2016/10/09

طبقه روح

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, طبقه روح در 9:39 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

طبقه ی روح بالای طبقه ی ذهنی قرار دارد و نخستین طبقه از جهان های بالا است، قلمروی روح خالص، ورای دوگانگی و منزلگاه خود اصلی ما، روح.

بین طبقات ذهنی و روح، لایه ی لطیف جداکننده ای وجود دارد که گاهی طبقه ی اتری نامیده می شود. یک بار زمانی که همراه استادی معنوی از جهان های پایین به بالا سفر می کردم این منطقه ی مرزی را به شکل نواری از مه تاریک تجربه کردم. داخل آن شده و برای مدت کوتاهی کاملاً در تیرگی آن غرق شدیم، سرد بود اما ناخوشایند نبود. در طرف دیگر وارد طبقه ی روح شدیم، قلمرویی از نوری درخشان و صوتی مرتعش.

.

.

در تجربه ای دیگر، من با لباسی کلاه دار در رودخانه ای در حال پارو زدن بودم. کاملاً تاریک بود، فقط استاد که کنار من نشسته بود نور می انداخت تا اطراف را ببینم. ( همانطور که در تصویر می بینید، من را یاد رودخانه ی استیکس در افسانه ی یونان باستان می اندازد.) زمانی که به ساحل رسیدیم، تونلی ظاهر شد که ما را به دره ای زیبا هدایت کرد. هدف از این منطقه ی جداکننده بین طبقات ذهنی و روح اغلب برای من سؤال برانگیز بود. چرا تاریکی؟ آیا نباید آنجا پرنورتر از طبقه ی ذهنی باشد؟ بهترین جوابی که پیدا کردم این است که تاریکی نمایانگر این حقیقت است که در هوشیاری انسانی، ما نمی توانیم به تنهایی از منطقه ی ذهن به روح منتقل شویم. برای عبور به هدایت – نور- استاد درون، خود برترمان نیاز داریم.

دلیل دیگر می تواند این باشد که آنجا منطقه ای حایل است تا از ذهن در مقابل مواجهه مستقیم با روح محافظت کند. در عالم صغیر انسانی، این منطقه ی حایل به عنوان بدن اتری شناخته می شود که غلافی لطیف و تاریک پیرامون بدن ذهنی است. بدن اتری در سطحی وسیع تر، شهود یا ناخودآگاه نامیده می شود چون یکی از کارکردهای آن عمل به عنوان مجرایی است برای عبور الهام الهی از روح به ذهن.

.

.

علاوه بر مه تیره و رودخانه ی تاریک، با سومین نماد گذرگاهی بین طبقه ی ذهنی و روح روبرو شدم که اغلب به عنوان "معبد درون" یا "درون معبد" توصیف می شود. در مراقبه آن را به صورت نمادین به شکل ساختمانی سفید دیدم که بر روی تپه ای سرسبز قرار داشت و راهی پر پیچ و خم به ورودی آن منتهی می شد. در تمرینات معنوی ام بارها تلاش کردم تا توانستم بالاخره بالای تپه برسم و از در بگذرم. (این اتفاق زمانی افتاد که یک استاد نور و صوت را تصور کردم که در هر پیچاپیچ مسیر به من عشق و دلگرمی میداد.) داخل معبد درون هیچ اتاقی ندیدم، فقط مه ای تیره که از سقف به پایین در حرکت بود. به بالا نگاه کردم و بالای بلندترین برج، نقطه ی کوچکی از نور در فاصله ای دور دیدم.

مدت زیادی از داخل مه به سمت بالا حرکت کردم تا آنکه از بالای برج وارد سرزمینی از کوه ها و دشت های طلایی و تابناک شدم. تضاد بین این سرزمین درخشان و آن مه تاریک و مرطوب به عنوان طبقه ی اتری، حیرت انگیز بود. نور آنجا به نظر پرنورتر از درون خورشید می رسید. بیش از هر زمان دیگر احساس زنده بودن می کردم. سراپا آکنده از برکت بر فراز چشم انداز پرواز کردم، با یقین کامل می دانستم که اینجا طبقه ی روح بود.

این توصیفات، سؤالی برمی انگیزد : اگر طبقه ی روح، وضعیتی ورای دوگانگی است که در آن فرضاً هیچ چیز در ارتباط با چیز دیگر وجود ندارد و همه چیز یک تناقض است، چطور می تواند شبیه منظره ای از کوه ها و دشت ها باشد؟ تعجبی ندارد که این پاسخ نیز خودش یک تناقض است. روح می تواند به آسانی متضادها را به صورت واحد دریافت کند. ذهن اما فقط با نمودهای مجزا سروکار دارد. به همین خاطر زمانی که سعی می کنیم تجربه ای معنوی در جهان های بالا را با عبارات ذهنی شرح دهیم، روح، واقعیتی که تجربه کرده است را در قالب تصویر یا نمادی درمی آورد که برای ذهن قابل فهم باشد و بتواند خاطره ای از آن بسازد. نیاز به گفتن نیست که تصویر کوه ها و دشت های طلایی، واقعیت اصلی طبقه ی روح نیست، مفاهیم ذهنی به طور تأسف باری برای توصیف هیچ چیزی در جهان های بالا کفایت نمی کنند.

هر طبقه نماینده ی یک طیف ارتعاشی است که صوت ویژه ای تولید می کند. این صوت طی تمرینات معنوی یا سفر در طبقات مختلف دریافت می شود. صوتی که معمولاً در طبقه ی روح شنیده می شود نت فلوت است، نوای نی انبان نیز با این جهان مرتبط است. (نیاز به گفتن نیست که اصوات تولیدشده توسط فلوت و نی انبان زمینی، انعکاس یا تقلیدی ضعیف از صداهای حقیقی است که گذر روح الهی از طبقات، آنها را موجب می شود.)

.

.

ارتباط بین طبقه ی روح و صوت آن توسط استادی که در ابتدای متن ذکر کردم برای من تشریح شد. پس از اینکه از مه تیره وارد جهانی از ابرهای روشن و طلایی شدیم، توانستم نوای فلوت را همه جا در اطرافم بشنوم. یک نُت تک بود با بلندای کم تا متوسط. "زمینی" که روی آن ایستاده بودیم همراه آن مرتعش می شد. من خم شدم و ماده ی طبقه ی روح را با "دست" لمس کردم (باز هم یک یادآوری ذهنی نمادین از تجربه ی طبقه ی روح) و متوجه شدم آن طبقه تماماً از صوت ساخته شده بود. نه فقط اینکه همه چیز در ارتعاش بود، بلکه تار و پود آنجا تنها از صوت تشکیل شده بود.

شنیدن اصوات در طبقات بالا مشابه طبقات پایین نیست، همانطور که بینایی متفاوت است. ادراکات در جهان های پایین به واسطه ی حواس انجام می گیرد و توسط ذهن در خاطره ثبت می شود، تجارب جهان های بالا بسیار لطیف ترند. آنها از طریق روح به طور مستقیم درک می شوند بدون واسطه ی حواس، و سپس به نمادها یا ادراکاتی که برای ذهن قابل فهم باشد ترجمه می شوند. در آخر اگر ذهن این ادراکات لطیف را به عنوان واقعیت بپذیرد، تبدیل به خاطره می شوند، در نتیجه می توانیم پس از پایان تجربه آن را به یاد آوریم.

زمانی که در تجارب معنوی ام در تلاش برای درک اصوات و دیدنی های جهان های بالا بودم، با این اختلاف درگیر بودم. من نمی توانستم نوای فلوت، نی انبان یا هر صدای دیگری از جهان های بالا را بشنوم- احتمالاً به این خاطر که انتظار داشتم آنها مشابه ادراکات طبقات پایین باشند. تنها زمانی که ادراکات مستقیم و لطیف روح را به عنوان واقعیت پذیرفتم تمامی تردیدها از ذهنم پاک شد، بالاخره در جستجویم موفق شدم. در آن هنگام که نوای فلوت شروع به جاری شدن در من کرد، مانند نهری پیوسته از اتم های درخشان، درون من جاری شد و جاری شد.

جنبه ی دیگری از طبقه ی روح که اعتراف می کنم با آن مشکل دارم حکمران آن، سات نام است. پال توئیچل در کتابش به نام دندان ببر در کنار حکمرانان طبقات دیگر از او نام می برد. در نگاه اول، مفهوم "حکمرانان" یا "خدایان" در طبقات درون به نظر مانند روایات تاریخی می رسد. به عقیده ی من جات نیرانجان، کل نیرانجان و سات نام، مظاهر ویژگی های ارتعاشی حاکم بر طبقات فیزیکی/ اثیری، علی/ ذهنی و روح هستند. آنها حقیقتاً به صورت بدن های شخصی یا افراد نیستند، اما اگر علتی در بین باشد می توانند برای یک مسافر معنوی به شکل افرادی ظاهر شوند، مثلاً برای آگاهی دادن. ظاهراً اگر به نظر برسد که خرد معنوی از سوی یک موجود الهی می آید، درک و پذیرش آن برای ما آسان تر است تا آنکه از سوی نظامی انتزاعی از اصول یا یک میدان انرژی باشد.

.

.

با تکرار نام "سات نام" در تمرینات معنوی ام یک بار یک قصر طلایی بزرگ دیدم که تا حدودی من را یاد این تصویر از Angkor Wat در کاموج انداخت، به استثنای اینکه دیوارها و برج ها سایه روشن ارغوانی داشتند. من از درهای اصلی که به رویم باز شدند داخل شدم و خودم را در تالاری بسیار بزرگ یافتم با نیمکت هایی شبیه یک کلیسای بزرگ. هیچکس در آن تالار نبود به جز یک موجود بسیار عظیم و مه آلود در جلوی تالار که نتوانستم به وضوح ببینم. طی این تجربه ی خاص تا همینجا پیش رفتم.

در تلاشی دیگر در حال پرواز از درون مه ای نقره ای در طبقه ی روح بودم تا آنکه یک قصر سفید روی تپه دیدم که سوسو می زد. زمانی که سعی کردم داخل شوم به نوعی از این کار منع شدم. لحظه ای بعد متوجه شدم صفی از مردم جلوی در تشکیل شده، همه منتظر ورود و دیدار سات نام بودند. عقب رفتم و دیدم آن صف تمام مسیر تا پایین پیچ جاده تا دشت زیر آن و بعد آن ادامه پیدا می کرد. برایم قابل تصور نبود که پشت تمام آن ارواح به صف بایستم و به استاد معنوی ام پیشنهاد دادم که می توانیم بالاسر آنها پرواز کنیم و صف را نادیده بگیریم. او سرش را تکان داد و گفت نه، باید صبر داشته باشم.

.

.

بعد از آن بارها تلاش کردم و هنوز منتظرم. نه اینکه فکر کنم واقعاً صفی از ارواح در جلوی من باشد که با بی حوصلگی وول می خورند تا با سات نام ملاقات کنند. این فقط یک راه نمادین بود تا به من نشان دهد که اگر قرار باشد چنین شرفیابی اتفاق بیفتد، در زمان خودش رخ خواهد داد.

خودشکوفایی برای من به معنای آن است که در همه ی اوقات از دیدگاه خود برتر، روح، زندگی کنم. آگاهی از این امر است که هستی هر فرد، هدیه ای از جانب خداست و در هر شرایطی که هستیم برای آن سپاسگزار باشیم. به این معنی است که ابزار یا وسیله ای برای روح الهی باشیم بدون اینکه شروطی برای آن قائل شویم یا در مقابل خواستار چیزی باشیم. خودشکوفایی شامل وابسته نبودن در عین مهربان بودن است، و همینطور حفظ تعادل بین قدرت و عشق. در نظر داشتن همه ی زندگی به عنوان آفرینشی از سوی خداوند و همه ی موجودات زنده به عنوان فرزندان خداوند، همیشه، همیشه.

ادامه دارد…

.

>> قسمت های پیشین

.

Advertisements