2016/08/18

سفر به خورشید

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, سفر به خورشید در 10:57 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: سفر به خورشید

رسیدن به خورشید سخت ترین سفرم از نظر مسافت بود. شش ماه تمام به تلاش بی وقفه گذشت تا اجازه پیدا کنم به آنجا روم. اغلب از مدار زمین به سمت خورشید پرواز می کردم اما جایی در میانه ی راه متوقف می شدم. حدود دو یا سه میلیون مایل دور از آنجا معلق می شدم، با حسرت به هدفم زل می زدم، مانعی نامرئی من را از حرکت باز می داشت. بالاخره پاداش ایستادگی ام را گرفتم و استادم از درون به من گفت یک فرد "تنظیم کننده" به نام ایوُین (Evoyne) را طلب کنم، او باید من را راهنمایی می کرد.

دفعه ی بعد که به طرف ستاره ی منظومه ی شمسی که مانند مشعلی در چاه تاریک بود بالا رفتم، نام ایوُین را تکرار کردم.

زمانی که به مرز بیرونی تاج آن رسیدم، نجیب زاده ای قدبلند با موهایی نقره ای به دیدنم آمد که هاله ای از قدرتی ضربان دار او را دربر گرفته بود. راهنمایم ایوُین با مهربانی سر تکان داد، احساسی مقدسانه من را در خود غرق کرد. او گفت :"با من بیا".

به طرف صفحه های نور تابناک ستاره ی سفید و داغ جلو رفتیم. مانند زحل فقط شدیدتر ناچار بودم مدام فیلترهای روحم را بالا ببرم تا آن نور متراکم من را کور نکند یا نسوزاند. سرانجام به سطح ستاره نزدیک شدیم، مانند دریایی شعله ور و بی پایان در زیر پای ما گسترده شده بود. با طوفان های آتشین در غلیان بود و پیوسته از انفجارهای دماهسته ای فوران می کرد که ماده ای سفید و داغ را صدها هزاران مایل در فضا پرتاب می کرد.

از آنچه می دیدم به طور مبهمی ناامید شده بودم. در خیالاتم تصور می کردم که در سطحی با ارتعاش تصورنکردنی بالای سطح وسیع خورشید، بیلیون ها روح پیشرفته ساکن هستند که در شکوهی مجلل زندگی می کنند – چیزی شبیه زحل فقط بسیار عظیم تر. اما هیچ چیز در آتش متلاطم آن زیر زندگی نمی کرد؛ احتمالاً هیچ چیز قادر نبود آنجا بقا داشته باشد.

"تنظیم کننده" که حال من را احساس کرده بود، دست پرنوری برایم تکان داد. "ما تنظیم کننده ها روی خورشید زندگی نمی کنیم – داخل آن هستیم. تعداد ما بسیار کمتر از آن چیزی است که احتمالاً تصور می کنی – نه بیشتر از هزار نفر در هر زمان مشخص."

هزار تا؟ سایز بسیار عظیم خورشید را مجسم کردم – 99.8% منظومه ی شمسی – و میزان انرژی باورنکردنی که هر ثانیه از آن به بیرون جاری بود. باور کردنش مشکل بود که همه اینها تحت نظارت تنها هزار روح بود. با حیرت راهنمایم را دنبال کردم، به زیر سطح کره و به سمت هسته ی خورشید حرکت می کردیم.

با فیلترهای حفاظتی، تلاطم درون تنور منظومه ی شمسی در نظر من چیزی بیش از یک توده ی زرد- نارنجی نبود که با جریاناتی قدرتمند اما بی ضرر در اطراف من جاری بود. با دریافتی از آگاهی ام، حضور تنظیم کننده های دیگر را حس کردم که در مراکزی که در سراسر پهنه ی آن ستاره قرار گرفته، کار می کردند. چیزی که کمی تکان دهنده بود – اما نباید می بود – بزرگی محض آنها بود. با توجه به عظمت مسئولیت هایی که این موجودات متعالی برعهده داشتند، تک تک آنها غولی معنوی بودند، نسبت بلندی آنها بالاسر من مانند این بود که بالاسر حشره ای در حال خزیدن روی زمین باشم.

ایوُین مکث کرده و رو به من کرد. "کاری که ما در اینجا انجام می دهیم، تنظیم گردش و انتقال روح الهی از سطوح بالاتر به جهان فیزیکی است. خورشید به عنوان تبدیل کننده ی انرژی روحانی عمل می کند، این انرژی را تا آن سطح ارتعاشی پایین می آورد که قادر به حفظ حیات در مرتبه ی فیزیکی باشد. همچنین به عنوان فیلتری است در مقابل انرژی ناخالصی که از جهان های پایین تر بازمی گردد، این انرژی را هنگامی که به قلمروی روحانی برمی گردد تمیز می کند. این چرخه پیوسته در جریان است – چرخه ای وسیع و مواج که بسته به نیازهای روح بزرگ و ارواحی که در حیطه ی نفوذ خورشید زندگی می کنند، تغییر می کند. ما تنظیم کننده ها به عنوان نمایندگان روح الهی، اطمینان حاصل می کنیم که این جریان متعادل بوده و در محدوده ی شاخص هایی که امکان بقا در سطح فیزیکی را می دهند، بماند."

.

به ایوُین خیره شدم، حالا فهمیدم که تنظیم کننده به خاطر من ظاهر پدربزرگی به خود گرفته بود. پرسیدم، " آن فوران ها به همین خاطر است؟ لکه های خورشیدی، طوفان های خورشیدی و همه ی اینا؟ برای متعادل کردن جریان است؟"

ایوُین جواب داد :" تا اندازه ای بله. اما دلیل دیگری هم دارد. همانطور که می دانی، در جهان های پایین دوگانگی، روح الهی به دو نیرو تقسیم می شود – مثبت و منفی، سازنده و ویران کننده، نور و تاریکی، زندگی و مرگ. هر دوی اینها برای تجربه ی زندگی در جهان های پایین لازم است، و هر دو باید در ترکیبی درست وجود داشته باشند تا شرایط واقعیت را همانطور که توسط خالق برای هر جهانی مقرر شده است، فراهم کنند. چون در جهان فیزیکی نیروی منفی سلطه دارد، یکی از مسئولیت های ما حفظ تعادل نیروی تاریکی و مانع شدن از احاطه ی آن بر روح و نابودی تمام حیات اینجا است."

در نتیجه ی دریافتی ناگهانی پرسیدم، "آیا این امر با سیاهچاله ها هم ارتباطی دارد؟" تنظیم کننده با لبخندی تأیید کرد. "برخلاف باوری که در سیاره ی شما وجود دارد، سیاهچاله ها در اثر کشش جاذبه ی ستاره ای فروپاشیده، در مرکز خود نور را نمی بلعند. سیاهچاله ها گذرگاه های نیروی منفی هستند، منابع تاریکی همانطور که ستاره ها منشأ نور هستند. تاریکی صرفاً غیاب نور نیست – بخودی خود یک نیرو است، نیرویی که مخالف نور است و با دور شدن، آن را تضعیف می کند، درست مانند سرما در مقابل گرما. این نیروی ملازم نور و زندگی در جهان های پایین تر است که در سطوح ماتریکسی ارتعاش پایین تر، قوی تر می شود، به نسبت معکوسی که قدرت نور تضعیف می شود. به علت چیرگی آن در سطح فیزیکی، تاریکی به طور خودکار هر فضایی که نور را مانع می شود، پر می کند. در جهان های بالاتر دوگانگی، این روند به طور معکوس صادق است، مانند طبقه ی ذهنی که نور، تمامی افکاری که تاریکی را مانع می شوند، پر می کند."

"و نیروی تاریکی هم چرخه ی خودش را دارد؟"

"درست است. نیروی منفی نیز به منشأ خود بازمی گردد، به جایی که روح الهی به دو بخش تقسیم می شود. سیاهچاله ها، تنظیم کننده های خود را دارند که به عنوان نمایندگان کَل (kal) یا نیروی منفی عمل می کنند. مسئولیت آنها به ما شباهت دارد، اما با تأثیری متضاد."

ایوُین مکث کرد تا به من فرصت دهد مفاهیم مطرح شده را هضم کنم. مسحور این اطلاعات شده بودم، منتظر بودم و امیدوار بودم بیشتر بشنوم. بعد از مدتی، آن وجود در هیبت پیرمردی با موی نقره ای دوباره سخن آغاز کرد. "هر دو نیروی تاریکی و نور، مرگ و زندگی، سرما و گرما، مبتنی بر صوت هستند. بدون صوت هیچ چیز نمی تواند وجود داشته باشد. تنها تفاوت بین این نیروها در درجه فرکانس صوتی است که آنها را برپا نگه می دارد. سیاهچاله ها صوتی از پایین ترین انتهای طیف فرکانسی را منتشر می کنند، در حالیکه ستاره ها بالاترین صوت ممکن در سطح فیزیکی را ساطع می کنند. ترکیب اینها پیوستاری از هستی را درون هر طبقه تولید می کند. به همین خاطر سیارات و طبقات در سطوح ارتعاشی متفاوتی مسکونی شده اند. ارتعاش واقعیت دارد- و واقعیت، درک روح در یک سطح ارتعاشی خاص است. آزادی، از توانایی حرکت بین سطوح ارتعاشی می آید- توانایی رها شدن از مرز محدود یک حیطه ی ادراکی واحد. بهترین شیوه ی حصول این توانایی، تسلیم شدن به روح الهی می باشد، نیرویی که به جهان های خالص خداوند بازمی گردد. تمرینات معنوی طریق نور و صوت و گوش سپردن به صوت الهی را انجام بده. این کار تو را به خانه نزد خداوند می برد!"

صورت تنظیم کننده با لبخندی مهربانانه درخشید. "همین و بس. برکت باشد!"

.

::……….:::::::……….::

.

:: مـاه

در وداها در مورد تمدنی گفته شده که روی ماه زندگی می کند و اینکه بالاترین در منظومه شمسی است. من چند بار در بدن روحی به ماه رفتم و هیچ نشانی از حیات پیدا نکردم. آنجا برای من به همان اندازه فاقد هوا و بایر بود که برای فضانوردان آپولو بود زمانی که به طور فیزیکی روی آن قدم گذاشتند.

به یاد دارم پال توئیچل جایی اشاره کرده بود که ماه، زمانی مسکونی بوده و مدت بسیار قبل طی یک جنگ بین سیاره ای، ساکنان و آتمسفر آن از بین رفته بود. به باور من ماه های دیگر منظومه ی شمسی مسکونی هستند، به ویژه قمرهای بزرگتر زحل و مشتری.

.

قسمت بعد >> طبقات هستی

>> قسمت های پیشین

.