2016/08/12

دیدار از سیاره نپتون و پلوتو

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, دیدار از نپتون و پلوتو در 11:33 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: دیدار از سیاره نپتون

پس از هیجانی که سفر به سیارات دیگر برای من داشت، نپتون چیزی نبود که انتظار داشتم. در همان تلاش نخست به آنجا رفتم بدون اینکه با نگهبانی روبرو شوم یا گذرنامه ای نیاز باشد. سیاره ی هشتم از همان ابتدا به من احساسی از خنثی بودن از نظر انرژی می داد، مکانی راکد بدون داشتن چیزی که برای کسی جالب باشد.

از فضا ظاهری نقره ای – خاکستری داشت و در غباری همیشگی پوشیده شده بود. بدون ترس داخل آن لایه ی مه شیرجه رفتم، کمی به پایین حرکت کردم تا به سطح رسیدم.

چیزی که دیدم، منظره ای شبیه سرزمینی قطبی بود. هیچ اثری از انسان یا سکونتگاه انسانی ندیدم، اما حیوانات زیادی وجود داشتند. جانورانی شبیه گوزن آمریکای شمالی، خرس قطبی و فک که در دسته های بزرگ حرکت می کردند. صحنه ای شبیه حیات وحش آلاسکا بود به جز آنکه جانورانش به قدر کافی متفاوت بودند تا نشاندهنده ی سیاره ای بیگانه باشند.

از آنجایی که باور نمی کردم نپتون کاملاً خالی از انسان یا سایر اشکال حیاتی هوشمند باشد، به پرواز دور سیاره ادامه دادم تا کل سیاره را دیدم. به این نتیجه رسیدم که نپتون واقعاً چیزی جز طبیعت وحش نداشت.

تفاوت گسترده ی تکامل زیستی و معنوی سیارات مختلف، من را به این فکر انداخت که سیارات، چرخه های رشد و تجدد را از سر می گذرانند و جهان های مختلف منظومه ی ما، همگی در مراحل متفاوت چرخه ی خود هستند.

.

::……….:::::::……….::

.

:: دیدار از سیاره پلوتو

پلوتو آن مکان ناخوشایند و غیرقابل سکونت مورد انتظارم نبود. در حقیقت دیدن سیاره ی نهم سابق، جالب بود. بدون مشکل یا مانعی به آنجا سفر کردم. همانطور که در بدن روحی به آن نزدیک می شدم دیدم پلوتو، ته رنگ مسی – مایل به قرمز داشت.

پلوتو سیارک بسیار کوچکی است، تقریباً یک سوم اندازه ی ماه ماست. به همین خاطر تعجبی ندارد که به تازگی به عنوان سیاره ی کوتوله طبقه بندی شده است. کارن، بزرگترین قمر از بین سه قمر پلوتو، تقریباً به اندازه ی خود پلوتو است.

یک بار از مدار دیدم نور خورشیدی که به سطح پلوتو می رسید نسبتاً بی رمق بود، اما نور بقدر کافی وجود داشت تا روز و شب را از هم جدا کند.

زمانی که روی سطح فرود آمدم متوجه شدم که پلوتو آتمسفر قابل مشاهده ای نداشت و با شکلی از حیات کریستالی، مسکونی شده بود. کریستال ها سبز می درخشیدند و شبیه درختان کاج در جنگل رشد می کردند. در حین اینکه بین آنها قدم میزدم، به صورت تله پاتیکی صدای دینگ دینگی شبیه چنگ یا زنگ های کوچک منتشر می کردند. ظاهراً از این طریق ارتباط برقرار می کردند. آنها از دیدن من بسیار خوشحال بودند و حسی دوستانه داشتند. مدتی نزد آنها ماندم و با اصواتی بی زبان و احساساتی مثل صحبت با حیوانات خانگی باهوش یا دلفین ها، با آنها گفتگو کردم.

زمانی که پرواز کردم تا به زمین برگردم، آنها عشق شان را برای من ارسال کردند و از من خواستند باز هم به آنجا بروم. برداشت من این بود که آنها تنها بودند. به عنوان حیاتی کریستالی در منظومه ای که سکنه ای خونگرم و تنفس کننده ی اکسیژن دارد، آنها به نظر در مکان مناسبی نبودند. شاید این نظریه که پلوتو، سیاره ای بی خانمان بود که توسط میدان جاذبه ی خورشید به دام افتاده، بی دلیل نباشد.

من چندین بار به دیدن آن موجودات کریستالی رفتم و هر بار بودن در کنار آن مخلوقات لطیف، لذتبخش بود.

ادامه دارد…

قسمت بعد >> سفر به خورشید

.

>> قسمت های پیشین

.