2010/12/29

نگهبان دروازه 7

Posted in نگهبان دروازه در 11:43 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

پاتریشیا : من همین الآن تصویر یک در طلایی رنگ باز را مشاهده نمودم با یک تعداد درهایی که پشت سر همدیگر قرار داشتند، این درها خیلی نزدیک به یکدیگر بودند. معنی آن چیست؟

نگهبان دروازه : مراحل متعددی وجود دارد، به گونه ای دیگر: درهایی وجود دارد که شما در طول رشد و پرورش فکری و تکاملی از میان آنها عبور خواهید کرد. این درها بسته هستند. این بدان معناست که پیشرفت شما مثبت و استوار بوده است. اتاق ها، مراحل مختلف این پیشرفت شما محسوب می شوند. هر مرحله (یا اتاق) فرق دارد و تجارب و دروس و آزمایشات جدیدی به شما ارائه می دهد. هر قدر تجربه و آزمایش را زودتر بفهمید و آن را انجام دهید، زودتر از آن اتاق خارج می شوید و به مرحله ی آموزشی دیگر می رسید. رنگ درها به این جهت طلایی است که آموزش شما در ارتباط با روح است. هنگامی که شما روح را از طریق شناسایی و تثبیت و پذیرش آن، هوشیار و ملتفت می سازید سفر و جویندگی روح آغاز می شود…

– انرژی کالبد فیزیکی خیلی غلیظ است و دارای کمترین شدت و قدرت می باشد. این انرژی به بدن خیلی نزدیک است. انرژی کالبد عاطفی دارای شدتی بیشتر و میزان ارتعاشی سریعتر است. این انرژی از ریشه چاکرا بیرون می زند. از بقیه چاکراها عبور می کند و از سیستم عصبی نیز رد می شود. این انرژی مرتعش شده و تغییر رنگ می دهد. بسیاری از مردم دنیای شما قادرند کالبد عاطفی دیگران را حس کنند و می توانند به راحتی احساسات و حالات روحی شخص را تشخیص دهند. کالبد ذهنی یا سماوی از چاکرای بین دو ابروی شما بیرون می زند، و در یک حرکت دورانی و چرخشی در اطراف سر تشعشع پیدا می کند. هنگامی که کالبد فیزیکی یا عاطفی کم کم دچار ناراحتی می شود، کالبد ذهنی به کالبد عاطفی می چسبد. هنگامی که کالبد فیزیکی و عاطفی در هماهنگی هستند، کالبد ذهنی تغییر جا می دهد و به فواصل بزرگتری در خارج از سر گسترش پیدا می کند. آن وقت است که کالبد ذهنی آزاد می گردد تا بعدهای جدیدی از اندیشه را به سیر و سفر برود…

– افراد دنیای شما در رشد و پرورش خود متفاوت هستند. آن دسته از اشخاصی که دارای تنها یک سطح از آگاهی و ادراک هستند، قادر به دیدن این نیستند که می توانند زندگی خودشان را رهبری و هدایت کنند. آنها قادر نیستند از نفس خود دور شوند و بدین نحو قادر به شناختن و پذیرش روحشان شوند. آن افرادی که دارای دو سطح از آگاهی هستند، سعی دارند قدم به جلو گذاشته و تقاضای کمک کنند، اما نمی توانند شرایط محیطی اطرافشان را درک و احساس کنند. آنهایی که دارای سه سطح از آگاهی و ادراک می باشند، قادرند چیزهای بیشتری را درک کنند زیرا دارای قوه ی روشن بینی و الهام بیشتری هستند. آن افرادی که دارای چهار سطح از آگاهی و قوه ی درک می باشند، می توانند به وضوح هدف زندگی شان را ببینند و از مسیر حرکتشان اطلاع داشته باشند. آنها افرادی صبور و هوشیار بوده و از این مسافرت، لذتی وافر می برند. این افراد آگاهی و ادراک خود را تقویت کرده و پرورش داده و حواس درونی خود را رشد داده اند و به این ترتیب تبدیل به الگو و نمونه هایی برای آن دسته از مردمی محسوب می شوند که هنوز رشد و تکامل کافی نیافته اند… 

– دنیای شما، یک جهان دوگانه است. توازن و اعتدال کاری بسیار سخت و دشوار است، زیرا قطب ها دارای کششی بسیار شدید و مغناطیسی می باشند. شما سوار بر یک الاکلنگ هستید : یعنی پایین ترین سطح آگاهی تان در یک طرف و بالاترین حد آگاهی تان در سمتی دیگر قرار دارد. شما سوار بر یک الاکلنگ هستید و به هیچ کجا هم نمی رسید، البته اگر از بالاترین سطح آگاهی و ادراکتان اطلاع نداشته و آن را مورد شناسایی و پذیرش قرار نداده باشید…

در حال حاضر، پروژه و برنامه ی ما به نقطه ی پایانی خود رسیده است. شما باید این نوشته ها را برای چاپ آماده سازید و بعد من دوباره با یک سری اطلاعات جدیدتر مراجعت خواهم کرد. نبایستی هیچگونه احساس نگرانی در مورد چاپ این کتاب داشته باشید. این کار خودبخود و به جای شما انجام خواهد شد. ما مراقب خواهیم بود این کتاب بزودی منتشر شود. … من شما را ترک نخواهم کرد. من عضوی از مؤسسه ی پدیده های روحی شما هستم و گهگاه می آیم تا ببینم در ارتباط با این کتاب تا چه اندازه پیشرفت کرده اید. اگر نیازی به من داشتید کافی است به من فکر کنید و من بلافاصله حاضر خواهم شد…

پایان

:: منبع

نگهبان دروازه

نویسنده : پاتریشیا هایز

مترجم : فریده مهدوی دامغانی

انتشارات : درسا

.

2010/11/30

نگهبان دروازه 6

Posted in نگهبان دروازه در 8:40 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

نگهبان دروازه : شما هنوز یاد نگرفته اید که چگونه در دنیایتان کنترل ذهنتان را به دست بگیرید. هر اندازه انضباط و ریاضت ذهنی بیشتر باشد، آزادی وجود کامل شخص بیشتر می گردد… در مدتی که آغاز به انجام دادن ریاضت ذهنی نموده اید، زندگیتان دستخوش تغییراتی خواهد شد. شما بسیاری از تجربیات شخصی تان را از زندگی روزمره تان حذف خواهید کرد. ساعات بیشتری را به تنهایی سپری خواهید کرد و به احتمال بسیار زیاد، یک نوع احساس اعتماد به نفس شدیدتری در وجود خود تجربه خواهید نمود. بسیاری از مردم دنیای شما نمی دانند چگونه تنها بمانند. ذهن شروع به گریز و سیر و سفر می کند و یا با یک سری تصمیمات شروع به مبارزه و جنگ و جدال می کند و یا آن تصمیمات را در ذهن تکرار می کند… ذهن، دستگاه و وسیله ای است که کالبد عاطفی شما را احاطه نموده است. میدان و وسعت ضمیر آگاه موجود در ذهن را همان کالبد ذهنی می نامید.

کالبد ذهنی، کالبد عاطفی شما را دربر می گیرد و با آن تبادل انرژی و نیرو می کند. کالبد عاطفی هم با کالبد فیزیکی تبادل انرژی می کند و آن را احاطه می نماید. یک فکر یا اندیشه ی منفی، باعث تغییر سرعت و میزان ارتعاشی کالبد ذهنی شده، سپس روی کالبد عاطفی اثر می گذارد و آن هم کالبد فیزیکی را تحت تأثیر قرار می دهد. کالبد عاطفی می تواند بدون کمک کالبد ذهنی نیز بی ثبات شود که در آن صورت کالبد فیزیکی سریعتر تحت تأثیر قرار می گیرد. گهگاه با بروز این وضعیت، کالبد ذهنی هم تحت تأثیر قرار می گیرد و سموماتی را درون کالبد فیزیکی پخش می کند. امراض و بیماری ها به ندرت از خود کالبد فیزیکی ناشی می شوند.

هدف کالبد عاطفی دریافتن نیازها و درک خواسته هایش است. احساس امنیت کردن و احساس اینکه شدیداً مورد عشق و علاه هستید. هدف سطح شما (یا بعد سوم) پیدا کردن امنیت و عشق در درون جوانب پیشرفته تر و تکامل یافته تر کل وجودتان می باشد. روح همیشه کالبد عاطفی را تسکین خواهد داد… هدف کالبد ذهنی شما، تجسس و کند و کاو وسعت و میزان آگاهی و ادراک خود و شروع تمریناتی برای بهتر نمودن امکانات خود است.

ماهیت بعدی که هرگز هویت خود را برای من آشکار نساخت :

من در یک مستعمره ی سازمان یافته کار می کنم. من پزشک نیستم اما می توان گفت یک طبیب هستم. من با افراد بی هدف و از مسیر دورشده کار می کنم. به این افراد بی هدف می گویم زیرا نمی دانند در کجا هستند. آنها دنیای شما را ترک گفته اند اما این واقعیت را نپذیرفته اند که اینک در بعد چهارم حضور دارند. این کار بسیار سخت و مشکل است، زیرا آنها کاملاً کالبد عاطفی شان را رها نکرده اند. کالبد عاطفی آنها هنوز با بعد سوم در تماس است. آنها در برابر کمک کنندگان حالتی پذیرا ندارند، تنها روش نفوذ به وجودشان، عشق و محبت است و بس. سپس جلب کردن تدریجی توجه آنها به چیزهایی که بیش از هر چیز دیگر آنها را در اینجا جلب می کند. این کار خیلی به  کندی صورت می گیرد.

من با یک گروه بسیار جالب و خارق العاده کار می کنم. کودکانی که در این مستعمره بوده اند، به سرعت به سطوح دیگری می روند. آنها بسیار مشتاق هستند که با آگاهی از اینکه در بعد چهارم حضور دارند، به بعدهای بالاتر نقل مکان می کنند. راهنماهایی با آنها همراه هستند تا به بزرگ ترین آرزوهایشان برسند، سپس آنها را ترک می کنند. در آن هنگام است که این کودکان آزاد هستند به تنهایی شروع به فراگیری و تعلیم کنند. روح همزمان هم گذشته، حال و آینده محسوب می شود. پیدا کردن اصل و ریشه ی روحتان بی نهایت ارزش دارد. کارهای "رجعت به عقب" که امروزه در دنیای شما انجام می شود، کمک بسیاری به این کار خواهد کرد… هنگامی که به یک سری نتایج بیشتری دسترسی پیدا کنم، کاری را که داریم انجام می دهیم به مستعمرات دیگر معرفی خواهم کرد.

هنگامی که دنییتان را ترک می کنید، کالبد ذهن تان، خاطرات کالبد عاطفی و فیزیکی شما را می پوشاند و دربرمی گیرد. پس از گذشت زمان لازم، خاطره ی فیزیکی شکل و قیافه به تدریج از بین می رود و به وسیله ی کالبد عاطفی پوشانده می شود. در آن هنگام است که کالبد ذهنی نیرومند می گردد و شروع می کند به کار و فعالیت در سطح جدید آگاهی اش. بعد چهارم در وهله ی اولیه برای پرورش و پیشرفت کالبد ذهنی می باشد. کالبد ذهنی پس از تجربه کردن بعد چهارم باز هم به مراجعت به بعد سوم ادامه خواهد داد تا از قابلیت های جدیدش اطلاع دقیقی به دست آورد و آنها را آزمایش نماید. روح تمام خاطرات و تجربیات را در خود جای داده و قادر است این حافظه را به کالبد ذهنی انتقال دهد. روح، همان آگاهی درون شماست و به خوبی واقف است که با "کل" یکی است. روح شما مدام در حال تکامل به لکه های نورانی بزرگتری است اما طی این مسافرت باید درس هایی را نیز بیاموزد.

خیلی چیزها هستند که "کل" را تشکیل می دهند… ما تنها نوری در میان هزاران هزار نور بیشمار در یک تصویر کامل محسوب می شویم… پیشرفت در دنیای شما بی نهایت کند و آهسته است. فشار پدیدآمده بر کالبد فیزیکی از طرف کالبدهای ذهنی و عاطفی به راستی سخت و شدید است. بدن شما آنقدر زنده و سالم نمی ماند تا شما بتوانید تمام کارهای اجباری تان را به انجام برسانید. بنابراین مراجعت هایی متعدد و فراوان ضروری است. در سطح شما، یک سری وقایع با حرکتی کند شده و آهسته نشان داده می شوند. من یاد گرفتم که تقریباً تمامی اندیشه های منهدم کننده ام را حذف و نابود سازم. کار آسانی نبود. من با حالات ترس و وحشت شدیدی در مبارزه بودم. اینک ذهن من می تواند بدون خسته شدن و برای مدت طولانی فعال باقی بماند. من نیازی به تغذیه برای شخص خودم ندارم، مگر گهگاه و به ندرت.

اگر به نقطه روشنایی درخشانی که در مرکز پیشانی تان قرار دارد متمرکز شوید و آن را به 3 فوت (تقریباً 90 سانتی متر) در برابر خود گسترش دهید و کماکان با آن نور مرتبط باقی بمانید، قوه ی روشن بینی و رؤیت عوالم غیب شما افزایش یافته و چنانچه مایل باشید با کالبد ذهنی تان ارتباط برقرار کنید، این کار را حتماً انجام دهید و کم کم شروع به دقت کردن به تصاویری که از برابر دیدگانتان می گذرد کنید تا که بالاخره متوجه پیامی که به شما ارسال می کنند، شوید.

کالبدهای فیزیکی و عاطفی تان را به کالبد ذهنی تان معرفی کنید، این کار را از طریق احساس کردن حالتی پر از عشق و محبت انجام دهید. سپس با ملایمت انگشت سبابه تان را حدود یک فوت دورتر از چاکرای میان دو ابرو نگهدارید. با ملایمت انگشتتان را حرکت دهید تا به سمت آن نور برود تا آنکه احساس تماس و ارتباطی را تجربه کنید. شما این حالت را به شکل یک نوع احساس قلقلک یا خارش در انگشتتان حس خواهید کرد و یک احساس کمال در سرتاسر بدن خواهید داشت. تمام کالبدها در این لحظه با یکدیگر حس خواهند کرد.

نگهبان دروازه : شما یک سیستم پیچیده هستید. یک پوسته ی ساده و تقریباً زمخت که همان بدن شماست. بعد از آن چاکراها یا همان مراکز انرژی شماست که در مرکز بدن به صورت عمودی از استخوان دنبالچه تا بالای مغز واقع شده اند. این مراکز انرژی همان کالبد عاطفی شما هستند که در درون پوسته ی بدن خود را تنظیم می کنند. سپس یک حلقه ی وسیع نور دیده می شود که پایین آن در نقطه ی وسط بدنتان است و حداقل 90 سانتیمتر در اطراف سر شما شعاع دارد. این نیز همان کالبد ذهنی شماست و با کالبد عاطفی شما از طریق این قسمت وسط بدنتان یا سولار پلکسوس در هم آمیخته شده است. روح در ناحیه ی پیشانی به بالای سر حضور دارد. این قسمت جزو بدن نیست، در عین حال درون بدن قرار دارد. و از طریق بدن شعاعی حداقل معادل یک متر و هشتاد سانتی متر از خود دارد. روح در واقع درون کالبد ذهنی قرار دارد و از کالبد ذهنی، پرتو و شعاع بیشتری دارد…

هر روحی دلیل متفاوتی برای حضور در این بعد و دنیا دارد. پذیرش و قبول وجود روحتان، در درک هدف و مأموریتتان اساسی و لازم است. اگر شما هرگز با روحتان در ارتباط نباشید، همیشه یک نوع احساس مبهمی از کمبود خواهید داشت… آن دسته از اشخاصی که در پی شناخت روحشان می باشند، روحشان و مأموریتشان را پیدا خواهند کرد… هنگامیکه جوهر کریستالی، زیبایی را از طریق روح رها می کند، بدن با جریانی از پذیرش و تسلیم، روشن و درخشان می شود. چشم ها این زیبایی را به هر شخصی که قادر به دیدن می باشند، القا می کنند. دهان هم لطیف، پر و آرام است… سعی کنید تمرین کنید و احساس کنید که زیبایی از جوهر کریستالی شما رها شده و به تمامی کالبدهایتان جریان پیدا می کند. به افکار و اندیشه های زیبا بیندیشید تا کالبد ذهنی را به نظم درآورید.

پاتریشیا : من خیلی از نگهبان دروازه خوشم آمده بود. او نه تنها استاد بلکه دوست من نیز شده بود. به طور ناخودآگاه می توانستم حدس بزنم که این برنامه داشت به پایان خود نزدیک می شد…

ادامه دارد…

.

2010/11/01

نگهبان دروازه 5

Posted in نگهبان دروازه در 12:05 ق.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

پاتریشیا : آیا کاری می توان کرد تا لکه های سیاهی را که در زیر چشم ها پیدا می شوند، از بین برد؟

– نگهبان دروازه : ناحیه ی تاریک زیر چشم ها ترکیبی از چند مشکل مختلف است. یکی از آنها فشار عصبی است. هنگامیکه اوقات زیادی را با افکارتان سپری می کنید (حال هر فکری که می خواهد باشد) تمایل به متمرکز کردن انرژی در ناحیه ی سر پیدا می شود. آنوقت چشم ها نقطه ی تمرکز این انرژی می شوند… شما می توانید چین و چروک صورت و لکه های تیره ی زیر چشم را با کمی سعی و زحمت، برای ابد از بین ببرید. این کار شامل از بین بردن سلولهای حافظه و همینطور حذف فشار عصبی از ناحیه ی سر می باشد. ورزش پاک کردن حافظه از بیماری باید چندین مرتبه در روز انجام شود، آنوقت یک جریان و نیروی جدیدی از جوانی را تجربه خواهید کرد…

شخص مؤنثی به نام "توبیا" اینجاست. او از 300 سال پیش که بعد سوم را ترک کرده، مشغول مطالعه و بررسی سطح چهارم می باشد. توبیا در دنیای شما زنی بوده که در جادوی سیاه دست داشته و به خاطر جادوگری در دوران خود زنده زنده در آتش سوخت. 300 سال فقط برای شما زمانی طولانی به نظر می رسد. مقیاس اندازه گیری ما شباهتی به اندازه گیری وقت در دنیای شما ندارد.

– توبیا : من در سطح سوم از قدرتهای ذهنیم برای آزار رساندن و انهدام استفاده کردم. من آنقدر قدرت داشتم که انرژی های منفی زیادی پدید آورم و آن افکار و اندیشه های شکل گرفته را به سمت افرادی که از آنها نفرت داشتم ارسال می کردم. هنگامیکه به اینجا رسیدم، در یک حالت گم گشتگی کامل به سر می بردم… من پی بردم که می توانم به راحتی از قابلیت هایی که در خود پرورش داده بودم، برای اهداف سازنده و مثبت استفاده کنم. این قدرت نه منفی بود نه مثبت. در آن هنگام بود که پیشرفت من تسریع شد و من با کار شفادهی، دست به یک سری تجربیات زدم.

تفاوت زیادی بین دنیای شما و دنیای من نیست. درصدد این هستم که به زودی، دوباره به دنیای شما بازگردم. خیلی مشتاقم که دانش خودم را در سطح شما مورد استفاده قرار دهم. من به نظامی ملحق شده ام که زندگی اعضای آن، وقف والاتر نمودن ارواح دیگران می شود. هنگامیکه به میزان کافی آموختم چه چیزهایی لازم و اجباری است، به دنیای شما مراجعت خواهم کرد. در نظر دارم والدینم را با هدفی مشخص و با درایت و عقل لازم انتخاب نمایم.

اندیشه و فکر بسیار قدرتمند است. سعی کنید بر فکرتان تمرکز یابید. سعی کنید افکارتان را بر روی مسائل بی اهمیت و جزئی زندگی تان هدر ندهید. آن را به شکل منفی و منهدم کننده هدر ندهید، چون در این صورت، خود شخص نخستین کسی است که به وسیله ی اندیشه های منفی اش نابود می گردد…

– نگهبان دروازه : کالبد ذهنی شما دارای عقل و هوشمندی و دانش گردآوری شده ی زیادی است که به وسیله ی تجربیات قبلی روح شما جمع شده است. کالبد ذهنی نزدیکترین ارتباط را با روحتان دارد…

امشب مایلم یک انرژی را به شما معرفی کنم که افکار و ایده های جالب و کمک کننده ای به شما ارائه خواهد داد. این انرژی مؤنث از یک دنیای موازی و مشابه می آید.

پاتریشیا : دارم کم کم رنگ های ارغوانی و بنفش و یک رنگ سایه روشن آبی متمایل به سبز را که توصیفش دشوار است را احساس می کنم. من یک زن بی نهایت زیبا با گیسوانی تیره که به عقب برده می بینم. پوست صورتش بی نهایت سفید است و پیراهنش عین یک لباس شب بلند می ماند.

– نگهبان دروازه : او به دنیاها و بعدهای زیادی سفر می کند زیرا آموخته است به کمک افکارش مسافرت کند. او مایل است که شما به او ملحق شوید.

بعدها و دنیاهای زیادی وجود دارد. گشت و گذار و دیدار از این بعدها، وظیفه و مأموریت او محسوب می شود. او اطلاعات اندوخته شده در طول سفرهایش را به دنیای خودش می برد. این داده ها را برای مشخص کردن آینده ی کره ی شما مورد استفاده قرار می دهند. این سطح بخصوصی که در موردش بحث می کنیم و شما از آن دیدن خواهید کرد، یک ایستگاه آزمایشگاهی سیار است که فقط برای اهداف مطالعاتی و بررسی اوضاع تأسیس شده است… به نوشتن ادامه دهید. خود را با این انرژی مؤنث یکی ببینید و احساس کنید. این کار را با ارسال انرژی تان به سمت انرژی او انجام دهید. او شما را به دنیای خودش خواهد برد.

پاتریشیا : او را واضح تر می بینم. خیلی زیباست. احساس می کنم انرژی هایمان به سمت هم می شتابند. حس می کنم دارم عقب عقب و با سرعتی خیلی خیلی زیاد به سمت بالا می روم. دارم حس می کنم از درون آب می گذرم.

رنگهای بسیار تند و زنده ای می بینم. گمان می کنم به نقطه ی بسیار دوری می رویم. اینک داریم از درون چیزی عبور می کنیم و احساس می کنم انگار دارند مرا از درون چیزی بیرون می کشند. من درون چیزی یا محلی هستم. زیر آب هستم اما می توانم نفس بکشم. همه جا ساکت و روشن و واضح است. آب اینجا عین هواست. اشخاص زیادی را در یک اتاق گرد مشاهده می کنم. آنها دارند تابلویی را مقابلشان مطالعه و تماشا می کنند. من و دوستم به سرعت نور مسافرت می کنیم. من شکل او را نمی بینم، تنها یک نور براق سبز احساس می کنم. می توانم به خوبی احساس کنم که او می تواند هر زمان که بخواهد شکل فیزیکی پیدا کند و ظاهر شود.

– نگهبان دروازه : درست است. اگر او از شکل نوری خود استفاده کند، تنها افراد معدودی می توانند او را ببینند.

پاتریشیا : من از این حالت تنفس خیلی شگفت زده ام. انگار دارم باطناً نفس می کشم. میزان و سرعت تنفس من به حد قابل توجهی کندتر شده است. من دارم از روی شانه های تعدادی مرد، به یک سری نقشه با علائم و نشانه هایی نگاه می کنم. زن نگاهی به من انداخت و من ناگهان می فهمم این نقشه ها برای ثبت فشارهای هوا و میزان افزایش فشار در یک مدت زمان مشخص می باشد. مرا تشویق می کنند که به دنبال دو شخص سفیدپوش بروم.

مردی در پشت یک میز عظیم بیضی شکل نشسته و یک میکروسکوپ بزرگ روی میز دارد. به من اشاره می کند از درون آن نگاه کنم. تعداد بیشماری ذرات کوچک و تیره و شناور می بینم. ناگهان درک می کنم که این همان هوایی است که در اطراف من است… آنها میل دارند تنفس مرا معاینه کنند (در مدتی که آنجا هستم). مرا درون ماشینی قرار می دهند که دارای همان هوای دنیای خودم است. دستگاه هایی را روی پیشانی، اطراف شقیقه ها، بازوان، سینه و پایم نصب می کنند. نواری هم در بالای سرم در عقب و در نقطه ی شروع ستون فقراتم می گذرانند. من ترس و واهمه ای ندارم. آن ماشین در وضعیتی افقی شروع به حرکت می کند. بالای آن روی سرم قرار می گیرد. اینک یک صدای وزوز می شنوم و افزایشی را در ارتعاشم احساس می کنم یا به گونه ای دیگر سرعت و افزایشی را در انرژی ام درک می کنم، درست مثل آنکه شارژ شده باشم. تنفسم سرعت می گیرد. نفسم کوتاه و مقطع تر می شود. فشاری را در پشت گلویم حس می کنم. یک نوع فشار را در بالای سرم احساس می کنم. دیدم اندکی مبهم می شود، اما هنوز حالتی ناراحت ندارم. قلبم تندتر می زند. اینک آن صدای وزوز پایان می گیرد و همه چیز آهسته می شود. سر آن ماشین را برمی دارند. کمربندهایم را باز می کنند. مرا دوباره به اتاق اصلی بازمی گردانند.

همان خانم موسیاه هنوز منتظرم ایستاده است. احساس می کنم دارم به عقب می افتم. سرم گیج می رود. دوباره به حالت طبیعی برمی گردم. نخستین چیزی که احساس می کنم، همان نوار تنگ دور سرم در قسمت عقب است. میزان تنفسم افزایش می یابد. دقیقاً همان احساسی را دارم که هنگام نشستن درون آن دستگاه داشتم. اتاق خوابم در جلوی دیدگانم ظاهر شد. من هرگز پیش از این تجربه ای به این شکل نداشتم.

قادر بودم احساس کنم که جو کره ی زمین دارد کم کم با ذراتی که تعدادشان مدام رو به افزایش است، آلوده می گردد. آنها دارند مطالعه می کنند ببینند این آلودگی هوا تا چه اندازه و چگونه پیشرفت دارد. به خوبی قادر بودم احساس کنم که سلامتی و تندرستی ما به وسیله ی این آلودگی داشت تحت تأثیر قرار می گرفت و اینکه می توانستیم از مشکلات آتی پیشگیری نماییم، اگر قادر بودیم مصرف هوایمان را به حداقل برسانیم. احساس می کردم فراگیری روش صحیح تنفس برای آینده ی ما مهم محسوب می شد… نگرانی های زیادی برای سیاره ما و بعد سوم در جریان است… من از این مسافرت به راستی لذت بردم. انگار وطن یا خانه ام بود.

– زن : شما قبلاً هم به آنجا آمده بودید. ما شما را در طول خواب به آنجا برده بودیم. شما قبلاً هم درون آن دستگاه قرار گرفته بودید. ما هر نوع خاطره ی این مسافرت را از ذهنتان پاک کردیم تا بعد از آمدن به دنیای خودتان، وحشتزده نشوید. من روش تنفس را به شما می آموزم. اشخاص زیادی در سالهای آینده، این ریتم و آهنگ تنفس را خواهند داشت. این روش برای حفظ و سالم ماندن بدن یا همان وسیله ی نقلیه ی روحتان خیلی مؤثر و دارای جنبه های علمی زیادی می باشد.

“روش تنفس”

می خواهم دقیقاً بنا به گفته های من عمل کنید. می خواهم یک نفس عمیق بکشید و آن را با زور و فشار به سمت عقب حنجره و گلویتان پایین بدهید. این کار را سه بار سریعاً انجام دهید و تا جایی که می توانید بازدم خود را طول دهید. برای چند لحظه براستی خود را در حالت شناور شدن احساس کنید. سپس یک نفس دیگر بکشید و خیلی خیلی آهسته، نفستان را از ستون فقرات تان پایین برانید، انگار نفستان از بین پاهایتان بیرون راندید.

دوباره نفس بکشید اما فقط تا آن حد که نفس جدیدی به دست آورید. مجدداً آن را به زور و فشار و در کمال آهستگی به پایین و تا پاهایتان برانید. یک احساس سبکبالی و سبک وزنی خواهید کرد. به تنفس خود ادامه دهید و به خاطر داشته باشید که باید هوا را کم به درون تو بدهید و بازدمتان طولانی و دراز باشد. همیشه هم باید تنفس تان را به پایین فشار داده و آن را از پاهایتان بیرون برانید. به تدریج قادر خواهید شد استنشاق تان را افزایش دهید. همیشه به خاطر داشته باشید که باید اصل کار در فشار دادن و پایین راندن آن نفس به سمت تحتانی بدن و بیرون کردن از قسمت پاها باشد.

بزودی اینگونه تنفس برایتان عادی می شود و دیگر لازم نخواهد بود توجه زیادی به آن کنید. باید این روش را در آغاز، چندین مرتبه در روز تمرین نمایید. این نوع تنفس برای سلامتی و تندرستی بهترین نوع محسوب می شود. نهایتاً اعضای درونی شما این عملیات تنفس را برای شما انجام خواهند داد. جوانی و شادابی یکی از پاداش های این شیوه ی تنفس است. آیا کیفیت پوست من، درخشندگی و نرمی آن را می بینید؟ ما به  هوای شما برای تنفس نیاز نداریم و هیچ لزومی ندارد که شما هم تا این حد به هوایتان وابسته باشید. به خاطر نگه دارید که نفستان را از طریق پاهایتان بیرون برانید، طوری که نفستان مجبور خواهد شد برگردد و از طریق سرتان مراجعت کرده و به حرکت درآید.

پاتریشیا : من آن شب آن روش تنفس را آزمایش کردم. اول برایم سخت بود اما بالاخره بر آن مسلط شدم. تأثیر آن عجیب و غیرقابل توصیف است. بعد از دقایقی احساس آرامش و راحتی کاملی کردم. به نظرم حس هایم افزایش یافته بودند. صداهایی را می شنیدم که معمولاً نمی شنیدم و بی نهایت قوه ی ادراکم تقویت شده بود. روز بعد از دخترم "کلی" خواستم آن را امتحان کند. دخترم همیشه از رسیدن به حالت بصیرت فوق طبیعی محروم بود، اما بعد از ده دقیقه تمرین این تنفس، با چشمانی باز، اشکال و تصاویری می دید…

– نگهبان دروازه : شما دارید سیکل انرژی موجود در بدنتان را معکوس و تغییر شکل می دهید. این کار به شما اجازه می دهد تنفس کنید بدون آنکه مجبور باشید تا آن حد زیاد هوا استنشاق کنید. این برنامه در دنیایی که شب قبل به دیدن آن رفتید، خیلی مهم است. آنها خیلی مشتاق هستند تعدادی از مردم دنیای شما را با این ورزش تمرین دهند به طوری که در هنگام لزوم بتوان آن را به افراد دیگری آموخت.

شما متوجه شدید قابلیت های مافوق حسی و قوه ی ادراک و بصیرتتان با دقت و ظرافت بیشتری تنظیم شده اند. بدن شما در تمام اوقات،در یک وضعیت راحت تر و آرام تری خواهد بود. این سیکل از انرژی خیلی اهمیت دارد و در دنیاهای دیگر مورد تمرین و استفاده قرار می گیرد. شما بایستی به طور منظم تمرین کنید. برای آغاز، دو جلسه ی 20 تا 30 دقیقه ای، یکی در آغاز روز و دیگری در پایان شب کافی است.

ادامه دارد…

.

2010/10/25

نگهبان دروازه 4

Posted in نگهبان دروازه در 7:35 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

نگهبان دروازه : هفت، عدد بسیار سمبولیک و عجیبی است و در هر سطح و دنیایی به عنوان ارتعاشی مشخص قابل شناسایی می باشد. عدد هفت بودن به معنای آن است که از یک تابش بخصوص نوری هستید. عدد هفت ضمناً دارای صوت و صدایی می باشد و شما می توانید تابش یک روح را با شناسایی هماهنگ کننده ی صوت و رنگ، مشخص نمایید. این کار فقط هنگامی حائز اهمیت است که بخواهید با شخصی با نیت و هدف سلامتی و تندرستی کار کنید.

هر روحی، به شدت به کار و حرفه ای جلب می شود که متعلق به پرتو رنگ شخصی اش می باشد. هنگامی که روحی خارج از تمایلات طبیعی و ذاتی اش شروع به کار می کند، کششی ناراحت کننده به سمت تغییر و تحول در کارش احساس می کند.

رنگ آبی، ته رنگی است از ارغوانی و نیلی. ارواحی که دارای پرتو آبی رنگ می باشند دارای نفوذ و تأثیر زیادی در بعد شما هستند. ارواح دارای پرتوی آبی به سمت حرفه های خدماتی جلب می شوند، مثل پرستاری، پزشکی، مشاوره، مددکاری، درمان شناسی و غیره.

ارواح دارای فروزندگی سبز، پیشتازان و آغازکنندگان نقشه ها و کارهای بزرگ هستند. بنیان گزاران کارهای تجارتی و مقاطعه کاران هر نوع کار کوچک و بزرگ می باشند. آنها کشاورزان و بذرپاشان هستند.

ارواح دارای پرتو زرد، متفکران، معلمان، محققان، فیلسوفان و دانشمندان می باشند. آنها افرادی محتاط و بدبین هستند. اما دارای خصوصیات لازم روانی برای گسترش سطح آگاهی و ادراکشان می باشند و این کار را به سهولت می توانند انجام دهند. زردها از نظر ذهنی جزو پیشرفته ترین و تکامل یافته ترین پرتوها محسوب می شوند و بسیار قادرند روی افکار و اندیشه هایشان متمرکز شوند.

این سه پرتو ، نشانگر حد وسط طیف رنگ ها می باشند. آنها بالاترین میزان رشد و شکوفایی را بروز می دهند. مردم یا ارواحی از این سه رنگ، نشاندهنده ی 80 درصد افکار و عقاید نوین، پیشرفت، و بنیاد بعد و دنیای شما را تشکیل می دهند.

ارواح دارای پرتو سرخ رنگ دارای طبیعت عاطفی و احساسی بسیار قوی می باشند. آنها در دورترین قسمت این طیف رنگ ها قرار دارند. آنها پرهیجان و آتشین مزاج هستند. دارای انرژی زیادی بوده و قدرت و نیرویی دارند که باعث ترس و هراس دیگران می شود زیرا شدت نیرو و انرژی شان بسیار بالاست. شما افراد سرخ را در بسیاری از کارهای ساختمانی و حمل و نقل و کارهای سخت می توانید مشاهده کنید. عزمی قوی در این پرتو نمایان است…

ارواح دارای پرتوی نارنجی، دریافت کنندگان و گیرنده ها می باشند. آنها می توانند فعل یا مفعول باشند، حالتی خشن یا برعکس تسلیم داشته باشند، شما می توانید آنها را در هر مسیری از زندگی پیدا کنید : از منشی گرفته تا دانشجو، یعنی کسانی که مایلند تمامی اطلاعات موجود و در دسترس را مشتاقانه دریافت کنند. ارواح دارای پرتو نارنجی، ترکیب خوبی از انرژی مثبت و منفی می باشند و این حالت به آنها اجازه می دهد هم ملایم باشند و هم دارای روحیه ای قوی.

پرتوی نیلی نشانه ی روحی است که هم گیرنده ی خوبی است و هم ارسال کننده ای قدرتمند. قابلیت تمرکز در این ارواح بی نهایت پرورش یافته و ذهن و روح پرتوی نیلی قادر است بسیاری از سناریوها را همزمان تماشا کند. این پرتو نشانه ی اشخاص پیشرو می باشد که همیشه در جستجوی محلی بهتر هستند. شما می توانید آنها را در همه نوع کارهای ماجراجویی پیشتاز پیدا نمایید. آنها به صورتهای مختلف بر دوران و زمان خود تأثیری فراموش نشدنی باقی می گذارند. انرژی آنها چنان با قدرت ساطع می شود که آگاهی و ادراک دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد. تله پاتی یک امر طبیعی در ارتباط با رنگ نیلی می باشد.

ارواح دارای پرتو ارغوانی (یا بنفش) افرادی هستند که پیغام سرچشمه و اصل و منشأ خود را حمل می کنند. تمام پرتوها می توانند پیغام آورندگان خداوند باشند، اما ارواح ارغوانی این مطلب را خیلی مهم تلقی می کنند. پیغمبران، پیشگویان، کشیشان و تمامی افرادی که کلام پروردگار را بر زبان می آورند و می دانند از چه چیزی سخن می گویند دارای پرتو ارغوانی می باشند. این افراد هرگز خود را محدود نمی کنند. آنها به واسطه ی اعمال و کارهایشان، از خداوند عالم حرف می زنند. آنها خواهان یک شیوه ی زیستن بهتر می باشند و کنترل و انضباط خارق العاده ای روی ذهن و ادراک توسعه یافته شان دارند. این افراد، پیغام خود را که دارای تأثیراتی عجیب و شدید است به دیگران منتقل می کنند. این افراد در سراسر تاریخ دنیایتان، به خاطر سپرده می شوند و حضورشان کماکان زنده است.

شما می توانید رنگ پرتو خود را از طریق یک نوع احساس نزدیکی و هماهنگی با توضیحات بالا پیدا کنید. پرتو شخصی را تنها با احساس باطنی تان می توانید شناسایی کنید. هنگامیکه موفق به شناخت رنگ پرتوتان شدید می توانید خصلت های آن پرتو بخصوص را نمایان سازید. در آن زمان پیشرفت با سرعتی حیرت آور صورت خواهد گرفت… در هماهنگی بودن موجب بروز شانس و ثروت می شود، ضمناً عمر بدن های شما نیز اضافه می شود، به گونه ای که روح زمان بیشتری برای آموختن دروس و انجام اهدافش خواهد داشت…

کار در بعد شما کوششی است برای کسب درآمد. این زحمت باعث هدر رفتن انرژی می شود. کار بایستی مخلوطی از کوشش کالبدهای فیزیکی، ذهنی و عاطفی باشد… در بعد سوم، یک نوع حالت اغتشاش و به هم ریختگی وجود دارد. بیشتر این وضعیت به این خاطر است که مردم دارند بدون هیچ هدفی زحمات خود را به هدر می دهند. بسیاری از کارها فقط برای سود و منفعت مادی است و در اکثر اوقات این حالت برای کالبد عاطفی و ذهنی، هیچگونه رضایتی دربر ندارد.

شما در اکثر اوقات نمی دانید چگونه خواسته ی روحتان را تشخیص دهید… در بسیاری از اوقات روح هرگز امکان بیان جریان خلاق گونه اش را پیدا نمی کند.در بعضی موارد که روح قادر می شود نفوذ پیدا کند، از سنین بسیار پایین بر کالبدهای پست تر تأثیر می گذارد. این موارد در سطح شما بسیار نادر است اما می توانید موزیسین های خردسال، رقاصان کم سن و سال، هنرمندان مختلف و نابغه هایی را در رشته های متنوع جامعه تان ببینید. در این موارد، شخص عاشق کار خود است… سه روش برای تشخیص اینکه آیا به راستی روح شما کارتان را انتخاب کرده است یا خیر :

1- از کار کردن برای مدت طولانی لذت می برید و بدون خسته شدن قادرید تمرکزتان را حفظ کنید.
2- قادرید حالت مشخصی از هیجان و شوق برای کارتان را حفظ کنید.
3- در کارتان پیشرفت می کنید و قادرید موفقیت را احساس و تجربه کنید.

اگر یکی از کالبدهای پست تر باشد که کارتان را انتخاب کرده است، در این صورت مدام در یک حالت بدخلقی و ناراحتی، مبارزه و خصومت های شخصی با دیگران هستید و در حین کار دچار خستگی و فشار روحی می شوید… اگر روح  لذت و شوق را احساس نکند، در کالبدهای پست تر یک نوع ناهماهنگی وجود دارد. این بی نظمی نهایتاً با از کار افتادن قسمت هایی درون بدن، بروز پیدا می کند. هر نوع بی نظمی عاطفی، مستقیماً به یک قسمت بدن مربوط است…

یک پزشک ژاپنی به نام "انو-یونو" در اینجا حضور دارد. او مردی بسیار خوش مشرب و با حالتی بسیار دوستانه است.

– دکتر انو-یونو : اگر ذهن را به عنوان یک پیکان در نظر مجسم سازید، به سهولت می توانید دریابید که پیکان را به هر کجا که بفرستید، به همان نقطه خواهد رفت. اگر فکر کنید سالم نیستید، پس بیمار خواهید شد. به این ترتیب، پزشکی آینده، پزشکی پیشگیری و جلوگیری به وسیله ی انضباط و کنترل ذهنی خواهد بود. پس بهتر است از همین حالا بیاموزید که چگونه ذهنتان را منضبط سازید. روزی ده دقیقه به این کار بپردازید و مدت آن را افزایش دهید. نظم و ریاضت به معنای کنترل نیست. این نکته ی بسیار مهمی است. ریاضت یک ورزش و تمرین ذهنی می باشد، یک کار تماماً اجباری و الزامی برای رشد و پرورش ذهن. بدون آن، شما به یک رشد ناچیز و کوچک محدود می شوید. ریاضت برای سلامتی کاملاً الزامی است. اکثر انسانهای دنیای شما، از قدرت پنهان ریاضت، آگاهی و درک کاملی ندارند… هر چیزی که اینک می توانید در این دنیا بیاموزید، بعدها در سطوح دیگر به کمکتان خواهد آمد… یک برنامه ی ریاضت برای سلامتی :

1- هنگام صبح با فکری بیدار شوید که باعث لبخند زدن شما خواهد شد، سپس کمال سلامت و تندرستی عالی و بی نقص را در نظر مجسم سازید.
2- شکلی از ورزش را انتخاب کنید که احساس می کنید باعث تحکم وجود و احساس جوانی شما می شود.
3- مراقب شکل و ظاهر خود باشید، خصوصاً حالات چهره تان. اگر خود را در حال اخم کردن یافتید، اجازه دهید نوری عمیق، سولارپلکسوس یا همان شبکه ی عصبی زیر معده تان را گرم کند.

این نخستین قدم است. هنگامی که بر این سه برنامه تسلط کامل یافتید برای مرحله ی بعد آماده می شوید. مرحله ی دوم کمی سخت تر است :

1- باید شروع به تصحیح تمامی عیب ها و ایرادهای موجود در کالبدهای پست ترتان کنید. برای هفته ی نخست، مراقب تمام ایرادهای کالبد فیزیکی تان باشید. این می تواند مربوط به به یک خال یا بیماری یا غده ای باشد که از آن خوشتان نمی آید. قسمتی را انتخاب کنید ( هر بار یک قسمت را) و دستتان را روی آن ناحیه قرار دهید در حالیکه کف دستتان مستقیماً و کاملاً روی آن قرار گیرد. احساس کنید یک انفجار آتش زا از دستتان خارج شده و هر نوع ماده ی خارجی و بیگانه که در سازش و هماهنگی با بدنتان نیست می سوزاند و از بین می برد. هنگامیکه حرارت دستتان کم شد، دستتان را به فاصله ای تقریباً 8 سانتی متر (3 اینچ) بالای آن ناحیه بگیرید و با حالتی ملایم سه مرتبه دستتان را روی آن قسمت از بدنتان تکان دهید و عقب و جلو ببرید. تازه بعد از این کار تمرینات شروع می شوند. تا هر چند مرتبه که می توانید بیندیشید، بدنتان را بدون هیچ نقص و ایرادی ببینید و از شفافیت و سلامت پوستتان لذت ببرید.

2- در هفته ی دوم مراقب کالبد عاطفی تان و تمامی ضعف و سستی هایش باشید. مرحله ی شماره 1 بالا را کماکان ادامه دهید. هنگام مشاهده ی نقاط ضعف کالبد عاطفی تان دچار هیچ نوع ترس و وحشتی نشوید. فقط آن را بنگرید، درست مانند نگاه کردن از پشت یک میکروسکوپ. سعی کنید درگیر آن ضعف و ایراد نشوید، برای هر ضعف و ایراد به مدت سه روز کار کنید. بدین طریق :

نخست آن را مشخص کنید، بعد آن را از خود دور کنید و مثل مرحله ی اول آن را نابود سازید… بسیار حائز اهمیت است که این تمرینات را حین انجام کارهای روزمره ی زندگی انجام دهید…

هنگامی که کارتان با کالبد عاطفی خاتمه یافت، در ضمن آنکه همچنان تمرینات را انجام می دهید حواستان را به مرحله ی بعدی متمرکز کنید و آن را همچون یکی از فعالیت های روزانه تان در نظر بگیرید :

1- روحتان را بشناسید و آن را بپذیرید. این کار را از طریق توجه کردن به آن در اکثر ساعات روزتان به انجام رسانید.
2- تا جایی که برایتان امکان دارد با روحتان گفتگوهایی بیصدا داشته باشید.
3- سه بار در روز، خود را مانند موجودی نورانی تجسم کنید که کریستالی در ناحیه سر دارد. تجسم کنید که این کریستال منفجر می شود و شما را مملو از درایت و هوشمندی و هماهنگی و عشق و زیبایی می کند.
4- از تماس با خدایتان غافل نشوید. این کار را می توانید از طرق مختلف به انجام رسانید.

ادامه دارد…

.

2010/10/17

نگهبان دروازه 3

Posted in نگهبان دروازه در 11:43 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

پاتریشیا : به نظر می رسد که جاده ای هست با تعدادی گلهای زرد کوچک در دو طرف آن. احساس می کنم در این مسیر قدم برمی دارم و یک احساس سبکبالی را تجربه می کنم. گویی در فضا شناورم. پروانه های بسیار بزرگی می بینم که روی تعدادی گیاه پهن نشسته اند. مرد جوانی را می بینم که کنار این گیاه بزرگ ایستاده و طوری به من می نگرد که انگار منتظر من بوده است.

نگهبان دروازه : همین طور است. نام او "آنتون" است. او در قلمروی اندیشه های ایده آلیسم زندگی می کند. او تا حدی تکامل یافته که به زیبایی و هماهنگی دست پیدا کرده است.

آنتون : اینجا مکان کمال است. ما قادر هستیم در این شکل و قیافه از نوری ناب و اصیل باقی بمانیم و یا آنکه به هر شکل و قیافه ای از زیبایی، تبدیل و ظاهر شویم. این کار بنا بر خواسته ی ما صورت می گیرد : یک پروانه، یک گیاه، موجودی از نور، شکلی از بعد سوم، یا بعد چهارم، یا حتی پنجم. ما از سطح ششم هستم.

برای به وجود آمدن بدن شما، از میلیاردها سلول استفاده شده است. هر سلول دارای سطح مشخص و بخصوصی از آگاهی و ادراک است. لزومی ندارد که شما از جزئیات کار سر در بیاورید، اما لازم است بدانید که سلولهای اصلی قادرند سلولهای دیگر را تحت تأثیر قرار دهند. غدد "صنوبری" و "هیپوفیز" دارای تکامل یافته ترین و پیشرفته ترین گروه های سلولی می باشند. این سلولها، کنترل سیستم های تنظیم کننده ی بدن را در دست دارند… هورمون ها در تماس مستقیم با کالبد عاطفی بوده و وابستگی کامل به آن دارند…

از این تمرین برای پاک کردن و از بین بردن خاطره ی سلولهای سرگردان و متلون استفاده نمایید. این تمرین سیستم جریان خون را پاکیزه و تمیز می کند. این تمرین برای ناراحتی هایی چون فشار خون بالا، فشار خون پایین، سرطان خون، ناراحتی های قلبی "به هر شکل و صورتی که باشد"، مشکلات مربوط به جریان خون در بدن، ناراحتی های چشمی، حلقه های سیاه زیر چشم، حملات قلبی، جوش صورت، خونریزی های مختلف و بسیاری ناراحتی ها و اختلالات جزئی دیگر، بسیار مفید می باشد. ذهن، شفادهنده ای بسیار قدرتمند است. مراحل تجسمی که در این تمرینات استفاده می شود، شدت انرژی را تحریک کرده و باعث هدایت این انرژی به سمت سلولهای مورد نظرتان می گردد.

اگر وضعیت سلامتی شخصی وخیم است، این کار را بایستی سه مرتبه در 24 ساعت به مدت سه هفته انجام دهد. تا آن زمان، علائم و نتایجی به وضوح نمایان خواهند شد. متوجه خواهید شد که آهنگ تنفس آهسته تر شده است، کوتاهی نفس کاهش یافته و جریان خون یا افزایش یافته و یا ثبات پیدا کرده است. یک احساس آزادی و سبکبالی در ناحیه ی سینه و قفسه ی سینه تجربه می شود، حالت الهام و حس ششم شخص افزایش می یابد.

برای پیشگیری از بیماری، این تمرین را باید هفته ای یک بار انجام دهید. برای دوره ی نقاهت شخصی که تازه بهبود یافته است، لازم است روزی یک بار به مدت یک ماه این ورزش انجام شود. این عملیات برای پاک کردن خون می باشد و نتایج آن به سرعت نمایان می شود.

تمرین : در نظر مجسم کنید که دور از بدنتان ایستاده و در حال تماشای آن هستید. دست هایتان را بلند کنید و هر کدام را روی یکی از سینه هایتان بگذارید. تجسم کنید که دارید بدنتان را می گشایید. اسکلت بدنتان را مجسم نمایید و طوری آن را ببینید که انگار داخل یک کارخانه ی بزرگ شده اید در حالیکه قلبتان در مرکز آن قرار دارد. رگهای درشت و پهن را لمس کنید و آنها را که سرگرم بردن و رساندن خون به قلب هستند در نظر مجسم نمایید و احساس کنید. سپس قلبتان را در تصور بیاورید که دارد خون را از طریق لوله های پهن دیگری به نقاط مختلف می فرستد. ملاحظه نمایید و از کیفیت و خواص شیمیایی کامل و بی نقص خون اطلاع یابید. به غلظت و رنگ کامل و بی نقصی خون توجه نمایید. به ریتم و حرکت کامل و بی نقص آن دقت کنید. قدرت و درجه غلظت و استحکام تمام این عملیات را احساس کنید. به دقت حرکت خون را از میان لوله ها یا رگهای بدن تماشا کنید و جریان خون را که به درون پاهایتان سرازیر می شود، بنگرید. به حرارت و گرمای آزادانه ی خون توجه کنید. به حرارت و گرمای پایتان دقت نمایید.

خون را که به سمت دست و بازوهایتان هجوم می برد، در نظر بگیرید. جریان قوی خون را که به سمت بالا و در هجومی نیرومندانه به سمت مغز می رود، احساس کنید و آن حالت گرما را در سرتان احساس نمایید.

دوباره نگاهی به کارخانه ی درون بدنتان بیندازید. متوجه شفافیت خون بشوید. توجه و مشاهده کنید که حتی ذراتی، بی جهت و بی دلیل در آن وجود ندارند. متوجه حالت کمال این عملیات بشوید. متوجه درخشش گرم اطراف قلبتان باشید. به شخصی فکر کنید که دوستش دارید و این احساس عشق را به عنوان یک انرژی که به درون آن شخص حرکت می کند و آن را با نوری شفادهنده پر می کند، احساس کنید. از هماهنگی و میزان کامل و همینطور هم از سلامتی که درون او وجود دارد به آن شخص بگویید. به سر هر کاری که قبلاً می کردید، برگردید. بدن به شفادهی از طریق روح پاسخ و واکنش نشان خواهد داد.

سلامتی یعنی آگاهی. طی سفرتان به سوی سلامتی، بسیاری از تسهیلات والاتر ذهنی تان به کار و فعالیت خواهند افتاد و به همان نسبت به عمق احساسات و عواطف تان نیز افزوده خواهد شد. روح شما از زندان قفس خود آزاد خواهد گشت و شما برای نخستین مرتبه پی به مفهوم آزادی خواهید برد…

نگهبان دروازه : … در بسیاری اوقات، امراض روانی نتیجه ی کار افرادی است که به سطح دیگری از آگاهی افتاده اند. زیرا سطوح مختلفی وجود دارند که می توان از طریق ذهن به آنها رسید. بسیاری از آن سطوح، حالات پست و پایینی از آگاهی هستند که از دنیا و بعد شما نیز پایین تر قرار دارند : مثل حالات خشم و عصبانیت، بی نظمی و اختلال، بی عاطفگی و خونسردی، بی تفاوتی و غیره… بسیاری از آنها نیز در سطوح پیشرفته تری هستند.

میل دارم امشب شما را به دکتر "سوهان" معرفی نمایم. ایشان از بعد چهارم می باشند، محلی که امراض روانی بسیار بیشتری از بعد و دنیای شما وجود دارد. این پزشک ماهیت بیماری روانی را مورد مطالعه قرار داده و بسیاری بیماران را معالجه کرده است. ایشان مایل است نظرات خود را در مورد روش های مداوای شما در مورد بی ثباتی و حالت متغیر افراد دنیای شما ارائه بدهد. دکتر سوهان یک چینی می باشد و آشنایی زیادی با اسرار شفادهی تمدن کشورش در اختیار دارد.

دکتر سوهان : ناراحتی روانی از سنین پایین شروع می شود. امراض روانی بسیار زیادی وجود دارند که شما آنها را به عنوان بیماری نمی شناسید. اگر آنها را می شناختید، امکان مداوا از سنین پایین وجود داشت.

بیماری روانی را می توان در وهله ی نخست، در خود گهواره ی نوزاد و در تغییرات بی ثبات روحیه و رفتار نوزاد که به واسطه ی زمینه های فکری احساسی تحریک شده اند، شناسایی کرد. مانند نوزادی که در حال خندیدن است و ناگهان دچار خشم و عصبانیتی شدید می گردد. در این وضعیت یک نوع فقدان قدرت کنترل در کالبد ذهنی مشاهده می شود…

آموزش کودک برای آنکه توجهش را برای مدت زمان بیشتری حفظ و متمرکز نماید، بهترین درمان در این سن محسوب می شود. اگر در این سن کمکی به طفل نشود، افکار و اندیشه ها به صورت حرکاتی متوازی گسترش می یابند و به سطوح پایین تر آگاهی و ادراک فرود می آیند… عکس العمل های شدید را باید با صدا زدن نوزاد با صدایی پرانرژی و جلب توجه او به سرعت، به نقطه ای از تمرکز در محدوده ی حواس پنجگانه از بین برد. بعداً ذهن را می توان با روشی که به آن "کوشش های خلاق گونه" می گویند مورد مداوا قرار داد…

پزشکان دنیای شما به این نتیجه رسیده اند که درصد محیط زیست و وراثت نقس بسیار مهمی در بروز بیماری های روانی بازی می کنند. عجب نقطه ی ضعیفی برای شروع کار!… برای درمان در بعد شما، تلاش شدید شما باید برای یک دوره ی 6 ماهه باشد. در این نقطه از پیشرفت، بایستی با هر بیمار یک نفر کار کند تا نتایج مؤثری به دست آید. تمامی داروها باید در همان ماه اول درمان حذف شوند… کوشش هایی در جهت خلاقیت باید به هر کار دیگری پیشی بگیرند. اشکال مختلف هنری، صنعتگری و نقاشی گروهی موجب آموزش فکر و اندیشه می گردد و به بیماران کمک می کند زمینه های فکری کاملی را تجربه کنند. این برنامه ها باید کوتاه بوده و در آغاز آسان و راحت باشند و بیش از 15 دقیقه طول نکشند. 15 دقیقه هم برای تشویق و تعریف کافی است…

در 3 ماهه ی اول و تا زمانیکه بیمار هنوز کنترلی بر روی افکار و اندیشه های خود ندارد، مطالعه ی هر نوع کتاب یا مجله ای ممنوع باید باشد… بسیاری از داروهای شما باعث تشدید زمینه های فکری مغشوش و نامربوط می گردند و این وضع آنقدر ادامه می یابد که دیگر کار از کار گذشته و آسیب شدیدی بر بیمار پدید آمده است…

شما در دنیایتان، منفی گرایی افراط گونه را به عنوان یک بیماری ذهن نمی دانید و آن را از طریق مشاوره و صحبت و به لحاظ عاطفی و احساسی درمان می کنید. در این وضعت، معالجه ی شما مثمرثمر نخواهد بود. منفی گرایی افراطی یک مشکل روانی است و باید با تمرینات ذهنی و خلاق گونه ای که نتایجی فیزیکی و ملموس به همراه داشته باشند، درمان شود. در بعضی از بیماری های روانی، بیمار به بعد و دنیای دیگری سوق داده شده است. چیزهایی که آنها می بینند برای آنها به راستی واقعیت دارند و تعجب می کنند که چرا هیچ کس چیزهایی که آنها می بینند را نمی بیند. سپس با برچسب هایی چون دیوانه و مریضی که دریافت می کنند، شخص دچار گم گشتگی می شود. این بعدها بی نهایت بیکران و وسیع هستند… در مورد بیماری های روانی، عوامل ناشناخته ی بسیار زیادی در کارند. شما علت برخی بیماری ها را نامیزانی های شیمیایی تلقی می کنید، در حالیکه این نامیزانی یک علت نیست بلکه ناشی از بی تعادلی هورمونی است که آن هم در نتیجه ی تطبیق کالبدهای فیزیکی، عاطفی و ذهنی در حین تمرکز در بعد سوم می باشد… …

نگهبان دروازه : در اینجا روحی از بعد چهارم حضور دارد که مایل است با شما ارتباط برقرار نماید. این روح مؤنث مشغول رشد و پرورش حواس درونی خود می باشد و اخیراً پی برده است که دارای قابلیت برقراری ارتباط و سفر به بعدها و دنیاهای دیگر می باشد.

لیزا : نام من لیزا است. من حدود 200 سال پیش کالبد فیزیکی ام را رها کردم. هنگامی که در بعد شما بودم، مطلقاً از موجودیت روحم بی خبر بودم. هنگامی که 28 سال داشتم از تبی جان دادم و در این سطح فعلی بیدار شدم. در حالیکه از هیچ چیز خبر نداشتم و می ترسیدم گم شده باشم. صدای عزاداری پدر و مادرم را می شنیدم. بعد از مراسم تشییع جنازه ام سعی کردم با بعضی افراد خانواده ام ارتباط برقرار کنم. اما خواهر جوانترم را به وحشت انداختم. هنگامیکه تصمیم گرفتم خانواده ام را رها کنم و بفهمم در چه دنیایی حضور دارم، پیش خود فکر کردم دوست دارم شخص آشنایی را ببینم که قبلاً از دنیا رفته است. ناگهان خاله ام را دیدم که در دوردست نمایان شد. او در باغی پر از بته های گل سرخ زیبا حضور داشت. آن گلهای سرخ، سه برابر اندازه ی طبیعی شان بودند و از نظر رنگ، تیره تر و خوش رنگ تر بودند. او با لبخندی به من سلام کرد. ارتباط در اینجا به صورت تله پاتی است. خاله ام به نظر می رسید علاقه ای به شناخت محلی که در آن بود نداشت. با حالتی آرام فقط به باغش می نگریست.

من کماکان احساس گم گشتگی می کردم و اندیشیدم کاش راهنمایی داشتم. به محض این فکر، راهنمایی در کنارم ظاهر شد. میل داشتم شهرها و مردمان را ببینم. من و راهنمایم بلافاصله در میدان بزرگی در یک شهر شلوغ و عظیم بودیم. شباهت زیادی به شهرهای روی کره ی زمین داشت. اما ساختمانها بلنتر و تمیزتر بودند. مردم هم عین مردم روی زمین بودند، تنها ظاهری جوانتر داشتند. راهنمایم گفت که اگر مایل باشم می توانم در آن شهر زندگی کنم. اما من از آنجا خوشم نمی آمد. به نظر حالتی سرد و شلوغ داشت. در یک تجمع کوچک در ییلاق مستقر شدم. مایل بودم در مورد محلی که حضور داشتم چیزهایی بفهمم. کتابخانه ای پیدا کردم و شروع به فراگیری و دانستن کردم. موضوعات علمی تخیلی بسیاری در آنجا بود و مردم زیادی در این قسمت بودند. من به بخش تاریخ و فلسفه رفتم. از بخش فلسفه دو کتاب انتخاب کردم و به خانه رفتم.

آن دو کتاب من را به خواندن کتابهای بیشماری سوق دادند، تا آنکه بالاخره با زنی در کتابخانه ملاقات کردم که از اشتیاق من به فراگیری خبردار شد و مرا نزد گروهی برد که به شکر و ثنای خداوند مشغول بودند. آن زن به من توضیح داد که همه چیز در این بعد، از طریق فکر و اندیشه امکان پذیر است… این دوست باز هم کتابهای بیشتری برای من آورد… بسیاری از دوستانم در اینجا، حتی از بعد سوم مشغول جویندگی بودند. بعضی از آنها درگیر تحقیقاتی در مورد بیماری بودند و برخی در تلاش برای بیدار کردن حافظه ی روحانی و روحی خود… من تجمعات بسیار زیادی از افراد را می بینم. به نظر می رسد در اینجا، مردم با اندیشه های مشابه دور هم جمع می شوند که آن نیز به خاطر قانون جاذبه است. جلسات من در اینجا خیلی با جلسات بعد شما فرق دارند. من در اینجا دائماً خود را در مکانهایی می بینم که دوست ندارم بمانم. مجبورم افکار و اندیشه های تازه ای را ارائه دهم تا خود را از آن مکان ها بیرون بیاورم.

… من شروع به دریافت ارتباط هایی کردم که به من گفته می شد چگونه ذهنم را برای سفر به بعدها و دنیاهای دیگر (غیر از بعد سوم و چهارم) هدایت کنم… من سعی کردم برادرم را تحت تأثیر قرار داده و به میل و اشتیاق جویندگی را در او بیدار کنم…

من می دانم که شما هم سرگرم جویندگی می باشید. شما اولین شخصی هستید که من سعی کردم با او ارتباط برقرار کنم.

ادامه دارد…

.

2010/10/12

نگهبان دروازه 2

Posted in نگهبان دروازه در 9:55 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

نگهبان دروازه : به دیگران کمک کنید اما برای آنها زندگی نکنید. لحظات آنها را روشن کنید اما خود را زیر بار مشکلاتشان خم نکنید. به ناراحتی ها و مشکلاتتان انرژی لازم را ندهید تا ظاهر شوند و شکل بگیرند. کوشش کنید دیگران را به عنوان ارواحی در حال پیشرفت بشناسید و نسبت به آنها مهربان باشید. لازم نیست مثل آنها بیندیشید یا رفتار کنید. آرزو و دعای خیر خود را برای آنها ارسال نمایید. سعی کنید در مقابل شادی های زندگی تان، تلاش کنید و بهای آن را بپردازید.

از غذا سوء استفاده نکنید. به بدنتان اجازه دهید نیازهایش را به طور غریزی به شما اعلام کند. از چیزهایی که بدنتان به شما می گوید نت برداری کنید… شما می توانید با تغییر سرعت و ریتم ارتعاش تان، بدنتان را عوض کنید. هنگامیکه غذایی با یک ارتعاش غلیظ و شدید داخل انرژی شما می شود، این سرعت از حالت تعادل خارج می شود. مبارزه ای برای تعادل آغاز می گردد و آرزوها و خواسته هایی بر کالبد عاطفی اثر می گذارند. کالبد عاطفی هوشیارتر از کالبد فیزیکی است و خواسته های بسیار شدیدی دارد… کالبد ذهنی در حالتی متضاد قرار می گیرد زیرا دارای درایت لازم برای دیدن اتفاقی که در شرف وقوع است، می باشد. 90 درصد مواقع، کالبد عاطفی پیروز می شود… میزان مصرف غذای شما زمانی که متعادل باشد، باعث ارضای کالبد عاطفی شده و آن را از بالا و رفتن های بی مورد نگه می دارد و ثبات می بخشد…

عواطف و احساسات شما در دهانه ی معده تان قرار دارد. سولار پلکسوس یا همان شبکه ی عصبی زیر معده ی شما، مغز درونی شما محسوب می شود که در ارتباطی مستقیم با نحوه ی برخوردتان با زندگی و هستی و نحوه ی مدیریت و فعالیت شما در زندگی و با زندگی می باشد. هنگامیکه احساس حالتی منفی دارید، این تمرین را انجام دهید : دست راستتان را روی دهانه ی معده بگذارید و سعی کنید هماهنگی و سازش عالم هستی را درونتان احساس کنید. همزمان با این کار، کریستال وجودتان را تصور کنید که در حال رها کردن گلوله ای از انرژی متوازن و هماهنگ کننده به وجودتان است. این دو انرژی را همچون رنگین کمانی از رنگهای آبی و زرد تجسم کنید. آنها را تماشا کنید و شاهد مخلوط و تکمیل شدن آنها با یکدیگر شوید. درد مربوطه در عرض چند دقیقه از بین خواهد رفت… این را به خاطر داشته باشید اگر از مرضی بترسید و واهمه داشته باشید، ذهن شما آنقدر قدرتمند است که قادر به خلق یک تغییر سلولی می شود. سعی کنید فکرتان را به سلامتی و سالم بودن متمرکز کنید.

پاتریشیا : در چهارمین شب ارتباط، روحی که خود را "دکتر روهون" می نامید شروع به برقراری ارتباط با من کرد. با برقراری ارتباط، حالت و روحیه ام دچار تغییر شدیدی شد. احساس جدیت بیشتری می کردم و همینطور یک نوع احساس سنت گرایی و محافظه گرایی. مرد بسیار فداکاری را احساس می کردم که خود را وقف مردم نموده و بیشتر عمرش را صرف تحقیقات و مطالعه کرده است.

نگهبان دروازه : دکتر "روهون" از منطقه ی فوقانی سطح پنجم می آید. او در سطح چهارم، یک بیمارستان نوآباد را سرپرستی می کند. در حال حاضر مشغول مطالعه در مورد "بهبودی و بازگشت" است تا بتواند ارواح را به وضعیتی سالم بازگرداند تا آنها بتوانند به سفر خود به سمت تکامل و پیشرفت ادامه بدهند…

– دکتر روهون : "رو (Ro)" صوت من است و "هون (Hun)" حرفه ی من. ما نخستین قسمت ناممان را برای فرکانس ارتعاشی انتخاب می کنیم و قسمت دوم هم نشانه ی مأموریت ماست…

… چشم سوم، نقطه ی انرژی بسیار بسیار مهمی است. این نقطه، ارتباط مستقیمی دارد با تمام سطوح و درجات آگاهی شما. خاطرات شما در این قسمت ذخیره شده اند. خاطره ی درد و ناراحتی و مرض خاطره ای است بسیار قوی و نیرومند که تغییر دادن آن بسیار سخت است. درد و مرض بر روی کالبدهای فیزیکی، عاطفی و ذهنی و معنوی شما تأثیر بسزایی می گذارد. ما دست به آزمایشی زدیم و خاطره ی مریضی یک سری از ارواح را با تغییر میزان انرژی که دقیقاً در سمت چپ نقطه ی مرکزی میان دو ابرو قرار دارد، پاک و محو کردیم…

بایستی به کودکان آموخت که چگونه از سنین بسیار کم بتوانند تنها بمانند. در دنیای شما از ارزش تنها ماندن زیاد صحبت نمی شود. بعضی از کودکان از تنها ماندن لذت می برند، اما والدین آنها طوری نگران می شوند و رفتار می کنند که کودک دچار نوعی احساس گناه می شود…

سن ده سالگی زمان مهمی در زندگی محسوب می شود. در این سن، کالبدهای ذهنی و عاطفی شروع به تعیین پانزده سال بعدی عمر می کنند. بسیار مهم است که در این دوران، تا حد امکان از عشق و محبت خود به کودکان دریغ نکنید. کمترین انتقاد و ایراد را از کودک بگیرید و تا جایی که امکان دارد از نصیحت کردن یا مجازات و تنبیه خودداری شود. پدر و مادر باید در این سن، توجه خود را روی استعدادهای ذاتی کودکشان متمرکز کنند.

ده سالگی، بهترین زمان برای شروع یک آموزش خلاق گونه مانند نواختن یک آلت موسیقی، نقاشی، ورزش، کاردستی، مطالعه و حتی رقص می باشد. هر چیزی، فقط لازم است کودک در آن زمینه، علاقه و استعدادی نشان دهد…

پاتریشیا : می دانم شما در بعد چهارم و در ارتباط با امراض کار می کنید. آیا در بعد پنجم هم بیماری وجود دارد؟

– دکتر روهون : امراضی که ما در این بعد داریم از حد  و قدرت تفکر شما فراتر می باشند.

– سالاهو (یکی از کارکنان فرقه ی برادری بعدهای مختلف) در مورد وظایف ج.ن.س.ی در ارتباط با سلامتی صحبت می کند : … چهار دوران در زندگی وجود دارد که در سلامتی بسیار مهم و حائز اهمیت می باشد. 10 سالگی، 23 سالگی، 40 سالگی و در آخر 67 سالگی. در هر یک از این مراحل عمر، تصمیمی در مورد زندگی اتخاذ می شود. هر انسانی در این مراحل، از یک دوره ی بحرانی عبور می کند. این تحربیات، عالمگیر و در سراسر عالم هستی یکنواخت می باشند. البته خصوصات و عکس العملهای این تحربیات برای هر شخص متغیر است.

ما دارای ارواحی پیشرفته تر و تکامل یافته تر از شما هستیم که به تبادل اطلاعات بسیار علاقه مند می باشیم. این اطلاعات برای مردمان شما می باشند. آنهایی که به این کتاب نیاز داشته باشند، بالاخره به شکلی این کتاب را خواهند خواند و به دستشان خواهد رسید…

پاتریشیا : من از او خیلی خوشم آمد. به نظرم شخصی بود با قامتی بلند، پوستی روشن، موهایی تقریباً فرفری و چشمهایی آبی رنگ. او دارای یک سری خصوصیات اخلاقی بسیار قوی و نیرومند بود. او با حالتی قاطعانه اما دلسوزانه صحبت می کرد…

نگهبان دروازه : عالم هستی مملو از اندیشه هایی از بعدهای بیشمار و مختلف می باشد و طبعاً از اندیشه های دنیای شما نیز لبریز است. این اندیشه ها آزادانه در فضایی باز که به آن "پرانا" می گویید، به سیر و سفر می پردازند. آنها از طریق ضمیر آگاه ما به صورتی نامنظم به داخل نفوذ می کنند خصوصاً هنگامیکه توجه مان را به یک شی یا نقطه ی مشخصی متمرکز نکرده باشیم. تمامی این افکار و اندیشه ها برای خود حیات و موجودیت دارند… اندیشه ها به سرعت از طریق احساسات و عواطف منتقل می شوند. تله پاتی در میان "ارواح شما" که به یکدیگر علاقه دارید و ارتباط نزدیکی دارید، امری طبیعی و عادی است. هر قدر بیشتر برای دیگران احساس داشته باشید، بیشتر قادر به ارتباط می شوید…

هنگامی که زندگی شما به پایان می رسد، شما به بعد چهارم نقل مکان می کنید و منتظر مأموریت می مانید. آن دسته از افرادی که انتخاب کرده اند دوباره در بعد سوم به کار و فعالیت بپردازند، مجدداً به همان بعد بازمی گردند. در بعد چهارم، سطوح متفاوتی از ادراک و آگاهی وجود دارد، درست مانند بعد سوم شما. ارواحی که انتخاب می کنند در بعد چهارم بمانند، به همان دلیلی می مانند که شما در بعد سوم هستید، یعنی برای آموزش و فراگیری تسلط بر روی آگاهی و ادراک خود. دروس آنها فرق دارد. اشخاص زیادی از به خاطر آوردن علت بازگشت مجددشان محروم می مانند. بعضی به کاوش می پردازند. برخی می یابند. همانطور که در یادآوری اصل خود پیشرفت می کنند، کم کم به برادری بین روح ها آگاه می شوند. مسافرتهای میان-بعدی امری عادی می شود و اطلاعاتی مبادله و در سطوح مختلف رد و بدل می شوند.

شما در بعدی که هستید، در مراحل اولیه ی رشد و پرورش ذهنی می باشید. کالبد ذهنی شما در سطوح و دنیاهای دیگر تکامل خواهد یافت. ارواحی در بعد شما وجود دارند که درکی فراتر از حواس طبیعی دارند. اینها معدود کسانی هستند که از مأموریتشان در این مقطع زمانی آگاهند و برای رشد کالبدهای ذهنی و معنوی کمک می کنند. از این ناجیان و کمک کنندگان، در هر سطحی وجود دارد. این افراد برگزیده اند تا برای خیر و صلاح همگانی، به سطوح مختلف پایین بیایند. زندگی برای مبلغین آسان نیست… شما سخت ترین بعد ممکن را برای زندگی انتخاب کرده اید. شرایط دنیای شما خوب نیست. برعکس آتلانتیس، شما دارای قدرت ذهنی قوی برای نابودی خودتان نیستید، با این حال، اندیشه های منفی لازم را دارید تا فجایع مختلف را به دنیایتان جلب کنید…

پاتریشیا : سلام. شخصی را در فاصله ای دور احساس می کنم و تصویر عینی یک زن زیبا را دارم که روی تپه ای ایستاده که در زمینه ی پشتش گلهای اسطوخودوس دیده می شود. این زن کیست؟ به نظر می رسد نوری در دستش دارد.

نگهبان دروازه : امشب می خواهیم شما را در "تالار خاطرات" گردش دهیم که دارای بعضی از زیباترین اندیشه هایی است که تا به حال مورد تفکر قرار گرفته اند. آن زن زیبایی که می بینید، نشانگر صبر و زیبایی است. او بر لغات و کلمات نگهبانی می کند و تا ابدیت از آنها مراقبت می نماید. آن ساختمان سفید رنگی که در دوردست می بینید "تالار خاطرات" است. در کنار درب ورودی آن ستونهایی قرار دارد و طبقه ی همکف دارای پلکان عریضی از مرمر می باشد. هنگامیکه روحی داوطلبانه به این سطح قدم می گذارد، غرق در انوار زیبا شده و قوه ی ادراک و آگاهی او مملو از تفاهم و هماهنگی می شود. در آن هنگام است که روح تبدیل به پیغام آورنده ای از نور و روشنایی خواهد شد… به این ترتیب حس آگاهی و ادراک در بعدها و دنیاهای مختلف بیدار شده است…

ادامه دارد…

.

2010/10/08

نگهبان دروازه 1

Posted in نگهبان دروازه در 12:59 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

من (پاتریشیا هایز) همیشه آرزو داشتم به مصر رفته و درون اهرام مصر مدتی به مدیتیشن بپردازم. می دانستم اگر قادر به احساس انرژی اهرام مصر می شدم، می توانستم حساسیت بهتر و بیشتری نسبت به دنیای ارواح پیدا کنم. ناخودآگاه می دانستم که انرژی و نیروی اهرام بزرگ مصر، کلید مهمی برای رشد و پرورش نیروهای روحی و روانی من محسوب می شد. شوهرم بیل، هشت سال بود که راجع به انرژی اهرام مصر و خود اهرام، مطالعاتی جدی و گسترده داشت. ما در طول مدیتیشنی که با هم انجام می دادیم تصاویری را می دیدیم که حاکی از وجود یک سری انرژی های شفادهنده در داخل اهرام مصر بود… سرانجام قرار شد عازم سفری اکتشافی و تحقیقی به مصر شویم.

در طول اقامتم در مصر، مدیتیشن هایی که انجام می دادم و سفرم به جهانهای ارواح، دقیق تر و روشن تر و واضح تر از گذشته بودند. در آخرین شب اقامتمان در مصر، شوهرم مرا در یک حالت خلسه قرار داد… من سبک تر و سبک تر می شدم و بالاتر می رفتم. طبق معمول، دوستان ارواحم در انتظار من بودند. به نظر می رسید در مورد مطلبی شدیداً هیجان زده بودند. آنها دایره ی عظیمی در اطراف من تشکیل دادند. انرژی هر لحظه قوی تر می شد. غرق در احساس یگانگی کامل بودم… ناگهان همه چیز به پایان رسید. روز بعد در هواپیما به طرز شدیدی احساس کردم باید قلم به دست بگیرم و بنویسم. پیغام زیر خود به خود بر روی دفترچه یادداشت من نوشته شد :

– نگهبان دروازه : تغییرات و تحولات فیزیکی بسیار زیادی در سالهای آینده به وقوع خواهد پیوست. بشر ناچار خواهد شد از ذهن خود کمک بگیرد تا در وضعیتی جدید بقا یابد، راهی که طبیعتاً باعث پدیدار شدن دوباره ی دانش کهن خواهد شد. آن دسته از افرادی که درکی از طبیعت و ذات ارواح دارند، دچار الهامی خواهند شد تا کسانی که خود را تطبیق نداده اند را راهنمایی کنند.

در سال 2026، تغییراتی در وزن کره ی زمین پدید خواهد آمد. برای مثال یک پرتقال، وزنی 7 تا 12 درصد کمتر از وزنش در سال 1981 را خواهد داشت. این وضعیت ناشی از کاهش کشش و جاذبه ی مغناطیسی بین زمین و آسمانها خواهد بود. قابلیتهای ذهنی بشر شدیدتر خواهد شد…

یک زبان جهانی ذهنی پدید خواهد آمد که نتیجه ی آن، ارتباط لفظی کمتر و افزایش بیشتر قدرت ذهنی خواهد بود. در 180 سال آینده، رشد و پروش با تغییرات نامحسوسی ادامه خواهد داشت که از اهمیت زیادی برخوردار نخواهد بود. در آن دوران، نسل "رهبران" افزایش یافته و آغاز مراحل خلق اشکال ذهنی و فکری بسیار بسیار پیشرفته خواهد بود.

بعد فیزیکی یا زمین، به سطح جدیدی از آگاهی و پیشرفت خواهد رسید. کشور چین در میان رهبران جهانی ظاهر خواهد شد. کشورهای ایتالیا، یونان، اتیوپی و ایالات متحده آمریکا نیز جزو رهبران خواهند بود. قاره ی آسیا قدرت اصلی جهانی و هسته ی مرکزی محسوب خواهد شد. آسیا مسئول کشفیات و پیشرفتهای عظیم تکنولوژیکی عصر نوین خواهد بود. مسافرتهای فضایی امری بسیار ساده و معمولی خواهند بود و بسیاری از امراض مدرن و امروزی از بین خواهند رفت. امراض جدیدی در ژنهای بشر پدیدار خواهد گشت که توسط عوامل گازدار در پوست تولید خواهند شد… شما به سمت محیطی طبیعی تر سوق داده خواهید شد که کیفیت پایدارتری در اغذیه و خوراک، روش زندگی و کار و فعالیت خواهد داشت. به غذاهایی خود را وفق خواهید داد که به طور طبیعی رشد می کنند. زندگی در نزدیکی آب برایتان حیاتی خواهد شد…

طلا باز هم قدرت معاملات و تجارتهای جهانی محسوب می شود. بسیاری سنگهای معدنی جدید نیز در زیر زمین کشف خواهند شد. این واقعه در هنگام تغییرات جغرافیایی و تحولات توده های زمین رخ خواهد داد… ما مجدداً با شما در ارتباط قرار خواهیم گرفت.

در تمام راه برگشت، بطور دائم قلقلک عجیبی را در گوش راست خود حس می کردم. گاهی بسیار شدید می شد و مابقی اوقات همراه با یک موسیقی که با ملایمت در هر دو گوشم به صدا درمی آمد.

ما تصمیم گرفتیم یک روزه ی انگور بگیریم و مدتی فقط انگور بخوریم تا سمومات بدنمان دفع شود. من هر بار که در گذشته روزه گرفته بودم متوجه می شدم که قابلتهای ذهنی و روحی ام شدیداً افزایش پیدا می کنند. در روز سوم روزه، آن قلقلک دوباره ظاهر شد، تنها فرقش این بود که حالتی شدیدتر پیدا کرده بود… آن شب در حالیکه روی تختم نشسته بودم دچار رعشه و تکان شدم. سراسر بدنم یکباره گرم و پرحرارت شد. ذهنم آشفته بود و ابداً قادر به تمرکز نبودم… ناگهان یک جریان شدید و منجمد کننده از تمام بدنم گدشت… داشتم حضور روحی را احساس می کردم. ذهنم به راحتی متمرکز شد و در دفترچه نوشتم :

   – آیا در اینجا شخصی حضور دارد که مایل است با من ارتباط برقرار کند؟

– نگهبان دروازه : بله. من از طریق شما ارتباط برقرار می کنم… ما مایلیم کتابی از طریق شما بنویسیم که باعث کمک به افراد بسیاری در بعد و دنیایتان خواهد شد. اشخاص متعدد دیگری نیز در این کار به من ملحق خواهند شد. مایلم به خاطر روزه ی اخیرتان از شما تجلیل نمایم. خوراک و غذا به عنوان یک عنصر سست کننده چه از لحاظ فیزیکی و چه روانی عمل می کند و بر رفتار و اندیشه های شما تأثیر می گذارد. غذا یک نوع محافظ حیات و زندگی می باشد اما در اجتماع شما به نحو نادرستی از آن استفاده می شود… نیاز، و نه میل و هوس، راز رژیم محسوب می شود. بدن شما علائمی غریزی به شما ارسال خواهد کرد. بدن شما از نیازهای خود اطلاع دارد.

روحی که داشت از طریق من ارتباط برقرار می کرد بسیار واقعی و حقیقی می آمد. احساس می کردم نه تنها قادر به احساس او هستم بلکه قادرم او را ببینم. مذکر بود. بسیار خوش قیافه، با قامتی بلند و دارای قدرت و نیرویی مشخص در خصوصیات اخلاقی که در سیمایش مشهود بود. دستهایش بسیار بزرگ و انگشتانی بلند و ظاهری بسیار دانا و فرزانه داشت… من نوشتم :

   – ممکن است بپرسم شما کی هستید و چرا دارید از طریق من ارتباط برقرار می کنید؟

– نگهبان دروازه : من اخیراً به مؤسسه ی ارواح و دنیای بعد از مرگ شما جذب شدم. من انتخاب کرده ام در یک بعد بسیار پیشرفته تر زندگی کنم. قوه ی ادراک ما بی نهایت پیشرفته است و دانش و اطلاعات ما در مورد انرژی و تشکیلات سطوح مختلف آگاهی و هوشیاری در این محل بی اندازه وسیع است. من "کنترل اصلی" شما محسوب خواهم شد و شما را به آن دسته از افرادی که مایل به ارتباط با شما هستند، مرتبط می سازم. من به عنوان "نگهبان دروازه" عمل خواهم کرد. شما قبول کرده اید به جهان ارواح خدمت کنید و برای بیداری و آگاهی بشر کوشش نمایید. شما رهبران زیادی را در دنیای ارواح ما به خود جذب نموده اید. آنها به شما اعتماد دارند… ما اطلاعات زیادی را در سالیان اخیر به شما اتقال داده ایم. برای شما مدتی وقت برد تا انرژی هایتان را طوری به کار اندازید که بتوانید با وضوح فعلی، پیام های ما را دریافت کنید…

افراد زیادی در سطح و بعد فعلی شما حضور دارند که بی نهایت آگاه، هوشیار و دارای یک قوه ی ادراک بسیار پیشرفته می باشند. بسیاری از آنها سرشناس هستند و از هم اینک رهبری معنوی خود را به اثبات رسانده اند. مابقی در یک حالت مبارزه با نفس خود می باشند تا به این حالت رهبری برسند، در حالیکه هنوز در مراحل آموزشی به سر می برند… در جهان ارواح، همیشه اشخاص زیادی وجود داشته اند که با ابعاد و سطوح مختلف ارتباط برقرار نموده اند. از این لحاظ، توجه و دقت خاصی به بعد شما مبذول می شود، که دعا و نیایش های فراوانی برای درخواست کمک و یاری شنیده می شوند. این دعاها، توجه بسیاری را به سوی خود جذب نموده اند.

آن دسته از ارواحی که در جهان ارواح، ارتباطات بسیار نزدیکی با اشخاصی از دنیا و بعد شما برقرار کردند، و همینطور هم با بعدها و سطوح دیگر، به نام "فرقه ی برادری بعدها" لقب یافته اند. این فرقه ی بخصوص، از ارواحی از تمامی سطوح موجود در عالم هستی تشکیل شده است که برای بزرگترین خیر و صلاح همگان، با یکدیگر متحد و وابسته شده اند… کریستال جان شما دارای بهترین انرژی و کاملترین نیرو برای حفظ و مراقبت از کالبد ذهنی و کالبد عاطفی و کالبد فیزیکی شما و نگهداری آنها در تعادلی هماهنگ می باشد…

   منظور شما از "جوهر کریستالی" چیست؟

– نگهبان دروازه : "جوهر یا ذات کریستالی" انرژی کامل و بی نقصی است که درون هوشیاری و آگاهی شما جای دارد. ما نام آن را کریستال گذاشته ایم زیرا دارای یک قابلیت درونی است برای انعکاس انرژی از طریق سراسر اندامتان. اصالت و پاکی ذات آن، توسط یک منشأ انرژی مورد حفاظت و نگهداری قرار می گیرد که ما آن را خداوند می نامیم. هر تمدنی، نامی برای آن دارد… این کریستال، ناخدای سفینه ی شماست و درون کالبد معنوی و غیرمادی یا به طور دقیق تر درون روح شما جای دارد. این کریستال، پیشرفته ترین سطح آگاهی شما محسوب می شود. آغاز سلامتی، با آگاهی شما از این کریستال در وجودتان شروع می شود…

ادامه دارد…

.

2010/10/04

پاتریشیا هایز (Patricia Hayes)

Posted in :: نویسندگان و کتابها ::, نگهبان دروازه, پاتریشیا هایز در 10:56 ب.ظ. توسط ::: ابدیت در اوست :::

.

»» از زبان کلی پاورز (Kelly Powers)– شخصی دارای استعدادهای فوق طبیعی-

سال 1947 را آغاز عصر طلایی "مدیوم" ها (واسطه های بین جهان مادی و روح) دانسته اند. آغاز این کار در اروپا بود. رهبر طلایی این عصر، پدر روحانی آرتور فورد (Arthur Ford)، فردی بسیار با استعداد و صادق، به تنهایی به مقابله با رهبران علمی و مذهبی دوران خود پرداخت. آرتور فورد بود که با هنر مدیومی خود، این هنر و حرفه را به اوج شکوفایی رساند. در سال 1971 در حالیکه "سلطان مدیوم" ها در حال احتضار بود، مسئولیت ادامه ی آموزشهای دنیای ارواح را به "پاتریشیا هایز" (Patricia Hayes) سپرد.

پاتریشیا هایز

“پاتریشیا هایز یک سخنران، مربی، مدرس و نویسنده است.”

سال 1974 آغاز عصر جدید "مدیومها" بود. در این سال دنیای ارواح، نقش جدیدی به پاتریشیا اهدا کرد. می گویند مهمترین وقایع زندگی ما همیشه آن وقایعی هستند که از همه سریعتر اتفاق می افتند: آنها از راه می رسند، ما تغییر می کنیم. یک شب پاتریشیا در حالیکه از جلسه ی درسی که با دانشجویان خود داشت باز می گشت، در یک الهام رؤیت گونه فرورفت که حدود سه دقیقه به طول انجامید. در آن الهام، یک روش و اسلوب باورنکردنی دریافت کرد که به کمک آن هر شخصی قادر می شد به عنوان یک مدیوم تمرین ببیند.

پس از شش ماه تحقیقات مداوم، پاتریشیا شروع به آموزش این شیوه ی جدید کرد. او تنها معلمی است که در سرتاسر آمریکا و کانادا از اینگونه تکنیکها استفاده می کند. در همان سال پاتریشیا، آکادمی بین المللی مدیوم ها را به یادبود آرتور فورد تأسیس کرد. او در کلاسها درس می داد و با مؤسسه ی "مرزهای روحی" خود نیز فعالانه در ارتباط بود. در عین حال، به کارهای خانه و نگهداری فرزندانش می پرداخت.

وضعیت خانوادگی پاتریشیا هیچ شباهتی به یک زندگی استثنائی نداشت. او چیزی از عالم ارواح و قبلیتهای روح و ذهن نمی دانست. دختری بی نهایت خجالتی و در عین حال شیطان که قادر بود با طبیعت و حیوانات ارتباط برقرار کند. ارتباطش با آنها بهتر از رابطه اش با انسانها بود. زندگی او را بیشتر یک سری مشکلات و آموزشهای شخصی تشکیل می داد. در 15 سالگی ازدواج کرد و در 21 سالگی سه فرزند داشت.

 

»» از زبان خودش (پاتریشیا)

در 21 سالگی با وجود کار زیاد و رسیدگی به سه نوزاد و کارهای خانه، من دستخوش یک احساس بی صبری درونی شدم. در تنهایی سرگرم تفکر و پرسش سؤالاتی چون، من کیستم؟، آیا هدف به خصوصی در این دنیا دارم؟، آیا به غیر از بزرگ کردن بچه هایم هدف دیگری نباید داشته باشم؟، چرا من اینقدر خودخواه هستم؟ و بالاخره، چرا با دیدن بعضی افراد، یک نوع احساس آشنایی و نزدیکی به من دست می دهد؟ بودم. من به طور مرتب به کتابخانه سر می زدم. در یکی از مراجعاتم به کتابخانه، با کتابی روبرو شدم که مرا کاملاً مجذوب و شیفته ی خود کرد، کتاب "بهشت و جهنم" از نویسنده ی مشهور آلمانی "امانوئل سوئدنبورگ" (Emmanuel Swedenborg). دنیای درونیم روز به روز بزرگتر می شد و دنیای فیزیکی ام از اهمیت کاذب خود می کاست. در مدتی که سوئدنبورگ، دانش و تجربیات خود را از حیات بعد از مرگ با من سهیم می شد و از سفرهایش به دنیاهای دیگر و تجربیات مافوق طبیعی اش می گفت، بالاخره خاطره ای در من بیدار گشت…

گروهی تشکیل دادیم، مدیتیشن و انواع و اقسام ورزشها و تمرینها را انجام می دادیم. هر کتابی در مورد پدیده های فوق طبیعی و رشد روح و روان را مطالعه می کردیم. کتابهای "ادگار کیسی"، "برونتون" و "مادام بلاواتسکی" تأثیرات فراوانی بر ما گذاشت. یوگا برایم خیلی جالب بود و اولین کتابی که در این زمینه خواندم کتاب "علم تنفس" نوشته ی "راماچاراکا"(Ramacharaka) بود که توضیح می داد نفس کشیدن به شیوه ای خاص چه اهمیت بسزایی در شفادهی، روشن بینی، بازگشت و یکی شدن با سرچشمه ی حیات دارد.

پنجمین فرزند ما نیز به دنیا آمد. با آن همه کار و نگهداری از کودکان، کماکان به مدیتیشن و عبادت و تفکر در مسائل فلسفی ادامه می دادم. من و شوهرم افکار و تجربیاتمان را گسترش دادیم. اتفاقات فوق طبیعی به همراه یک سری وقایع روشن بینانه، به امور معمولی روزانه مبدل شده بودند. تمرینات جدیدی برای رشد معنوی و مافوق ادراکی ما صادر می شد. طوریکه شوهرم پیش از خواب، هر شب طی مدیتیشن انرژی خاصی دریافت می کرد. من تمام این نکات و تمارین و نتایج آنها را یادداشت می کردم. در آن دوران نمی دانستم به چه منظور و هدفی این چیزها را می نویسم.

تصمیم گرفتیم گروه جدید دیگری دائر کنیم. در روزنامه آگهی دعوت دادیم و پاسخهای دریافتی به قدری زیاد بود که در آن واحد دو گروه تشکیل دادیم. طی کنفرانسی که سخنرانش آرتور فورد بود، با او دوست شدیم.

آرتور فور

فردی که یکی از بزرگترین مدیومهای قرن معاصر محسوب می شود. آرتور به ما کمکهای زیادی کرد، افکار و اندیشه ها و ورزشها و تمرینهای زیادی برای گروه هایمان ارائه داد. او ساعتها برای ما از واقعیت سطوح ماورای دنیای فیزیکی صحبت می کرد.

شبهای ما مملو از جلسات گروهی بود. بچه های ما در این جو بزرگ شدند. هنگامی که میشل، پنجمین فرزندمان دو ساله شد، عادت داشت چهار دست و پا به بغل من بیاید و در مدتی که مشغول مدیتیشن بودم، خودش را به من می فشرد و آرام می نشست. او حالا 9 سال دارد و هر روز تمرین یوگا می کند. دختران ما هم (کیم و کلی) دست به انواع آزمایشات روشن بینی و حرکت اشیا از راه دور و احضار و ارتباط با ارواح می زنند. کلی یک واسطه و کانال بسیار زیبا و مقتدر برای شفاست. پسران بزرگترم (کریس و استرلینگ)، هر دو دارای قوه ی خلاقیت بسیار پیشرفته ای هستند و از انجام تمرینات فوق ادراکی و حس ششم لذت وافری می برند. بنا به گفته ی ادگار کیسی : آنها خود تصمیم گرفتند که من و شوهرم را به عنوان والدین خود برگزینند.

در سال 1968، منشی شخصی آرتور فورد شدم. در آن دوران او ایمان و اعتقاد زیادی به من داشت، بیش از حدی که من برای خودم قائل بودم. قدرتهای فوق حسی من به سرعت رو به رشد بودند. در آن دوران، من و شوهرم با هم به مدیتیشن می پرداختیم، سفرهایی به خارج از زمان و فضا، به یک سری بعدها و دنیاهای مختلف، گفتگو درباره ی پیامها و الهاماتی که از آن عوالم دریافت می کردیم.

در دسامبر 1970، آرتور بیمار شد. سالها بود که ناراحتی قلبی داشت. در دوم ژانویه در بیمارستان بستری شد و چهارم ژانویه از دنیا رفت. در ماه آپریل همان سال، یک واقعه ی غم انگیز دیگر رخ داد. همسرم "باد" ناگهان سکته کرد. اواسط نیمه شب بود. او را به بیمارستان رساندیم. بلافاصله او را به  بخش مراقبتهای ویژه بردند. در عرض شش ساعت، دوستان از هر سو باخبر شدند و همه شروع کردند به ارسال افکار و اندیشه های شفادهی و باد را در یک نور سفید احاطه کردند. خوشبختانه بحران گذشت و بهبودی او خارق العاده و سریع بود.

در سال 1971 نخستین کتاب خود را به نام "هزار گروه اولیه ی ما" به چاپ رساندیم. این کتاب شامل 23 درس و تمرین آموزشی برای رشد و پرورش روحی و قوه ی ادراک فردی در یک تجربه ی گروهی است.

پاتریشیا هایز

سال 1974 سال بسیار مهمی برای من محسوب می شد. در این سال، "مؤسسه بین المللی تعلیمات و آموزش مدیومی آرتور فورد" دائر شد. این آکادمی نتیجه ی یک تجربه ی ماورای طبیعی بود. یک روز در صندلی کنار راننده ی ماشینمان نشسته بودم که ناگهان پدیده ای رخ داد: چشمهایم تیره و تار شد و سپس با وضوح روشنی خاصی، تعدادی عکس و تصویر مشاهده کردم. آنها نقشه هایی بودند که مراحل آموزشی و رسیدن به حالت مدیومی را به خوبی توضیح می دادند. یک روش نوین و بسیار جالب و قدرتمند. دستورات عمل کامل و دقیقی دریافت کردم. وقتی این تجربه ی عجیب به پایان رسید، حضور آرتور را در کمال وضوح احساس نمودم. هنگامی که به خانه رسیدم، آن نقشه ها را دقیقاً روی کاغذ آوردم و ده صفحه دستورات لازم در مورد این روش را یادداشت کردم.

6 ماه بعد طی جلسات تمرینی گروه، آنقدر مدرک در مورد این روش جمع آوری کرده بودیم که به این نتیجه برسیم این روش یک شیوه ی انقلابی برای رشد روحی و مافوق روحی است. عالم ارواح خواهان گردآوری تعدادی نماینده و واسطه بود تا یک سری اطلاعات حیاتی و مهم را برای درمان و کمک به مردم، شرایط محیطی و اوضاع مختلف به سوی این جهان ارسال نماید. هنگامیکه ما شروع به رشد و پرورش معنوی و روحی می کنیم، موجودات یا ماهیتهایی را از بعدهای و دنیاهای والاتر به سمت خود جلب می کنیم که مایلند از کانال ما، به بهبودی جهان فیزیکی (بعد سوم) کمک کنند.

"تجمع ارواح من" (گروه ارواحی که با هم کار می کنیم) مرا به شکلی از هنر معرفی نمودند که خود آنها آن را "ان تورا" (Entura) می نامند به معنی "داخل هاله ی تابان شدن". هنر "ان تورا" کانال یابی انرژی موجود در تمامی مردم، اوضاع و شرایط و انتقال آن بر روی ورق کاغذ است. دختر بزرگم کیمبرلی از این هنر برای کار با نوجوانان به عنوان یک روش درمانی استفاده می کند.

ان تورا

“نمونه ای از هنر ان تورا”

رشد و پرورش معنوی همیشه شادی آور و لذتبخش نیست. به همه ی ما انسانها آزمایشات و امتحانهایی داده می شود که باید با موفقیت پشت سر بگذاریم. سال 1977 سال آزمایش من بود. در ماه ژانویه مادرم درگذشت. من و شوهرم باد، پس از سالها زندگی مشترک به این توافق رسیدیم که هر یک زندگی جداگانه ای داشته باشد و جدا شدیم.

زندگی من آنقدر تغییر کرده است که به سختی می توانم باور کنم همان شخص قبلی هستم. در سال 1980 ازدواج مجدد کردم. من و شوهرم بیل در محلی آرام و خلوت، "مرکز تمرینات رشد و پرورش قدرت مدیومی" را که همیشه آرزو داشتم، دائر کردیم. "تجمع ارواح من" نام و نوع انرژی لازم برای فضای شفادهی و بهبودی معنوی را به من دادند. آنها تأکید داشتند که "آب" و مستقر شدن در محلی نزدیک به آب، اساسی است. کلبه ی "اسپرینگ لیک" کنار یک دریاچه ی زیبا با 6 مایل وسعت قرار دارد، دور از هیاهوی شهر و نزدیک اراضی کهن و مقدس سرخپوستان "پیه مون" واقع در ایالت کارولینای شمالی.

تجربه ی من و نوشتار اتوماتیک با "نگهبان دروازه" موضوع خارق العاده ی دیگری با جهان ارواح است. "نگهبان دروازه" ذهن مرا به امکانات بسیار زیاد و جدیدی گشود.

 

:: کتابها

1- رشد و توسعه ی شهود و معنویت (Intuitive and Spiritual Development)

2- خودت را بشناس (Know Yourself)

3- نگهبان دروازه (The Gatekeeper)

4- بسط زندگی (The Extension of Life) – با همکاری همسرش مارشال اسمیت (Marshall Smith)

 

:: کتابهای ترجمه شده در ایران

1- نگهبان دروازه – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات درسا

.

:: مؤسسات

1964- مدرسه ی پاتریشیا هایز برای پرورش خرد درون (Patricia Hayes School of Inner Sense Development)

1974 – دانشگاه دلفی (Delphi University) -  این دانشگاه برای کارورزان پزشکی، درمانگران، استادان و دکترهایی شاغل در 28 کشور مختلف، گواهینامه صادر کرده است.

1984 – انستیتوی روهون (RoHunT Institute)

 

:: منابع

کتاب “نگهبان دروازه”

www.delphiu.com

 

::: متن حاضر و خلاصه ای از اطلاعاتی که "نگهبان دروازه" به پاتریشیا داده و در پستهای بعدی خواهید خواند، همگی برگرفته از کتاب "نگهبان دروازه" می باشند.

.