2016/07/13

عشق الهی

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, استیو دویت, عشق الهی در 8:29 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

:: هدف عشق الهی

.

در جهان های پایین، عشق الهی و عشق احساسی انسان اغلب در هم آمیخته می شوند که ابتدای امر تمایز این دو برای من مشکل بود. خوشبختانه استادانی در جهان های درون هستند که با دانشجویان معنوی کار می کنند و در رؤیا و طی تجربیات سفر روح به آنها آموزش می دهند. چند تجربه ای که با استادان معنوی درباره ی عشق الهی داشتم را در زیر می خوانید.

یک روز در مراقبه بدنم را ترک کردم و به معبد خرد زرین طبقه ی اثیری رفتم. از دروازه گذشته و از میان راهروهایی که جمعیت زیادی در آن حضور داشتند حرکت کردم. از کلاس های درس دو طرف که ظرفیتشان پر بود گذشتم، بالاخره به سالن سخنرانی رسیدم که بی شباهت به تصویر زیر نیست.

.

.

شنوندگان زیادی آنجا بودند، روی کف زمین رو به سکویی در جلوی سالن نشسته بودند. چند پله ی سفید تا سکو وجود داشت.

تقریباً بلافاصله بعد از رسیدن من، استاد معنوی که نگهبان معبد طبقه ی اثیری است وارد شد و از پله ها بالا رفت. او ملبس به ردایی زعفرانی و گشاد بود، موهایی بلوند تا روی شانه، چشمانی آبی و صورتی تمیز و اصلاح شده داشت.

.

گوپال داس

.

بدون مقدمه آغاز کرد :

"عشق خداوند چیست؟ عشق خداوند، تمامی موجودات در قید حیات را زنده نگه می دارد. این عشق، تمامی حیات موجود در جهان های معنوی و تمامی حیات جهان های پایین تر را برقرار نگه می دارد. اما حیات را در جهان های بالاتر نسبت به جهان های پایین تر، به صورتی متفاوت حفظ می کند. در جهان های روح، عشق خداوند خالص بوده و روح را بی واسطه به شکل برکتی الهی لمس می کند. آن،صدای فلوت، هزار ویولن یا نی دارد."

استاد در اینجا مکث کرد، هر ابزاری که نام می برد، صدای آنها بطور کوتاه در اتاق پخش می شد. سپس ادامه داد :" در جهان های پایین، عشق الهی با نیروهای ذهن، احساسات و ماده آمیخته شده است – مانند دو مارپیچ که دور هم تنیده اند."

در این لحظه دستم را بالا بردم و پرسیدم، " استاد، چطور می توانیم نیروی معنوی را از نیروهای ذهن و احساسات تشخیص دهیم؟"

نگهبان پاسخ داد، "باید گوش دهی. می بایست صدای خالص و لطیف روح را از صداهای زمخت و پرهیاهوی جهان های پایین جدا کنی."

دوباره پرسیدم :" چطور می توانیم با حواس روح بشنویم؟"

استاد با تأکید گفت :" به درون برو! به معبد درون برو و در هستی آن مقیم شو. به یاد آر کی هستی! همیشه مانند یک استاد معنوی در حال آموزش عمل کن، چرا که این چیزی است که همه ی شما هستید. بدان که همیشه توسط عشق الهی حفظ می شوی!"

بعد از آن، تصویر شروع به محو شدن کرد، استاد برای چند ثانیه در دید معنوی ام باقی ماند، به شکل یک شمایل تابان که نوری طلایی او را دربرگرفته بود. برداشت من این بود که چون تمام چیزی که در آن زمان می توانستم هضم کنم همین بود، تجربه ام به طور ناگهانی پایان یافته بود.

در طول پیشرفت معنوی ام اغلب بدین شکل در جلسات سخنرانی بودم : به اتاقی پر از شنونده می رسم، بلافاصله استاد ظاهر می شود و سخنش را آغاز می کند — انگار آنها منتظر من بوده یا تمام آن صحنه فقط برای من ترتیب داده شده باشد. فکر می کنم روح بزرگ با این شیوه های ظریف و پیچیده عمل می کند، به طوری که سایر ارواح حاضر در اتاق نیز احساس می کنند کلاس فقط برای آنهاست.

.

::::……..::::::::::::……..::::

.

چند ماه پس از سخنرانی بالا، خودم را همراه یک استاد معنوی دیدم که من را در یک قایق بادبانی کوچک به دریا برد. مدتی بعد متوجه یک دیر سنگی با چند قلعه در ساحل دوردست شدم. مطمئن بودم که آنجا دیر است چون می دانستم استاد ردا سپید همراهم، سرپرست دیر کاتسوپاری در تبت بود. همانطور که در اسکله توقف می کردیم و استاد قایق را می بست، پایین به آب نگاه کردم و دیدم یک کوهپایه ی شیب دار به سمت دره ای دور در پایین قرار داشت.

.

.

آب مثل شیشه شفاف بود. این من را شگفت زده کرده بود. آیا این اقیانوس توهمی بود که استاد خلق کرده؟ یا من در سطحی ماورای فیزیکی بودم جایی که دیر کاتسوپاری در ساحل یک اقیانوس قرار گرفته بود، بجای مکان آن در طبقه ی فیزیکی که روی کوهی در تبت بود؟

رو به استاد کردم و پرسیدم چرا با قایقی کندرو به آنجا آمدیم، در حالیکه می توانستیم در هوا حرکت کنیم. استاد با چشمان مهربان بالای ریشی بلند و سفید به من نگاه کرد و به آرامی گفت :"گاهی اوقات یک سفر، سفر نیست. تو… نیاز به تطهیر داری."

.

فوبی کؤانتز

.

در آن زمان، مفهوم سفر معنوی نه به عنوان سفر از مکانی به مکانی دیگر بلکه به عنوان پروسه ی تطهیر برای من تازگی داشت. بعدها اینطور نتیجه گرفتم که اقیانوس در واقع نماد پاکسازی بود تا آنکه یک مکان واقعی باشد. با این حال در آن هنگام فرصت زیادی برای فکر کردن در این باره نداشتم چون نگهبان دیر، جلوتر از من به سمت یک در چوبی تیره در دیوار بیرونی حرکت کرد و داخل شد.

داخل آنجا راه پله ای سنگی وجود داشت که به یکی از برج های آن بنا می رسید. در بالای پله ها وارد اتاقی مربع شکل شدیم با پنجره هایی باز در هر طرف. نزدیک یکی از پنجره ها ایستادیم و به دریای بی پایان نگاه می کردیم.

.

.

ناخودآگاه از روح بزرگی که همراهم بود پرسیدم :"عشق چیست، استاد؟"

مرشد موسفید به دوردست چشم دوخت و جواب داد :" عشق گردابی است که زمان و مکان را کنار هم نگه می دارد."

به آرامی ادامه داد :" عشق بادی است که موجب تغییر می شود و بارانی است که رشد را ترغیب می کند. عشق آینه ای است که نشانت می دهد کی هستی. عشق، آن سوخت معنوی است که در رگ های تو جریان دارد. عشق، تو را در سفرت به سوی خدا به پیش میراند."

با مکث او فرصت کردم بپرسم :" خدا چیست؟"

"خدا، منشأ و سرچشمه ی عشق است. آن در مرکز وجود است و عشقش را به سوی تمامی خلقت ساطع می کند."

در جواب پرسیدم :"پس من چه هستم؟"

استاد معنوی نگاه خیره ی زلالش را رو به من کرد و لبخند زد :" تو جلوه ای از عشق خداوند هستی. به همین ترتیب، تو عشق را از طریق افکار، احساسات و اعمالت بیان می کنی. تا آنجایی که افکار، احساسات و اعمالت با ویژگی های عشق خداوند نسبت به تو، منطبق شود، به نزدیکتر شدن به آن ادامه خواهی داد."

صحنه محو شد و من را با کلمات استاد و خاطره ی فراموش نشدنی عشقی که چشمانش را پر کرده بود باقی گذاشت. فهمیدم که منظور از سفرهای روحی صرفاً برای خاطر ماجراجویی نبود، بلکه برای کمک به من بودند تا در نهایت آگاهی ام را تا مرحله ی خداشناسی ارتقا دهم.

.

::::……..::::::::::::……..::::

.

هنوز نیاموخته بودم که چطور عشق الهی را به زندگی روزمره ام بیاورم. پیشرفت در این زمینه مدتی بعد طی یکی از دیدارهایم از سیاره ی زهره اتفاق افتاد.

در بدو ورود به این سیاره ی خرّم، بر فراز جنگل ها و دشت هایش پرواز کردم تا به شهر اصلی آن به نام رتز رسیدم. در مرکز شهر بنایی وجود دارد که ورودی خانه ی موکشا، یکی از معابد خرد زرین طبقه ی فیزیکی می باشد. جمعیتی با لباس های رنگارنگ اطراف در ورودی در رفت و آمد بودند، شبیه به تصویر زیر با این تفاوت که به اندازه ی آن مجلل نیست. لحظه ای بعد ورودی ها باز شدند تا پذیرای ما باشند.

.

.

داخل آنجا هال بزرگی را دیدم با سقفی بلند که توسط ستون هایی شبیه شبستان کلیسا حمایت می شد. خودم را به سرعت به راهروی مرکزی کنار جمعیت رساندم و یک جای خالی در ردیف جلو پیدا کردم. در مقابل من یک سکو تا بلندای سینه وجود داشت، با یک صندلی راحتی ساده در وسط. به یکباره نگهبان معبد خرد زرین روی صندلی ظاهر شد. ردایی آلبالویی به تن داشت، موها و ریشش کوتاه و خاکستری و پوستش کاملاً برنزه بود. او یک کلمه گفت.

.

رامی نوری

.

"گوش دهید."

صدایش لطیف و پرطنین بود و به دورترین قسمت های سالن به راحتی نفوذ می کرد. حضار به تدریج ساکت شدند و استاد معنوی آغاز کرد.

" هفت اصل عشق اینها هستند :

1- از خودگذشتگی : از خودگذشتگی تنها زمانی حاصل می شود که عاشق، تنها به دنبال دادن است بدون انتظار برگشت.

2- زهد : این زمانی است که فرد پارسا بدون پس و پیش رفتن، حواسش را بر هدف و آرمانی متمرکز می کند که عشقش معطوف بدان است.

3- فروتنی : فروتنی زمانی حضور دارد که فرد درمی یابد عشقی که به وی اهدا شده، هدیه ای بی واسطه از طرف خداوند است.

4- ایثار : ایثار زمانی رخ می دهد که فرد عاشق در هر زمانی، نیازها و خواسته های معشوقش را بالاتر از نیازهای خودش قرار میدهد.

5- قابلیت اعتماد : زمانی که فرد تک تک لحظات را حقیقتاً با حداکثر صداقت و پاک نیتی زندگی می کند و سهیم می شود، شایستگی بدست می آید.

6- صداقت : فرد برای مواجهه با ضعف هایش به صداقت نیاز دارد، تا تصویری خلاف آنچه هستید را به افرادی که دوستشان دارید نشان ندهید.

7- احترام : احترامی که با عشق حقیقی جور باشد از درک این نکته حاصل می شود که تک تک موجودات زنده، ذات الهی یکسانی دارند.

استاد در اینجا مکث کرد، متوجه شدم داشت به حضار فرصتی می داد تا سؤالاتشان را بپرسند. بدون شرمندگی از استفاده از این فرصت پرسیدم :" استاد، هدف و آرمانی که از آن سخن گفتید که عشق باید معطوف بدان باشد، چیست؟"

نگهبان با سر تکان دادن از این سؤال تشکر کرد و پاسخ داد :" هدف بالاتری برای عشق تو وجود دارد، فراتر از تعاملات انسانی و فردی با عزیزانت. عشق تو به عنوان ابزاری برای عشق الهی و همگانی خدمت می کند که در پی آن است که قلب افراد بسیاری که آماده ی پذیرش آن هستند را لمس کند."

خیلی زود پس از آن، تجربه پایان یافت و به بدنم بازگشتم تا آنچه شنیده بودم را یادداشت کنم. پیروی همیشگی از هفت اصل عشق، مشکل خواهد بود. اما هیچکس به من وعده نداده که راه معنوی، سهل و ساده باشد.

برون فکنی روح زمانی که تحت راهنمایی یک استاد معنوی انجام گیرد می تواند منجر به هوشیاری بیشتر از خود الهی مان و خداوند گردد. این هوشیاری بالاتر به موازاتی که سعی می کنیم در زندگی روزمره مان عشق الهی را نسبت به تمامی مخلوقات خداوند به عمل درآوریم، به ما درک، ژرف نگری، بردباری و تحمل می بخشند.

.

>> قسمت بعد : دیدار از سیارات منظومه شمسی

.