند. زایچه ی این افراد به 20 منجم داده شد، همراه آن فهرست جداگانه ی مشاغل این ده نفر هم وجود داشت. از آنها خواسته شد این فهرست را با طالع این 10 نفر بررسی کنند. همین اطلاعات به یک گروه 20 نفری دیگر از روان شناسان و مددکاران اجتماعی که کلمه ای از نجوم نمی دانستند داده شد. نتایج این مطالعه قطعی بود. گروه شاهد (روان شناسان و مددکاران اجتماعی) فقط به طور اتفاقی امتیاز گرفتند، ولی 17 نفر از 20 منجم نتایج خیلی بهتری داشتند و نتیجه ی کارشان به میزان صد به یک اتفاقی بود. این امر نشان می دهد که ویژگی های افراد، تحت تأثیر الگوهای کیهانی است.

سپس کلارک ده جفت طالع در اختیار همان منجمان قرار داد که همراه آنها فهرست تاریخ حوادث مهم شامل تاریخ ازدواج، تعداد فرزندان، حرفه های جدید و تاریخ مرگی که در زندگی یکی از دو فرد مربوط به همان زوج واقع شده بود، ضمیمه شد. این منجمان باید درباره ی پیشگویی این رویدادها در طالع تصمیم می گرفتند. این آزمون به این علت دشوارتر بود که این دو کارت در هر زوج به فردی از همان جنس تعلق داشت که در همان منطقه زندگی می کرد و در سالی همسان به دنیا آمده بود. سه نفر از منجمان در هر سه مورد پاسخی درست دادند و باقی نیز به احتمال صد به یک نتیجه ی بهتری داشتند. این امر نشان می دهد که یک منجم فقط از طریق تاریخ تولد می تواند بگوید یک رویداد یا تاریخ ازدواج به کدام زایچه تعلق دارد. این یعنی منجم می تواند پیش از بروز این حوادث، آنها را پیشگویی کند.

کلارک آزمون سومی ترتیب داد. در این آزمون به منجمان ده زوج داده ی تولد داد، بدون شرح حال، بدون ذکر تاریخ رویدادهای مهم و بدون اطلاعات شخصی از هر نوعی. به استثنای این که یک نفر از هر زوج قربانی فلج مغزی بود. بار دیگر بیش از آنچه که به تصادف نسبت داده شود، منجمان توانستند پاسخ صحیحی به آزمایش دهند. کلارک نتیجه گرفت :”منجمان با مواد اولیه ای کار می کنند که می توان آن را فقط از طریق تاریخ تولد بدست آورد.”

به نظر من به عنوان یک دانشمند و اهل علم، منجمان مدرک مؤثری در دست دارند که سنت نجومی آمیزه ای از خرافات نیست. بخش قابل قبول نجوم همان اصولی است که بیشتر از بابلیان ( یا کلدانیان) به ما رسیده است. اما جان وست و جان توندر این روایت را رد کرده و طی کتاب تاریخی و انتقادی خود به نام "کیفیت نجوم" بررسی دقیق انجام داده و حدس زده اند که نجوم بیشتر از مصریان به ما رسیده است.

امکان دارد ریشه های نجوم به آخرین دوره های یخبندان برسد. اخیراً استخوانی کشف شده که بیش از سی هزار سال سن دارد و روی آن علائمی شبیه علائم دوره ای قمر حک شده است. ولی قدمت آگاهی درباره ی راه ها و دوره های کهکشان به تاریخ ساخت اولین اهرام یعنی حدود 2870 سال پیش از میلاد مسیح برمی گردد. پنج هزار سال فقط دویست نسل را شامل می شود و به سختی می توان قبول کرد این زمان برای گردآوردن سیستمی کافی باشد. بعضی از حوادث غیرمعمول تر آنقدر نادر اتفاق می افتند (اورانوس و نپتون فقط 29 بار در حالت قران بوده اند که در تاریخ ثبت شده است) که این نوع پیشرفت آزمایش و خطا غیرقابل باور می شود. آشکار است که نجوم نوعی بصیرت ناگهانی از نوع "یافتم یافتم!" ارشمیدسی نیست و هرگز به طور کامل از ذهن کسی سرچشمه نگرفته است. بنابراین اگر این علم از هیچ یک از این طرق به وجود نیامده، یک امکان دیگر وجود خواهد داشت، علم نجوم مثل ارگانیسم های زنده، به دور از چیزهایی که از آن به وجود آمده، ظاهر شده است.

.

:: منبع ::

1- نیروهای فوق طبیعی- لایال واتسون- ترجمه : فرخ سیف بهزاد

.

2013/06/25

انسان و خورشید

Posted in :: مقالات ::, انسان و... در 1:38 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

بر چهره ی خورشید لکه هایی دیده می شود که فعالیتی شدیدتر از خورشید دارند و گاه به هیجان آمده و جوش و خروش می گیرند. این لکه ها معمولاً به اندازه ی زمین اند. گاهی این لکه ها به سرعت همه جا را فرامی گیرند و خورشید آتشفشان می کند. آتشفشان خورشید به صورت حمله ی آب و هوای بد در جو زمین، طوفان های مغناطیسی برپا می کند. ما از وجود این طوفان ها در وهله ی نخست آنگاه باخبر می شویم که در ارسال برنامه های رادیو و تلویزیون اختلال ایجاد می شود و منظره هوسباز "شفق قطبی" به وجود می آید.

سال 1665 مرگ سیاهی انگلستان را فرا گرفت. آن سال فعالیت لکه خورشیدی شدیدی وجود داشت. مطالعه ی حلقه های سالانه ی درختان که در دوره ی انقلاب خورشید عریض تر است، آشکار ساخت که طاعون وحشتناک سال 1348 نیز در دوره فعال بودن خورشید شایع گشت.

خون انسان به طور مستقیم تحت تأثیر خورشید قرار می گیرد. لنفوسیت های خون 20 تا 25 درصد تعداد گلبول های سفید خون انسان را تشکیل می دهند. در طول سال های لکه ی خورشیدی 1956 و 1957، این نسبت کاهش بسیار زیادی یافت و تعداد افرادی که به بیماری های ناشی از نقصان لنفوسیت دچار بودند، در طول انفجار شدید خورشید در فوریه 1956 دو برابر شد.

ترومبوز (لخته شدن خون)، سکته ی قلبی و سل بیماری هایی هستند که تحت تأثیر آشفتگی مغناطیسی قرار می گیرند. در هفدهم مه 1959 سه مورد شعله زنی بسیار قدرتمند خورشید وجود داشت. روز بعد، 20 بیمار حمله ی قلبی در یکی از بیمارستان های کنار دریای سیاه پذیرفته شدند در حالیکه این بیمارستان روزانه به طور متوسط 2 بیمار ناراحتی قلبی داشت.
الگوی خونریزی ریه در بیماران مسلول نیز به همین ترتیب است. خطرناک ترین روزها ایامی است که می توان شفق شمالی  را دید.

مطالعه درباره ی حوادث رانندگی در روسیه و آلمان ثابت کرد که این حوادث روز بعد از انقلاب خورشیدی، به بیش از چهار برابر مقدار متوسط می رسد. تحقیق درباره ی 28642 مورد پذیرش بیمارستان های روانی نیویورک نشان داد روزهایی که طبق گزارش رصدخانه، فعالیت مغناطیسی شدیدی وجود داشته، میزان پذیرش این بیماران بسیار افزایش یافته است.

یک استاد تاریخ روسی، در یک دوره ی 40 ساله ارتباطاتی از این قبیل را گردآوری کرد. بسیاری از این نوع ارتباطات در سیبری یافت شد، به طوری که به جرأت می توان گفت در این خطه، تغییرات اساسی اجتماعی، بیشتر به علت وجود لکه های خورشیدی است تا ماتریالیسم دیالکتیک. چیژوسکی ادعا می کند که بلایای بزرگ، شیوع دیفتری و وبا در اروپا، تیفوس در روسیه و اپیدمی آبله مرغان در شیکاگو همه در اوج های چرخه ی 11 ساله ی خورشید به وقوع پیوسته اند.

وی همچنین گوشزد می کند که در دوره ی 1830 تا 1930 یعنی در اوج فعالیت لکه ی خورشید، دولت های لیبرال در انگلیس حکومت می کردند و محافظه کاران در سال های آرام تر به قدرت رسیده اند.

نتایج بدست آمده نشان می دهد که انسان در بین سایر موجودات، نسبت به نور خورشید حساس تر است.

.

:: منبع ::

1- نیروهای فوق طبیعی- لایال واتسون- ترجمه : فرخ سیف بهزاد

.

2012/12/04

مجراهای کیهانی

Posted in :: مقالات :: در 1:11 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

سایت http://www.galacticchannelings.com توسط گروهی از مترجمان با هدف افزایش سطح آگاهی معنوی ایجاد شده است. مطالب این سایت به 37 زبان از جمله فارسی ترجمه می شوند. مطالب زیر چکیده ای است از این سایت که شامل اطلاعات دریافت شده از موجوداتی با آگاهی برتر می باشد. برای مطالعه ی متن کامل بر روی لینک های ارجاع داده شد کلیک کنید.

.

دوستان شما از کرات دیگر نقشی در مزرعه (Crop Circle) آفریده اند که تاریخ چهارم آگوست در آنست. آن روزی است که احتمال وقوع حوادث می رود. شما می دانید ما همراه دیگر موجودات (کرات دیگر) موفق به جلوگیری از حمله به ایران شده ایم. ما همچنان به اقدامات خود بمنظور ممانعت از این حمله ادامه خواهیم داد. حاکمان جهانخوار (Cabal) بطور غیر مستقیم و با جسارت بیشتر تلاش در آغاز جنگ جهانی سوم دارند. شما در دوران تغییرات و ناملایمات زندگی می کنید. ما به پشتیبانی شما برای حفاظت از خود شما احتیاج داریم. {متن کامل}

شما متعجب شدید وقتی شنیدید که مردم ایرلند آریایی نژاد هستند ، بدنبال خورشید به مصر رفته و (و با فراعنه) ارتباط بر قرار کردند که این مهم برای محققین شما کاملا واضح و مبرهن است ، در بازگشت به ایرلند در بیابانی ره گم کرده سرگردان شده با مشکلاتی روبرو شدند. بنابراین بعضی از آنها در همان محل اقامت گزیدند که اکنون ایران نامیده می شود. بعضی از آنها را نیز می توان در آلمان باستان و استرالیا یافت ، ولی فقط در دوران باستان ، بسیاری در ایران همان DNA را دارند که ایرلندیها دارند. {متن کامل}

پورتالهای باستانی (دروازه های بین بعدها و طبقات نور و عرفان) بار دیگر در حال فعال شدن هستند. آنها برای بسیاری از مردم روشنگریهایی خواهند داشت. اسراری که بخوبی پنهان داشته شده بودند در حال فاش شدن و به پهنه آفتاب درآمدن هستند ، بگونه ای که لذت و تعجب فراوانی برای شما در بر خواهند داشت. این مهم در بسیاری از کشورها در حال روی دادن است. هر روز کشفیات جدیدی صورت گرفته و کره زمین در حال بروز دادن اسرار خود است. روی زمین بودن در این دوران چه هیجان انگیز است. اطلاعات وقتی بشما داده می شود که یا شما در خوابید (بشکل رؤیا) و یا در مدیتیشن ژرفی هستید. همه این دانسته ها در ضمیر ناخود آگاه شما ذخیره شده و شما فقط موارد را "خواهید دانست" ، بی آنکه بدانید از کجا می دانید. {متن کامل}

 

:: منبع

1- http://www.galacticchannelings.com/farsi/index.html

.

 

2012/10/29

شارولا دوکس (Sharula Dux)

Posted in :: مقالات ::, تمدن های کهن, شارولا دوکس در 1:33 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

 شارولا

 .

پرنسس شارولا ارولا دوکس (Sharula Aurora Dux) در تلوس به دنیا آمده است و اکنون حدود 350 سال سن دارد اما 40 ساله به نظر می آید. او برای آنکه در مدارک شناسایی مشکلی پیدا نکند می گوید که متولد 1951 است. او از حدود سال 1970 (زمان دقیق آن مشخص نیست) به سطح زمین آمد و مدتی را در انزوا گذراند تا با محیط جدید سازگار شود و اکنون به همراه همسرش Shield در سانتافی نیکومکزیکو زندگی می کند. شارولا به سطح زمین آمد تا فرهنگ مردمش را با ما شریک شود تا هم از آن بهره مند شویم و هم تبدیل به یک تمدن واحد گردیم.

افراد بسیاری که در سمینارهای او شرکت کردند از شخصیت دانا و پرعشقش و همچنین خرد و دانش او تعریف می کنند. یکی از نویسندگانی که در سخنرانی شارولا و همسرش شرکت کرده بود می نویسد :"شارولا می گفت که حدود 350 سال دارد و از تلوس می آید. من به دقت به آموزه های آنها گوش دادم و باید تصدیق کنم که هر دوی آنها بسیار باهوش بودند و می دانستند در مورد چه چیزی صحبت می کنند. اما در مورد سن او تردید داشتم. روز بعد، زمانی که برای انرژی درمانی پیش دوستی که فوق العاده روشن بین است رفتم، به او در مورد این سخنرانی گفتم. او گفت اگر عکسی از شارولا داشته باشد می تواند بگوید که آیا سخنانش حقیقت دارد یا نه. اتفاقاً من تبلیغات سخنرانی آنها را در ماشین داشتم و آوردم.

دوستم وقتی هاله ی شارولا را دید گفت که کاملاً متفاوت با هاله ی یک انسان معمولی است و اینکه حس می کرد یک احتمال خوب و مثبت وجود دارد که شارولا در مورد سن و خانه اش، حقیقت را گفته باشد."

شارولا مجرا و منبع اطلاعات روزنامه ی "عروج جهان" (World Ascension) بود. او دو نوار در مورد تلوس ضبط کرد. اطلاعات زیر متن آن دو نوار و اظهارات او در چند مصاحبه هستند. از حدود سال 1998، خبر جدیدی از او و همسرش موجود نیست.

.

:: دانلود متن کامل مصاحبه ::

.

2012/10/07

ظهور ناجی موعود

Posted in :: مقالات ::, ظهور ناجی موعود در 11:31 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

درباره ی زمان ظهور منجی موعود که در تمامی ادیان وعده داده شده است، روایات بسیاری وجود دارد. از آنجایی که اکنون در حال گذار به عصر آکوآریوس یا دلو و یا یازدهمین برج از منطقه البروج هستیم، صحبت از این ظهور نیز گسترش پیدا کرده است. درباره ی تاریخ دقیق ورود به عصر دلو اتفاق نظر وجود ندارد، اما به طور تقریبی تاریخ پایان عصر پیشین را اواخر دهه ی 1980 یا اوایل 1990 و شروع عصر جدید را اواخر 2011 یا 2012 اعلام کرده اند.  سرخپوستان نیز معتقدند که فاصله زمانی 1987 تا 2012 به نوعی شبیه به برزخ است، بدین معنا که نه در عصر قبل هستیم و نه کاملاً وارد عصر جدید شده ایم. در زیر پیشگویی های صورت گرفته درباره ی زمان ظهور ناجی را می خوانید:

 

:: ادگار کیسی

کیسی پیشگویی کرد که ظهور دوباره ی مسیح سال 1998 خواهد بود. نقادانی که زیاد با نوشتجات کیسی آشنا نیستند خاطرنشان می کنند که سال 1998 آمد و رفت و این اتفاق نیفتاد. آنها اشتباهاً تصور می کنند مسیح باید به همراه گروهی از فرشتگان در آسمان ظاهر می شد در حالیکه جبرئیل در شیپوری می دمید و اجساد مردگان از قبرها برمی خواستند.

منطقی تر و واقع بینانه تر این است که مسیح مانند زندگی قبلیش به این دنیا بیاید یعنی تولد دوباره. به اعتقاد من (near-death.com)، همانطور که کیسی گفت، مسیح به این دنیا آمده است. اگر فرض من درست باشد به این معناست که مسیح اکنون روی زمین حضور دارد و دوره ی نوجوانی را می گذراند. دلایل من برای این فرضیه :

1) کیسی سابقه ی خوبی در پیشگویی هایش دارد. به ویژه در زمینه ی تغییرات عمده ی زمین.

2) کیسی فردی بسیار معنوی و مذهبی بود که به مسیح عشق می ورزید. در حقیقت او در چند مورد در قلمروی دیگر با مسیح ملاقات داشته و رابطه ی شخصی قوی با او دارد.

3) به عنوان یک "پیام آور" مسیحی، پیشگویی ظهور دوباره ی عیسی شاید مهم ترین پیشگویی کیسی باشد. بسیار غیرمحتمل است که سایر پیشگویی های او خالی از اشتباه باشند اما در مورد رویدادی که بیش از هر چیز خواهانش بود اشتباه کرده باشد.

4) یکی از پیشگویی های نوستراداموس به عقیده ی من بیانگر تولد دوباره ی مسیح است.

"در سال 1999 و ماه هفتم، پادشاه بزرگ وحشت از آسمان خواهد آمد. او شاه بزرگ مغول را باز می آورد. هم قبل و هم بعد از این اتفاق، سلطه ی جنگ، غیرقابل مهار خواهد بود."

تعبیر من (near-death.com) : زمانیکه در انجیل به "روز پادشاه" یا "پایان روزها" و یا "پایان این عصر" اشاره می شود همیشه به معنای دوره ای از ترس، وحشت، دادرسی، آتش و آشوب است. پس شاید منظور از شاه بزرگ وحشت، مسیح باشد. نوستراداموس در رباعیاتش سه ضدمسیح را نام برده است : "Napaulon Roy" (ناپلئون)، "Hister" (هیتلر) و آخری "Mabus". در رباعی بالا، منظور نوستراداموس از شاه مغول ها می تواند اشاره ای باشد به آخرین ضدمسیح.

.

:: لوبسانگ رامپا

رامپا در کتاب فصل هایی از زندگی می نویسد :

“در هر دوره، دوازده "ناجی" یا "رهبر جهانی" وجود داشته است. بنابراین هنگامی که از "دومین ظهور" سخن می گوییم، کاملاً به دور از حقیقت هستیم. منظور ما می تواند ابراهیم، موسی، بودا، مسیح و بسیاری اشخاص دیگر باشد، اما نکته ی اصلی این است که در هر یک از دوره های حیات زمین می بایست یک رهبر جهانی در یک صورت فلکی متفاوت وجود داشته باشد. دوازده صورت فلکی داریم و یک رهبر ابتدا در یک صورت فلکی ظهور می کنید، سپس بعدی و بعدی تا آنکه در هر یک از صوُر فلکی، دوازده هدایت کننده حضور داشته باشد. در این چرخه ی بخصوص از عصر کالی، ما در حال نزدیک شدن به برج یازدهم هستیم {کتاب در سال 1972 نوشته شده است} و تنها یک برج دیگر مانده است تا این عصر به پایان برسد و در واقع ما در حال ورود به عصر طلایی هستیم.

طبیعتاً هر رهبری نیاز به مریدانی دارد که او را حمایت کنند، می توانید هر چه دوست دارید آنها را بنامید، دستیاران یا عاملان یا هر چی. اما باید مردانی باشند که مخصوص کمک و خدمت به دنیا متولد شده باشند.

در سال 1941، اولین مرید متولد شد و سایرین هم از آن زمان به بعد به این دنیا آمده اند. "ناجی" اصلی، اوایل سال 1985 پا به این جهان خواهد گذارد و در این حد فاصل، شاگردان، راه را آماده خواهند کرد.

"ناجی" یا "رهبر جهانی" _هر چه مایلید بنامید_ دوره ی آموزشی و تعلیمات بسیار مخصوصی را خواهد گذراند و سال 2005 زمانیکه 20 ساله است، به مقابله با کافرانی می پردازد که به خدایان، ناجیان و غیره باور ندارند.

بار دیگر، نمونه ی دیگری از تناسخ اتفاق خواهد افتاد. اگر شماهایی که انجیل را خوب می شناسید یک بار دیگر با ذهنی باز آن را بخوانید متوجه خواهید شد که کالبد فیزیکی مسیح توسط "روح خدا_ مسیح" تصاحب شد. به همین طریق، کالبد رهبر جدید نیز توسط یک ماهیتی بسیار بسیار بلند مرتبه تقبل خواهد شد. طی چند سال پس از آن، حوادث خارق العاده ای رخ خواهند داد و این جهان به سمت مراحلی اساسی جهت آمادگی برای شروع دوره ی جدید، هدایت خواهد شد.

دنیا تا تقریباً 2000 سال با پیروی از آموزه های مذهب تأسیس شده توسط رهبر جدید به رشد خود ادامه خواهد داد، اما در پایان 2000 سال، یک رهبر دیگر هم باید ظهور کند_ دوازدهمین رهبر در دوره ی دوازدهم_ تا گذار منطقه البروج کامل شود. اوضاع بهبود می یابد و مردم به آرامی به سمت عصری جدید هدایت خواهند شد، عصری که به آنها توانایی هایی متفاوت از آنچه اکنون وجود دارد می بخشد. انسان از نهان بینی و تله پاتی برخوردار خواهد شد همان طور که تا پیش از برج بابل (که به غلط اینگونه نامیده می شد) وجود داشت. در آن دوره، انسان به علت استفاده ی نادرست از این قدرت های خاص، توانایی های تله پاتیکش را از دست داد…”

.

:: تجربه نزدیک مرگ

1) یکی از تجربه های نزدیک مرگ حاکی از این است که مسیح برگشته است. دکتر ریچارد ابی در تجربه اش می گوید مسیح به او گفت که تا پیش از ظهورش، او (دکتر ابی) از دنیا نخواهد رفت. اما ابی در 2 دسامبر 2002 از دنیا رفت.

2) آنجی فنیمور در 8 ژانویه 1991 در اثر خودکشی، تجربه ی نزدیک مرگی داشت حاکی از این که مسیح به زودی بازخواهد گشت.

" به من گفته شد که ما در لحظات پایانی پیش از بازگشت ناجی بر روی زمین هستیم. به من گفته شد که جنگ بین تاریکی و نور روی زمین تا آنجایی پیش رفته است که اگر پیوسته در جستجوی نور نباشیم، تاریکی بر ما چیره خواهد شد و از بین خواهیم رفت. زمان وقوع آن به من گفته نشد اما فهمیدم که زمین در حال آماده شدن برای ظهور دوباره ی مسیح می باشد. به پایین نگاه کردم و ارواح نگون بخت و حزن انگیزی را دیدم و متوجه شدم دیگر مانند آنها احساس نمی کنم و می خواستم به زندگیم ادامه دهم."

3) بت هاموند در 12 جولای 2002 تجربه ی نزدیک مرگی داشت.

"داخل تونلی بودم و با سرعت نور حرکت می کردم. به زیباترین نور ممکن رسیدم. صدایی از آن نور  گفت : " باید چیزی به تو نشان دهم. دنبالم بیا." به دنبال چیزی که شکلی از یک انسان داخل نور بود به راه افتادم. چند فوت دورتر از ماه بودم. می توانستم زمین و سیارات را ببینم… آن شمایل انسانی گفت : تنها من می توانم درد و اندوه تو را احساس کنم. زیر پایت را نگاه کن. می توانی ببینی که تمامی انسان ها در حال پیش و پس رفتن هستند. تو بسیاری را از وجود من آگاه کرده ای. آنها تو را مسخره کردند. تو از از من اطاعت کردی، اکنون باید نشانت دهم. به سمت راستت نگاه کن. این مصر است. جنگ از مشرق زمین آغاز خواهد شد. ویرانی ناشی از زلزله ها و باران های سیل آسا بسیار نیرومند خواهد بود. گذشته را رها کن. به پیش رو بنگر. زمان من بسیار نزدیک است و من همچون دزدی شبانه خواهم آمد. همیشه آماده باش."

4) توماس بندیکت طبق تجربه ی مرگ تقریبی که سال 1982 داشت می گوید ظهور دوباره ی مسیح یعنی بهسازی خود، تصحیح اشتباهات خود.

. .
:: Adama

اداما، کاهن اعظم شهر تلوس است. تلوس یکی از شهرهای لموریا است که در زیر کوه شَستا در کالیفورنیا واقع شده است. {اطلاعات کامل تر به زودی در همین وبلاگ} در چندین مورد افرادی با اداما ارتباط برقرار کرده و اطلاعاتی دریافت کرده اند.

27 مارچ 2011  :"… ما برای خاورمیانه انرژی شفابخش می فرستیم. در روزهایی که این منطقه دگرگونی شدید انرژی را از سر می گذراند، حقیقت در حال آشکار شدن است و نیروهای نور در حال پر کردن فضای انرژی خلق شده هستند. صبور باشید، دگرگونی خواهد آمد. در واقع در آینده ی نزدیک، یک رهبر جدید برای مردم یهود خواهد آمد، رهبری که در گذشته، سرزمین اسرائیل را هدایت کرد، اما این بار او در تناسخ جدیدی خواهد آمد. آماده ی ناجی موعود باشید. این یک پیشگویی درست است، اما لطفاً به یاد داشته باشید که درک شما از زمان کمی با ما متفاوت است و بنابراین باید صبور باشید."

.
:: Ra

کارل عضوی از یک گروه مدیتیشن بود که متوجه قابلیت مدیومی خود شد :”دومین تماسی که برقرار کردم با ماهیتی بود که خود را Ra  معرفی کرد.”

Ra :"ما آنهایی هستیم که وابسته به قانون یگانه، قانون وحدت می باشیم… ما یکی هستیم. ما بر روی سیاره ی شما قدم گذاشته و چهره ی مردمان شما را دیده ایم."

Ra در مورد ظهور دوباره ی مسیح می گوید: "آن مجموعه ی ذهن/بدن/روح  که شما مسیح می نامید، بازنخواهد گشت جز آنکه به عنوان یکی از اعضای کنفدراسیون ما از طریق یک کانال {مدیوم} صحبت خواهد کرد. با این حال، افراد دیگری از سطح هوشیاری همانند و مشابه او حضور دارند تا آنهایی که وارد بعد چهارم می شوند را استقبال کنند. این معنای ظهور دوم است."

.
:: Phylos

در سال 1883، فیلوس با فردریک اس.اولیور ارتباط برقرار می کند. {اطلاعات کامل تر به زودی در همین وبلاگ}

"ظهور دوباره ی مسیح بر روی زمین خواهد بود، نه تنها به عنوان زمانی خاص که همزمان برای همه ی ما از راه می رسد، بلکه این ظهور همچنین درون روح هر انسانی خواهد بود  که آماده ی پذیرش او (مسیح) در قلبش می شود. او همین نزدیکی است اگر قلبت را بگشایی. در حقیقت، منتظر او به شکل یک انسان یا روح مجسم نباش، بلکه او را به شکل روح مسیح که داخل وجود و هستی تو می شود، منتظر باش."

.

:: مکاشفات

برداشت های مسیحیان بنیادگرا از پیشگویی های کتاب حزقیال {پیامبر یهود در قرن 6 پیش از میلاد}، کتاب دانیال نبی {بخشی از انجیل} و مکاشفه در انجیل :

– نبرد آرماگدون در سرزمین اسرائیل درخواهد گرفت.
– توده ی بزرگی از آتش (خرده ستاره؟، بمب؟) داخل دریا انداخته خواهد شد و تعداد زیادی از انسانها را خواهد کشت.
– روسیه با اتحاد عراق، ایران، لیبی، اتیوپی و برخی از کشورهای اروپای شرقی به اسرائیل حمله خواهند کرد.
– 10 کشور متحد از امپراطوری روم (کشورهای ناتو) وارد جنگ می شوند در جبهه ی مخالف عرب و روسیه.
– چین با ارتش قدرتمند 200 میلیونی وارد جنگ خواهد شد.
– زمانیکه تمامی ملت های دنیا در حال جنگ هستند، ظهوره ی دووباره ی مسیح روی خواهد داد.
– مسیح، عصر جدیدی از صلح جهانی خواهد آورد. سپس ملکوت خداوند برای 1000 سال بر زمین حاکم خواهد بود.

.

:: منابع

1- lemurianconnection.com

2- near-death.com

3- کتاب Chapters Of Life (فصل هایی از زندگی) – لوبسانگ رامپا

4- کتاب A Dweller On Two Planets

5- کتاب The Law Of One

.

2012/09/01

صداهای عجیب آسمان و زمین

Posted in :: مقالات ::, صداهای عجیب زمین و آسمان در 9:40 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

از تابستان سال 2011 تاکنون در سراسر دنیا من جمله، آمریکا، کانادا، کالیفورنیا، روسیه، چک، منچستر، فیلیپین، اسکاتلند، فرانسه، آلمان، سوئیس، مکزیک، شیلی و غیره، گزارش های بسیاری دریافت شده است مبنی بر اینکه صداهای عجیبی از آسمان یا زمین شنیده می شود. به گفته ی گزارشگران این صداها شبیه صدای همهمه، هووم یا غرش های ضعیف، و گاهی شبیه ناله، کوبش و حتی آهنگین می باشند.

ویدئوهای بسیاری از این صداها در یوتیوب پخش شده، در مواردی نیز معلوم شد که ویدئوی منتشر شده غیرواقعی بوده و یا کپی شده از روی صداهای ضبط شده ی قبلی است. یکی از مشکلات بررسی این صداهای ضبط شده همین مسئله می باشد، در حالیکه ممکن است ویدئوهای حقیقی از آنها وجود داشته باشد، نمی توان اطمینان حاصل کرد که چند درصد آنها غیرواقعی هستند.

اگر تنها یک مورد حقیقی وجود داشته باشد نه در سطح جهانی، قابل توضیح است. همانند اتفاقی که برای ایالات متحده افتاد و این اتفاقات اخیر را نگران کننده تر می سازد، اطلاعات ثبت شده ای وجود دارد که چند ماه پیش از زلزله ی بسیار بزرگ نیومادرید در مسیر گسل نیومادرید در سال 1812، ساکنان منطقه صداهایی شبیه توپخانه را گزارش دادند. همینطور پیش از زلزله های مهیبی که آغازگر سونامی ویران کننده ی فیلیپین بودند، گزارشاتی از این قبیل داده شد.

در مورد عامل ایجادکننده ی این صداها شایعات و حرف های زیادی زده شده و فرضیاتی مطرح شده است، از جمله :

  زمین به خودی خود و به طور طبیعی یک صدای مدام هووم ایجاد می کند (که معمولاً پایین تر از آستانه ی شنوایی انسان است)

صداها و لرزش های ناشی از فعالیت های صنعتی کارخانه ها و ماشین آلات سنگین. فرودگاه ها، رادیو و خطوط فشار قوی.

تولید انرژی سبز توسط توربین های بادی باعث ایجاد صدای غرش، فیش یا ناله مانند می شود که تا کیلومترها در زمین و هوا منتشر می شود.

این صداها در اثر برخورد امواج اقیانوسی به سنگ بسترهای قاره ای ایجاد می شوند و لرزش و ارتعاش ناشی از آنها در سراسر دنیا پخش می شود.

عده ای نیز معتقدند که این صداها یک حقه است جهت ایجاد تصویری از پایان دنیا که افرادی با استناد به تقویم مایاها برای سال 2012 پیش بینی کرده اند.

تکنولوژی هارپ (HAARP)، فعالیت یوفوها (UFO)، کنترل ذهن، انتقال سیاره زمین به فرکانس بالاتر و …

توضیح ناسا برای این صداها این است که وقتی شهاب سنگ ها وارد جو زمین می شوند، گاهی با سرعتی فراتر از سرعت صوت حرکت می کنند و صدایی تولید می کنند که به صدای شکستن دیوار صوتی معروف است. دنبال کردن مداوم مسیر شهاب سنگ ها در مسیری که در جو زمین متلاشی می شوند غیرممکن است. این صداها ممکن است به سادگی ناشی از نزدیک شدن این شهاب سنگ ها به سیاره ی ما باشند.

پروفسور Elchin Khalilov دانشمند ژئوفیزیک، در باب عامل ایجادکننده ی این صداها می گوید : ما این صداهای ضبط شده را مورد آزمایش قرار دادیم و متوجه شدیم که خطوط بسامد بیشتر آنها در محدوده ی صداهای پایین تر از شنوایی انسان قرار دارند. آنچه انسان می شنود تنها بخش بسیار کوچکی از قدرت واقعی این صداهاست. این صداها در فرکانس پایین بین 20 و 100 هرتز قرار دارند که با امواج فرامادون صوت 0.1 تا 15 هرتز متغیر شده اند. در ژئوفیزیک، این صداها را امواج آکوستیک-گرانشی می نامند که در لایه های بالایی آتمسفر به ویژه در مرز یونوسفر شکل می گیرند.

عوامل بسیار زیادی می توانند باعث ایجاد این صداها شوند، زلزله، فوران آتشفشان، تندباد، طوفان، سونامی و غیره. با این حال، وسعت شیوع این صداها هم از نظر مکان و هم از نظر قدرت آنها، بسیار فراتر از آن است که ناشی از پدیده های ذکرشده باشد.

به عقیده ما، منبع امواج آکوستیک-گرانشی به این قدرتمندی و عظمت باید جریان های انرژی بسیار وسیعی باشد. این جریانات شامل فوران های قدرتمند خورشیدی و جریان های انرژی عظیم ناشی از آنهاست که به سطح زمین هجوم می آورند و باعث ناپایداری میدان مغناطیسی زمین، یونوسفر و آتمسفر بالایی می شوند. بنابراین، تأثیرات شراره های قدرتمند خورشید و امواج تکانشی در بادهای خورشیدی، جریانات ذره ای و انفجارهای پرتوهای الکترومغناطیسی، عمده ترین عوامل ایجاد امواج آکوستیک-گرانشی به دنبال افزایش فعالیت های خورشیدی هستند.

فعالیت خورشیدی از اوایل 2011 شروع به افزایش شدیدی کرده است که بسیار بالاتر از پیش بینی های صورت گرفته توسط مراکز مهم علمی طی سالهای 2010 و 2011 بوده است. اگر میزان افزایش فعالیت خورشیدی بدین صورت ادامه پیدا کند، دامنه ی گسترش آن تا پایان سال 2012 بسیار بالاتر از دامنه ی 23 اُمین چرخه ی خورشیدی خواهد بود و طی سال های 2013-2014  فعالیت خورشیدی به اوج دامنه ی خود خواهد رسید که طبق پیشبینی ما 1.5 تا 1.7 برابر بالاتر از دامنه ی 23 اُمین چرخه ی آن می باشد.

یک علت احتمالی دیگر برای این صداها می تواند هسته ی زمین باشد. حقیقت این است که شتاب رانش زمین در قطب مغناطیسی شمال که طی سالهای 1998 تا 2003، 5 برابر شد و امروزه نیز در همان سطح است، بیانگر افزایش شدت و قدرت جریان انرژی هسته ی زمین می باشد، چون میدان مغناطیسی زمین را جریانات داخلی و بیرونی هسته شکل می دهند. در 15 نوامبر 2011 مراکز ژئوفیزیک ATROPATENA، علاوه بر دریافت نوسانات سه بعدی میدان جاذبه ی زمین، همزمان یک تکانه ی گرانشی قدرتمند را نیز ثبت کردند. این مراکز در استانبول، کیو، باکو، اسلام آباد و یوگیاکارتا قرار دارند و فاصله ی اولین و آخرین مرکز در حدود 10000 کیلومتر است. همچین پدیده ای تنها در صورتی امکانپذیر است که منبع آن در سطح هسته ی زمین باشد. این برون ریزی عظیم انرژی از هسته ی زمین که در پایان سال 2010 رخ داد به نوعی نشانه ی آغاز جابجایی انرژی داخلی زمین به یک مرحله ی فعال جدید بود.

در هر دو مورد، عوامل ذکرشده نشانگر آن هستند که باید انتظار افزایش شدید فعالیت خورشیدی و زمین پویایی این سیاره را داشته باشیم که به شکل افزایش سریع وقوع زلزله های قدرتمند، فوران های آتشفشانی، سونامی و اتفاقات شدید آب و هوایی تا پایان 2012 و نقطه ی اوج آن 2014 – 2013 پدیدار می شود.

با جستجوی عبارت "strange sounds" در یوتیوب می توانید به صداهای آپلودشده از سراسر دنیا گوش کنید.

:: منابع

1- commonsenseconspiracy.com

2- news.discovery.com

3- sott.net

.

صفحهٔ پسین