2012/12/18

تلوس _3

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, تلوس در 10:13 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

بــخــــش دوم

 

پیام هایی از اداما، کاهن اعظم تلوس

 

>> فصل چهارم

(جهت عدم تکرار مطالب، سخنان شارولا در این بخش نیامده است)

.

جشن تعطیلات

شما در تلوس تعطیلات هم دارید و چطور جشن می گیرید؟

بله، ما تعطیلات شگفت انگیزی در تلوس داریم. جشن و پایکوبی مفصل و باشکوهی که همه در آن شرکت می کنند حتی بچه ها. ما دلایل زیادی برای برپایی جشن داریم با این حال اعیاد اصلی ما چهار نوبت در سال، طی انقلابین و اعتدالین برگزار می شوند. در آن مدت، تک تک شهرهای آگارتا، جشن های سه روزه را آغاز می کنند. این جشن ها در سراسر شهرها برنامه ریزی می شوند. تعداد زیادی از مردم به شهرهای مختلف سفر می کنند تا در کنار عزیزانشان باشند. در مدت زمان این جشن ها، جمعیت تلوس تقریباً دو برابر می شود چون ملاقات کنندگانی از سراسر شهرهای درونی و از ستاره های دیگر به آنجا می آیند. آنها اعضای خانواده ی کیهانی ما و همچنین شما هستند. در آینده ی نزدیک، بسیاری از شماها آگاهانه و به طور واقعی با بسیاری از برادران و خواهران ستاره ای خود ملاقات خواهید کرد.

ما در کنار هم، جشنی مجلل از عشق و یگانگی با آفریدگارمان، با زمین و با یکدیگر برپا می کنیم. می رقصیم و می نوازیم، آواز می خوانیم و عشق و قدردانی خود را برای لذتی که در کنار هم تجربه می کنیم را نشان می دهیم. قبل از هر مراسم، همگی در تزئین شهر شرکت می کنیم. زندگی بسیار سحرآمیز و سرشار از شگفتی هاست و همیشه دلیلی برای جشن گرفتن وجود دارد.

.

می توانید "خانه های مدور" لموریا را توصیف کنید؟

زمانی ما هم ناچار بودیم خانه هایمان را به روش کنونی شما به کمک معماران، نقشه های فیزیکی و مواد ساختمانی متفاوت و ابزارهایی مانند اره و چکش بسازیم. اکنون که ما تبدیل به موجودات بُعد پنجمی شده ایم، خانه هایمان را با فکر، قصد و توجه متمرکز ایجاد می کنیم.

خانه های ما بر اساس قواعد هندسه ی مقدس طراحی می شوند. به همین خاطر، بیشتر آنها به طریقی مدور هستند و با خلاقیت و زیبایی باشکوهی طراحی شده اند. ماده ی اصلی قسمت بیرونی خانه های ما از کریستال است. این را همیشه به یاد داشته باشید که من از زاویه ی بُعد پنجم صحبت می کنم. اگر فقط با دید بُعد سوم به این توصیفات توجه کنید ممکن است برخی از آنها برایتان قابل فهم نباشد.

تمامی چیزهایی که ما داریم و خلق می کنیم از جمله بدن هایمان، برای ما بسیار فیزیکی هستند و به اینطور به نظر می آیند. در حقیقت، جسمیت ما به اندازه ی شما برای ما واقعی است. جسمیت ما آکنده از نور بسیاری است و میزان زیادی از تراکم خود را از دست داده است و در سطح آگاهی کنونی شما قابل مشاهده یا محسوس نیست.

حقیقت بُعد ما بسیار سیّال است و تقریباً همگی ما قادریم هر آنچه می خواهیم و نیاز داریم را تقریباً بلافاصله خلق کنیم. خانه های ما از سنگ های مشابه کریستال ساخته شده اند که نور زیادی منعکس می کنند و بسیار زیبا هستند. تراکم آنها به اندازه ای هست که از بیرون دید نداشته باشد و خلوت خود را داشته باشیم. با این حال زمانی که داخل ساختمان هستیم، فضای بیرون کاملاً واضح و قابل مشاهده است. به همین خاطر است که احساس می کنیم در قصرهای کریستالی زندگی می کنیم.

می خواهم با واژگانی ساده توضیح دهم که چطور شروع به ساخت یک خانه ی مدور کوچک می کنیم.

– اول : در مورد محل و اندازه ی قطر خانه تصمیم می گیرم.

– دوم : با ذهن و قصدم شروع به تجسم با جزئیات نمای بیرونی ساختمان می کنم. اگر به اندازه ی کافی تصورم واضح و مشخص نباشد یا تجسم سرسری داشته باشم، ساختمان به آن صورتی که مد نظر من بود ظاهر نمی شود. به یاد داشته باشید که من از انرژی ذهن و قلبم استفاده می کنم تا آنچه می خواهم را خلق کنم. ماده ای که در ذهنم به کار می گیرم یک ماده ی شبه کریستالی است. در ذهنم تجسم می کنم که تک تک سنگ ها به طور منظم در جای مناسب قرار داده شوند با آن طرح دقیقی که می خواهم محصول نهایی ظاهر شود. در این مرحله، تنها نمای بیرونی وجود دارد و داخل آن هنوز کامل یا طراحی نشده است. باورم کنید، من می توانم این کار را به سرعت انجام دهم. از آنجایی که ما در منطقه ای بی زمان زندگی می کنیم، مدت زمانی که این کار طول می کشد اهمیتی ندارد. به زمان شما، این کار برای من بیشتر از نیم ساعت طول نمی کشد.

سوم : وقتی رضایت کافی از نمای بیرونی به دست آوردم و احساس کردم قلبم سرشار از لذت این خلق جدید است به مرحله ی بعد می روم. اکنون باید تک تک سنگ ها را با میزان بیشتری نور کریستالی پر کنم و تراکم بیشتری به آن بدهم. سپس، تمرکزم را می گذارم روی متراکم کردن نوری که سنگ ها از آن ساخته می شوند تا زمانی که به تراکم مورد نظر برسند.

دوستان عزیز من، به این صورت بنای کریستالی خانه ی جدید کامل شده و آماده است تا به هر طریقی که می خواهید و با هر طرح و تزئینی به پایان برسد. وقتی نور و عشق را به میزان کافی در هوشیاری تان نگه دارید، خلق هر نوع تجسمی، سهل و کاملاً قابل انتظار است.

.

تونل های درون زمین

از تونل های بین شهرهای زیرزمینی و زمین درونی چطور نگهداری می شود؟

تونل های بین شهرهای زیرزمینی، زمین میانی و درونی به مراقبت کمی نیاز دارند، اگر اصلاً مراقبتی نیاز باشد. زمانی که جایی در سطح زمین، زلزله ای بزرگ یا فوران آتشفشانی رخ دهد، ممکن است برخی از تونل ها اندکی آسیب ببینند. ما با تکنولوژی پیشرفته و با کمک هم به سرعت مشکل را رفع می کنیم. این تونل ها بسیار به ندرت آسیب می بینند. تکنولوژی پیشرفته ای که ما استفاده می کنیم متعلق به تمامی تمدن های درون زمین است. 

.

شامبالا و نقش آن

نقش، منشأ، سیستم حکومتی و هدف اصلی شامبالا در حال حاضر و در آینده چیست؟

شهر شامبالا دیگر یک شهر فیزیکی نیست. مدت بسیار زیادی است که دیگر این گونه نیست. اکنون ارتعاش بُعد پنجم، ششم و هفتم را دارد و همچنان در مرتبه ی اثیری وجود دارد. این شهر در اصل، مرکز فرماندهی این سیاره، اقامتگاه سانات کومارا (Sanat Kumara) و همکاران اوست. هرچند سانتا کومارا اکنون رسماً به سیاره زهره بازگشته است، اما یکی از مراکز توجه ش را در شامبالا نگه می دارد و همچنان سیاره ی ما را یاری می کند. کوه شستا، خلوتگاه رویال تیتان در وایومینگ و شامبالا، اماکن اصلی هستند که سلسله مراتب روحانی این سیاره در آنها زندگی و با هم دیدار می کنند و نشست های محرمانه شان را برگزار می کنند. البته چندین مرکز اتری مهم دیگر نیز در سراسر این سیاره وجود دارند.

.

ساکنان درون زمین

در زمین درونی و میانی، تعداد زیادی از تمدن های بسیار کهن سکونت دارند که هزاران سال پیش از دنیاها و کیهان های دیگر آمده اند. همگی آنها در مرتبه ی بالایی از آگاهی هستند، با این حال چند گروه از آنها سطوحی از جسمیت را حفظ کرده اند. آنها بیشتر در هوشیاری بُعد پنجم و ششم و بالاتر زندگی می کنند.

:::….…………:::

>> فصل پنجم
ظهور

.

بسیاری از شماها آگاه هستید که هرگاه تعداد کافی از مردم روی زمین آماده و خواهان پذیرش ما و آموزه هایمان شوند، قرار است تعداد زیادی از ما سرانجام روی زمین پدیدار شوند. این موجب مسرت ماست که دوباره با تمامی شماها از نزدیک ارتباط برقرار کنیم و تمامی چیزهایی که می دانیم را به شما بیاموزیم.

ما به شما خواهیم آموخت که چطور یک زندگی سحرآمیز برای خود و عزیزانتان خلق کنید. از شما می خواهیم به ما در انتشار آگاهی از حضور ما درون کوه شستا به تمامی کسانی که آگاهی لازم برای دریافت این خبر را دارند، کمک کنید. هر آنچه در توان دارید برای حمایت از ظهور ما بر روی زمین انجام دهید و این قول من به شماست که هرگز پشیمان نخواهید شد.

ما دریافته ایم که بسیاری از شماها می خواهید زمان و تاریخ را بدانید، بعضی از شماها صبر ندارید. از شما می خواهیم که این را درک کنید که زمان ظهور ما به ما بستگی ندارد، ما آماده ایم. این جمعیت روی زمین است که هنوز آمادگی پذیرش ما را ندارد. اگر پیش از زمان مناسب این کار را انجام دهیم، هدف ظهور ما با شکست مواجه می شود و موجب پس روی حتمی در پیشرفت می گردد.

.

برای آمدن ما، شما چه کاری بایست انجام دهید؟

اول از همه، ما میزان عشق و نور جمعیت روی زمین را مانیتور و ثبت می کنیم. سطح همدردی و گشودگی قلب های جمعی را اندازه می گیریم. در حال حاضر، این میزان در حدود 65% است (سال چاپ کتاب : 2009 – 2004). برای آنکه به شما بپیوندیم این درصد می بایست به حدود 90% برسد. این تنها یکی از عواملی است که ما بررسی می کنیم. چندین فاکتور دیگر نیز برای ما بسیار حائز اهمیت هستند. بیشتر از همه به سطح هوشیاری و تکامل همگانی، آگاهی از ارتعاشات بالاتر عشق و تمایل به ادامه ی زندگی به عنوان موجوداتی الهی، بستگی دارد.

شما اکنون اقدام به یک ماجراجویی بزرگ در صعود خود کرده اید. افرادی که به آنها امکان بودن بر روی این سیاره پس از دهه ی بعدی داده شود، افرادی هستند که انتخاب کرده اند عیسویت و الوهیت خود را در آغوش بگیرند. رویدادهای شخصی و سیاره ای قرار است راهبران شما جهت همیاری در آن مسیر باشند. پس از میلیون ها سال تکامل بر روی این سیاره، مادر زمین ما انتخاب کرده است که در مسیر تکامل فردی خود قدم بگذارد و آن انسان هایی که با این تصمیم همراه هستند را با خود ببرد.

در نتیجه ی انتخاب مادر زمین، خالق، مشیت قدرتمندی از نور و عشق به زمین اهدا کرده است. سیاره ی شما اکنون مورد هجوم انرژی های جدیدی قرار گرفته است که پیش از این سابقه نداشته است. شدت، سرعت و فرکانس این انرژی ها با گذشت هر روز افزون تر می شود. در سال 2002 هفت ورودی اصلی از مبدأ خالق گشوده شده است که تا سال 2012 و بالاتر، سیاره ی شما را در سطح عظیمی دگرگون خواهد کرد. از اکنون تا صد سال دیگر، سیاره ی شما کاملاً تغییر شکل خواهد داد.

هر یک از آن ورودی ها دارای چند زیر ورودی و پرتال هستند که به منظور رفتن به پله ی بعدی، همگی شماها باید از آنها بگذرید. تا سال 2012 یا شاید کمی زودتر، بسیاری از "پذیرفته شدگان" به واقعیت بُعد پنجم، جهانی از سحر و جادو و بهشت گونه، ارتقا خواهند یافت. مدت کوتاهی بعد، سیاره ی شما به قدری دگرگون خواهد شد که تقریباً با معیارهای کنونی شما برای زندگی قابل تمیز و مقایسه نخواهد بود.

شدت نور، روزانه در حال افزایش است. این امر شما را در این تحول عظیم یاری خواهد داد که برای گذر شما به بزرگترین ماجرای تمامی زندگی هایتان، لازم است. خلاصه ی مطلب آن که " بر شما لازم خواهد بود عیسویت خود را در بر بگیرید یا از این سیاره بروید." برای این کار به شما بیش از گذشته کمک خواهد شد.

این معنای ظهور دوباره است. تمامی زندگی روی زمین به زودی به وضعیت کمال نخستین خود که هنگام خلقتش به او ارزانی شده بود، بازخواهد گشت. سیارات دیگری مانند زمین وجود دارند که مردم آن همچنان از جدایی از خداوند و خشونت لذت می برند. انتخاب های بسیاری برای ارواحی که تصمیم می گیرند جای اول خود باقی بمانند وجود خواهد داشت.

این امر چه ارتباطی با ظهور ما پیدا می کند؟ برادران و خواهران عزیز، ما چشم به راه پیوند با شما هستیم. ما تا زمانی که اکثریت مردم روی زمین، عشق، همدردی و عدمآزار تمامی اشکال حیات را دریابند، به روی زمین نخواهیم آمد. همچنین لازم است که درصد مشخصی از جمعیت که هنور تعیین نشده است، از وجود ما آگاه شوند و ظهور ما را استقبال کنند. این دو عامل زمان ظهور ما و همچنین چندین موضوع دیگر را مشخص می کنند.

ما امیدواریم که تا سال 2006 یا 2007 یا کمی پس از آن، به میزان کافی تغییرات مثبت در قلب بشر و در صحنه ی سیاست رخ دهد تا به ما امکان ظهور در شمار بالا را بدهد.

.

آیا شما یک نقشه ی ظهور دارید؟

بله، داریم اما این نقشه باید مخفی باقی بماند، نقشه ای که به شیوه ای سرّی آشکار خواهد شد. ابتدا، در مکان های مختلف، ما به طور مخفیانه با گروه های کوچکی از مردم ملاقات خواهیم کرد تا آموزه های کاملی از عشقمان و انرژی ها را به آنها بدهیم. سپس این گروه های کوچک، تعلیمات ما را به دیگرانی که آماده و قلباً متمایل هستند، انتقال خواهند داد. هر چه افراد بیشتری آماده ی دیدار ما شوند، این حلقه گسترده تر خواهد شد و به تدریج تبدیل به گروه های بزرگتری خواهد شد.

هر چه سرعت این حرکت افزایش پیدا کند، تعداد بیشتری از ما برای همیاری خواهیم آمد. زمانی که به تعداد کافی از این گروه ها در سراسر سیاره شکل گرفتند و پیروانشان، پیمان شان را با ما حفظ کردند، ما به تدریج این اجازه را خواهیم داد که مردم بیشتری مستقیماً با ما ملاقات کنند، تا آن زمان که کاملاً در بین شما ظاهر شویم.

ممکن است برای شما خوشایند باشد که بدانید تعدادی از مردم ما پیش از این، شروع به انجام کارهای شگفتی در بُعد شما کرده اند تا راه را آماده سازند. به هیچ یک از آنها هنوز این اجازه داده نشده است که خودشان را برای مردم روی زمین شناسایی کنند. آنها ناشناس هستند و باید همینگونه باشند تا زمانش برسد. تا زمانی که ارتعاش، هماهنگی و انگیزه ی شما با هوشیاری بُعد پنجم میزان نشود، آنها با شما تماس نخواهند گرفت.

.

موج دوم ظهور بزرگ تر ما در فرکانس بُعد سوم نخواهد بود.

مابقی ما، ارتعاشمان را تا سطح شما پایین نمی آوریم. درک کنید که ما جسمیت داریم اما در فرکانسی بالاتر و سریعتر از شما مرتعش هستیم و به همین خاطر برای اکثریت شما نامرئی هستیم. این وظیفه ی شماست که ارتعاش و آگاهی خود را حداقل تا دو سوم راه بالا ببرید تا با ما دیدار کنید… شما را برکت می دهیم و تک تک شماها را در روحمان بسیار عزیز خواهیم داشت.

من اداما هستم.

.

:: فصل های پیشین

.

2012/11/05

تلوس _2

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, تلوس, تمدن های کهن در 3:46 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

>> فصل دوم

خاستگاه لموریا

اداما

در آغاز، میلیون ها سال پیش، این سیاره، هفت قاره ی بزرگ داشت. تقریباً از همان ابتدا، بسیاری مهاجرنشین از تمدن های فرازمینی برای زندگی به اینجا آمدند. بعضی مدت کوتاهی ماندند در حالیکه مابقی مدتی طولانی تر ماندگار شدند. جزئیات این دوره ی تاریخی گذشته ی زمین در کتابخانه ی پرتولوگوس (Porthologos) در درون زمین و همچنین در کتابخانه ی لموری خود ما در تلوس، ثبت شده است. در حال حاضر حقایق بسیار اندکی، اگر اصلاً چیزی باشد، از تاریخ طویل این سیاره، بر روی زمین موجود است. بیشتر آن تمدن ها به مانند شما فیزیکی نبودند و اسناد آنها نیز به همچنین به طریق فیزیکی نگهداری نمی شدند. تقریباً تمامی اسنادی که از فجایع عظیم، بر روی سطح زمین نجات داده شدند، در نهایت به طرق مختلف نابود شدند.

حدود 4،500،000 سال پیش از میلاد مسیح، فرشته ی مقرب میکائیل به همراه گروهش متشکل از فرشتگان پرتوی آبی و بسیاری موجودات از قلمروی نور، با دعای خیر خداوند پدر/ مادر، نخستین ارواحی که قرار بود سرمنشأ نژاد لموریا باشند را به این سیاره مشایعت کردند. این واقعه در خلوتگاه شاهانه ی تیتان (Royal Teton) که امروزه پارک ملی گرند تیتان نزدیک جکسون وایومینگ است، رخ داد. منشأ این ارواح جدید که روی این سیاره تناسخ یافتند، سرزمین مو در کیهان Dahl بود. در آن زمان، در تمامی نقاط زمین، کمال، وفور نعمت و زیبایی که به سختی امروزه قابل تصور است، نمایان بود. در واقع باشکوه ترین بهشت این کیهان و تمامی خلقت بود. این کمال برای چندین میلیون سال برپا بود تا آنکه سقوط هوشیاری در چهارمین عصر طلایی آغاز شد.

سرانجام، نژادهای دیگری از سیریوس (Sirius)، آلفاسنتوری (Alpha Centauri)، خوشه ی پروین (Pleiades) و چند سیاره ی دیگر آمدند و به این ارواح "بذرپاشی شده" پیوستند تا به همراه آنان تکامل پیدا کنند. این نژادها ترکیب شدند و تمدن لموریا را شکل دادند. کوتاه آنکه، این ترکیب، ترکیبی حیرت انگیز بود! لموریا، "سرزمین مادری"، بر روی این سیاره تبدیل به مهد تمدنی روشن ضمیر شد و به تولد بسیاری تمدن های دیگر از جمله آتلانتیس، کمک کرد.

در آغاز، ارواح فوق العاده ای که برای "ماجراجویی شگرف" از مو به اینجا آمدند می بایست خود را با بسیاری تجربیات جدید سازگار کرده و با آب و هوا خو می گرفتند. با یاری و هدایت فرشتگان، آنها داخل خلوتگاه رویال تیتان درباره چگونگی زندگی در اینجا آموزش داده شدند و به تدریج جرأت یافتند و شروع به تشکیل جوامع کوچک کردند. با سازگاری بیشتر و کسب اعتماد بنفس بالاتر، جرأت بیشتری پیدا کردند و از خلوتگاه دورتر و دورتر شدند. بعدها به سراسر قاره ی لموریا که وسیع و درون آنچه شما امروز اقیانوس آرام می نامید و فراتر از آن گسترده شده بود، کوچ کردند.

لموریایی ها پیش از سقوط، جسم فیزیکی آنگونه که شما آن را می شناسید نداشتند. زمین در بُعد پنجم بود. لموریایی ها عمدتاً در بدن های نورانی بُعد پنجمشان زندگی می کردند. آنها قادر بودند هر زمان که بخواهند ارتعاش خود را پایین بیاورند تا سطوح متراکم تر را تجربه کنند و دوباره به بدن های نورانی شان بازگردند. البته این برای زمان بسیار دور بود، پیش از آنکه آنچه شما "گمراهی آدم و حوا" می نامید رخ دهد. این گمراهی موجب شد به تدریج ارتعاش هوشیاری این نژاد شگفت انگیز و تمامی کسانی که روی این سیاره زندگی می کردند، نزول پیدا کند. مردم ما مانند بسیاری تمدن های دیگر، عاقبت به سطح بُعد چهارم و مدتی بعد به بُعد سوم نزول کردند. این سقوط هوشیاری طی چندین هزار سال اتفاق افتاد.

 

روزنه ای به درون قلب لموریا

آریلیا

مختصر تاریخچه ای از فرجام غم انگیز لموریا

این اطلاعات از منابع زیر گرفته شده اند: سخنان شارولا دوکس از تلوس که اکنون در "سطح" زمین در نیکومکزیکو زندگی می کند، پیام هایی از چند تن از اساتید اعظم طی گردهمایی پلی برای گسترش آزادی در دهه ی 1950 و همچنین اطلاعات دریافت شده از اداما برای این کتاب. (جهت عدم تکرار مطالب، سخنان شارولا در این بخش نیامده است)

عصر لموریا از تقریباً 4،500،000 سال پیش از میلاد مسیح تا حدود 12،000 سال پیش ادامه داشته است. تا زمان غرق شدن قاره ی لموریا و بعد آتلانتیس، هفت قاره ی بزرگ روی این سیاره وجود داشتند. زمین های متعلق به قاره ی عظیم لموریا اکنون زیر اقیانوس آرام شامل هاوایی، جزایر ایستر، جزایر فیجی، استرالیا و نیوزیلند می باشند. این قاره همچنین خشکی هایی در اقیانوس هند و ماداگاسکار را دربرمی گرفت. کرانه ی شرقی لموریا، تا کالیفورنیا و بخشی از بریتیش کلمبیا در کانادا گسترده شده بود.

25،000 سال پیش، آتلانتیس و لموریا، پیشرفته ترین تمدن های آن زمان، بر سر سایر تمدن های کمتر پیشرفته وارد جنگ شدند. (متن کامل وقایع) زمانی که جنگ ها پایان گرفتند، هیچ فاتحی وجود نداشت. هر دو قاره در نتیجه ی جنگ، به شدت ضعیف شده بودند. گروه کاهنان به مردم اطلاع دادند که کمتر از 15،000 سال، قاره هایشان نابود خواهند شد. در آن زمان، چون مردم معمولاً به طور متوسط 20،000 تا 30،000 سال عمر می کردند، این بدین معنا بود که بسیاری از کسانی که موجب این ویرانگری شده بودند، زنده خواهند ماند تا این تباهی را تجربه کنند.

سرزمین مادری عزیز، یک شبه به زیر آب رفت. قاره با چنان سرعتی غرق شد که بیشتر افراد نمی دانستند چه اتفاقی در حال وقوع است؛ بیشتر آنها در خواب بودند. وضعیت آب و هوای آن شب هیچ چیز غیرعادی ای نشان نمی داد. طبق پیامی که از استاد ماها چوهان (Maha Chohan – مارچ 1957 از مجرای Geraldine Innocenti) دریافت شد، "پیش از غرق شده لموریا، کاهنین معابد از تغییرات و ویرانی های پیش رو آگاه شده بودند و چندین کانون آتش مقدس به تلوس منتقل شدند. سایر آنها نیز به سرزمین های دیگری منتقل شدند که از آسیب محفوظ بودند. بسیاری از این شعله ها به مکان مشخصی در قاره ی آتلانتیس برده شدند و برای مدتی جهت مراسم معنوی روزانه، آنجا باقی ماندند. درست پیش از غرق شدن لموریا، چند تن از این کاهنان مرد و زن به خانه هایشان بازگشتند تا داوطلبانه با سرزمین و مردمشان زیر آب روند تا با درخشش خود، آنها را یاری و آسایش و بی باکی را به آنها ارزانی کنند.

آنها این عمل یاری دهنده را انجام دادند تا هراسی که همیشه با این فجایع همراه است را خنثی سازند. این بانیان خیر با تابش فداکاری خود، در واقع هاله های مردم را در لفافی از آرامش پیچاندند تا بدن های اثیری آن جریان های حیات، دچار هراسی سخت نشوند. آنها این کار را کردند تا آن افراد مجبور نباشند در تجسدهای بعدی خود، پیامدهای مصیبت بارتر آن را متحمل شوند."

استاد هیمالیا (Himalaya) در گردهمایی "پلی به سوی رهایی" در سال 1959 گفت :"بسیاری از اعضای گروه کاهنان به گونه ای مدبرانه، در مکان های مختلف به گروه هایی کوچک تقسیم شدند و همانطور که به زیر آب می رفتند، دعا می کردند و آواز می خواندند. آنها همان ترانه ای را می خواندند که امروزه "آواز سال نو" {آوازی اسکاتلندی که در پایان موقعیت های مختلف مانند مراسم خاکسپاری، جشن فارغ التحصیلی و… خوانده می شود- م) نام دارد. علت این کار این بود که هر تجربه ی وحشت زایی، آسیب جسمی و روحی عمیقی در بدن اثیری و حافظه ی سلولی انسان ها برجا می گذارد که برای شفا نیاز به چندین تناسخ دارد.

کاهنان با این عمل و فداکاری خود سبب شدند که بخش بزرگی از آن هراس تخفیف یابد و سطح مشخصی از تعادل برجا بماند. با این کار، آسیب و ضربه ی وارد شده به آن ارواح که هلاک شدند، به میزان بسیار زیادی تسکین پیدا کرد. گفته شده است که آن کاهنان به همران نوازندگان تا زمانی که امواج آب به دهان هایشان رسید به آواز خواندن و دعا کردن ادامه دادند. طی یک شب، در حالیکه انبوه مردم در زیر آسمان آبی پرستاره در خواب بودند، همه چیز به پایان رسید؛ سرزمین مادری عزیز در زیر امواج اقیانوس آرام غوطه ور شد. هیچ یک از کاهنان، وظیفه ی خود را ترک نکرد و هیچ یک نشانی از ترس نداشتند. لموریا با شکوه و وقار به زیر آب رفت!"

تلوس، بخش باقیمانده از لموریا که به رسالت مقدسش و نور وفادار باقی ماند، همزمان با این فجایع به بُعد چهارم ارتقا پیدا کرد. در نهایت نیز به آگاهی بُعد پنجم تکامل یافت و در همین بُعد هستی دارد…

 

"آواز سال نو" آخرین ترانه ای بود که در سرزمین لموریا شنیده شد.

امشب از شما می خواهم که به عنوان بخشی از برنامه، این آهنگ را دوباره بخوانید. مردم سیاره ی زمین، به کمک مردم ایرلند، دوباره این آهنگ را به این دنیا آوردند و کلمات بسیاری پیشگویانه ای به آن اضافه شده است، "آیا آشنایی های دور باید فراموش شوند!" فکر می کنید ما داریم چه می کنیم امشب؟ به درستی که ما همین آشناهای قدیمی هستیم که دوباره بازگشته ایم. آن افرادی از ما که از بُعد سوم هستند اکنون در آگاهی خود با دوستان و خانواده ی سابق ما از لموریا در حال متحد شدن هستند با آنکه هنوز برای ما "نامرئی" هستند. دوستان من، عبارت بعدی را به خوبی در درون قلبتان بشنوید :" پیش از آنکه لموریا کاملاً غرق شود، پیشگویی شد که روزی، در آینده ی دور، بسیاری از ما در گروه هایی دور هم جمع می شویم و این آواز را دوباره می خوانیم، با علم به این که "پیروزی زمین" غالب شده است.

با اشک های حلقه زده در چشمانم به شما می گویم که به گفته ی اداما، بسیاری از شماهایی که امشب در این اتاق هستید، در زمره ی آن ارواح دلیری بودید که زندگیشان را به نفع جمع، فدا کردند…

 

پاکسازی آثار باقیمانده ی لموریای گذشته در سپیده دم عصری جدید روی زمین

عزیزان من، عزیزترین برادران و خواهران گذشته، اعضای خانواده ی قدیمی،

از طرف هیئت لموری تلوس، از جانب را و رانا مو، پادشاه و ملکه تلوس و همچنین از سوی حدود نیم میلیون نفر از ما که اکنون در بدن های اثیری مان در اینجا حضور داریم، با شوق، عشق و احترام بسیار شما را خوشامد می گوییم. همانطور که ما قلبمان را برای شما می گشاییم، از شما هم می خواهیم قلبتان برای ما و یک شفای عظیم باز کنید.

ما امشب اینجا هستیم تا در پاکسازی و شفای سیاره مان و همچنین تمامی شماها، همکاری کنیم. این پاکسازی را زدودن آثار دردناک لموریای گذشته می نامیم که هنوز در قلب ها و روح های بیشتر مردم باقی مانده اند… جدایی به پایان رسیده و دو تمدن ما بار دیگر چهره به چهره همدیگر را ملاقات خواهند کرد. ما شما را یاری خواهیم داد تا جوامعی از عشق و نور بسازید بدون مداخله ی نیروهای منفی که از مدت های بسیار دور در این سیاره نفوذ کرده اند.

شما ساعت های پایانی تاریکی پیش از سپیده دم را می گذرانید. با وجود آنکه به زودی با تغییراتی که از مدتها پیش پیشگویی کرده اید روبرو خواهید شد، از شما می خواهیم که آن تغییرات را "رهایی" سیاره تان بدانید. زمان آن نزدیک است و این بسیار حائز اهمیت است که بر خود باشکوه تان متمرکز بمانید. علیرغم آنچه در اطرافتان می بینید و تجربه می کنید، به ترس اجازه ی ورود ندهید و تمامی تغییرات را بپذیرید. از جانب بسیاری، کمک های زیادی دریافت خواهید کرد و ما نیز از کمک دریغ نمی کنیم. فقط کافی است ما را در قلبتان بخوانید تا آنجا باشیم.

آریلیا تاریخچه ی لموریا را برایتان خلاصه کرد. می خواهیم بدانید که بسیاری از آثار دردناک آن فجایع همچنان در قلب و روح بشر باقی مانده است. اکنون زمان شفای آنهاست. این آثار گذشته موجب یک سردرگمی و ابهام معنوی در آگاهی بشر شده است. از آنجایی که این درد بسیار غیرقابل تحمل بوده است، بسیاری از شماها آگاهی تان را به روی دانش برتر مسدود کرده اید.

من، اداما، و تمامی تلوسی ها بسیار دوست داریم که امشب، بخش بزرگی از آن آثار را از بین ببریم. جمعیت ما و شما به اندازه ی کافی است، اگر افکارتان را متمرکز کنید می توانیم این شفا را برای شما و سیاره ایجاد کنیم. اکنون بیایید چند دقیقه سکوت کنیم. افکارتان را بر روی پاکسازی آثار بجامانده در خودتان متمرکز کنید. امشب استادان بسیاری با ما هستند که برخی از آنها از قلمروی آسمانی آمده اند و آماده اند در این پاکسازی عظیم کمک کنند. بعد از اینکه شفای خود را درخواست کردید، در قلبتان، همان شفا را برای تمامی انسان هایی که اکنون آماده ی پاکسازی هستند، درخواست کنید. (مدتی در سکوت)

دوستان من، این رویداد مانند توپی است که با تکانی غلتیدنش آغاز شده است. خواهد چرخید و به سرعت پیش خواهد رفت تا آنکه تمامی آثار را بزداید. این امر به انسان ها کمک بسیار ی خواهد کرد. از شما سپاسگزارم. شما با این کار، خدمت بزرگی به سیاره و خودتان می کنید.

ما این انرژی که شما خلق کرده اید را پیرامون این سیاره خواهیم برد تا قلب بسیاری را شفا بخشیم. اکنون که بخش بزرگی از آثار گذشته پاک شده و شفا یافته، بیایید اندوه را کنار بگذاریم و به سراغ رویدادهای بزرگ بعدی که در حال آماده سازی هستند برویم و سیاره مان را به طرقی که اکنون برای شما قابل درک نیست، تقدیس کنیم.

ما برادران و خواهران بزرگتر شما هستیم که داوطلب شده ایم راه را به شما نشان دهیم. چون ما آنچه شما قصد دارید انجام دهید را در گذشته انجام داده ایم، با کمک ما، انجام این کار برای شما بسیار آسان تر خواهد شد… ما لموریایی جدیدی را در بُعد پنجم خلق کرده ایم، بهشتی از شگفتی ها و سحر و جادو. هر وقت زمانش برسد، ما با هم این لموریایی جدید را تا "سطح زمین" ادامه خواهیم داد. هر آنچه می دانیم و هر آنچه طی این 12000 سال دوری از مردمان روی زمین آموخته ایم را به شما خواهیم آموخت.

من اداما هستم، و به همراه مردمان لموریا، مدافع پیروزی شما هستیم.

:::….…………:::

>> فصل سوم

لموریای جدید

دوستان من، من اداما هستم.

مردم روی زمین فکر می کنند که 12000 سال پیش، لموریا کاملاً نابود شده است. از دید بُعد سوم، این کاملاً حقیقت دارد. فاجعه ای که اتفاق افتاد، بیشتر قاره ی ما را ویران کرد و حدود 300 میلیون نفر از مردمان ما از بین رفتند. اما لموریا هنوز وجود دارد، در فرکانس بُعد پنجم که هنوز برای بینایی و درک بُعد سوم شما قابل رؤیت نیست. می خواهیم به شما اطمینان دهیم که در آینده ای نه چندان دور، لموریای عزیز شما با شکوه و درخشش جدیدش، با حالتی بسیار فیزیکی و ملموس، خود را برای آنهایی که به پروسه ی صعود پرداخته اند آشکار خواهد کرد.

از شما می خواهیم که در مدیتیشن روزانه ی خود با ما و عشق ما ارتباط برقرار کنید. همیاری ما را بخواهید و ما آنجا در کنار شما خواهیم بود… از شما دعوت می کنیم که شب ها، زمانیکه جسم شما در خواب است به تلوس بیایید. ما مشاوران معنوی بسیاری داریم که دوست دارند با شما کار کنند. هر کس که بیاید، سه مشاور مخصوص دارد که از نزدیک با شما کار می کنند. یک مشاور روی شفای کالبد عاطفی متمرکز می شود، دیگری روی کالبد ذهنی و سومی روی کالبد اثیری، همه متحد با حضور الهی شما.

مدتی پیش، به مجرای ما آریلیا لوئیس جونز این فرصت داده شد که چند دیدار اجمالی از لموریای جدید داشته باشد. او با یقین کامل در قلبش می داند که آنچه از طریق او بیان می کنیم، وعده ای در آینده ای دور نیست. او می داند که این ظهور می تواند برای بسیاری از شماها، طی این دهه به واقعیت بپیوندد. این سفری است که شما باید قدم در آن بگذارید.

.

به عنوان موجودات سیاره ی زمین، ما یک خانواده ی بزرگ هستیم

ما از آنجایی که هستیم می بینیم به موازاتی که بشر ماهیت روحانی خود را به یاد می آورد، پیشرفتی مستمر در بیداری بزرگ درون آگاهی انسان ها در حال وقوع است. عزیزان، همانقدر که شما هنوز نمی توانید تصویر کامل این پیشرفت حیرت انگیز را ببینید، ما تکنولوژی ای برای دیدن این پیشرفت داریم و در کامپیوترهای آمینو اسیدی مان، نمودارهایی از آن رسم می کنیم. ما قادریم ارتقای فرکانس ارتعاشی بشر را به طور روزانه در هر منطقه ای از سطح زمین به شکل نمودار درآوریم. هر روز متوجه می شویم که افراد بیشتری از هدف الهی خود آگاه می شوند و تصمیم می گیرند عشق و صلح را درون قلب، در زندگی شخصی خود و برای این سیاره، در آغوش گیرند.

با توجه به آنکه بسیاری از شماها در حال بیداری هستید تنها یک سؤال باقی می ماند که چه مدت و چند سال زمینی طول خواهد کشید تا به جرم بحرانی برسیم. صادقانه به شما می گوییم که این اتفاق حتی سریعتر از آنچه که سلسله مراتب روحانی انتظار داشتند، در حال وقوع است. در هر حال، شما دیگر قرن ها یا هزاره هایی که از مدت های بسیار دور برای این انتقال به دنیایی نوین پیشگویی شده بود را پیش رو ندارید. بدانید که طی ده سال، اتفاقات مثبت بسیاری رخ داده است و از آن به بعد، در چرخه ای به شدت تسریع شده از اتفاقات مثبت قرار خواهید گرفت. شدت این انرژی تا زمانی که شما با آسودگی در شگفتی ها و شادمانی بُعد پنجم بیاسایید، متوقف یا کاسته نخواهد شد.

ما به همراه خواهران و برادران شما در تلوس، با خوشحالی مشاهده گر این بسط آگاهی هستیم. ما همیشه با عشق و نور پشت شما هستیم. ما مانند کودکانی هستیم که تا کریسمس روزشماری می کنند. زمانی که لحظه ی ادغام ما از راه برسد، برای بسیاری افراد به ویژه آنهایی که از وجود ما درون زمین آگاه هستند، لحظه ای سرشار از عشق و سرور خواهد بود. شگفتی های "رویارویی بزرگ" ما حتی از قدرت تصور شما در این لحظه بیشتر خواهد بود. اطمینان داشته باشید که ما هم به همان اندازه ی شما می خواهیم به طریقی ملموس تر در کنار شما باشیم.

ما همچنین می بینیم که در این زمان، تعداد بسیار زیادی از کارگران نور به این دنیا آمده اند تا در این مأموریت حیرت انگیز به سوی بیداری عظیم، همکاری کنند.

ما زمانی به گونه ای ملموس تر به "سطح" بازخواهیم گشت که بیداری معنوی به اندازه ی بحرانی رسیده باشد، نه زودتر از آن. کوتاه آنکه به ما اجازه ی ادغام با تعداد محدودی از مردم روی زمین اعطا خواهد شد که به آن سطح فرکانسی رسیده اند که قادر به دیدن ما باشند و در حضور سطح ارتعاشی ما احساس آسودگی کنند. مسلم بدانید که ما سطح ارتعاشی خود را پایین نمی آوریم تا در سطح بُعد سوم کنونی شما، با شما ملاقات کنیم. به منظور آنکه هر یک از شما بتوانید ما را در سطوح بالای بُعد چهارم درک کنید، می بایست پیش از آن، فرکانس و آگاهی خود را به آن سطح ارتقا داده باشید.

ما در برپایی آن عصر طلایی که از مدتها پیش پیشگویی شده است به شما کمک خواهیم کرد. بیشتر یکدیگر را دوست داشته و همدیگر را بیشتر مانند خواهر و برادر یک خانواده ی بزرگ بدانید تا آماده این رویداد شوید. در ذهن و قلبتان، شروع به پذیرفتن ما کنید و ما را بخوانید تا راهنمایان و معلمان شما شویم.

در این مدت 12000 سالی که در زیر زمین زندگی کرده ایم، بنیانی مبتنی بر آگاهی عشق و برادری حقیقی برپا کرده ایم. ما ساختار جوامع مان را به گونه ای اصلاح کرده ایم که در تمامی جوانب زندگی به سطوح بالاتر و بالاتر هماهنگی با اصول الهی دست یابیم.

عزیزان، ما به اندازه ی کافی شاهد درد و گرفتاری شما بوده ایم. ما به انتظار زمانی هستیم که راه دستیابی به این واقعیت فرابُعدی را در دنیایتان نشان دهیم، تا دیگر بر روی این سیاره برای انسان و سایر موجودات، درد و رنجی وجود نداشته باشد.

تا زمان ملاقات، به تمرین هنر عشق حقیقی بپردازید که با دوست داشتن خود آغاز می شود. شما گوهرهایی گرانبها و عشق ظهوریافته ی خداوند پدر/ مادر هستید!

.

:: فصل پیشین ::

.

2012/10/23

تلوس _1

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, تلوس, تمدن های کهن در 3:46 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.
ترجمه ی بخش هایی از سری کتاب های تلوس نوشته ی آریلیا لوئیس جونز

 

تلوس- جلد 1 

>> گفتاری از آریلیا لوئیس جونز

چند سال پیش که در مونتانا زندگی می کردم، جناب ساناندا (Sananda : در آخرین تناسخش روی زمین به عنوان حضرت عیسی شناخته شده است) طی یک جلسه ی مجراگری به من گفت که باید به منطقه ی کوه شستا نقل مکان کنم تا برای یک مرحله ی بزرگتر خدمت به بشر و این سیاره آماده شوم.

چند ماه بعد در فوریه 1997، ایمیلی از اداما (Adama)، کاهن اعظم تلوس دریافت کردم مبنی بر اینکه به نقل مکان به منطقه ی کوه شستا برای آماده سازی جهت یک مأموریت نهایی با لمورین ها فکر کنم. پیامی کوتاه حدود 12 تا 15 خط بود اما ارتعاش حیرت انگیزی از انرژی عشق به همراه داشت. بسیار شگفت زده و هیجان زده بودم، پیامی از کسانی دریافت کرده بودم که مدتهای مدیدی امید به برقراری ارتباط دوباره با آنها داشتم. خیلی زود شروع به برنامه ریزی برای نقل مکان کردم و یک سال بعد در ژوئن 1998 به همراه تمامی دارایی ها و خانواده ام به آنجا رفتم.

سه سال بعد از جابجایی، با ناامیدی و ناراحتی احساس کردم با آنکه یک سری عملیات طولانی آغازین را از سرگذرانده بودم اما هنوز هیچ تماس یا ارتباطی از لمورین ها دریافت نکرده ام. این فکر به ذهنم آمد که آنها من را نادیده می گرفتند یا من به اندازه ی کافی خوب نبودم. شاید نظرشان را برای کار کردن با من تغییر داده بودند یا من در آزمون های آنها موفق نشده بودم. من نمی دانستم که تمام این مدت در حال دریافت مجموعه رهیافت هایی بودم که "مراسم پذیرش کوه" نامیده می شود.

سرانجام یک روز عصر، به طور کاملاً غیرمنتظره، پستچی نامه ای به دستم داد که از طرف اداما بود. نامه به اطلاع من رساند که اکنون آماده ی شروع همکاری نزدیکتر و آگاهانه تر با او برای انجام مأموریتم بودم. سپس دریافت های دیگری در رابطه با مهارت های مجراگریم داشتم که تا آن لحظه برای کنکاش بیشتر روی آن مردد بودم.

چند ماه بعد در ارتباطی که از ساناندا دریافت کردم، به من گفته شد که اکنون زمان آن فرارسیده است که سخنان اداما در این سیاره شنیده شود و او برای این کار، من را انتخاب کرده است. او همچنین در مورد مقام رفیع استاد اداما گفت و اضافه کرد که :" آگاه باش، اداما هیچ کاری را در مقیاس کوچک انجام نمی دهد. او نقشه های بزرگی دارد. او در نظر دارد در سطحی وسیع بر روی این سیاره شنیده شود…"

در آن زمان در مجراگری تازه کار بودم. می دانستم که باید فراتر از ترس ها، عدم اعتماد به نفس و تردیدها بروم تا مهارت های مجراگریم را افزایش دهم. تقریباً خیلی زود ارتباط برقرار شد و بارها در گردهمایی های کوچک و بزرگ کشورهای مختلف مجرایی برای او قرار گرفتم… هر زمان با اداما ارتباط برقرار می کنم، او را مستقیماً درون قلبم احساس می کنم. فزونی و درخشش گرما و آرامش عشق او را احساس می کنم. او اکنون، عزیزترین، قابل اعتمادترین و وفادارترین دوست من است.

با شروع ارتباط مستقیم با مردمان تلوس، با سایر موجودات شگفت انگیز تلوس هم در ارتباطی نزدیک قرار گرفتم. با اعضای خانواده ی سابق لموریم از جمله نیمه ی دیگرم آهناهمر (Ahnahmar) دوباره ارتباط برقرار کردم. او از زمان نابودی لموریا در همان بدن فیزیکی در تلوس زندگی می کند. در مدتی که در نواحی مختلف اطراف کوه شستا قدم می زنم و به کاوش می پردازم، "تیم لموری" من، آنطور که آنها خود را می نامند، به نظر می رسد که همیشه با من هستند. آنها چندین مکان مقدس و معابد باستانی را به من نشان داده اند که همچنان در بُعد پنجم وجود دارند. ما از ورودی هایی به دالان ها و دروازه های چند بُعدی، گرداب های انرژی، سرزمین های پریان و حتی جایی که خانواده های بزرگ اسب های شاخ دار هنوز وجود دارند، دیدن کردیم. آنها در بُعدی ساکن هستند که اندکی بالاتر از بُعد ماست و تنها برای کسانی که بصیرت درونی توسعه یافته دارند، قابل رؤیت هستند.

مکان هایی که آنها به من نشان داند هنوز توسط هیچ فردی روی زمین شناخته و کشف نشده است و آنها باید پوشیده باقی بمانند تا زمانی که ارتعاش مناسب بر روی سیاره ی ما حاکم شود. من همچنین می دانم که چیزهایی بسیار بیشتر از آنچه برای ما قابل تصور باشد، روی زمین و درون آن وجود دارند که باید کشف شوند و به تدریج آشکار خواهند شد.

مردم لموریا از مدتها پیش به آگاهی مسیحایی دست یافته اند. زمانی که آماده ی پذیرش آنها در بین خود شویم، آنها به ما خواهند آموخت که چگونه همینجا روی این سیاره، آن بهشتی که آنها برای خودشان در تلوس ساخته اند را به اجرا گذاریم. آنها ما را در ظهور یک عصر طلایی که نشانگر آگاهی مسیحایی باشد یاری خواهند داد.

::::……………….::::

:: خوشامدگویی از طرف اداما

  اداما

“تصویری از اداما”

یک درون بینی که توسط اداما و آهناهمر به گلندا گیرین (نقاش) الهام  شد.

.

با درود و تهنیت، دوستان عزیز من،

به راستی با مسرت و هیجان بسیار در قلبمان، ما از تلوس، سرشار از انرژی عشق، با تمامی شماهایی که احساس می کنید به ظهور لموریای جدید تمایل دارید، ارتباط برقرار می کنیم.

به نمایندگی از طرف انجمن لمورین متشکل از دوازده نفر از تلوس، پادشاه و ملکه ی تلوس، را (Ra) و رانا مو (Rana Mu) و تمامی برادران و خواهران سابق شما در تمدن لموریایی کنونی، شما را در قلب لموریا، در قلب شفقت، خوشامد می گوییم. ما در واقع بازماندگان آن تمدن قدرتمند هستیم، در این زمان پراهمیت در تکامل زمین، برای شما فاش می کنیم که ما واقعی هستیم، پس از 12،000 سال دورافتادگی از اهالی روی زمین، درون کوه شستا کالیفورنیا، کاملاً سالم و زنده هستیم.

عزیزان، زمان آن رسیده است که دو تمدن ما دوباره متحد شوند. یکی از اهداف اصلی ما از این نوشته ها این است که در برپایی بنیادی ضروری جهت آماده سازی ظهور نهایی ما در بین شما، یاری رسانیم. ما قصد داریم در آینده ی نزدیک در بین شما ظاهر شویم تا با عشق، خرد و فهم، با آن افرادی از مردمان شما که آماده هستند، یکی شویم.

این خواسته ی قلبی ماست که آنچه را که در این مدت پس از غرق شدن قاره ی لموریا آموخته ایم، به شما بیاموزیم و به شما کمک کنیم برای خود، آن بهشتی که ما برای خود خلق کرده ایم بسازید…

این بسیار دلگرم کننده است که می بینیم اطلاعات ما به چندین زبان منتشر شده اند، چرا که می دانیم این کتاب به دست افراد بسیاری از این سیاره خواهد رسید. ارواح بسیاری در کشورهای دیگر، آماده هستند و آرزو دارند با ما و با آن بخش خودشان که در قاره ی لموریا زندگی می کرد، دوباره ارتباط برقرار کنند. بسیاری از شماهایی که به این نوشتجات متمایل شده اید، خانواده ای دارید که در تلوس یا لموریای فعلی زندگی می کنند. بسیاری از مردم ما در تلوس که پیش از این اعضای خانواده ی شما بر روی زمین بودند، زبان شما را آموخته اند تا هنگام ظهور ما به راحتی با شما ارتباط برقرار کنند.

عزیزان، از شما درخواست می کنیم که اطلاعات ما را به دقت به گوش بگیرید و تلاشی آگاهانه داشته باشید تا پلی از عشق و گفت و شنود بین دو تمدنمان ایجاد کنید. این پل عشق و پذیرش از قلب شما به قلب ماست که به طریقی ملموس تر ما را به سوی شما می آورد. ما در انتظار پاسخ شما هستیم. ما را در قلب خود بخوانید و ما در کنارتان خواهیم بود…

من اداما هستم، برادر لموری شما

::::……………….::::

بخـــــش نخســــت

ارتباط ما با لموریا

>> فصل اول

درباره ی کوه شستا، تلوس و لموریا

" کوه سحرآمیز" – آریلیا

کوه شَستا (Shasta) یکی از باشکوه ترین کوه هایی است که کرانه ی شمالی رشته کوه های سیرانوادا را بر جا نگه داشته است. این کوه در کشور سیسکیو در کالیفورنیای شمالی، حدود 40 مایلی مرز ایالت ارگان واقع شده است. کوه شستا مخروط آتشفشانی یک کوه آتشفشانی خاموش است که ارتفاع آن 14،162 فوت بالاتر از سطح دریاست و بزرگترین قله ی آتشفشانی در آمریکاست. استادان اعظم فاش کرده اند که کوه شستا را می توان تجسمی از خورشید عظیم مرکزی دانست.

کوه شستا چیزی بیشتر از فقط یک کوه است. این کوه یکی از مقدس ترین مکان های روی این سیاره و یک منبع اسرارآمیز قدرت برای زمین است. مرکز یک شهر نور، محلی برای فرشتگان، راهنمایان روح، سفینه ها و استادان والامقام از قلمروی نور و ابعاد دیگر می باشد. کوه شستا همچنین منزلگاه بازماندگان لموریای باستانی است.

آنهایی که از قدرت روشن بینی برخوردارند می توانند ببینند که کوه شستا با یک هرم ارغوانی و اتریک بسیار عظیم دربرگرفته شده است که سرسنگ آن بسیار فراتر از این سیاره به داخل فضا کشیده شده است و به صورت میان کهکشانی، ما را به فدراسیون سیارات این بخش از کهکشان راه شیری متصل می سازد. این هرم پرابهت همچنین یک نمونه ی مشابه از خودش دارد که به صورت وارونه به داخل مرکز زمین کشیده شده است. کوه شستا مظهر مجسم مکان ورودی شبکه های نور برای این سیاره است. آنجا نخستین دریافت کننده ی بیشترین انرژی ای است که از مرکز کهکشانی و کیهانی وارد آن می شود، پیش از آنکه به کوه های دیگر و سایر شبکه ها منتشر شود. بیشتر قله های کوه ها به ویژه کوه های بلند، فانوسی از نور هستند که شبکه های نور این سیاره را تغذیه می کنند.

به دفعات نورها و صداهای عجیبی در این کوه دیده و شنیده شده اند. ورودی ها و دروازه های فراوانی به شهرهای بُعد پنجم هستند که از زمان لموریا وجود دارند. کوه شستا منزلگاه بسیاری از لمورین های امروزی است که بازماندگان لموری پس از غرق شدن قاره ی لموریا در 12،000 سال پیش هستند. آنها واقعی هستند اما هنوز برای ما قابل رؤیت نیستند. ارتعاش سطح زمین در حال تغییر از بُعد سوم به بُعد چهارم/ پنجم است. بُعدهای دیگر در پیرامون ما وجود دارند اما بیشتر مردم روی زمین هنوز به آن سطح از تکامل آگاهی نرسیده اند که قادر به درک آنها باشند.

مردمان لموریا پیش از زیر آب رفتن قاره شان، کاملاً از سرنوشت نهایی سرزمین محبوبشان آگاه بودند و از تسلط خود در انرژی، کریستال ها، صدا و ارتعاش استفاده کردند تا یک شهر عظیم زیرزمینی را تهی کنند. آنها با این کار قصد داشتند فرهنگ، گنجینه ها و اسناد تاریخ زمین را حفظ کنند. این بخش از تاریخ از زمان غرق شدن آتلانتیس، برای بشر مفقود شده است. لموریا زمانی یک قاره ی وسیع، بزرگتر از آمریکای شمالی بود که به بخش هایی از کالیفورنیا، ارگان، نوادا و واشنگتن متصل بود. این قاره عظیم حدود 12،000 سال پیش در اثر یک فاجعه ی طبیعی عظیم به طور ناگهانی درون اقیانوس آرام فرورفت. حدود 25،000 نفر از مردمان لموریا توانستند به درون کوه شستا کوچ کنند.

سرخپوستان آمریکا اعتقاد دارند که کوه شستا مکانی با چنان ابهت بی پایانی است که حضور آن را تنها می توان به آفرینش "روح بزرگ" نسبت داد. همچنین به باور آنها، یک نژاد نامرئی از مردمان کوچک با حدود 120 سانت قد، به عنوان نگهبان در پستی و بلندی های آن زندگی می کنند. این مردمان شگفت انگیز نیز بدن فیزیکی دارند اما از ارتعاشی که معمولاً برای ما قابل مشاهده نیست. برخی از آنها گاهی در این بُعد در اطراف کوه شستا دیده شده اند.

علت آنکه آنها خود را نشان نمی دهند این است که آنها ترسی مشترک از انسان دارند. زمانی، وقتی مانند ما قابل رؤیت بودند، انسان ها در حق آنها بدجنسی کردند. آنها به قدری از انسان ها دچار هراس شدند که از سلسله مراتب روحانی این سیاره کسب اجازه کردند که فرکانس ارتعاشی خود را بالا ببرند.

گزارشاتی از دیده شدن نژاد پاگنده به همراه بسیاری موجودات عجیب و غریب دیگر در برخی مناطق دوردست کوه شستا منتشر شده است. تعداد پاگنده ها در حال حاضر در سراسر دنیا و اطراف کوه شستا، بسیار اندک است. آنها هوشی متوسط و قلبی صلح دوست دارند. به آنها این امکان داده شده است که به خواست خود نامرئی شوند. با این کار، آنها قادرند از مواجه با ما دوری کنند و مانند مردمان کوچک، مانع از صدمات فیزیکی، قطع عضو و بردگی تحت عنوان علم شوند.

ما هنوز به عنوان یکی از گونه های جاندار، حقیقتاً درک نکرده ایم که مهمانانی خوانده شده بر روی این سیاره هستیم. ما مهمانان مادر زمین رئوف و مهربانمان هستیم که داوطلب شده ایم فضایی برای تکامل گونه های بسیاری که اینجا ساکن هستند، به وجود آوریم. انسان ها تنها یکی از این انواع هستند. در آغاز، این امر قاطعانه نیت شده بود که تمامی انواع گونه ها مورد احترام باشند و اجازه داشته باشند به صورت "برابر" از این سیاره بهره ببرند. در زمانی بسیار دور زندگی اینگونه بود. متأسفانه صدها هزار سال، انسان ها متکبرانه فکر کردند که ما نژاد برتر هستیم و حق آن را داریم که قلمروهای دیگر را کنترل و دستکاری کنیم.

بسیاری از گونه های قلمروی حیوانات نیز نامرئی شده اند. آنها هنوز همینجا هستند اما در فرکانسی کمی بالاتر و در نتیجه برای ما قابل رؤیت نیستند. بسیاری از آنها منقرض شدند چون تصمیمی مشترک گرفتند که دیگر با ما ارتباط متقابل نداشته باشند. آن گونه های حیوانی هم که هنوز به صورت فیزیکی اینجا هستند همیشه مورد عشق و احترام ما نیستند. به قلبتان رجوع کنید و ببینید که با بیشتر حیوانات چگونه رفتار می شود، چگونه توسط این فرضاً "نژاد برتر" مورد استفاده و سوءاستفاده قرار می گیرند.

امروزه چندین گروه معنوی در منطقه ی کوه شستا زندگی می کنند. جویندگان حقیقتی که "ندای کوه" را در قلبشان شنیده و احساس کرده و به آنجا نقل مکان کرده اند و حس می کنند سرانجام به "خانه رسیده اند". مردمانی که نزدیک آنجا زندگی می کنند، داستان های جالب توجه ای درباره ی این قله ی آتشفشانی دارند. لموریایی هایی که درون این کوه در بُعد پنجم زندگی می کنند عموماً به عنوان موجوداتی باوقار و دلپذیر، با قدی حدود 2،13 متر یا بلندتر با موهایی بلند و موج دار توصیف می شوند. گاهی رداهای سفید و صندل، یا لباس هایی رنگارنگ می پوشند. گفته می شود که آنها گردن هایی بلند و باریک و بدن هایی دارند که آراسته به گردن بندهای زینتی زیبا درست شده از مهره های فلزی یا سنگ های گرانبها هستند. آنها حس ششم تکامل یافته دارند که آنها را قادر می سازد از طریق ادراکات فوق حسی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. آنها می توانند به سرعت در مکان و زمان جابجا و به میل خود نامرئی شوند. زبان مادری آنها یک زبان لموریایی به نام سولارا مارو (Solara Maru) است اما قادرند بدون عیب و نقص انگلیسی با لهجه ی کمی بریتانیایی صحبت کنند. آنها انگلیسی را به عنوان زبان دوم آموختند چون در آمریکا زندگی می کنند.

حدود سال 1940، دکتر م.دوریل (Doreal) ادعا کرد که داخل کوه با لمورین ها دیدار کرده است. او گفت فضایی که به او نشان داده شد حدود 2 مایل ارتفاع، 20 مایل طول و 15 مایل عرض داشت. نور داخل کوه به روشنی یک روز تابستانی بود که توسط یک توده ی درخشنده ی بزرگ از نور که در مرکز آن غار بزرگ معلق بود، ساطع می شد. فرد دیگری گزارش می دهد که در کوه شستا به خواب رفته بود که توسط یک لموریایی بیدار و به داخل غارش در درون کوه که از طلا پوشیده شده بود، راهنمایی می شود. این لموریایی به آن مرد گفت که زنجیره ای از تونل ها وجود دارند که مانند بزرگراه از آتشفشان ها به زیر زمین ادامه پیدا می کنند… دنیایی درون دنیای دیگر.

طبق گزارشات، لموریایی ها به درازای 18،000 سال پیش، بر انرژی اتمی، توانایی تله پاتی و روشن بینی، الکترونیک و علم، تسلط پیدا کرده اند. بیشتر تکنولوژی های آنان توسط فکر کنترل می شود. در زمان های گذشته، آنها کشتی هایشان را با استفاده از انرژی ساطع شده از کریستال ها به پیش می راندند. از کشتی های هوایی برای سفر به آتلانتیس و سایر مکان ها استفاده می کردند. در حال حاضر آنها یک ناوگان از کشتی های فضایی دارند که "ناوگان نقره ای" نامیده می شود. آنها از طریق این ناوگان به داخل و خارج کوه و داخل فضا سفر می کنند. آنها قادرند سفینه های خود را نامرئی و بیصدا کنند تا توسط نیروهای نظامی محلی و ملی شناسایی نشوند. با آنکه آنها در اصل ماده ی فیزیکی هستند، اما قادرند میدان انرژی خود را از بُعد سوم به چهارم و پنجم تغییر دهند و به میل خود مرئی یا نامرئی شوند.

افراد بسیاری گزارش داده اند که نورهای عجیبی در این کوه می بینند. یک توضیح برای آن می تواند ورود و خروج مداوم سفینه ها باشد. کوه شستا فقط منزلگاه لمورین ها نیست بلکه دروازه ای درون- سیاره ای و درون- کهکشانی چند بُعدی است . یک شهر سترگ نور در بالای کوه شستا وجود دارد که "شهر کریستالی هفت پرتو" نامیده می شود. زمانی در آینده ی نزدیک، در 12 تا 20 سال آینده، مقرر شده است این شهر حیرت انگیز نور در قلمروی فیزیکی ما نزول پیدا کند و تبدیل به نخستین شهر نور شود و به گونه ای ملموس بر روی سطح این سیاره پدیدار شود. به منظور آنکه این اتفاق رخ دهد، مردمی که اینجا زندگی می کنند می بایست ارتعاش آن را درون حوزه ی هوشیاری خود هماهنگ کنند.

شما به سادگی می توانید بدون خواندن یا شنیدن در مورد لموریا از کوه شستا دیدن کنید، اما اگر کمی اطلاعات قبلی داشته باشید، ممکن است از مکاشفاتی برخوردار شوید. کوه شستا ملاقات کنندگانی از سراسر دنیا به خود جلب می کند، برخی از آنها به دنبال بینشی معنوی، برخی دیگر در پی آرمیدن در زیبایی و شگفتی های طبیعی هستند که مادر زمین در این منطقه ی مرتفع و منحصر به فرد به آنها عرضه می کند.

ادامه دارد…

.

2012/10/22

آریلیا لوئیس جونز (Aurelia Louise Jones)

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, آریلیا لوئیس جونز در 3:30 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

آریلیا لوئیس جونز

آریلیا لوئیس جونز (Aurelia Louise Jones) اوایل دهه ی 1940 در مونترال به دنیا آمد. او فارغ التحصیل پرستاری است و بیشتر سال های بزرگسالی خود را به عنوان یک درمانگر طبیعی و هومیوپات به پرستاری و مشاوره ی معنوی و سلامتی پرداخت. او درمان کل گرا و مشاوره ی حیوانات با بکارگیری تغذیه، هومیوپاتی، اسانس گل ها و چندین روش درمان طبیعی دیگر را نیز در حرفه ی خود گنجاند.

سال 1998 تحت حمایت انجمن برادری نور و نظام ملچیزدک، به عنوان برگزیده منصوب شد و بخش اعظم وقت خود را به وظیفه ی معنوی خود اختصاص داد. او معلمی معنوی بود که خود را وقف آموزش اصول و قواعد هوشیاری کرد که منتهی به صعود می شوند.

سال 1997 بود که تحت هدایت اداما (Adama) و انجمن لموری نور تلوس، به کوه شستا نقل مکان کرد تا برای مأموریتی همراه آنان آماده شود که در نهایت تبدیل به بخش اصلی زندگی کاری او شد. او یک سال بعد در ژوئن 1998 به کوه شستا نقل مکان کرد و 11 سال بعدی را غرق در اشتیاق به مأموریتش گذراند.

آریلیا لوئیس به عنوان بخشی از مأموریتش، مجرایی برای اداما، کاهن اعظم شهر لموری تلوس و همچنین سایر اساتید نور قرار گرفت. او گردهمایی های لموری را یک یا دو بار در سال در کوه شستا برگزار می کرد و اوایل سال 2002، کنفرانس ها و کارگاه هایی در کشورهای مختلف دنیا برگزار کرد.

آریلیا مؤسسه ی انتشاراتی نشر نور کوه شستا را تأسیس کرد و مدیریت روزنامه ی "تماس لمورین" را بر عهده داشت. او از طریق گربه اش انجلو، پیام هایی از قلمروی حیوانات دریافت کرد که در کتابش به نام "پیام انجلو به دنیا" منتشر شد. انجلو گربه ی محبوب او بود که دوباره به این دنیا آمد تا بار دیگر همراه او باشد و از طرف قلمروی حیوانات، پیام هایی را به منظور رسیدگی و تیمار حیوانات این سیاره، منتقل کند. او سه کتاب درباره ی تلوس و آموزه های لموری ها منتشر کرد که به بیش از 14 زبان دنیا ترجمه شده اند.

آریلیا در جولای 2009 از دنیا رفت و میراث گرانبهایی از اداما و آموزه های استادان اعظم در کتاب هایش به جا گذاشته است. آرزوی قلبی او این بود که بشریت از بخش خدایی خود آگاه شود و به همراه مادر زمین عزیز، به عصر طلایی صعود کند.

 

:: کتــاب ها

 

1- تلوس، جلد 1 – مکاشفات لموریای جدید

2- تلوس، جلد 2 – آموزه هایی برای روشنگری بشر در شرف دگرگونی

3- تلوس، جلد 3 – توافقات بُعد پنجم

4- تأثیرات داروهای شادی آور بر رشد معنوی (کتابچه)

5- پیام انجلو

6- هفت پرتوی مقدس

7- پرتوی تزکیه و جاودانگی عروج (کتابچه)

8- دعاهایی برای هفت پرتوی مقدس (کتابچه)

.

:: منــابع

1- http://www.mslpublishing.com

.